بر اساس گزارشهای خبرآنلاین، عباس عبدی در مقالهای در روزنامه اعتماد به انتقادی در خصوص وضعیت فعلی فضای اجتماعی پرداخت. او اشاره میکند که در شرایط ملتهب کنونی، برخی افراد اقدام به انتشار اخبار نادرست یا بدون منبع تأییدکننده میکنند و در شرایطی که هیچکس نمیتواند به سادگی این اخبار را رد کند، این اطلاعات بهعنوان حقیقت برای مخاطبان خاص خود جا میافتد و بر مبنای آن قضاوت و موضعگیری میکنند.
این نوع رفتار بیشتر از جانب تندروهای مجلس مشاهده میشود که تحت عنوان نمایندگی، نظراتی بدون پشتوانه علمی یا واقعی منتشر میکنند و هیچگونه تلاشی در جهت اصلاح و نقد آنها وجود ندارد، در حالی که تأیید یا رد این اخبار میتواند اثرات عمیقی بر جامعه داشته باشد.
البته این افراد همانند هر شهروندی حق دارند نظرات خود را بیان کنند، هرچند که شاید به واقع ارتباطی با موضوع نداشته باشد. اما سخن گفتن از جانب نهادهای حکومتی موضوعی متفاوت است. در این بین، مسائل مختلفی که در زندگی روزمره مردم تأثیرگذار است، معمولاً مورد بحث قرار نمیگیرند و چندان به آنها پرداخته نمیشود.
موضوعاتی چون بیکاری، از دست دادن شغل و درآمد، تورم و مشکلات اجتماعی و اقتصادی، همگی زمینهساز درک واقعیتر جامعه از شرایط جاری هستند. بهعنوان مثال، یکی از نمایندگان تنها ۵ روز پس از محاصره دریایی آمریکا در توییتر اعلام کرد: «نفت ایران با قیمتی تقریباً دو برابر قیمت قبل از جنگ به فروش میرسد… عوارض ورود کشتیها در تنگه هرمز برقرار است… کشور با مسألهای برای صادرات و واردات مواجه نیست!» این ادعا، در شرایط کنونی به شدت نادرست و گمراهکننده است.
ایران باید قادر به استخراج و صادرات نفت باشد تا از خسارات جدی فنی به چاهها جلوگیری شود و منابع نفتی کشور دچار آسیب نگردد. با وجود محاصره جاری، این مشکل بهتدریج به وجود خواهد آمد. نکته مهمتر، حذف درآمدهایی است که با این وضعیت از بین میرود. همچنین، واردات از کشورهای همسایه به قیمتهای بالاتر و با ریسکهای بیشتری انجام خواهد گرفت. پذیرفتن این مشکلات و جنگیدن تا حدی قابل درک است، اما چرا باید واقعیتها را از مردم کتمان کرد؟
آیا این گونه انتشار اخبار نادرست به این معنا نیست که تنها با تحریف حقیقت میتوان دیگران را متهم به ترسو بودن کرد و دعوتشان به پیوستن به صفوف ملت را صادر کرد؟ در غیر این صورت، مشخص نیست اگر واقعیتها بازگو شوند، آیا کسی به دور آنها خواهد ماند؟ حقیقت هر طور که باشد، دیر یا زود بالاخره آشکار خواهد شد و در آن زمان، جبران آثار چنین جعلیاتی کار سادهای نخواهد بود.
یکی دیگر از فعالیتهای تندروها، ایفای نقش سخنگویی از طرف رهبری است. مشخص نیست این افراد چگونه توانستهاند اینگونه خبری را به شکلی منتشر کنند که گویی در آنجا حاضر بودهاند. انتشار چنین اطلاعاتی میتواند منجر به ایجاد جریانات مختلف و ماندگاری آن در ذهن تندروها شود و عواقب منفی خود را برای کشور به همراه داشته باشد.
فرد دیگری بیان میکند: «چگونه مردم در خیابان میتوانند بر روند مذاکرات تأثیر بگذارند، در حالی که از محتوای آن اطلاعاتی ندارند؟ اگر میز مذاکره به حمایت خیابان نیاز دارد، باید با آن صادقانه صحبت کند و اجازه ندهد خیابان اخبار مذاکرات را از دشمن بشنود.» جالب است که اکنون طرفداران شفافیت شدهاند، اما آیا واقعاً ابزار مذاکره بدون اجازه مقامات ذیصلاح ایجاد شده است؟ بعلاوه، اگر خیابان به گروههای مختلف تفکیک شود، وزن هر گروه مشخص خواهد شد. نیازی به این کارها نیست؛ اول باید توافق صورت گیرد و سپس نظر مردم از طریق رفراندوم تأیید شود و هر چه مردم بگویند، معتبر خواهد بود.
فرد دیگری با ادبیاتی شبیه به ترامپ، همسایگان را تهدید میکند در حالی که معلوم نیست در چه موضعی قرار دارد. فرد دیگری در روزنامه کیهان مینویسد که تنگه حداقل ۱۰ سال پیش باید بسته میشد، اما غربزدهها مانع شدند. نویسنده حتی یک لحظه هم فکر نمیکند که آیا کسی میخواست این کار را انجام دهد که غربزدهها مانع شدند؟ آیا این اقدام، جز به دستور رهبری نظام ممکن بود؟
گذشته از این، چرا ۵ سال پیش که همه در یک صف و متحد بودند، تنگه بسته نشد؟ افسوس که جریانهای سیاسی طرفدار جنگ، با هدف پایان دادن به زندگی عادی در ایران، آزادانه میتوانند هر نوع رفتار رسانهای داشته باشند. در مقابل، جریان طرفدار توافقی پایدار و مفید برای ایران شرایط به مراتب سختتری دارد و جریان سوم ضد ایرانی نیز بهصورت آزاد از رسانههای بینالمللی بهرهبرداری مینماید. چنین وضعیتی به ضرر کشور تمام خواهد شد.
این افراد بدون داشتن اطلاعات دقیق از شرایط داخلی کشور، به دنبال ادامه جنگ هستند و برای سیاستگذاران جریاناتی ایجاد میکنند. اینگونه تصمیمات بهطور طبیعی موفق نخواهند بود و به نفع کشور نمیباشند، ولی تندروها تمام شکستها را متوجه مجریان سیاستهای کلان خواهند کرد. بدتر از این، اکثریت مردم نیز از تصمیماتی که یک اقلیت با فشار از خیابان تحمیل کنند، احساس همدلی نخواهند داشت و در نهایت، نه تنها دچار زیان خواهند شد، بلکه ممکن است در عین حال بر اثر این فشارها سختیهای بیشتری نیز تجربه کنند و دچار نارضایتی شوند.
17302
