روزنامه شرق به این نکته اشاره کرده است که تجارب سالهای اخیر، نشاندهنده این واقعیت است که چین و تا حدودی روسیه، برخلاف تصور عمومی، در مواقع کلیدی- مانند سوریه و ونزوئلا- در نقش تماشاچی عمل کرده و ترجیح میدهند یک قدم عقبتر بایستند. این نوع از “عقبنشینی آگاهانه” است که چین را از سایر هژمونهای سابق متمایز کرده و سؤالات مهمی را در مورد نقش آتی آن در عرصه جهانی مطرح میکند.
تاریخ نمونههای روشنی از تبعات رفتار هژمونیک را در بر دارد. آتن باستان وقتی که جزیره ملس را به زور به اتحادیه دلیان ملحق کرد و بیطرفی آن را با کشتار پاسخ داد، پیامی به دنیای یونانی ارسال کرد مبنی بر اینکه “قدرت، حق میآورد”. اما همین رفتار منجر به زوال اعتماد و فروپاشی اتحادها شد و در نهایت آتن در جنگ پلوپونزی نهتنها هژمونی، بلکه موجودیت خود را نیز از دست داد. درس آتن این بود که پیروزیهای تاکتیکی میتوانند به شکستهای استراتژیک منجر شوند. چین در وضعیت کنونی این درس را به خاطر دارد، اما برداشت آن متفاوت است. پکن نه بهدنبال ایجاد یک اتحاد تحمیلی است و نه حاضر به دادن تعهدی در برابر متحدانی است که خود خواستار همکاریاند. مسئله اصلی این است: با یک متحد که خود به دنبال حمایت است، باید چه کرد؟
ایران در حال حاضر در نقش چنین متحد ارادی قرار دارد. افکار عمومی در ایران با نگاهی شهودی به تاریخ هژمونها، از خود میپرسند: “اگر چین هژمون آینده است، چرا اکنون در کنار ما نمیایستد؟”. اما پاسخ پکن به سؤالات بیصدا و گاه حسابشده است: “ما به هیچکس متحد نمیشویم، حتی با خطر از دست دادن او”. این رفتار قابل تفسیر به عنوان صرفهجویی هوشمندانه در هزینهها یا انزوای ارادی است که شاید در آینده بهایش سنگینتر از هر اتحاد رسمی باشد. چین از پیوستن به اتحادی فراری است، چرا که تلخترین تجربهاش نزدیکی نابرابر به شوروی در دهه ۱۹۵۰ است. آن تجربه به پکن یاد داد که هر توافق با قدرتی بزرگتر، به معنای از دست دادن استقلال و حاکمیت کامل است و این باور را به وجود آورد که هرگز “شریک کوچک” هیچ اتحادی نخواهد شد. اما ایران امروزه در موقعیتی متفاوت قرار دارد؛ ایران انتظاراتی از هژمونی نوظهور دارد که با یاری به آن کمک کند. پکن برای جلوگیری از تکرار تجربیات گذشته، مدلی را برگزیده که در آن به حمایت اقتصادی میپردازد، اما هیچ تعهد سیاسی ارائه نمیدهد؛ نفت را خریداری میکند اما در زمان بحران سکوت میکند؛ سرمایهگذاری انجام میدهد، اما در مواجهه با خطر حاضر نمیشود. این مسأله برای افکار عمومی ایران قابل درک نیست. مردم تنها مفهوم “ایستادن در کنار” را درک میکنند و عدم حضور را به عنوان “خیانت” تلقی میکنند.
مدل هژمونی آمریکایی بر پایه واکنش متقابل استوار است: هر اقدام رقیب باید با حرکتی مشابه پاسخ داده شود تا حوزه نفوذ حفظ شود. در مقابل، مدل چینی میگوید: “هر اقدام رقبا هزینهای دارد؛ من در جبههای دیگر پیشرفت میکنم”. آمریکا ناتو را گسترش میدهد؛ چین در ساموآ تأسیسات نظامی میسازد. آمریکا در خلیج فارس نیروهای نظامی دارد؛ چین با عربستان قراردادهای نفتی بلندمدت منعقد میکند. در عرصه ژئوپلیتیک، این یک شطرنج پیچیده است. اما نقطه کور این رویکرد، “هزینه سکوت نمادین” است. هنگامی که ایران در لحظههای حساس متوجه میشود که چین در کنار او نیست، حتی در شرایط ادامه تجارت، این پیام به دنیاست: “چین در مواقع بحرانی شریک نیست”. این همان فرسایش تدریجی اعتبار است؛ سمی که آتن را در ملس به زمین انداخت.
تاریخ به وضوح نشان میدهد که هژمونهای تنها عمر بلندمدتی ندارند. ناپلئون با ارتشی شکست ناپذیر به فتح اروپا پرداخت، اما همراه واقعی نداشت. فرماندههای دستنشاندهاش از پایبندی نارضایتی نشان میدادند. در مقابل، بریتانیا یک ائتلاف قدرتمند ایجاد کرد و در جنگ واترلو پیروز شد. آلمان هیتلری نیز با متحدانی کمتأثیر وارد جنگ شد؛ ایتالیا باری بر دوش بود و ژاپن به منافع خود توجه داشت. اما متفقین یک اتحاد گسترده ایجاد کردند که مانع از نابودی فاشیسم شد. نتیجه روشن است: هژمونی بدون اتحاد، بیپایه است. پس از سقوط ناپلئون، اروپا “کنسرت اروپا” را ایجاد کرد؛ مدلی از همکاری میان قدرتهای بزرگ که چهار دهه صلح نسبی را به ارمغان آورد. درس این تجربه برای چین امروز بارز است: هژمونهای هوشمند به ایجاد نظم پرداخته و دیگران را شریک میکنند، نه تحت سلطه. آمریکا نیز در قرن نوزدهم از پیمانهای اجباری پرهیز داشت، اما دو جنگ جهانی و جنگ سرد به آن آموختند که هژمونی منزوی در برابر تهدیدات بزرگ آسیبپذیر است. نتیجه، شکلگیری شبکهای از متحدان رسمی است که هزینه رویارویی با آمریکا را برای هر رقیبی غیرقابل محاسبه میکند. این شبکه هزینههایی دارد، اما به مثابه بیمهای در برابر سقوط عمل میکند.
چین همه این تجربیات را تحلیل میکند، اما نتیجهگیریاش متفاوت است. پکن میگوید: “اتحاد نابرابر شوروی را تجربه کردهایم و همچنین مسئولیتهای شبکه آمریکا را مشاهده میکنیم. ما هزینه مشارکت را نمیپردازیم و به جای آن انزوای لحظهای خطر را میپذیریم”. این یک انتخاب آگاهانه است. چین به خوبی درمییابد که با هر گسترش ناتو و سکوتش در مواجهه با بحرانهایی مانند موضوع ایران، به تدریج از دایره نفوذش کاسته خواهد شد، اما این را بهای مدل خود میداند. با این حال، تاریخ یادآور است که هژمونی بدون وجود متحدین تنها تا زمانی پایدار است که بحران جدی به وقوع نپیوندد. چین امروز در “قرن نوزدهم” خود به سر میبرد: در حال رشد و تجارت، و در عین حال از تعهد سیاسی پرهیز میکند. اما روزی که بحران تایوان یا دریای جنوبی چین به رویارویی مستقیم منجر شود، پکن با شبکهای از متحدان غربی مواجه خواهد شد، در حالی که خود در تنهایی قرار دارد. آمریکا در خلیج فارس پایگاههای نظامی دارد، نه به دلیل قدرت صرف، بلکه به خاطر شبکه پیمانهایش. چین در همان منطقه نفت میخرد، اما هیچکس برای او نمیجنگد. و بهتر اینکه: اگر ایران احساس کند که چین در مواقع بحرانی او را تنها گذاشته، به جای رفتن به سمت غرب، به سمت “بیطرفی تلخ” سوق خواهد یافت؛ بیطرفی که اثر آن نسلها باقی خواهد ماند.
در نهایت، چین به خوبی درک میکند که عدم تعهد امروز آزادی عمل به همراه دارد، اما سؤالی که مطرح میشود این است که آیا این آزادی، امنیت فردا را تضمین میکند؟ تاریخ شاهد هژمونهایی است که اتحادیهایی تحمیلی ساختند و به سقوط رسیدند، و هژمونهایی که با تبدیل متحدان مغلوب به شرکای برابر موفق به بقا شدند. چین راه سومی را انتخاب کرده است: نه اتحاد تحمیلی اسپارت، و نه ائتلاف معادل آمریکا، بلکه “بینیازی خودخواسته”. این مدل تنها در شرایطی کارآمد خواهد بود که بحران به خانه نرسد. اما زمانی که آن لحظه فرابرسد، فهرست شرکای تجاری نمیتواند جایگزین پایگاههای نظامی شود. سکوت نمادین امروز، به انزوای واقعی فردا منجر خواهد شد. مردم ایران این منطق را به خوبی درک میکنند. انتظارشان از چین نه آرمانگرایانه، که بر پایه ارزیابی محاسباتی است: “اگر تو هژمون آینده هستی، امروز باید در کنار من باشی تا فردا من نیز در کنار تو بایستم”.
نتیجهگیری
سؤالی تاریخی وجود دارد: زمانی که چین در نهایت ناگزیر به ورود به صحنه رویاروییهای غیرقابل بازگشت شود، آیا شبکهای از متحدان واقعی در کنار او خواهند بود یا تنها فهرستی بلند از شرکای تجاری که در اولین فرصت فرار خواهند کرد؟ هژمونیای که تنها باشد، هژمونیای ناپایدار است. آتن، ناپلئون، هیتلر و دیگران، هر یک به بهای تنهایی سقوط کردند در حالی که آمریکا با ائتلافی گسترده همچنان پابرجاست. ظاهراً چین امروز سکوت را به تعهد ترجیح میدهد، اما تاریخ بیرحم خواهد بود در قضاوتش. هزینه سکوت نمادین کنونی، انزوای واقعی فردا را به همراه خواهد آورد؛ انزوایی که هیچ هژمونی- حتی پکن- ممکن است در برابر آن تاب نیاورد.
17302
