«آشپزی، گلدوزی، خیاطی، موسیقی، نقاشی، مجسمهسازی و ورزش (کشتی و وزنهبرداری)، هر یک در مقطعی توجه من را به خود معطوف میکردند. یکی از چیزهایی که به شدت مرا مجذوب کرده بود، آشپزی بود. در سنین هشت تا ده سالگی، برای یادگیری پخت و پز به شدت تلاش میکردم و مدام از مطالعه فراری بودم.»
، ششم اسفند به عنوان سالروز تولد هوشنگ ابتهاج شناخته میشود؛ اگر در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ سایه، وجودش را ترک نکرده بود، امسال باید ۹۶ سالگیاش را جشن میگرفتیم.
او در زندگینامه خودنوشتی که در سیوچهارمین شماره از نشریه «حافظ» (شهریور ۱۳۸۵) منتشر کرده، مینویسد: «من (امیرهوشنگ) تنها پسر «آقاخان» ابتهاج و «فاطمه رفعت» به حساب میآمدم. بعد از من سه دختر به دنیا آمدند و همچنین یک پسر قبل از من نیز به دنیا نیامد. بنابراین، در خانوادهام بسیار مورد توجه قرار داشتم و به شدت عزیز و البته خودرای و خودسر بار آمده بودم. در سن شخصی دوازده یا سیزده سالگی، اگر کسی حال مرا از مادرم میپرسید، او به شدت گریه میکرد و میگفت که یک پسر دارم که آن هم دیوانه است. به او همواره میگفتند که: خانمجان! بچهها معمولاً اینگونهاند و بزرگ میشوند، اما او میگفت: دیگر کی میخواهد عاقل شود؟
من از لحاظ رفتاری بسیار آزاردهنده بودم. یک بچه کوچکتر از خود را با طناب میبستم و از درخت آویزان میکردم. تحصیلات ابتداییام را در مدرسه عنصری واقع در ضلع جنوبی باغ سبزهمیدان آغاز کردم؛ سپس به مدرسه قاآنی که پشت خانهام در سبزهمیدان بود، منتقل شدم و پس از آن برای کلاس هشتم به مدرسه شاپور رفتم و رشتههای چهارم و پنجم متوسطه را در آنجا گذراندم. درباره من گفته میشد که: او به یادگیری و آموختن بسیار علاقه دارد، اما در زمینه درس و عملکرد مدرسه از خود کوششی نشان نمیدهد و توجه و اهمیتی به آن نمیدهد. آشپزی، گلدوزی، خیاطی، موسیقی، نقاشی، مجسمهسازی و ورزش (کشتی و وزنهبرداری)، هر کدام در برههای از زمان، توجه من را جلب کرده بودند. یکی از جذابترین منافع من، آشپزی بود. از سن هشت تا ده سالگی به یادگیری پخت غذا و تجربههای این حوزه علاقهمند بودم و حتی از درس خواندن دوری میکردم. از آنجایی که وقتی به تهران آمدیم و در مدرسه تمدن ثبتنام کردم، در آنجا کلاس پنجم متوسطه را نادیده گرفتم و بعد از آن دیگر به مدرسه نرفتم و مطالعاتم را ترک کردم.»
اولین پیشبینی برای شاعری آیندهدار
او نخستین اثرش را با عنوان «نخستین نغمهها» در اوایل جوانی و در سال ۱۳۲۵ به چاپ رساند؛ عبدالعلی طاعتی، نویسنده، شاعر و روزنامهنگار فقید اهل رشت که در تألیف «لغتنامه» با دهخدا همکاری داشت، در مقدمه این کتاب نوشته است: «این نخستین بار است که یک شاعر ۱۹ساله اهل گیلان، اولین سرودههای خود را به شکل کتابی مستقل منتشر میکند. مشهور است که گیلان شاعری ندارد، اما این درست نیست… این مجموعه شعر دلیلی بر شاعرپروری گیلان است. …به زودی روزی خواهد رسید که این شاعر به یاری خدا، به یکی از شاعران بزرگ تبدیل شود.»
در جوانی، او عاشق دختری ارمنی به نام «گالیا» شده بود که در رشت زندگی میکرد و این عشق به سرودن شعرهای عاشقانهای منجر شد که در آن روزها نوشته شدهاند. سالها بعد، ابتهاج شعری با عنوان «دیرست گالیا…» درباره همان روابط عاشقانه و درگیر مسائل سیاسی ایران سرود.
ابتهاج با انتشار کتاب «شبگیر» که حاصل سالهای پرفراز و نشیب پیش از سال ۱۳۳۲ است، به سوی شعر اجتماعی گرایش پیدا کرد.
فراز و فرود شعر سایه
کامیار عابدی، پژوهشگر و منتقد در بررسی رویکردهای شعری ابتهاج در دورههای متفاوت میگوید: مرحله اولیه، بین سالهای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ قرار دارد که با مجموعه «سراب»، به اشعار نوگرای اعتدالی مکتب سخن نزدیک است. شعر سایه به شعر نیما نزدیک است، اما بیشتر از لحاظ محتوای آن، که همراه با بیانی صریح اجتماعی و سیاسی بوده، و از نظر فرم و زبان، با اشعار «توللی» و دوستان نزدیکش «نادر نادرپور» و «مشیری» قرابت بیشتری دارد.
در مرحله دوم که مربوط به دهه ۴۰ است، دوره سکوت و یا تأمل ابتهاج به شمار میآید. در این دوره، او کمتر به شعر نو توجه دارد و بیشتر به غزل نزدیک شده و مفهومها و روابط غزلهای کهن را در زبان فارسی به کار میگیرد تا آرمانهای اجتماعیاش را محقق کند.
در مرحله سوم که بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۷۰ قرار دارد، او غزل را به بیان سیاسی و اجتماعیاش هدایت کرده و تجربیات روحی و شخصیاش را با آن در هم میآمیزد. با وجود این که در این سالها به تعداد غزلهای سایه افزوده میشود، اما این غزلیات، تفاوت معناداری با غزلهای دوره ابتدایی او دارند. دوره چهارم از سال ۱۳۸۰ تا به امروز را شامل میشود.
او همچنین تاکید میکند که عواطف نوستالژیک موجود در اشعارش و چهره سیاسیاش، در تأثیرگذاری بر شناخته شدن این شاعر و تقویت شهرتش، نقش بسزایی دارد.
شعر سایه و موسیقی
شعرهای ابتهاج از دهه ۵۰ به ویژه پس از حضورش در رادیو، بیشتر شنیده شدند؛ او بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶، برنامههای گلهای تازه و گلچین هفته را که از رادیو ایران پخش میشد، سرپرستی میکرد. اما بعد از واقعه ۱۷ شهریور میدان ژاله، به همراه محمدرضا لطفی و حسین علیزاده از رادیو استعفا داد. محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، حسین قوامی، علیرضا افتخاری، محمد اصفهانی و علیرضا قربانی از جمله خوانندگانی هستند که اشعار ابتهاج را اجرا کردهاند.
سایه در آینه دیگران
او یکی از برجستهترین شاعران دوران اوج شعر ایران شناخته میشود. البته نظرات متفاوتی درباره او و شعرش وجود دارد. از یک سو عدهای او را ستایش کرده و به مقام یک بت میبلند، و از سوی دیگر، عدهای به دلیل عقاید سیاسی، به او برچسب میزنند. برای مثال، ضیاء موحد بر این باور است که درباره او اغراق میشود و او به اندازه سیمین بهبهانی یا رهی معیری غزلسرا نیست. علی باباچاهی نیز معتقد است او در غزلسرایی نوآور نبوده و موسیقی به شعرهایش یاری رسانده است. همچنین عبدالعلی دستغیب شعرهای ابتهاج را در مقایسه با شاعران نوپرداز، اعتنا نمیکند. برعکس، احمد سمیعی گیلانی ادعا دارد که اشعار سایه از نظر محتوا و مضمون، کاملاً معاصر هستند و مفتون امینی او را شاعری کمکار و کمفروغ میداند که با این حال، اشعار بسیار ارزشمندی دارد.
آثار سایه
مجموعه اشعار منتشر شده سایه شامل: «نخستین نغمهها»، «شبگیر»، «سراب»، «زمین»، «چند برگ از یلدا»، «یادگار خون سرو» و «سیاهمشق» است. «آینه در آینه»، گزیده اشعارش به انتخاب محمدرضا شفیعی کدکنی نیز منتشر شده است. در کنار آن، «تاسیان» و «بانگ نی» از دیگر آثار اوست. «حافظ به سعی سایه» نیز از آثار پژوهشی مبتهاج به حساب میآید.
«هـ. ا. سایه» در بامداد چهارشنبه ۱۹ مردادماه ۱۴۰۱ پس از مدتی بیماری و چند بار بستری شدن، در بیمارستانی در شهر کلن آلمان که از سال ۱۳۶۴ بیشتر در آن اقامت داشت، به دیار باقی شتافت.
