“`html
در طول ۳۷ سال سلطنت محمدرضا شاه، دانشگاه تهران بارها هدف حملههای رژیم پهلوی قرار گرفت؛ اما شدیدترین و غیرانسانیترین این حملات به ویژه در دوران نخستوزیری فضلالله زاهدی، علی امینی، جمشید آموزگار و جعفر شریفامامی صورت گرفت. این وقایع منجر به شهادت تعداد زیادی از دانشجویان و مجروح شدن شمار بیشتری از آنها شد. مظاهر مشترک این تجاوز به حریم دانشگاه در همه آن دوران، شامل بازداشت، زندانی و شکنجه هزاران دانشجوی آزاده بود.
امروز ۱۶ آذر، هفتادمین سالگرد شهادت سه دانشجوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۲ است.
سربازان ارتش شاهنشاهی با هجوم به دانشگاه تهران و حمله به تجمع اعتراضی دانشجویان، مهدی شریعترضوی، مصطفی بزرگنیا و احمد قندچی را بهطرز وحشیانهای با تیراندازی مستقیم و نیزههای تیز خود به شهادت رساندند. به همین دلیل، کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی – اتحادیه ملی، این روز را به عنوان «روز دانشجو» معرفی کرد.
به روایت فضلالله بزرگنیا، برادر مصطفی بزرگنیا و از کسانی که در آن زمان در ارتش خدمت میکرد، آذر شریعترضوی و مصطفی بزرگنیا در لحظات نخست هجوم سربازان به ساختمان دانشکده فنی دانشگاه، به دلیل اصابت گلوله به قلبشان به شهادت رسیدند. احمد قندچی نیز پس از زخمی شدن و انتقال به بیمارستان شماره دو نیروی زمینی، به حال خود رها شد و به دلیل عدم رسیدگی به زخمهایش، جان خود را از دست داد.
دکتر علی شریعتی، شوهر خواهر مهدی شریعترضوی، در وصیتنامهاش که در سال ۱۳۵۴ نوشته، این سه جوان دانشجو را قربانی اهداف ریچارد نیکسون، معاون رییسجمهور آن زمان آمریکا محسوب کرده و گفته است: «اگر مجبور به زنده ماندن نبودم، خود را در مقابل دانشگاه آتش میزدم، همان جایی که ۲۲ سال پیش آذرمان در آتش بیداد رژیم پهلوی سوخت و پیش پای نیکسون قربانی شد.»
یکی از اصلیترین دلایل برپایی تجمعات دانشجویان دانشگاه تهران در آبان و آذر ۱۳۳۲، اعتراض به حوادثی بود که دو ماه و نیم بعد از کودتای آمریکایی-انگلیسی علیه دولت محمد مصدق در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اتفاق افتاد.
جنایت ۱۶ آذر
جامعه دانشگاهی ایران تا چهار ماه بعد از سقوط دولت دکتر محمد مصدق و پس از پایان رسیدگی به اتهامات و تهمتها علیه نخستوزیر سابق به شدت در شوک و حیرت به سر میبرد.
با انتشار خبر سفر قریبالوقوع دنیس رایت کاردار سفارت انگلیس و ریچارد نیکسون معاون آیزنهاور، رییسجمهور آمریکا به ایران، دانشجویان از دانشکدههای حقوق و علوم سیاسی، علوم، دندانپزشکی، فنی، پزشکی و داروسازی دانشگاه تهران به این سفر اعتراض کرده و به تعبیری در محکومیت کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت قانونی محمد مصدق، در تاریخ ۱۴ آذر تظاهرات اعتراضی را در فضای دانشگاه برگزار کردند که روز بعد هم ادامه یافت. دانشجویان مسافرت این دو مقام غربی به ایران در ۱۷ آذر ۱۳۳۲ را برنمیتافتند.
با گسترش اعتراضات دانشجویی در روز ۱۵ آذر به خیابانهای اطراف دانشگاه، نیروهای گارد شاهنشاهی که اطراف دانشگاه را به شدت تحت تصرف داشتند، با معترضان درگیر شده و برخی از دانشجویان را بازداشت کردند، این اقدام موجب تشدید خشم و نارضایتی سایر دانشجویان گردید.
روز ۱۶ آذر برای دانشجویان دانشگاه تهران متفاوت با روزهای گذشته بود؛ چرا که با ورود اساتید و دانشجویان به محوطه دانشگاه، آنان با صفی از سربازان و خودروهای نظامی گارد شاهنشاهی مواجه شدند.
نیروهای نظامی تعدادی از استادان و دانشجویان را به خاطر انتقاد از رفتارشان در محیط دانشگاه بازداشت کردند. با رسیدن خبر بازداشتها به دفتر رییس وقت دانشگاه تهران، علی اکبر سیاسی تصمیم به تعطیلیت دانشگاه گرفت تا مانع از درگیری بین ارتش و دانشجویان شود و بدین ترتیب، دانشجویان مجبور به ترک کلاسها و تجمع در محوطه دانشگاه شدند.
گروهی از دانشجویان در حال ترک محوطه دانشگاه بودند که گروهی از سربازان به بهانه دستگیری دو دانشجوی رشته ساختمان به دانشگاه وارد شدند و زیر پا گذاشتن قوانین منع ورود نظامیان به محوطه، به دانشکده فنی هجوم آوردند.
آنها به کلاس درس استاد شمس، یکی از اساتید نقشهکشی دانشکده فنی رفته و در حین تلاش برای دستگیری دانشجویان معترض به او هم حمله کردند. اعتراض استاد شمس به حضور نظامیان در کلاس، او را با تهدید سرنیزه به گوشهای از کلاس سوق داد و دانشجویان معترض را بازداشت کردند.
پس از خروج سربازان از کلاس، بقیه دانشجویان به سرعت به صحن دانشکده فنی رفتند و در پی حضور نظامیان، درگیریهای پراکندهای بین دانشجویان و ارتش شکل گرفت. نیروهای ارتش دانشکده فنی را محاصره کردند تا مانع فرار افراد شوند. بار دیگر، گروهی از سربازان با سرنیزههای خود به کلاس درس هجوم بردند.
دانشجویان از درهای جنوبی و غربی دانشکده فرار کردند و در این بین، یکی از دانشجویان فریاد زد: «دست نظامیان از دانشگاه کوتاه!» و هنوز همان جمله به اتمام نرسیده بود که صدای شلیک گلولهها بر وحشت و ترس دانشجویان و اساتید افزوده شد.
سیلاب دانشجویان برای فرار از تیراندازی سربازان به این سو و آن سو میرفت. برخی به سمت آزمایشگاه و برخی به کلاسها و دیگر جاها پناه بردند، در حالی که عده بیشتری از دانشجویان که نتوانستند فرار کنند، مورد هدف گلولههای نظامیان قرار گرفتند و مجروح شدند. محوطه دانشکده فنی و راهپلهها به خون دانشجویان آغشته شد.
بر اساس گفتههای دانشجویان، مصطفی بزرگنیا، دانشجوی سال اول دانشکده فنی، در همان ابتدا با اصابت سه گلوله شهید شد؛ آذر شریعترضوی، که او هم دانشجویی از سال اول بود، به شدت مجروح شد و در حالی که خود را به زمین میکشید و ناله میکرد، دوباره مورد شلیک گلوله قرار گرفت و در جا به شهادت رسید.
احمد قندچی نیز هدف گلوله نظامیان قرار گرفت و زخمی شد. او به دست سربازان دستگیر و به یکی از بیمارستانهای نظامی منتقل شد، اما به دلیل غفلت مأموران بیمارستان و شدت خونریزی، ۲۴ ساعت بعد جان باخت.
این واقعه علاوه بر شهادت این سه دانشجو، منجر به بازداشت و زندانی شدن ۲۷ دانشجوی دیگر نیز شد.
پیکر این دانشجویان نیز در محوطه قبرستان امامزاده عبدالله شهر ری دفن گردید.
روایت چمران از فاجعه
دکتر مصطفی چمران، که در زمان وقوع این حادثه خونین ۱۶ آذر ۱۳۳۲ دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران بود، ۹ سال بعد از این فاجعه در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۴۱، گزارشی عینی از جنایات گارد شاهنشاهی در دانشگاه تهران نوشت که بعدها در نشریات دانشجویی خارج از کشور و نشریه آفتاب منتشر شد.
گزارش او اینطور بیان شده است: «از آن روز یعنی ۱۶ آذر ۱۳۳۲، ۹ سال میگذرد ولی وقایع آن روز چنان به یادم مانده که گویی همگی را به چشم دیدهام؛ صدای رگبار مسلسل در گوشم طنینانداز است و سکوت موحش بعد از رگبار بدنم را میلرزاند، نالههای جانکاه مجروحین را در این سکوت دردناک به وضوح میشنوم؛ دانشکده فنی خون آلوده را در آن روز و روزهای بعد به روشنی به یاد میآورم.
آن روز، ساکتترین روزها بود و به خاطر نشانهها و شواهد وقوع حادثه، دانشجویان بسیار هوشیار و آرام بودند تا به هیچ وجه بهانهای به دست کودتاچیان ندهند. پس چطور ممکن بود دانشگاه گلولهباران شود؟ و چگونه سه نفر از بهترین دوستان ما، بزرگنیا، قندچی و رضوی جان باختند؟
برای پاسخ به این پرسش، لازم است شرایط آن زمان و حوادث پیدرپی آن روزها را بررسی کرد. وقایع آن روزها به مانند حلقههای زنجیر به هم مربوط بوده و یکی پس از دیگری واقع میشدند. دولت کودتا هر روز گام جدیدی بر خلاف آرزوهای مردم برمیداشت. در محاکمه فرمایشی مصدق، پستترین و منفورترین افراد به رهبر بزرگ ملت ایران توهین کرده و دشنام میدادند.
سفارت انگلستان دوباره افتتاح میشد و دنیس رایت، کاردار جدید، قرار بود به ایران بیاید تا در کنار ریچارد نیکسون، معاون رئیسجمهور آمریکا، دریابد که نتایج پیروزی ۲۱ میلیون دلاری کودتا چه بوده است. نارضایتی مردم هر روز بیشتر اوج میگرفت و خشم و کینه مردم همه جا را در بر میگرفت. دولت کودتا و استعمار خارجی برای تلافی از مردم ایران، بهویژه دانشجویان دانشگاه تهران، چنگ و دندان تیز کرده بودند، و اینگونه فاجعه ۱۶ آذر به وقوع پیوست.
دکتر مصدق در دوران ۲۷ ماهه حکومتش، مسیر تاریخ ایران را تغییر داد. پیش از او، اداره کشور تحت تأثیر منافع دول استعمارگر انجام میشد. نفت ایران به نفع انگلستان جریان داشت و حتی حدود ۱۶ درصدی که به موجب قرارداد ظالمانه ۱۹۳۳ به کشور اختصاص مییافت، به روشهای مختلف به جیب آنان بازمیگشت.
سیاست خارجی ایران تحت سلطه و پیروی از سیاستهای آنان بود. امپراطوری انگلستان با یک قرن و نیم سرکوب، رعب و وحشتی در دلها بوجود آورده بود که هیچکس جرأت مخالفت با آنها را نداشت. اما مصدق این تصویر هولناک را در ذهن مردم شکست و امیدی تازه به آنان بخشید، بهطوریکه نه تنها مردم ایران بلکه مردم بسیاری از کشورهای خاورمیانه نیز به مقابله با استعمار انگلستان برخاستند و دوش به دوش هم برای آزادی مبارزه کردند.
دکتر مصدق نفت را ملی کرد و هیچ تهدیدی و محاصره اقتصادی هم نتوانست او را به زانو درآورد. او برای نخستین بار بدون وجود نفت، توانست به تعادل بودجه ایران دست یابد که این خود یکی از افتخارات مهم حکومت اوست.
انگلستان و دیگر دول استعمارگر پس از ناکامی در میدان اقتصادی، شاه و حاکمیت ایران را علیه مصدق متوجه کردند، اما عناصر وابسته آنها حتی در قیام ۳۰ تیر و حوادث ۹ اسفند ۱۳۳۱ و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با شکست مفتضحانهای روبرو شدند.
منافع سرشار نفت موجب وسوسه صاحبان کمپانیهای نفتی شده بود؛ بهویژه که موقعیت جغرافیایی ایران از نظر سیاست آمریکا اهمیت زیادی داشت و سیاست غیرمتعهد مصدق برای آنان ناگوار بود. در نهایت، دولت آمریکا تصمیم به حمایت از کودتای ۲۸ مرداد گرفت و با همکاری انگلستان و پس از یک سری توطئهچینیها، این کودتا با هزینه ۲۱ میلیون دلار انجام شد. دکتر مصدق و یاراناش به زندان افتادند و آزادی مردم به شدت محدود شد و حکومت نظامی بر جامعه حاکم گردید. آزادیخواهان و ملیگرایان در شدیدترین شرایط زندانها، شکنجه شدند و به دورترین و خطرناکترین مناطق تبعید شدند.
روزنامهها توقیف و سردبیرانشان به زندان افتادند و تنها خبرهای مزورانهی حکومت منتشر میشد. اما مردم نیز ساکت نمیماندند. مردمی که برای حفظ حکومت ملی خود قیام کرده بودند، حاضر نبودند دوباره زیر بار ذلت بروند.
نهضت مقاومت ملی ایران شکل گرفت و مسؤولیت مقابله با کودتاچیان بر عهده آن گذاشته شد. روزنامه «راه مصدق» مرتباً منتشر میشد و علیرغم فشارها، انتشار این نشریه هرگز متوقف نشد.
همانطور که تظاهرات خُرد و پراکنده ادامه داشت، اولین تظاهرات یکپارچه مردم در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۳۲ یعنی تقریباً یکماه و نیم پس از کودتا تحت رهبری نهضت مقاومت ملی برگزار شد. دانشگاه و بازار به حمایت از مصدق اعتصاب کردند و این تظاهرات بزرگی با مشارکت دانشجویان و بازاریان به وقوع پیوست.
در تاریخ ۱۷ آبان ۱۳۳۲، اولین دادگاه دکتر مصدق شروع میشد. دادگاهی که عدهای از کارگزاران وابسته به حکمروایی شاه آن را هدایت میکردند. جوش و خروش مردم به اوج خود رسید و در اعتراض به این محاکمه قلابی، تظاهرات ۲۱ آبان به رهبری نهضت مقاومت ملی در سراسر کشور برگزار شد. دهها هزار نفر از مردم در این تظاهرات شرکت کردند و بهویژه دانشجویان و بازاریان پیشتاز بودند.
دولت کودتا سخت کوشید و فشار خود را بیشتر کرد. بسیاری از رهبران بازار و فعالان ملی بازداشت شدند. زندانها پر شد و بسیاری به زندانهای جنوب کشور فرستاده شدند. حوادث دلخراش جنایتها در زندانها به قلم نمیآید. و این لکههای ننگ و وحشیگری بر تاریخ ایران غمانگیز و شرمآور است. تنها فداکاری و بلندنظری مردم ایران که در مقابل این حجم از ظلم و زجر سر تسلیم فرود نیاوردند، ممکن بود که بتواند این لکهها را از تاریخ بزداید.
دولت کودتا درصدد برآمد تا آثار حکومت مصدق را بهکلی محو کرده و به تضعیف روحیه مردم بپردازد. لذا قانون ملی شدن نفت را نادیده گرفته و به کارتل بینالمللی نفت اجازه تسلط بر منافع نفت ایران را دادند.
دکتر امینی به عنوان وزیر دارایی دولت کودتا مسئولیت قرارداد کنسرسیوم را بر عهده داشت. در تاریخ ۱۶ آبان، سران حکومت کودتا و انگلستان برای احیاء روابط سری مذاکره کردند. زاهدی در تاریخ ۱۴ آذر از تجدید رابطه با انگلستان خبر داد و قرار شد که دنیس رایت چند روز بعد به ایران سفر کند.
اقدامات خائنانهی دولت کودتا هر روز بر میزان کینه و خشم مردم میافزود و آتش خشم مردم را شعلهورتر میساخت. از روز ۱۴ آذر تظاهراتی در گوشه و کنار شروع شد و در بازار و دانشگاه تعدادی دستگیر شدند. روز ۱۵ آذر نیز تظاهرات بیسابقهای در دانشگاه و بازار برگزار شد. دانشجویان از دانشکدههای مختلف بهطور مستقل تظاهرات کردند و این حرکت با یورش سربازان به پایان رسید. همزمان، مردمان نیز به اعتصاب پرداخته و شروع به تظاهرات کردند و عدهای از آنها هم بهدست مأمورین نظامی دستگیر شدند. در این تظاهرات مردم و دانشجویان ضمن حمایت از مصدق، به محاکمه قلابی سلطنتآباد و افتتاح مجدد لانه جاسوسی انگلستان اعتراض کردند.
همچنین در تاریخ ۲۴ آبان، اعلام شد که نیکسون، معاون رئیسجمهور آمریکا، به نمایندگی از طرف آیزنهاور به ایران سفر میکند. نیکسون به دلیل بررسی نتایج پیروزی سیاسی امیدبخشی که در ایران نصیب جنبشهای حمایت از تثبیت اوضاع شده، سفر میکرد. (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتا ۲۸ مرداد)
منابع:
باختر امروز، ش ۱۱۷۲ (۲۵ مرداد ۳۲) ص ۱
باختر امروز، ش ۱۰۰۰ (۱۶ دی ۳۱) صص ۱و ۸
غلامرضا نجاتی، جنبش ملی شدن نفت، تهران، ۱۳۶۴، ص ۲۶۰
محمد مصدق، خاطرات و تالمات، به کوشش ایرج افشار، تهران نشر علمی، ص ۱۹ همچنین ر. ک موحد، خواب آشفته نفت، تهران، کارنامه، ۱۳۷۸، ج۱، ص ۶۸۷
“`
