مرد جوانی که یازده سال پیش دوست خود را با سلاح کلاشنیکف به قتل رسانده بود، بر اساس حکم دادگاه بهصورت موقت از زندان آزاد گردید.
این متهم که در دفاع از دوستش مرتکب قتل شده بود، به علت عدم اقدام اولیای دم برای اجرای حکم قصاص، از زندان آزاد شده است.
در سال 91، یک درگیری خونین در منطقه دروازه غار تهران رخ داد که موجب شد نیروهای پلیس به محل حادثه اعزام شوند. صدای شلیکهای پیدرپی باعث نگرانی شدید ساکنین منطقه شده بود. پس از حضور پلیس در محل، مشخص شد که جوانی به نام سهیل با شلیک کلاشنیکف جان خود را از دست داده است. شاهدان عینی به پلیس گفتند: ناگهان صدای بگومگو و درگیری به گوش رسید و سپس شلیکها آغاز شد. وقتی ما به بیرون آمدیم، پسر جوان بر زمین افتاده بود و خونریزی شدید داشت. عاملان حادثه از محل بهسرعت با موتورسیکلت فرار کردند. جوان آسیبدیده قبل از رسیدن اورژانس جانش را از دست داد.
بررسیهای بعدی نشان داد که راکبان موتورسیکلت دو نفر به نامهای حامد و احسان بودهاند. پلیس در ابتدا احسان را دستگیر کرده و او در توضیحاتش به وقوع حادثه گفت: من با حامد و سهیل دوست بودهام و مدتی است که با سهیل دچار اختلاف نظر شده بودیم. روز حادثه بعد از دعوا با سهیل، به نزد حامد رفتم و از او خواستم تا با من بیاید تا مسألهام را با سهیل حل کنیم. اصلاً خبر نداشتم که حامد سلاح دارد. وقتی سوار بر موتورسیکلت شدیم، حامد گفت خودش با سهیل صحبت خواهد کرد. به محض رسیدن به سهیل، حامد ناگهان شلیک کرد. من به شدت شوکه شدم و نمیدانستم چه کنم. در حالتی پریشانی فرار کردیم و از آن پس هیچ خبری از حامد ندارم.
چند روز بعد، پلیس توانست مخفیگاه حامد را شناسایی و او را دستگیر کند.
در جریان بازجوییها، حامد اعتراف به ارتکاب قتل کرده و قتل سهیل را تأیید کرد. در نتیجه، با توجه به درخواست اولیای دم، حامد به مجازات قصاص و احسان نیز به حبس محکوم شدند.
در حالی که دیوان عالی کشور حکم صادره را تأیید کرده و نام حامد در فهرست اعدامیان قرار داشت، اولیای دم دیگر پیگیر پرونده نشدند.
پس از گذشت یازده سال از این حادثه، حامد با ارسال نامهای به دادگاه از قضات درخواست کمک کرد. در جلسه دادگاه، حامد به قضات گفت: من یازده سال پیش در حالی که تازه ازدواج کرده بودم دست به قتل زدم. احسان اصلاً از نیت من خبر نداشت و من برای اثبات دوستیام به او این کار را انجام دادم. وقتی احسان گفت که سهیل با او درگیر است، اسلحه را برداشتم و راه افتادیم. به محض دیدن ما، سهیل فحاشی کرد و من نیز به او شلیک کردم. اکنون یازده سال است که در زندان به سر میبرم و وقتی زندانی شدم 25 ساله بودم. یک بار به پای چوبه دار رفتم، اما اولیای دم حکم را اجرا نکردند. در این مدت، زندگیام به کلی ویران شد و همسرم از من طلاق گرفت. اعضای خانوادهام را نیز از دست دادم. من به اندازه کافی تنبیه شدهام و با توجه به اینکه اولیای دم خواهان اجرای حکم نیستند، از دادگاه درخواست دارم مرا آزاد کنند.
با تصمیم هیأت قضات، این جوان موقتاً آزاد شد تا اولیای دم درباره تصمیم خود بیندیشند.
