“`html
سعید اسلامزاده در یک نوشته به بررسی شخصیت جلال آلاحمد در سفرنامههایش پرداخته است.
این فعال فرهنگی و مجری رادیو و تلویزیون به مناسبت پنجاهوپنجمین سالگرد درگذشت جلال آلاحمد، در یادداشتی به تحلیل خصوصیات این نویسنده در سفرنامههایش پرداخته است.
در این یادداشت که به ایسنا ارائه شده، آمده است:
«سفرنامهها، آثاری ادبی هستند که درونمایههای نویسنده را بیشتر از داستان و شعر به نمایش میگذارند. در داستان و شعر، نویسنده بهطور معمول بخشی از “خود” را در پس حوادث و شخصیتها و تکنیکهای ادبی پنهان میکند و منتقد باید در تحلیل یک اثر به لایههای پنهان تفکرات و ایدههای او پی ببرد. اما سفرنامه، “من” نویسنده را بهصورتی عریان جلوهگر میسازد و هرچقدر هم که نویسنده بخواهد محتاط باشد، باز هم فرصتی برای اظهار وجود بهدست میآورد. بخشهای نهان و پنهان اشعار و داستانها در سفرنامهها فاش میشود.
جلال آلاحمد یک سفرکرده واقعی بود. در سنگی بر گوری، او بهطوری جالب به کشمکش میان دو “من” خویش، همچون شخصیت اول و دوم در سفرش به فرنگ اشاره میکند و قسمت نانوشتهای از سفرش به فرنگ را در سنگی بر گوری تکمیل کرده و نمایان میسازد. آلاحمد همواره “من” سیاسی و خصوصیاش را از داستانها تا مقالات برای خوانندگانش میگسترد. در کتابهای “مدیر مدرسه” و “غربزدگی”، میتوان این دو “من” را شناسایی کرده و تناقضات آنها را مشاهده کرد. او در سنگی بر گوری، “من” خصوصی و زناشوییاش را بهگونهای در معرض دید قرار میدهد که همسرش سیمین دانشور از انتشار آن نگران بود و این کتاب پانزده سال بعد از مرگ جلال به چاپ رسید. با وجود تمام “من”های متکثر در آثار آلاحمد، اما یک “من” قدرتمند وجود دارد که در اکثر آثارش نمود پیدا میکند. “من” سیاسی قدرتطلب و “من” معترضی که بیشتر در نامهها و سفرنامهها نمایان میشود. این “من” در سفرنامهها بهشدت عریان ارائه میگردد.
سفرنامههای آلاحمد جزء اصلی مجموعه آثار او به شمار میروند و در ادبیات دهه چهل نقش مهمی ایفا میکنند. به نظر میرسد این آثار را میتوان به سه دسته کلی تقسیم کرد. دسته اول شامل کتابهایی است که بهطور خاص به توصیف شهرها پرداختهاند و به ترتیب شامل؛ اورازان، تاتنشینهای بلوک زهرا و دُرّ یتیم خلیج و جزیره خارک هستند. در این نوشتهها، آلاحمد در پی کشفیات مردمشناختی است و کتابهایی تالیف میکند که شامل جغرافیا و تاریخ و وضعیت معیشت مردم و فرهنگ فولکلور و داستانها و مثلها و زبان و گویش و بازیها هستند. این آثار را میتوان در زمره آثار تحقیقاتی اجتماعی آلاحمد قرار داد که در آن زمان مسئولیتی بر عهده داشت که شامل چندین مونوگرافی از شهرها بود و در آن هنگام منتشر شد و سازمان برنامه وقت نیز حمایتی به این کار انجام میداد. این آثار به نظر میرسد سالها بعد با اشکال مختلفی انجام شدهاند اما جنبه ادبی خود را از دست داده و صرفاً به عنوان تحقیقات اجتماعی در خصوص شهرها تالیف شدهاند. ایده آلاحمد در این زمینه دعوت از نویسندگان و داستاننویسان برای نگارش این متون با هدف شناختن ایران بوده است. البته که امروزه با بهرهگیری از دستگاههای آماری و نرمافزارهای مختلف، گردآوری و استخراج اطلاعات بسیار دقیقتر و کاربردیتر انجام میشود. اما آنچه آلاحمد و همکارانش مینوشتند، حسی ادبی داشته و روایتهای جذابی را به آثارشان اضافه میکند.
نوع دوم سفرنامههای آلاحمد شامل سفرهای کوتاهمدت و گاه یکروزه به شهرها و اقامتگاههای مختلف کشور است. نوشتههایی که بهطور پراکنده در کتابها و مجموعه یادداشتهای او منتشر شدهاند. همچون سفر به شهر بادگیرها، سفر به حاشیۀ کویر، سفر به خوزستان و… در اینگونه نوشتهها، آلاحمد به جوانب اقتصادی و معیشتی و بهویژه موضوع کشاورزی و صنعتی و مسائل مربوط به آب در این مناطق توجه میکند و با توجه به علاقهاش به مسائل فرهنگی، به مشکلات فرهنگی نیز نگاهی میاندازد و بهعنوان مثال به تعداد کتابفروشیها در شهرهایی که بازدید کرده، اشاره میکند و یا همزیستی مسلمانان و زرتشتیها در یزد برایش بهطور ویژهای اهمیت دارد و یا اشاره میکند که نخل یزد که در گوشهای استراحت کرده، به علت سیمکشیهای پراکنده دیگر نتوانسته است در خیابانها جابجا شود. او به آداب و رسوم موجود در برخی نواحی کشور نیز اشاره کرده و در راستای ایده بازگشت به خویشتن که در مقابل غربزدگی مطرح میکند، آنها را بارز میسازد و در نقدهایی که به نمایشهای مختلف بهعمل میآورد، به سنتها اشاره میکند اما همزمان در جاهایی که سنتها را مانع پیشرفت میبیند، مورد نقد قرار میدهد. اما آنچه برای او در سفرنامههای داخلیاش حائز اهمیت است، مردم و شیوه زندگی آنان است که در برابر ماشینها دچار تزلزل شدهاند و دیگر قادر به ایستادگی نیستند.
نوع سوم، که شامل مهمترین نوشتههای آلاحمد است، سفرنامههایی است که متضمن سفرهای طولانیمدت به خارج از کشور میباشد. هدف من از نگارش این یادداشت، تحلیل همین سفرنامهها است.
خوانندگان کتابشناس و آشنایان با نوشتههای جلال آلاحمد اگر با این سوال مواجه شوند که مهمترین کتاب یا سفرنامه آلاحمد چیست، بیمعطلی به “خسی در میقات” اشاره خواهند کرد و حق هم دارند. زیرا این کتاب جذاب بوده و گزارشی پرشور از سفر حج است. همچنین در زمان خودش منتشر شد و بعد از آن بارها تجدید چاپ شده است و در آن نثر بینظیر جلال آلاحمد را میخوانیم. تمامی ویژگیهای نثر آلاحمدی در این سفرنامه موجود است. لذا میتوان گفت که این کتاب بیشتر از سایر آثارش در کانون توجه قرار گرفته است. در مورد این کتاب میخواهم بیشتر بگویم زیرا بخش مهمی از ایدههای مذهبی و سیاسی او را دربردارد.
سفر آلاحمد به روسیه، سفرش به آمریکا و سفر به فرنگ نیز سایر آثار سفرنامهای او به شمار میروند. البته کتاب دیگری نیز به قلم آلاحمد منتشر شده که حاصل یک سفر دو هفتهای به اسرائیل است که در همان دهه چهل، در نشریات به چاپ رسید و منجر به توقیف آنها شد. سپس این سفر در قالب کتابی تحت عنوان “سفر به ولایت عزاییل” در انتشارات رواق منتشر گردید. این کتاب گزارشی از سفر به اسرائیل است که او همراه با سیمین دانشور داشتند و به مدت دو هفته مهمان حاکمان اسرائیل بودند و باید گزارشی از وضعیت فرهنگی آن سرزمین تهیه میکردند. جلال از پاریس به سمت اورشلیم سفر کرد در حالی که سیمین از تهران برای این سفر حضور داشت. اما این سفرنامه با دیگر سفرنامههای آلاحمد تفاوتهای زیادی دارد. اول اینکه به شکل معمول و آشنا، بهصورت روزنگاشت نیست و در واقع گزارشی سیاسی-اقتصادی و تاریخی از وجود اسرائیل به حساب میآید که جلال نقدهایی به آن دارد و سازوکار اقتصادی کیبوتصها را بهعنوان نمایشی سوسیالیستی از شهرسازی و کشاورزی بررسی میکند و همچنین در دیداری با وزیر فرهنگ اسرائیل به طور تاریخی به یهودیان پرداخته و در ضمیمه کتاب گزارشی از روابط ایران و اسرائیل ارائه میدهد. یکی از نکات مهمی که آلاحمد در این کتاب به آن اشاره میکند، روابط کشورهای عربی با اسرائیل است که در خسی در میقات نیز به آن پرداخته شده است. در هرصورت، این سفرنامه نیز همانند دیگر سفرنامهها، کمتر از خود آلاحمد بهعنوان ناظری فعال و حاضر اطلاعاتی به ما میدهد و به نظر میرسد که در تحلیل سفرنامهها از نظر شکل و محتوا، این کتاب باید بهطور مستقل بررسی گردد که طبیعتاً جنبههای سیاسی آن بر دیگر ابعاد چیره است.
این چند سفرنامه برای شناخت بهتر آلاحمد حائز اهمیت هستند. نگاه عمیق و دقیق او به محیط اطراف، توجه به انسانها و شهرها و بناها و نحوه برخورد دولتها با مسائل سیاسی و فرهنگی و همچنین کشف ویژگیهای شخصیاش در این کتابها و مواجههاش با افراد ناشناخته، افزون بر جذابیت نثر، اطلاعات ارزشمندی از آن شهرها و شخصیت آلاحمد به خواننده منتقل میکند.
آلاحمد از حدود چهل سالگی به این سفرها میپردازد. حالا او دیگر نویسندهای شناختهشده است که کتابهایی در تالیف کرده و در میان اهل کتاب نامی شناختهشده دارد و حتی جریانی را در ادبیات فارسی راهاندازی کرده است. او در مقالات و داستانهایی که منتشر کرده، به برخی وجوه سیاسی و فرهنگی خود پرداخته است و به عبارتی به چالهها و چاههایی برخورد کرده که در آنها سقوط کرده و دوباره به سطح آمده است.
ترتیب تاریخی این سفرها شاید چندان حائز اهمیت نباشد اما دانستن اینکه نخستین سفر او به فرنگ و آخرین سفر او به اسرائیل بوده و در این بین سفر حج و سفر به شوروی برای شرکت در همایش نیز انجام شده، در درک ما از او مؤثر است.
در سفر فرنگ که سالها بعد از مرگ جلال منتشر شد، با قلمی عصبانی و خسته روبهرو هستیم. او همیشه میگوید که در سفرهایش به دنبال راه فراری بوده است و هر بار به دلیلی. سفر به فرنگ بهمنظور دورهای مطالعاتی در مورد کتابهای درسی به دعوت یونسکو انجام شد و جلال به پاریس رفت. این سفر که قرار بود ۹ ماه طول بکشد، بهدلیل تصمیم پرویز ناتل خانلری وزیر فرهنگ وقت، به ۴ ماه کاهش یافت و آلاحمد بر این باور بود که خانلری ممکن است اصلاً نام او را از لیست سفر حذف کند. در یادداشتهای روزانهاش یا گزارش این سفر تنها مدتی را در سفرنامه میخوانیم که او با جمالزاده دیدار میکند و در ادامه حدود هشتاد روز دیگر در اروپا میماند؛ اما چیز زیادی از این مدت نگاشته یا منتشر نمیسازد. این سفرنامه در دورانی است که جلال روحیه خوبی ندارد و بهنظر میرسد در ایران نیز تحت فشار است. خود او بر این باور است که بهمنظور دور کردنش از حوادث داخلی به این سفر فرستاده شده است و شاید برای ما سخت باشد تا این مسئله را قضاوت کنیم، اما به نظر میرسد که جدایی او از حوادث داخلی، در واقع یک نوع دوری از رخدادهای اجتماعی و سیاسی کشور بهحساب میآید. در این سفر، آلاحمد عصبی و بیحوصله است و در دیدار با دوستان پاریسی نیز دائماً در حال درگیری است. همین مسئله باعث میشود که او در جلسات یونسکو بهطور بینظم و نامنظم حاضر شود و در عین حال میخواهد جلسه آلمان را حذف کند و به بهانه ندانستن زبان آلمانی در پاریس بماند. اما خود او اعتقاد دارد که برنامههای یونسکو نامعقول و غیرقابل تغییرند. اما ما دیگر نمیدانیم که جلال بعد از سفر کوتاهش به ژنو چه میکند و این یکی از نقاط تاریک زندگی جلال است. شاید با انتشار یادداشتهای روزانهاش این تاریکی برطرف شود.
آلاحمد در سفرنامههای خود دارای ویژگیهای مشترکی است. او بهدقت تاریخ مینویسد، جزئیات سفرهایش را به تصویر میکشد و حتی به قیمت کالاها و هزینههای هتل و تمامی خریدهای خود اشاره میکند و گاهی با خود میگوید که باید این نقش را کنار بگذارد. اما همه این محاسبات نشاندهنده جیب خالی این نویسنده است که همیشه با مقدار کمی پول سفر میکند و به همین خاطر باید از لحاظ مالی کم نیاورد. این رویه را در کمتر سفرنامهای دیدهام. آلاحمد احساسات و عواطفش را در سفرهایش با خواننده به اشتراک میگذارد و آنقدر زنده و پرطراوت مینویسد که خواننده پس از نیم قرن خود را در همان شهری میبیند که آلاحمد در آن سفر کرده است. انسانها، بناها، خیابانها، سینماها و کتابفروشیها و رفتار مردم و نحوه رفتوآمد آنان در یک شهر بزرگ یا کوچک و حتی گپوگفتهایش با اهالی برای شناخت اوضاع و احوال و زندگی روزمرهشان، از ویژگیهای سفرنامههای اوست. در میانه سفر حج، گفتگویی با چند جوان بومی دارد که مشخص میشود از جمال عبدالناصر حمایت کرده و از آل سعود خوشحال نیستند و یا قیمت بنزین را با زبان عربی ابتدایی از راننده میپرسد و جزئیاتی را مطرح میکند که میتواند برای یک محقق اجتماعی در یک دوره تاریخی ویژه سودمند باشد. در سفرنامههای آلاحمد، با شخصی روبهرو هستیم که به تعبیر خودش مدام در شهرهایی که تازه به آنها وارد شده، به جستوجو میپردازد و میخواهد هر جا سرک بکشد. پایش زخم میشود و خسته و بیخواب میشود اما همچنان تسلیم نمیشود و حرکت میکند. گاهی نیز حوصله ندارد و میخواهد هرچه سریعتر به خانه بازگردد. این ویژگی را در سفر به آمریکا بارها میخوانیم. چرا که نداشتن پول هم در آن سفر او را آزار میدهد. این روحیه کنجکاوی و تمایل به دیدن برای بازدیدهای داخلیاش نیز وجود دارد که از روحیه انساندوست او در شناخت ناشناختهها نشات میگیرد. در سفرنامههایش به فرنگ و آمریکا، وقتهایی که از ملاقات با دوستان نویسنده، شاعر و هنرمند مینویسد، بخشی از تاریخ ادبیات آن زمان را بیان کرده که در هیچ کتاب دیگری دیده نمیشود و یک روایت دست اول از تاریخ ادبیات به حساب میآید. زمانی که از درگیریهایش با نادرپور در پایان سفر فرنگ مینویسد و آن را لکهای بر سفرش تلقی میکند، خواننده کنجکاو میشود تا بفهمد چرا بین نادرپور و جلال رابطهای تنشآلود به وجود آمده است. در سفر فرنگ، ملاقات او با جمالزاده شاید به مهمترین رخداد تبدیل شود. احتمالاً بسیاری از افراد در جریان نامهنگاریهای آلاحمد با جمالزاده دارند. وقتی کتاب “مدیر مدرسه” منتشر شد، جمالزاده نقدی بر آن نوشت که از جنبه تربیتی و داستاننویسی برآمده و البته اوج جوانی نویسنده و خلاقیتهایش را ستایش کرده و در عین حال انتقاداتی نیز به برخی بخشهای نوشتهاش وارد میکند که همین امر جلال جوان را بهطور قابلتوجهی تحریک میکند و دست به نوشتن نامهای تند به جمالزاده میزند؛ نامهای که پیشتر در کتاب “نامههای آلاحمد” گردآوری شده و در ضمیمه سفر فرنگ نیز آمده است. جمالزاده در جواب نامه تند آلاحمد با آرامش و متانت پاسخ میدهد و از آشناییاش با عموی آلاحمد یاد میکند و به او لقب جوان عصبانی میدهد که در زمان خود به جوانان منتقد اطلاق میشده است. چند سال بعد از این ماجرا، وقتی جلال به اروپا سفر میکند، بهنظر میرسد که زمان مناسبی برای سفر به ژنو است تا از آن مرد پیر دعوت کند. جلال مینویسد که در آن ملاقات چند ساعته نه به نامهها اشارهای میکند و نه آن مرد. جمالزاده همچنین به جلال میگوید اگر احساس کردی که در ایران دچار مشکل شدی، بیتردید به اینجا مراجعه کن. بههرحال این دیدار جذاب است که هر دو نویسنده گزارشی کوتاه از آن تهیه کردهاند و براساس آنچه که احتمالاً به یادها و حافظه جمالزاده بسته شده، از نسیان به وجود آمده و به هر دو سودمند بوده است. اما متأسفانه نه جلال در سفرنامهاش و نه جمالزاده بعداً به جزئیات گفتوگوهایی که بین آنها انجام شده، اشارهای نمیکنند.
در سفر فرنگ و آمریکا ممکن است گاهی از قضاوتهای آلاحمد نسبت به شهرهای اروپایی و آمریکا ناخشنود شویم. اما باید بهخاطر داشته باشیم که ما با نویسندهای طرف هستیم که حدود یک یا دو سال پیش از نوشتن این سفرنامهها کتاب غربزدگی را به چاپ رسانده و با تمامی افرادی که در این سفرنامه اسم آنان ذکر شده، ماجراهایی را از سرگذرانده است و احتمالاً به خود حق میدهد که در سفرنامهاش نظراتش را نسبت به آنان ابراز کند و حتی انتقادات جبرانناپذیری به آنها نسبت دهد. بههرحال جلال با غرب زاویه دارد و حالا نیز که به آنجا سفر کرده، نمیخواهد دچار جذبه و تحیر آنجا شود و مانند هر فرد روستازادهای که به شهر آمده باشد، شگفتیهای بیاندازه از پیشرفتهای آمریکا را وصف کند. آلاحمد در آمریکا چهل و چند سالگیاش را پشت سر گذاشته و داستانهای ایران بهنظر میرسد او را خسته کرده و هم از دولت وقابع آن زمان و هم از وضع مالی خود به شدت ناراضی است و حتی ناچار میشود که صد دلاری از هانیبال الخاص قرض بگیرد تا برای سیمین سوغاتی خریداری کند. در سفر آمریکا، با آلاحمدی سر و کار داریم که دیگر شادابی و حال و حوصله دو سال قبل را ندارد، تا قطعاً نوعی سبکی که در “خسی در میقات” داشته را در اختیار خواننده بگذارد و یا حداقل مثل ناصر خسرو قبادیانی به شرح وضعیت و حال و هوای سفر خود بپردازد. با این حال همیشه فکر میکنم اگر آلاحمد نظریه غربزدگی خود را بعد از سفر به آمریکا نوشته بود، حتماً با تحلیلی متفاوت روبهرو میشدیم و تجربیاتش از سفر به اروپا و آمریکا ممکن است به بازنگری ناپخته و نادرست او در مبحث غرب و شرق کمک کند. هرچند به تاثیرات اجتماعی و موضعگیریهایی که در آن زمان به نظر میرسید، آلاحمد باور داشت که دیدگاه او نسبت به غرب و شرق به جغرافیا بستگی ندارد و ارتباط آن با تولید و مصرف ماشین است. نگاهی که به وضوح در زمان ما دستخوش تغییرات شگرفی قرار گرفته و دیگر خودرو ناظر بر روابط شرق و غرب نیست. بنابراین در نقد دیدگاه آلاحمد نسبت به آمریکا، باید به زمانه نیز توجه کنیم که در آن برهه روابط ایران و آمریکا معانی خاصی برای خود داشت و آلاحمد بخشی از نظراتش را ناشی از مخالفت با رژیم پهلوی میداند و در پی آن سعی میکند تهدید غربزدگی را در ماجرایی همچون متروپل یا به تعبیری امالقرای غربزدگی پیگیری کند. آلاحمد در سفرنامههای خود به مکرر به نظریه غربزدگی اشاره میکند و آن را در چارچوب رابطه ماشین و انسان شرقی مطرح میسازد و در خلال همین بررسی، دیدگاهش در مورد غربزدگی را گسترش میدهد. زمانی که از اصطلاح “بدویت موتوریزه” در یادداشت سفر حج استفاده میکند، در اصل همین دغدغه را تقویت میکند که انسان شرقی چگونه میتواند در چارچوب سنن خود از ماشین بهرهبرداری کند و یا اساساً به چه دلیلی نظر به خرید ماشین دارد.
اما “خسی در میقات”… سفری که در آغاز سال چهل و سه روی میدهد. در فروردین و اردیبهشت… در این سفرنامه که نام اصلی آن طبق دستنوشته آلاحمد “بدویت موتوریزه” یا “گذار به بدویت” بود و بعداً در زمان چاپ بخشهایی از آن را حذف کرد و نام شاعرانه “خسی در میقات” را بر آن نهاد؛ کتابی مهم از آلاحمد به شمار میآید. میدانیم که آلاحمد از خانوادهای روحانی متولد شده و خود نیز برای خواندن درسهای مذهبی به نجف رفته بود اما در آشفتگی جنگ جهانی دوم و اوضاع ناپایدار کشور و اشغال آن، به حزب توده پیوست و بهنحوی از دین دور شد. او در “خسی در میقات” به از دست دادن نمازها به عنوان خسارتی از سالهای بینمازی مینگرد و مینویسد که در صبح برای نماز برخاستن، معنایی همچون بروز در پیش از آفرینش را دارد. او به رفتارهای اطرافیانش در قبال سفر حج خود اشاره میکند و میگوید برخی از آنان با تمسخر در مورد سفرش صحبت میکنند؛ چون در زمانهای به سفر حج میرود که برای روشنفکران بازگشت به بدویت تلقی میشود و موضوعی از سنتهای دست و پاگیر محسوب گردیده است. در بخشهای منتشر نشده که در دستنوشته سفرنامه حج موجود است، به بسیاری از این دیدگاهها اشاره میکند. که خواننده را به کتاب “راز حج” آلاحمد رجوع میدهد که شامل متن کامل سفرنامه و نسخههای دستنویس منتشر شده است. بههرحال “خسی در میقات” یک سفرنامه سیاسی است، نه مذهبی. او در این کتاب پیشنهادی را ارائه میدهد مبنی بر اینکه اداره مراسم حج باید به شورایی یا هیأتی از کشورهای اسلامی سپرده شود و بهروشنگری درباره صلاحیت آلسعود در این زمینه میپردازد. او همچنین از انحصارات رفتوآمد ایرانیها انتقاد میکند و میگوید حجاج کشورهای اسلامی دیگر به راحتی بعد از مراسم حج میتوانند به هر نقطهای بروند، در حالی که حاجی ایرانی باید با همان کاروانی که آمده به وطن بازگردد و یا حق ندارد بدون کاروان به مراسم حج وارد شود. در عوض حاجیانی از ترکیه، سوریه و نیز جنوب شرقی آسیا به آسانی و به تنهایی وارد میشوند و میروند. آلاحمد در “خسی در میقات” به طور مکرر به مسأله نفت و روابط عربستان و مصر و ایران میپردازد و تحلیلهای سیاسی خود را جایگزین نمیکند و دائماً در حال نقد رژیم آل سعود و حکومت پهلوی بر سر موضوع نفت و بیاحترامی به سنتها و دین مردم میباشد. او به گفتگوهای مردم گوش میدهد و سعی میکند تا درک کند مسأله نفت برای آنها چه معنایی دارد و چه نظری نسبت به آن دارند. آلاحمد در “خسی در میقات” میخواهد اعتراف کند و اگر هم به زندقه با حالت اتهام مورد قضاوت قرار گیرد، باکی ندارد که در جستوجوی خدا در هر جایی میتوان به او نزدیک شد. همچنین برادر جلال که در عربستان به کار روی مسائل شیعی مشغول بود و نامهنگاریهای جلال با حضرت امام (ره) در آن سالها که در خصوص حضور و فعالیت شیعیان در عربستان است، در مقابل وهابیت، نشانگر آن است که جلال در این سفر بهطور مداوم به جستوجوی مسأله شیعه در عربستان میپردازد، همانگونه که برادرش نیز برای او این موضوع حیاتی بوده و به همین دلیل به عربستان سفر کرده بود. با توجه به روند تاریخ ۱۵ خرداد سال ۴۲ که چند ماه از آن گذشته است و آلاحمد در بین روشنفکران آن زمان چندین بار درباره این حادثه مقاله نگاشته و از حضرت امام (ره) دفاع کرده، میتوان به این نتیجه رسید که سفر حج جلال بدون شباهت به یک سفر سیاسی نبوده است که در خود سفرنامه هم اشارهای به آن میشود.
در نهایت، سفرنامههای جلال آلاحمد به این دلیل اهمیت دارند که اولاً؛ شخصیت راستین و قابل اعتمادی از نویسنده را به مخاطب نمایش میدهند. دوم اینکه “من” سیاسی و قدرتطلب او و غرور نهفته در شخصیتش را نمایان میکنند و با مطالعۀ سفرنامههای جلال، بهروشنی شخصیت در حال رشد او را در زمینه تجربیات سفر، نگرش به مسائل و انسانها و عمیقتر شدن در زیباییشناسی نثر و زبان او شناسایی خواهیم کرد. بههرحال، جلال آلاحمد با وجود گذشت بیش از نیم قرن از مرگش، هنوز موضوعاتی برای بحث و نقد در ادبیات معاصر دارد و بررسی آثار و نوشتههای او با توجه به ارتباط مستقیمش با زمانه و شخصیتهای اطرافش و سایر نویسندگان و هنرمندان، ما را با جریانات ادبی و روشنفکری و نحوه زیست آنها آشنا میسازد.
“`
