رئیسجمهور در سخنرانیهای مختلف به مضامینی روشن در خصوص تعاملات سیاسی بینالمللی و منطقهای ایران اشاره کردهاند، اما به خوبی میدانیم که این مضامین زمانی قابلیت اجرایی و اثرگذاری خواهند داشت که از سوی ما اهل رسانه به عنوان پیوست سیاسی-بینالمللی و به گفته کارشناسان سیاسی، نقشه راه مشخصی در نظر گرفته شود.
برای تحقق این هدف، وزارت امور خارجه موظف است گامهای کلیدی و موثری بردارد و استراتژی دقیقتری در زمینههای میدانی که پس از جنگ تحمیلی در آن سه دهه شکل گرفته، اتخاذ نماید.
در اولین قدم، وزارت دیپلماسی باید از دام شعارزدگی مزمن داخلی فاصله گرفته و بهجای آن، تمرکز خود را بر محقق کردن استانداردهای بینالمللی حاکم بر تعاملات جهانی معطوف کند.
اولویتدهی در سیاست خارجی تنها زمانی امکانپذیر است که ما بین مسائل اصلی و فرعی، و همچنین خوب و بد، حق انتخاب داشته باشیم؛ بنابراین نمیتوانیم ادعا کنیم که در پی جلوگیری از اجماع جهانی علیه خود هستیم، چرا که این خودفریبی محض محسوب میشود. باید به واقعیت وجود اجماع اذعان کنیم که هماکنون عینی و قابل مشاهده است و آثار خود را در تمامی بخشها نمایان کرده است؛ از این رو، اجرای سیاست دستگاه دیپلماسی مبنی بر همسایگی فعال و فراگیر در این فضا و شرایط فعلی، غیرممکن است و مدیریت تنش با آمریکا فاقد راهکار عملی است. این وضعیت ناشی از گرفتار آمدن در چنبره و تارهای عنکبوتی است که بسیاری از آنها تحت تأثیر بیتدبیری در تمامی دولتها، اعم از اصولگرا و اصلاحطلب، به وجود آمده است.
علاوه بر این، گره خوردن سیاست خارجی به جریانات سیاسی اصولگرا و اصلاحطلب و اتکاء به باندهای نیویورکی، اروپایی و خاورمیانهای به طور طبیعی در درون وزارتخانه به تشدید دو قطبی، تنش و رقابت و حتی ویرانی منجر میشود، و نتیجه آن بر جای گذاشتن دستگاه سیاسی است که فاقد انرژی مثبت، کارآمدی، تاثیرگذاری و تحولی اساسی است.
اگر دولت چهاردهم بخواهد در زمینه رفاه و معیشت و ایجاد تغییرات ملموس در زندگی و اقتصاد موفق باشد، میبایست از بازنگری در ساختار، اساسنامه و رویکرد سیاست خارجی و گشایش گرهها آغاز کند.
در این راستا، توجه به نکات زیر ضروری است:
– باید بپذیریم که نمیتوانیم قوانین بینالمللی و نهادهای جهانی را بهطور یکجانبه نادیده بگیریم و در مواجهه با چالشها، تنها به صحنهگردانی بپردازیم;
– کشورهای همسایه، خواه دوستان، بیطرفان یا حتی دشمنان، تا زمانی که ما به جامعه جهانی نپیوستهایم، به هیچ وجه نمیتوانند روابط خاص و تعاملی با ایران برقرار کنند;
– بحرانها و موضوعات منطقهای که قدرتهای جهانی و سازمانهای بینالمللی در آنها دخالت دارند، در صورت عدم حل و یا خروج بموقع ما از بحران به صورت فرسایشی و آسیبپذیر میشود و ممکن است سرنوشتی مشابه لیبی، سومالی و سودان پیدا کند;
– کشورهای عربی، چه در سطح اتحادیه عرب و چه شورای همکاری خلیج فارس و چه سازمان همکاری اسلامی، نسبت به سیاست ایران در حوزه عربی و منطقهای انتقاد دارند و با این رویکرد مخالف هستند که باید آسیبشناسی شود. همچنین چین و روسیه نیز باید به این فهرست اضافه شوند.
– تحریمها و هزینههایی که به ما تحمیل شده، به مراتب بیشتر از هزینه جنگ بوده و حتی چندین برابر آن است؛ بنابراین، نباید به تحریم افتخار کرد و آن را دستاوردی دانست. خروج از تحریم نیازمند ساز و کار خاص خود و به نمایش گذاشتن شجاعت و ازخودگذشتگی است.
– بزرگترین اشتباه وزارت خارجه رویکردی است که قصد دارد سیاستهای منطقهای را در اروپا و آمریکای لاتین نیز پیادهسازی کند. ذکر مصادیق این رویکرد در این نوشته نمیگنجد.
– خروج از سیاست متوازن نظام و انقلاب اسلامی، مبتنی بر نه غربی و نه شرقی و نزدیک شدن به یکی از این دو قطب، در حال حاضر امنیت ما را در مرزها به خطر انداخته است. نگاهی واقعبینانه نشان میدهد که چین، روسیه، بریکس و شانگهای جزئی از نظم و ساختار نظام جهانی سیاسی و اقتصادی به شمار میروند و حتی خود ایالات متحده نیز عضوی از این نظام پیچیده محسوب میشود که کارتلها، تراستها، بانکهای جهانی و صندوق بینالمللی پول در آن نقشآفرینی میکنند. چرا اینچنین خوشبینانه فکر میکنیم که نظام ایالات متحده در حال فروپاشی است و یک قطب و بلوک جدید در حال شکلگیری است؟ اگر ایالات متحده بنا به دلایلی هم دچار فروپاشی باشد، وضعیت اوکراین و دریای چین نشاندهنده چه چیزی است؟ تاریخ نشان میدهد که امپراطوریها، از جمله پارسیان، در جنگ قادسیه به فروپاشی دچار شدهاند.
