این مقالهای است که در سال ۱۳۹۶ منتشر شده و به مناسبت چهارشنبهسوری دوباره بازنشر میشود. امیدواریم این یادآوری به خانوادهها و جوانان کمک کند تا این روز شاد به روزی غمانگیز تبدیل نشود.
ترانه علیدوستی هنرمند برجسته سینمای ایران که در سال ۱۳۸۳ همزمان با ایفای نقش در فیلم “چهارشنبه سوری” به کارگردانی اصغر فرهادی، برادر خود را در اثر انفجار مواد محترقه در همین روز از دست داد، یادداشتی را در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد تا این واقعه را بیان کند.
ترانه علیدوستی نوشت:
«بسیار دشوار بود که در فیلم «چهارشنبه سوری» اصغر فرهادی حضور داشتم، در حالی که همه اتفاقات فیلم در این روز روی میداد. ناگهان خبر رسید که در همین چهارشنبه سوری واقعی برادرم به خاطر یک حادثه تلخ، یعنی انفجار مواد محترقه، جانش را از دست داده است. هر بار این یادآوری تلخ را مرور میکنم، به آن لحظهای فکر میکنم که خبر فوت برادرم را در صحنه فیلمبرداری به من دادند. به راستی که همه ما شوکه شده بودیم.
پدر و مادر همواره نگران برادرم بودند و در نهایت نیز نتوانستند از او محافظت کنند. پویان پسر سرسخت و شیطانی بود، مانند بسیاری از پسران نوجوان. او هرگز پسری ساده و بیدغدغه نبود؛ کنترلهایی که من نمیتوانستم بر او داشته باشم، آنها بر من اعمال میشد. متأسفانه شیطنتهای او نهایتاً به این حادثه و مصیبت برای ما منتهی شد.
هنوز هم برایم سخت است که این واقعیت را بپذیرم. ماجرای آن روز چهارشنبه سوری به یک کابوس دائمی برای من و خانوادهام تبدیل شده است. آخر سال ۸۳ و روزهای عید ۸۴ برای ما پر از درد و غم بوده و یادآوری نبودن پویان هنوز هم برای ما طاقتفرساست.
در زمان فوت پویان، من در حال فیلمبرداری «چهارشنبه سوری» بودم و او دقیقاً در ۲۵ اسفند سال ۸۳، در همان روز چهارشنبه سوری فوت کرد. وقتی این خبر را شنیدم، نمیدانم چگونه به خانه برگشتم. بعد از برگزاری مراسم، تصمیم گرفتم خود را با کار در فیلم مشغول کنم و به تیم برگردم.
در واقع، من به مدت یک هفته سر کار نرفتم که سه روز آن هم مصادف با روز اول عید بود و در هر صورت، آن روزها تعطیل بودند. به عبارت دیگر، من تنها به خاطر این واقعه فقط ۴ روز کار را متوقف کردم. پس از بازگشت به کار، احساس کردم که این یک هفته برای من به اندازه چهل روز لبریز از عواطف و احساسات گذشته است.
خوشبختانه هیچکس با من به روشی مشابه عزاداران صحبت نکرد و فضا نیز به شدت محزون نبود، بلکه کماکان دوستانه باقی ماند. شاید دلیلش این بود که دوستانم در آن یک هفته پیوسته با من بودند و در تمام مراسم حاضر بودند. امیدوارم اینگونه حوادث برای هیچ خانوادهای رخ ندهد، چرا که اینچنین اتفاقات واقعاً وحشتناک و غیرقابل تحمل است.
شاید مادرم هیچگاه نتواند با این واقعه کنار بیاید. البته نمیتوان گفت که این تجربه برای کدام یک از ما سختتر بود! اگر روزی بخواهم تنها پیام اخلاقیام را به جوانان منتقل کنم (که خودم از ارائه پیام خوشم نمیآید)، میگویم تا جایی که میتوانید از زندگی لذت ببرید و شلوغکاری کنید. اکنون زمان آن است… اما هرگز با آتش بازی نکنید و به خطر نیفتید. نه تنها به خاطر خودتان، بلکه برای ما، خواهران.»
