هر تغییری میتواند در زندگی کودکان منجر به ایجاد استرس گردد، اما برخی از آنان به طرز متفاوتی با این وضعیت برخورد میکنند.
استرس بهعنوان یک پدیده منفی روانی شناخته میشود؛ ولی حقیقت این است که استرس میتواند جنبههای مثبت هم داشته باشد. پس از یک حد معین و عدم کنترل، این پدیده میتواند نگرانکننده شود.
استرس مثبت؟
شدتهای گوناگون استرس میتواند اثرات متفاوتی بر روی کودکان بگذارد. برای نمونه، اگر کودک در زندگی روزمرهاش هیچ نوع استرسی نداشته باشد، ممکن است بیانگیزه و کمتحرک گردد. فرض کنید که قرار است کودک، امتحانی را برگزار کند و هیچ گونه نگرانیای در این زمینه نداشته باشد؛ در این صورت تلاشی برای آمادهسازی از خود نشان نخواهد داد. گاهی اوقات تأکید میشود که مقداری استرس میتواند به عنوان محرکی برای تلاش بیشتر کودکان عمل کند. این موضوع نهتنها در مورد کودکان بلکه در بزرگسالان نیز صادق است. مشکل زمانی آغاز میشود که این استرس و اضطراب، فراتر از مقدار قابل تحمل کودک میرود. این وضعیت میتواند بر فرایند یادگیری تأثیر منفی بگذارد، چرا که در دوران استرسزا، هورمونهایی آزاد میشوند که کارکرد مغز را مختل میسازند. فرد مضطرب نمیتواند تمرکز لازم را بر روی مطالب داشته باشد. برای یادگیری، علاوه بر هوش، نیاز به تمرکز نیز داریم؛ بنابراین اگرچه هوش بالایی داشته باشیم، در صورت عدم تمرکز نمیتوانیم مفاهیم را به خوبی فرا بگیریم. حال ممکن است دلائل استرس برای کودکان متفاوت باشد. بچهها به دلایل مختلف دچار استرس میشوند. مثلاً، برخی کودکان به لحاظ روانی، مستعد این هستند که با کوچکترین محرک استرسزا دچار اضطراب و نگرانی شوند. در حالی که کودک دیگری در شرایط مشابه، بهخوبی برخورد میکند. برای مثال، برخی کودکان با وجود کسب نمرات عالی، به دلیل کمالگرایی و ترس از انتقادات، دچار استرس و اضطراب میشوند و فقط نمرهی ۲۰ را میپذیرند یا همواره نگران میشوند مبادا معلم از رفتارشان ناراضی باشد.
شاید نگران از آن باشند که والدینشان بابت نمرهای که حتی فقط نیمنمره کمتر از قبل است، ناراحت شوند، این در حالی است که نمرهی آنها همچنان خوب است! در مواقعی نیز ممکن است کودک به تواناییهای خود آگاه باشد و از ترس نمرهی پایینتر، دچار استرس و اضطراب شود. برای مثال، کودکانی که در ریاضی ضعیف هستند، معمولاً از شب قبل از امتحان ریاضی دچار استرس میشوند و این اضطراب ادامه مییابد و بر تمرکز در جلسه امتحانی تأثیر میگذارد؛ در نتیجه، درس آن روز را نیز بهخوبی یاد نمیگیرند. واضح است که با ادامه این روند، نمرهی خوبی نمیگیرند و در عوض، معلم و والدین از آنها گله میکنند و این چرخه معیوب ادامه مییابد و حتی ممکن است بدتر شود. در چنین مواردی، استرس از درون ناشی میشود، اما گاهی اوقات این ما هستیم که استرس را از بیرون بر کودک تحمیل میکنیم.
برخی والدین کودک را در شرایطی سخت قرار میدهند؛ ماننند کلاسهای متعدد و انتظارات غیرواقعی که بیشتر از توان کودک است. این موارد موجب فشار مضاعف بر کودک میشوند؛ علیرغم آنکه او زندگی خود را میزند، اما فشار زیادی را تحمل میکند. این استرس ناشی از عدم توجه به شرایط کودک شکل میگیرد. گاهی والدین میگویند که میدانند او از نظر هوش خوب است، اما تلاش ندارد و نمرهی ۲۰ نمیگیرد.
زمانی که کودک را ارزیابی میکنیم، میبینیم این سخن تا حدی درست است، اما به دلیل عدم تمرکز نمیتواند به انتظارات پاسخ دهد. من همیشه به والدین میگویم: اگر کودکتان نمیتواند تختهسیاه را بهدرستی ببیند و نیاز به عینک دارد، آیا او را به خاطر نخواندن درست سرزنش میکنید؟
شما فوراً او را پیش چشمپزشک میبرید و برایش عینک تهیه میکنید تا بهتر ببیند؛ اما در مورد تمرکز، والدین معمولاً بیداری کمتری دارند. ممکن است کودک هوش بالایی داشته باشد، اما به دلیل عدم تمرکز، برای برآورده ساختن انتظارات ناتوان شود.
ما باید به این کودک کمک کنیم. عدم تمرکز میتواند دلایل متنوعی از جمله بیشفعالی، استرس و سایر عوامل داشته باشد. والدین ممکن است از این موضوع آگاهی نداشته باشند و تنها فشارها را بر کودک تحمیل کنند، درحالیکه ممکن است او به درمان نیاز داشته باشد.
مدرسهای خطرناک؟
شکلگیری شخصیت به عوامل مختلفی نظیر ژنتیک، محیط و تربیت وابسته است. برای کودکان، رفتن به مدرسه نقطهای حساس و مهم تلقی میشود، زیرا تا پیش از این، والدین بیشترین تأثیر را در شکلدهی به شخصیت فرزندان خود دارند، اما از زمان ورود به مدرسه، فرد بهنوعی وارد مواجهه جدی با جامعه میشود و با محیطی متفاوت آشنا میگردد که هر روز زمان زیادی را در آن سپری میکند.
تأثیر همسالان بر روی کودکان روز به روز افزایش مییابد. با ورود به مدرسه، کودکان با استرسهای جدیدی روبهرو میشوند. پیش از آن، دغدغههای آنها عموماً محدود به مسائل خانوادگی بوده و دامنهی این مشکلات از تنشهای پدر و مادر تا فقر و حتی نقل مکان به محل جدید متغیر است. استرس میتواند تأثیر منفی عمیقی بر روی عملکرد کودک داشته باشد و منجر به افت تحصیلی یا گوشهگیری او شود؛ در چنین شرایطی نیاز به مشاوره یا مراجعه به پزشک احساس میشود. تأثیر این استرس بر آینده از همین دوران آغاز میشود؛ برای مثال، ممکن است استرس موجب شود تا کودک از رفتن به مدرسه طفره برود.
دلایل متعددی وجود دارد؛ یکی از آنان میتواند ترس از رفتن به مدرسه، دیگری ترس از جدایی از مادر یا ترس از آزار دیدن در مدرسه یا صحبت کردن جلوی جمع باشد. تمامی این موارد ممکن است کودک را از رفتن به مدرسه بازدارد و این وضعیت به وضوح میتواند تأثیر منفی بر روی آنها داشته باشد. گاهی مشاهده میکنیم که کودک یک هفته است که به مدرسه نرفته و خانواده نیز امیدوارند که خود به خود این ترس حل شود، اما این رویکرد نهتنها مؤثر نیست بلکه اوضاع را بدتر میکند. در نهایت ممکن است به اجبار او را به بیمارستان ببریم. این وضعیت میتواند در بزرگسالی منجر به مشکلات اضطرابی یا افسردگی شود.
از سوی دیگر، مشکلات تحصیلی نیز میتوانند باعث شوند که فرد در دوران نوجوانی در گروههای نامناسب دوستی کند، چرا که به جهت پذیرفته شدن در جمع، دچار فشار میشود. این کمپلکس ممکن است موجب بروز رفتارهای انحرافی در فرد شود. افسردگی و اضطراب از بارزترین پیامدهای استرسهای دورهی کودکی و نوجوانی به حساب میآیند. وظیفه والدین این است که مانع از تشدید استرسها شوند و از بروز شرایط بحرانی جلوگیری کنند. بهتر است والدین هوشیار باشند و کودکان را با فشارهای اضافی مواجه نکنند. درک صحیح و شناسایی اینکه چرا کودک در زمینهای خاص به پیشرفت نرسیده، میتواند به والدین کمک کند تا بفهمند آیا این مسأله به تنبلی برمیگردد یا دلایل مفیدتری وجود دارد.
گاهی خانوادهها آنقدر کودکان را در کلاسهای مختلف مشغول میکنند که حتی برای بازی کردن نیز وقتی نمییابند. در صورت بروز چنین حالتی، ممکن است فرد کل روز را مشغول تحصیل بگذرانده و کیفیت کارش نیز کاهش یابد.
تعویض منزل؟
از دید والدین، تغییر خانه معمولاً به عنوان یک تغییر مثبت محسوب میشود، چرا که این محل جدید امکانات بیشتری دارد و همسایهها نیز بهترند؛ با این حال، این تغییر میتواند برای کودک استرسزا باشد.
همه تغییرات میتواند منجر به بروز استرس در زندگی کودکان شود؛ با این حال، بعضی از کودکان با توجه به ویژگیهای ذاتی خود ممکن است بهطور متفاوتی با این وضعیت روبهرو شوند. البته شدت این استرس میتواند متفاوت باشد، برخی زودتر با شرایط جدید سازگار میشوند و برخی دیگر نه. کودکی که دچار استرس میشود، بهنوعی واکنش طبیعی خود را به این شرایط جدید نشان میدهد. نکتهی کلیدی این است که ما بایستی این شرایط را درک کنیم. تغییر منزل از نظر والدین ممکن است بسیار مثبت باشد، اما باید بدانیم که ممکن است کودک برای عادت کردن به شرایط جدید به زمان نیاز داشته باشد. بسیاری از خانوادهها بهخصوص در آستانهی آغاز سال تحصیلی، جابهجا میشوند که همزمانی این تغییر با شروع مدرسه میتواند تنش را افزایش دهد و کودک نمیتواند خود را به نحو مناسبی با این شرایط سازگار کند. بههرحال، گاهی اوقات فقط نیاز به زمان است تا کودک بتواند دوستان جدید پیدا کند و با محیط جدید انطباق یابد.
بزهکاری؟
تحقیقات نشان دادهاند که مشکلات اضطرابی ممکن است به اختلالات سلوک یا بزهکاری منجر شوند. البته این ارتباط چندان مستقیم نیست، اما به هر حال در صورتیکه کودکانی اختلالات بیشفعالی در کنار اختلال اضطراب را تجربه کنند، ممکن است به اختلالات سلوک و بزهکاری دچار گردند.
این کودکها معمولاً بیشتر مورد تنبیه قرار میگیرند و این تنبیه به نوعی میتواند به عنوان استرس عمل کند. در بچههای مضطرب، بعضی رفتارها به صورت غیرارادی بروز مییابند و ممکن است دوباره تکرار شوند. والدین گاهی میپرسند که چرا کودک با وجود آگاهی از تنبیه، رفتار نادرست را تکرار میکند؟ این در حالی است که این مسئله کاملاً خارج از اختیار کودک است. این رفتارها میتواند منجر به بدبینی در فرد شده و او بههمهچیز با این نگرش نگاه کند. در نهایت، این امر ممکن است به اختلالات سلوک منجر شود. البته به این معنای نیست که هر فردی دچار استرس میشود، حتماً دچارسلوک خواهد شد؛ اما شواهدی موجود است که ارتباط مستقیم این دو را نشان میدهد.
شب ادراری؟
موضوع شبادراری را میتوان به دو نوع اولیه و ثانویه تقسیم کرد. اگر فرد از دوران کودکی خود دچار شبادراری باشد، به عنوان نوع اولیه تلقی میشود و در این مورد استرس تأثیر چندانی ندارد، اما گاهی شاهد این هستیم که کودک پس از کنترل ادرار خود، تا چند سال هیچ مشکلی نداشته و ناگهان دچار شبادراری میشود. در اینجا ممکن است دلیل این امر به یک تغییر در زندگی مانند تولد خواهر یا برادر جدید برگردد که برغم مثبت بودن، استرسزا است و موجب بروز شبادراری میشود. همچنین، مسائلی چون دعواهای خانوادگی، طلاق، یا جابهجایی جزئیاتی مانند شبادراری ثانویه را سبب میشود. در اینجا یک دلیل ممکن است ایجاد استرس از شرایط زندگی باشد. در موضوع بیشفعالی نیز، پیشزمینه بسیار اهمیت دارد. اغلب این اختلال زمینهای دارد؛ اما اگر در مقطعی خاص، متوجه شویم که کودک تمرکز ندارد یا پرخاشگری میکند و حوصلهی یادگیری ندارد، درحالیکه قبلاً آرام بود، میتوان این وضعیت را به استرس یا مشکلات دیگر نسبت داد. کودکان معمولاً قادر به بیان مشکلاتشان با کلمات نیستند و بیشتر با رفتارهای خود، مانند پرخاشگری یا بیقراری، این مسائل را ابراز میکنند. والدین نیز ممکن است این تفاوت را تشخیص ندهند؛ بنابراین، مدت زمان بروز علائم میتواند نشاندهندهی عدم تعادل و منشأ رفتارها باشد؛ زیرا بیشفعالی عموماً ریشهدار است و علائم آن از سنین بسیار پایین شروع میشود.
یک توصیه
اگر نوجوان شما از درک همدلانه شما به اندازهی کافی برخوردار نباشد، بیقراری و احساس ناراحتی مبهمی در او شکل میگیرد که ممکن است به احساس تنهایی و اضطراب بینجامد و او برای بهدست آوردن آرامش به انزوا پناه ببرد. او ممکن است به تماشای تلویزیون روی آورد، از تبلت خود استفاده کند، یا به بازیهای کامپیوتری پناه ببرد تا زندگی ذهنی هیجانانگیزتری را تجربه کند! البته سرگرمی و استراحت به خودی خود بد نیست، اما هنگامی که برنامهای جالب در تلویزیون وجود ندارد، روشن نگهداشتن آن چه دلیلی دارد؟ ما نیز بعضاً در شرایط مشابهای قرار داریم! وقتی کیفیت پایین روابط، تعادل روحی و انگیزه ما را تحت تأثیر قرار میدهد، سعی میکنیم از آگاهی آزاردهندهی خود فرار کنیم و برای این که صدای ناامیدیامان را نشنویم، به سرعت به چیزهایی بیفایده مشغول میشویم! بچهها هم از این قاعده مستثنی نیستند و بسیاری از مشغولیتهای آنان نوعی فرار به حساب میآید! این فرار آرام آرام آنها را از شما دور میکند و در نهایت ارتباط و اقتداری باقی نمیگذارد!
همشهری آنلاین
