تقویم ورق خورده و آقا ناصر به سن ۸۳ سالگی رسیده است. درباره ناصر تقوایی چه چیزی میتوان گفت که پیش از این بیان نشده باشد؟ به نظر میرسد نکته تازهای وجود ندارد جز اینکه او در این سن و سال چندان حال خوشی ندارد. ارتباطش با دنیای پیرامون قطع شده و در انزوایی ناخوشایند به سر میبرد. او که زمانی علاقهمند به فوتبال بود و مانند دیگر آبادانیها از این ورزش لذت میبرد، حالا احتمالا نه توانایی نشستن در برابر تلویزیون را دارد و نه اجازهای برای تماشای مسابقات فوتبال.
این کارگردان بزرگ و مشهور که دو دهه از آخرین اثرش (کاغذ بیخط) گذشته، با چهل سال تجربه در عرصه ادبیات، عکاسی، نویسندگی و فیلمسازی یکی از محبوبترین چهرههای هنری ایران به شمار میآید. هرچند کارنامه هنری او به لحاظ کمّی شاید چندان گسترده نباشد، اما آثار معدودش به قدری ارزشمند و چشمگیر هستند که همواره مورد تحسین دوستداران هنر قرار گرفتهاند. به مناسبت زادروز این هنرمند، به مرور کاراکترهای بینظیر فیلمهایش خواهیم پرداخت.
بهراستی، «ناخدا خورشید» را میتوان یکی از خوشساختترین و تاثیرگذارترین فیلمهای کلاسیک تاریخ سینمای ایران به حساب آورد. این کاراکتر که به خوبی توسط داریوش ارجمند ایفا میشود، مردی است که یک دست دارد، اما بهشدت استوار و قدرتمند است. با خلق این شخصیت، ناصر تقوایی موفق به ایجاد کاراکتری مرکزی گردید که برای نخستین بار در تاریخ سینما با یک نقص عضو کلیدی معرفی شده است. این نقص نهتنها او را تضعیف نمیکند، بلکه به نوعی او را قوت میبخشد و الهامبخش کاراکتری کاریزماتیک میگردد. «ناخدا خورشید» بدل به یکی از شخصیتهای ماندگار سینمای ایران شده است و این ماندگاری بیشتر از هر چیز به خلاقیت و مهارت ناصر تقوایی بر میگردد.
فیلم «صادق کُرده» که در سال ۱۳۵۰ به روی پرده رفت، دومین اثر بلند ناصر تقوایی محسوب میشود و یکی از نمایندگان مهم موج نوی سینمای ایران است که داستانی جنایی و پلیسی را به تصویر میکشد و بر محور انتقام فردی و ناموسی بنا شده است. شخصیت «صادق»، با بازی سعید راد، به همراه همسرش یک قهوهخانه در مسیر اندیمشک و اهواز اداره میکند. اما یک شب، در غیاب او، دوستی که راننده کامیون است به قهوهخانه آمده و پس از اینکه به همسر صادق بیاحترامی میکند، ناخواسته جان او را میگیرد. در این اثر، ناصر تقوایی مردی را نشان میدهد که آتش انتقام در درون او میسوزد.
تقوایی در سال ۱۳۵۲، پس از «صادق کُرده»، فیلم «نفرین» را ساخته که اقتباسی از داستانی آلمانی به نام «باتلاق» اثر میکاوالتاری است. در این فیلم بهروز وثوقی به عنوان کارگر نقاشی فعالیت میکند که از سوی مردی ثروتمند به جزیرهای نیمهمتروک فرستاده میشود تا درودیوار یک خانه را رنگآمیزی کند؛ هرچند به «نفرین» به عنوان یکی از خاصترین و غریبترین آثار تقوایی اشاره شده است، اما اکران آن در سینما کاپری با استقبال چندانی مواجه نشد.
فیلم «آرامش در حضور دیگران» که در سال ۱۳۴۹ تولید شده، نخستین و بهترین اثر بلند ناصر تقوایی به شمار میآید. جالب اینکه، این فیلم در مقایسه با آثار دیگرش هم از نظر ساختار و هم از نظر موضوعی به گونهای مدرنتر به نظر میرسد. ناصر تقوایی از آن به عنوان سیاسیترین فیلم تاریخ سینمای ایران یاد کرده است. داستان فیلم درباره سرهنگ بازنشستهای با بازی اکبر مشکین است که همراه با همسر شهرستانیاش به دیدار دخترانش میآید، اما در پس این ماجرا، تقوایی به زوال و انحطاط و تجلی مدرنیسم در دوره پهلوی اشاره دارد که خود قربانی این سیستم میشود.
«ای ایران» یکی از معدود آثار سینمایی است که به بررسی انقلاب اسلامی میپردازد و در آن مردم رنجکشیده به عنوان عامل اصلی انقلاب معرفی میشوند. تغییر رویکرد تقوایی به استفاده از طنز در «ای ایران» ابعاد جدیدی را به فیلم سیاسی افزود و استعارههای تند و تیز به افشاگریهای بوروکراسی خصلتهای جدیدی داد؛ انتخاب اکبر عبدی برای این شخصیت بهخاطر طنزی است که او را به تصویر میکشد و این فیلم هر چند در برخی لحظات دچار پراکندگی است، اما همچنان به یادها میماند.
«کاغذ بی خط» یکی از رئالیستیترین آثار سینمای ایران تلقی میشود. در این فیلم، شخصیت رویا، با بازی هدیه تهرانی، تمایل شدیدی به نوشتن دارد و استادش از او میخواهد که درباره زندگیاش بنویسد. جهانگیر، با بازی خسرو شکیبایی، از اینکه همسرش به جای انجام کارهای خانه دائم در حال نوشتن باشد، نارضایتی دارد و این اختلافات به چالشهای مهمی بین آنها منجر میشود. ناصر تقوایی در این فیلم داستان مردان و زنانی را روایت کرده که فارغ از طبقه اجتماعیشان، همواره با مسائلی مواجه هستند که باعث بروز اختلافات میشود.
سریال فراموشنشدنی «داییجان ناپلئون» با اقتباس از داستان ایرج پزشکزاد، تمام ویژگیهای لازم برای معرفی یک کارگردان خلاق و حرفهای به نام تقوایی را داراست. مهارت او در بیان داستانهای پربار و شخصیتپردازی و همچنین دانایی در حوزه شوخینویسی و بازیگیری در این سریال به اوج خود میرسد و او را به یک استاندارد تبدیل میکند که در تلویزیون قابل رقابت با هیچکس نیست.
داییجان ناپلئون، که با بازی غلامحسین نقشینه به زیبایی تجسم شده است، سالها در دامی از توهم توطئه به سر برده و بهصرف هزینهای ناچیز، خواستار بازگشت عظمت و قدرت توخالی گذشتهاش شده است. او بزرگترین عضو خانواده با اندیشههای غیرواقعیاش، از تغییرات جامعه میگریزد تا زوال خود را به تأخیر بیندازد و در این تقابلات کمدی به تصویر کشیده میشود. به قول مجله ستاره سینما (شماره ۱۷۵ سال ۱۳۵۵)، نقشینه به دلیل غرق شدن بیش از حد در شخصیت داییجان دچار بیماری اعصاب شده و به مدت بیست روز در طول فیلمبرداری در بیمارستان بستری بود!
شخصیت مش قاسم که با بازی درخشان پرویز فنی زاده به تصویر کشیده شده، داستانهایی عجیب و غریب دارد. هوشنگ گلمکانی درباره این شخصیت نوشته: مش قاسم آدم بیشیلهپیلهای نیست! اما ترفندهایش اغلب به شکل بیمعنا و در حد خیالاتش باقی میماند. او که در زمان خدمت سربازی در نقش داییجان بوده، پس از بازنشستگی نیز به ادامه وظیفه نوکری مشغول است. او انسانی نوکرصفت است که بهطور ظریف و معصومانه برخی از خطاهای اربابش را تصحیح میکند بدون آنکه به وزن و مقام داییجان لطمهای بزند و همواره در تلاش است تا سهم خود را در نبرد با «انگلیسای بیناموس» پیدا کند. هر بار که میخواهد از زندگی همشهریهایش در غیاث آباد بگوید، با عبارت همیشگی «ما یه همشهری داشتیم…» داستانش را میچرخاند، اما هیچ گاه اجازه نمییابد که داستانش را تا انتها بازگو کند.
تقوایی کار خود در مستندسازی را با ساخت «تاکسیمتر» در سال ۱۳۴۶ در تلویزیون آغاز کرد. آثاری چون «مشهد قالی»، «فروغ فرخزاد»، «اربعین» و «باد جن» دیگر نمونههای درخشان از کارهای مستند این کارگردان خلاق هستند. آخرین مستند او با عنوان «تمرین آخر» در سال ۱۳۸۳ تهیه شده که موضوع اصلی آن «تعزیه» است و در برخی مکانها با همکاری فیلمخانه ملی ایران به نمایش عمومی درآمد. تقوایی همچنین یک فیلم کوتاه تحسینشده به نام «رهایی» دارد که در سال ۱۳۵۰ برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخته است.
