در این راستا، جوانی به پلیس آگاهی مراجعه کرد و از ناپدید شدن پدرش خبر داد. او گفت: «پدرم به کار حمل و نقل مسافر مشغول بود و هر روز صبح از خانه خارج میشد و عصر برمیگشت، اما دیشب به خانه برنگشت و تلفنش نیز خاموش بوده است.»
چون مشخصات مرد گمشده با جسد پیدا شده همخوانی داشت، پسر جوان برای شناسایی به پزشکی قانونی ارجاع داده شد و در نهایت هویت جسد را به عنوان پدرش تأیید کرد. بدین ترتیب، تحقیقات برای شناسایی قاتل یا قاتلان به دستور کارآگاهان آغاز شد. اندکی بعد، خودروی مقتول در ورامین یافت شد. بررسیها نشان میداد که علاوه بر تلفن همراه مقتول، کپسول گاز داخل خودرو نیز به سرقت رفته است.
ردیابی متهمان دو سال پس از جنایت
در حالی که تلاشها برای شناسایی عاملان قتل ادامه داشت و پلیس به سرنخ ملموسی دست نیافته بود، در میانه سال ۱۴۰۲ تلفن همراه سرقتی مقتول با سیمکارت ناشناسی در شهر رشت روشن شد و مأموران با ردیابی این تلفن به مرد جوانی به نام خسرو رسیدند و او را بازداشت کردند.
خسرو پس از انتقال به پلیس آگاهی و در فرآیند بازجوییها تلاش کرد تا خود را بیاطلاع از ماجرا جلوه دهد و با اظهارات متضاد سعی در منحرف کردن تحقیقات داشت، اما نهایتاً به قتل محمود با همکاری همسرش سارا اعتراف کرد. با اعتراف او، سارا نیز بازداشت شد و او نیز اتهامش را پذیرفت.
این دو متهم اعلام کردند که پس از گرفتن خودرو با محمود که راننده بود، به این نتیجه رسیدند که او را به قتل برسانند تا اموالش را سرقت کنند.
اعتراف به جنایت دوم
در ادامه بازجوییها، دو متهم به ارتکاب جنایت دیگری نیز اعتراف کردند و گفتند: «پس از قتل محمود به رشت رفتیم و مدتی بعد دوباره تصمیم به سرقت گرفتیم. به همین دلیل سوار یک خودروی مسافربر شدیم و به خاطر ۲۰۰ هزار تومان، راننده این خودرو را نیز با چاقو به قتل رساندیم.» با اعتراف شفاف متهمان، پرونده با صدور دو کیفرخواست برای قتل در تهران و رشت به دادگاههای کیفری تهران و رشت ارجاع شد.
در دادگاه چه گذشت؟
روز گذشته متهمان در شعبه دهم دادگاه کیفری تهران از خود دفاع کردند. در شروع جلسه، اولیای دم درخواست قصاص کردند.
پسر مقتول به قضات گفت: «پدرم پولهایش را در داخل خودرو نگهداری میکرد. چند ساعت پیش از خاموش شدن تلفنش با من تماس گرفت و درخواست ۵۰۰ هزار تومان پول کرد که من هم برایش کارت به کارت کردم. پس از پیدا شدن خودرو، متوجه شدیم که پولهای پدرم دست نخورده باقی مانده و تنها تلفن و کپسول گاز خودرو به سرقت رفته است.»
سپس، خسرو به جایگاه آمد و گفت: «آن روز سوار ماشین محمود شدیم. من جلو نشستم و سارا پشت سر راننده. در یک سربالایی، سارا یک شلوار را از کیفش بیرون آورد و دور گردن محمود انداخت و آنقدر فشار داد که او بیهوش شد. من نقشی در قتل نداشتم و فقط در آن لحظه ترمز دستی را کشیدم تا ماشین به عقب نرود.» بعد از آن، سارا به جایگاه رفت و گفت: «من یک زن هستم و توان فشار دادن گردن آن مرد را نداشتم. خسرو ابتدا در جلو نشسته بود، اما بعد از مدتی به صندلی عقب آمد و با طنابی که زیر صندلی راننده بود، گلوی او را فشرد تا خفه شود.»
در این لحظه، خسرو گفت: «مقتول جثه نحیفی داشت و نیازی نبود که فردی با هیکل بزرگ او را خفه کند. وقتی من به عقب ماشین آمدم، سارا آنقدر گلوی او را فشار داده بود که محمود بیجان افتاده و دیگر حرکتی نداشت.»
سارا نیز نسبت به اظهارات خسرو واکنش نشان داد و گفت: «تنها کاری که انجام دادم این بود که دستم را روی بازوی خسرو گذاشتم تا کمکش کنم، اما بعداً متوجه شدم که این کار ضروری نبوده و خسرو خود او را کشته است.»
خسرو گفت: «جسد را در مکانی خلوت رها کردیم و فقط ۸۰ هزار تومان پول از داخل داشبورد برداشتیم و ۵۰۰ هزار تومان هم از کارتش برداشت کردیم، ولی پولهای دیگر را پیدا نکردیم. سپس کپسول گاز خودرو را برداشتیم و آن را به قیمت ۲ میلیون تومان فروختیم و به رشت رفتیم و در آنجا راننده دیگری را با چاقو کشتیم.»
پس از پایان جلسه دادگاه، قضات برای صدور رأی وارد شور شدند.
