در پی پایان جنگ جهانی اول، آلمان با پدیدهای به نام شوک صفر مواجه شد که تأثیر ویژهای بر روحیه افراد گذاشت.
افزایش سریع بیپایان صفرهای قیمت کالاها به حدی بود که موجب حیرت، قفل شدن ذهن، درماندگی و افسردگی در جامعه شد. به نظرم خودم نیز اخیراً با این پدیده مواجه شدهام.
قیمت دو کیلوگرم گوشت به بیش از یک میلیون و نیم تومان رسیده، قیمت سه کیلو میوه از یک میلیون تومان فراتر رفته، اجیل یک کیلو نهصد و پنجاه هزار تومان، ماهیتابهای از تولید داخلی چهارصد هزار تومان و قوریای سیصد و پنجاه هزار تومان به فروش میرسد.
خداوند مرحوم دکتر نوربخش را رحمت کند که نظام کارتهای پرداخت و بانکداری مدرن را در کشور رواج داد؛ وگرنه ما ناچار بودیم سبدی از پول کاغذی به همراه داشته باشیم و برای محاسبه هزینهها، ساعتها زمان صرف کنیم.
وقتی در خانه از من درباره قیمت یک کالا سوال میشود، میگویم کارت بانکی را ارائه دادهام و پس از انجام معاملات، فروشنده لطف کرده و کارت را به من برگردانده است؛ اما من جرات ندارم به پیامک تراکنش نگاه کنم.
حال بگذارید درباره شوک صفر بیشتر توضیح دهم:
این مقدمه را در نظر داشته باشید؛ بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه پیش از انقلاب، به عنوان هیات علمی و مربی در یکی از دانشگاهها مشغول به خدمت بودم.
چند ماه پس از آن، حقوق ما پرداخت شد و با حقوق دو ماه توانستم یک ژیان نو به قیمت ۱۵۰۰۰ تومان بخرم.
حال پس از بیش از سی سال که به لطف دشمنان بازنشسته شدم، معادل چند ماه خدمت مبلغی به من پرداخت شد، طوری که معمول است.
در این لحظه واقعاً در عجب ماندم که با این پول چه کنم. یکی از دوستانم گفت: “مگر فکر میکنی چند سال دیگر زنده هستی؟ بهتر است یک خودروی خوب بخری و زیر پای خودت بگذاری.”
خودروی قبلی که در دست داشتم از تولیدات داخلی بود و به خاطر خرابیهای مکرر و مراجعه به تعمیرگاهها به شدت اذیتکننده شده بود. آرزو میکردم که ای کاش میتوانستم آن را به کارخانه ببرد و در همان جا بسوزانم.
پیشنهاد دوستم را پسندیدم و با مبلغی که پسانداز کرده بودم، توانستم یک خودروی خارجی مدل ساده و دنده دستی به قیمت ۴۵۰۰۰۰۰۰ تومان خریداری کنم.
حال اگر فرض کنیم پس از ۱۵ سال، این خودرو که در سال تولیدش باید ۴۰ هزار دلار قیمتگذاری میشد، در کشوری با اقتصاد معقول باید ارزش آن به ۸ هزار دلار کاهش مییافت.
اما چند سال پیش، از اداره محترم مالیات پیامکی دریافت کردم که با تهدید تبعاتی همراه بود و از من خواسته شده بود مالیات بر خودروی قدیمی گران قیمت خود را پرداخت کنم.
این وضعیت که تورم در واقع مالیات ناحقی است، باید اشاره کرد که سیاستهای تورمی و محدودیتهای وارداتی دولت باعث این مسئله شده است. به نظر میرسد این یک نوع غارت است؛ هم تورم به شکل بیرحمانهای غارتگر است و هم مالیات بر تورم گذاشته شده.
پیشتر نیز گفتهام که به نظر میرسد دولتمردان چندان به این موضوع توجهی نمیکنند که پولهای حاصل از جیب مردم در یک چارچوب بودجهای ناکارآمد و کم بازده مصرف میشوند.
در شرایطی که درآمد و معیشت مردم رو به کاهش است، در هر چارچوب تصمیمگیری کارآمد باید مالیاتها کاهش یابند و نه اینکه به طرق مختلف مردم را تحت فشار قرار دهند و نرخها را افزایش دهند.
به هر تقدیر، مدتی بعد از نمایندگی هم تماس گرفتند و گفتند که خودرو را برای سرویس ۱۵ ساله بیاورید. ما هم گفتیم چشم. تعویض روغن و فیلتر روغن و فیلتر هوا انجام شد.
بعد از دریافت صورتحساب، واقعاً شوک صفر را تجربه کردم. پانزده میلیون و پانصد هزار تومان، برای یک سرویس عادی!
در مسیر بازگشت به منزل حالم بدتر شد زیرا به یاد آوردم با این مبلغ برای تعویض روغن و فیلتر، میشد بیش از هزار عدد خودرو ژیان خرید.
حالا متوجه شدید که معنای واقعی شوک صفر چیست؟
در نهایت، یک فکر ناشی از شوک صفر هم به ذهنم رسیده که آنهایی که در طراحی خط قرمز تخصص دارند، ای کاش خط قرمزی هم برای این صفرها ترسیم میکردند.
البته این کار یقیناً آسان نیست و به عقل و درایت خاصی نیاز دارد و مردانی در حد افسانههای بزرگ میطلبد.
منبع: بنکر
