دولت ترامپ میتواند برنامه “اول آمریکا” خود را تنها در صورتی محقق کند که تسلط خود بر مناطق جغرافیایی بهویژه نواحی استراتژیک و با اهمیت در سطح جهانی حفظ شود و این امر تنها با حضور نظامی ایالات متحده در این نواحی ممکن خواهد بود.
آمریکا در عرصههای حساس با چالشهای عمدهای از سوی دولتهای محلی و مردم کشورهای مختلف برای خروج از این مناطق مواجه است. در صورتیکه واشنگتن بخواهد به خروج از افغانستان، عراق و سوریه و کنار گذاشتن مداخلات در اوکراین و قفقاز تحت پرچم ناتو رضایت دهد و دخالتی در مسائل دریای چین نداشته باشد، بدون شک به یک کشور عادی تبدیل خواهد شد که نمیتواند رهبری جهانی را در دست بگیرد. لذا برای حفظ حضور خود در نواحی استراتژیک و ژئوپلیتیکی دنیا، نیازمند ماندن نیروهای نظامی در این مناطق است.
استراتژی حفظ نیروهای نظامی شامل بر افروختن جنگهای تاکتیکی میشود. این نوع جنگها به نتایج قطعی نمیانجامند و تنها به حفظ شعلههای جنگ کمک میکنند تا از یک سو کشورهای درگیر را تضعیف نمایند و از سوی دیگر حضور خود را بر این کشورهای درگیر تحمیل کنند. جنگهای تاکتیکی نه به پیروزی میانجامند و نه به شکست، زیرا در هر دو حالت نیاز به یک تصمیم سیاسی خاص وجود دارد، در حالی که این نوع جنگها مستلزم اتخاذ هیچ تصمیمی نیستند.
وضعیتی که در اوکراین جاری است نمونهای بارز از این مسئله محسوب میشود؛ اوکراین نه قادر است به اهداف خود در جنگ دست یابد و نه اجازه مییابد تا بهگونهای با روسیه به صلح برسد. برای آمریکا و ناتو، تداوم جنگی بیپایان از اهمیت بالایی برخوردار است. به عنوان نمونه، تلاش نظامی گروه احرار الشام علیه حلب بلافاصله بعد از توافق آتشبس میان لبنان و اسرائیل، نمایانگر همان استراتژی آمریکایی در گسترش جنگهای تاکتیکی به شمار میآید.
قبل از پیشبرد بیشتر بحث، بیایید به موضع شورای امنیت ملی آمریکا در مورد آغاز جنگ در سوریه نگاهی بیندازیم:
شان ساوت، سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا، در روز شنبه ۱۰ آذر در بیانیهای اعلام کرد که عدم تمایل رژیم سوریه به ورود به یک فرایند سیاسی برای حل بحران و تکیهاش بر روسیه و جمهوری اسلامی، شرایط کنونی در سوریه را رقم زده است.
کاخ سفید نقش آمریکا در درگیریهای سوریه را رد کرد و گفت: «در حملات وجوه حاکم کنونی در سوریه که رهبری آن بر عهده سازمان تروریستی احرار الشام است، آمریکا هیچ نقشی ندارد. ما به همراه متحدانمان خواستار کاهش تنشها، حفاظت از غیرنظامیان و اقلیتها و پیداکردن یک روند سیاسی معتبر برای خاتمه جنگ داخلی در سوریه هستیم.»
این بیانیه به روشنی بیان میکند که ایالات متحده وضعیت فعلی سوریه را به دقت زیر نظر دارد و در ۴۸ ساعت گذشته با کشورهای منطقه در این زمینه گفتگو کرده است. کسی که با اصول سیاست آشنا باشد، بهخوبی درک میکند که پیام ضمنی در این چند جمله وجود دارد. این پیام این است که آمریکا مسئولیت جنگ تروریستهای احرار الشام را نمیپذیرد، اما راه حل بحران را در ادامه حضور خود در آن منطقه میبیند! حضوری که بدون جنگ ممکن نخواهد بود.
در روزهای پایانی ریاستجمهوری بایدن، وی مجوز حمله به روسیه از طریق موشکهای دوربرد را صادر میکند و همزمان پس از حمایت قاطع از جنایات جنگی اسرائیل، شعله جنگی جدید در سوریه به وجود میآورد که احتمالاً دامنه آن به عراق در قالب تحرکات داعش و به ترکیه در قالب فعالیتهای مسلحانه کردی گسترش یابد.
از روزی که ترامپ به منصب ریاستجمهوری انتخاب شده است، بحثهای جدیدی در خصوص لغو یا بازنگری در توافق دوحه در افغانستان مطرح شده است که در صورت جدیتر شدن این موارد بعد از ورود ترامپ به کاخ سفید، اثرات خاص خود را خواهد داشت. به نظر نمیرسد آمریکا و غرب به سادگی از ادعای خود مبنی بر وجود نیروهای نظامی کره شمالی در جنگ اوکراین عبور کنند و در مقابل مسائل دریای چین و قدرت فزاینده نظامی چین بیتوجه باشند.
مسائل دریای سرخ و تسلط حوثیها بر باب المندب نیز به عنوان چالش دیگری برای ایده “اول آمریکا” ترامپ به حساب میآید و این فضاسازی در دیگر مناطق نیز حاکم است.
متأسفانه واقعیت تلخی که باید بپذیریم، این است که در آینده نزدیک در منطقه خود با استراتژی آمریکایی تداوم جنگهای تاکتیکی مواجه خواهیم بود و چارهای جز مقابله میدانی و دیپلماتیک با این نوع استراتژی نداریم. اگر بتوانیم ظرفیتهای دیپلماتیک خود را در این راستا افزایش دهیم و در کنار جبهه مقاومت، جبهه کشورهای متمایل به ثبات منطقه را شکل داده و تقویت کنیم، میتوانیم هزینه مواجهه میدانی را به حداقل برسانیم.
* سیدرسول موسوی؛ دیپلمات ارشد بازنشسته
