«در چنین شرایطی، چه کسی حاضر است ازدواج کند؟» این سؤال را شاید بارها از زبان جوانان مجرد شنیده باشید. مردان مجرد و حتی آنهایی که شاغل هستند، اغلب نمیتوانند از عهده راهاندازی یک زندگی مشترک برآیند و زنان، در آرزوی پیدا کردن نامزدی ایدهآل و سوار بر اسب سفید، هر روز بیشتری از سن مناسب برای ازدواج فاصله میگیرند. در این اوضاع، ایران به سمت «سالخوردگی جمعیت» قدم برمیدارد، در حالیکه مسئولین هنوز درکی از این واقعیت ندارند که عامل اصلی در تأخیر ازدواج و افزایش سن جوانان مشکلات اقتصادی بنیادینی است که وجود دارد، نه صرفاً تحریکهایی مانند وام ازدواج که در واقع، بیشتر جوانان را به بدهی میاندازد تا آنکه زندگی عادی را برای آنها مهیا کند. در این وضعیت، بسیاری از جوانان با دیدن والدین خود که حتی با کار در چند شیفت هم نمیتوانند هزینههای روزمرهشان را تأمین کنند، انگیزهای برای ازدواج احساس نمیکنند.
آمارهای جهانی نیز موید این موضوع هستند، اما در بسیاری از کشورها، از این دست مسائل بیشتر جنبه فرهنگی دارند تا اقتصادی. به عنوان مثال، در روزهای اخیر ازدواج «جانلوئیجی بوفون»، دروازهبان معروف سابق تیم ملی ایتالیا، با همسرش که ۴ فرزند دارند، برای مردم ایران شگفتآور بود. اما این امر کاملاً به فرهنگ آن کشور برمیگردد، در حالی که در ایران اوضاع به طور چشمگیری متفاوت است. در اینجا، به دلیل چالشهای ناشی از اقتصادهای نوظهور و سیاستهای جمعیتی که در دهه ۶۰ برای محدودیت جمعیت کشور اتخاذ گردید، نرخ باروری به شدت کاهش یافته و همچنین نرخ مرگ و میر نیز به طرز قابل توجهی پایین آمده است. این تغییرات، ساختار سنی کشور را در طی چند دهه دچار دگرگونی کرده و نیاز به واکنش سریع به تقاضاهای متنوع گروههای سنی مختلف را ایجاب میکند. تحولات جمعیتی میتواند اثرات عمیق و گستردهای بر موضوعاتی چون اشتغال، ساختار خانوادهها، درخواست خدمات بهداشتی و درمانی، مسکن و حملونقل و… بگذارد و نگرانیهای کارشناسان را در خصوص سالمند شدن جمعیت در آینده به دنبال داشته باشد، زیرا برآوردها نشان میدهد که با پیری بخش عمدهای از جامعه، سیستمهای اقتصادی و صنعت سلامت ممکن است با فروپاشی مواجه شوند، چرا که افزایش جمعیت سالمندان که به خدمات بهداشتی و درمانی نیاز خواهند داشت، در تقابل با کاهش جمعیت نیروی مولد است که باید چرخه اقتصادی را به حرکت درآورد.
پیشبینی جمعیت ۲.۵ میلیون سالمند
آمار تجرد در دهه سوم زندگی در ایران در سالهای اخیر افزایش یافته و این مسأله بر نامتوازن بودن نسبت جنسی در برخی مناطق کشور تأثیرگذار بوده است. در همین راستا، دکتر احمد دلبری، رئیس مرکز تحقیقات سالمندی، بهمناسبت روز جهانی سالمندان، به تسنیم توضیح داده که: «در حال حاضر نزدیک به ۱۰ میلیون نفر سالمند در کشور وجود دارد و پیشبینی میشود که در سال ۱۴۳۰ جمعیت سالمندان به بیش از ۲.۵ میلیون نفر خواهد رسید. هماکنون ۴۰ درصد از خانوادهها دارای یک فرزند و ۴۰ درصد دیگر دو فرزند دارند، به این معنا که تقریباً ۸۰ درصد از خانوادهها تنها یک یا دو فرزند دارند! این بدین معنی است که در آینده زوجین (عروس و دامادها) به احتمال زیاد یک فرزند خواهند داشت و عملاً خواهر و برادری نخواهند داشت، در حالی که والدین این افراد به سن سالمندی خواهند رسید و مسئولیت چهار نفر (پدر و مادر عروس و پدر و مادر داماد) به عهده دو نفر (عروس و داماد) خواهد بود! این در حالی است که در صورت ابتلای یک سالمند به بیماریهای مزمن یا ناتوانی، نیاز به مراقبت از سوی چندین نفر احساس میشود.»
سن ازدواج را جدی بگیریم
چندی پیش، موسسه تحقیقات جمعیتی کشور خبر داد که: «میانگین سن نخستین ازدواج برای زنان و مردان کشور به ترتیب ۵.۵ و ۳.۵ سال افزایش یافته است. تحت این شرایط، از سال ۱۳۹۰ به تدریج تعداد ازدواجها کاهش پیدا کرده و بدین ترتیب، در سال ۱۳۹۰ به ۸۷۴ هزار و ۷۹۲ مورد، در سال ۱۳۹۱ به ۸۲۹ هزار و ۹۶۸ مورد، در سال ۱۳۹۲ به ۷۹۵ هزار و ۷۰۰ مورد، در سال ۱۳۹۳ به ۷۵۳ هزار و ۳۷۸ مورد، در سال ۱۳۹۴ به ۷۰۱ هزار و ۷۱۰ مورد، در سال ۱۳۹۵ به ۶۷۱ هزار و ۶۱۷ مورد، در سال ۱۳۹۶ به ۶۱۱ هزار و ۱۹۲ مورد، در سال ۱۳۹۷ به ۵۵۵ هزار و ۶۴۴ مورد، در سال ۱۳۹۸ به ۵۳۵ هزار و ۸۴۹ مورد، در سال ۱۳۹۹ به ۵۶۲ هزار و ۲۱۷ مورد، در سال ۱۴۰۰ به ۵۷۲ هزار و ۱۱ مورد، در سال ۱۴۰۱ به ۵۲۶ هزار و ۹۲۵ مورد و در سال ۱۴۰۲ به ۴۸۰ هزار و ۸۶۸ مورد ثبت شده است. به منظور بررسی این آمار، بهرام بیات، جامعهشناس، در گفتگو با «آرمان امروز» در مورد افزایش سن ازدواج میگوید: «در دهه ۸۰، رشد اقتصادی منفی بوده و سن ازدواج افزایش یافته است. میانگین سن ازدواج تا اواخر این دهه برای مردان به ۲۸ سال و برای زنان به ۲۴ سال رسیده بود. عوامل اجتماعی و طبقهای در ازدواجها تعیینکننده است. یکی از مشکلات اساسی، عدم توانایی جوانان برای تأمین هزینههای لازم است و احساس عدم امنیت شغلی آنها باعث شده تا ازدواجهایشان را به تأخیر بیندازند. تحصیلات بالاتر نیز موجب افزایش توقعات میشود. جوانان با برگزاری مراسم عروسیهای تجملاتی و توقعات بالا، خود هزینههای ازدواج را سنگینتر میکنند. سن ازدواج در جامعه ما به ۲۸ سال برای دختران و ۳۲ سال برای پسران رسیده است. جوانان به دنبال استانداردهای رفاهی بسیار بالا از همان ابتدا هستند.» وی در ادامه میافزاید: «علاوه بر این، آمار بالای طلاق نیز به عنوان مانعی برای ازدواج عمل میکند و نسبت طلاق به ازدواج در حال افزایش است و افرادی که طلاقهای متعددی را شاهد بودهاند، تمایلی به ازدواج نشان نمیدهند. در مناطق مرفه، هر سه ازدواج، یکی به طلاق ختم میشود. از سوی دیگر، معیار مشخصی برای افراد وجود ندارد و تمرکز بیش از حد بر روی ظواهر رایج شده است. افراد باید به همدلی و اهمیت ارزشهای خانوادگی توجه بیشتری داشته باشند. همچنین، آمار طلاق عاطفی در کشور ما افزایش یافته، به این معنا که افراد در کنار یکدیگر زندگی میکنند اما همواره مشغول مجادله و اختلاف هستند.»
وی در ادامه سخنانش اضافه میکند: «نگرش افراد نسبت به این پدیده باید تغییر کند، زیرا قانون نخواهد توانست مانع این مشکل شود. باید درک کنیم که چرا ازدواج برای جوانان به عنوان یک اقدام معقول به نظر نمیرسد. ما به ازدواج تنها به عنوان یک مسئولیت نگاه کردهایم، در حالی که باید به جوانب مثبت آن اشاره کنیم. باید ظرفیتهای اجتماعی ازدواجها را تقویت کنیم. اکنون، این مشکل با اجبار حل نخواهد شد و این یک موضوع فرهنگی است که نیاز به بررسی دارد تا دریابیم کجا دچار افراط و تفریط شدهایم و چرا به این نتیجه رسیدهایم.»
