سایت رکنا اطلاع داد که بازگشت امیر تتلو به ایران به شکل عجیبی در حال شکلگیری است. در ابتدا، خواهر امیر از ناکامی او در این زمینه ابراز خوشحالی کرد، اما اکنون، مادرش پستی دردناک را منتشر نموده است.
فریده واثق نوشت: به یاد دارم زمانی را که خدا بود و من در کوچههای کمنور پایین شهر زندگی میکردم، در محلهای که زنان در مقابل درها باقالی و سبزی تمیز میکردند و پشت سر هر رهگذری صحبت میکردند.
فریده، که آن روزها نامش مریم بود، میبایست از کوچه عبور کند تا به محل کارش در آن طرف اتوبان برود و دوباره بازگردد.
یک روز، زنی از اهالی محله جلویم را گرفت و گفت: «میبینم که خیلی در زندگیات تلاش میکنی. میخواهم چیزی بگویم، خواهش میکنم قسم بخور که ناراحت نشوی.» با تعجب به او نگاه کردم و گفتم: «بگو.»
او به من تهمت زد و ناگهان سرم گیج رفت و به زمین افتادم. دلم شکست. ممکن بود مردم درباره من چه بگویند. چون من زنی پاک بودم که بارها از چنین بیرحمیهایی شنیده بودم و تنها هدفم نگهداری از سه فرزندم بود.
با آخی عمیق، تا عمق وجودم کشیدم و آرزو کردم از آن محله نفرین شده اسبابکشی کنم. هنگامی که کامیون برای بارگیری آماده شد، اهالی محل به سمت ماشین میدویدند و اشک میریختند و از من حلالیت میطلبیدند.
گفتم: «خدایا، این قوم را به تو میسپارم، تو شاهد بودی که با من چه کردند.»
چند سال گذشت و یک روز از آن محل عبور میکردم. با اتومبیل وارد کوچه شدم و یکی از اهالی تعریف میکرد که فلانی به سرطان مبتلا شده، دیگری پسر جوانش مرد، یکی دختر جوانش و… .
گیر کرده بغض به گلویم نشستم در ماشین و ناگهان بیصدا شروع به گریه کردم و گفتم: «پروردگارم، تو سلسلهوار میدانی و بیداری. امروز صبح هم همان حس و حال بر گردن من افتاد.»
مراقب باشید که برگردید به دوران مریم. میبینم که برای دیده شدن پیجهای کثیفتان، امیر تتلو را به هر نحوی که خواستید نشان دادید و به خداوند جهانیان قسم که به زودی نتایج آن را خواهید دید.
آآآخ از مردمی بیعشق که با امیر چه کردند و آنچه بر من گذشت را نگفتند. قضاوت، قضاوت و قضاوت. وقتی از قضاوت شرمنده شدید، کار از کار گذشته است.
برای قلبهای سخت و تیرهتان، نرمی، لطافت، پاکی، عشق و نور الهی را آرزو میکنم.
