پنج‌شنبه 7 آبان 1405

یادداشت‌هایی از عبدالحسین زرین‌کوب و آوایش

“`html

دکتر دیگر در کنار ما نیست و اکنون به احتمال زیاد قمر خانم در حال نظاره‌گر پنجره است و باران ناگهانی. به خود می‌گوید: «عظیم آقا، ببین این آسمان چقدر خوب حال من را درک کرده» یا حتی ممکن است به یاد استاد خود بدیع‌الزمان فروزانفر بیفتد و بگوید: «آقای فروزانفر، آقای ما هم به شما پیوسته‌اند. لطفاً از ایشان مراقبت کنید… دعا می‌کنم آن جهان سرد نباشد، زیرا عبدی تاب تحمل سرما را ندارد.»

محمد حسینی باغسنگانی در کتاب پژوهشی خود با عنوان «چراغداران فکر و فرهنگ و هنر ایران» که هنوز به چاپ نرسیده است، بخشی را به زندگی و آثار عبدالحسین زرین‌کوب (زاده ۲۷ اسفند ۱۳۰۱ _ متوفی ۲۴ شهریور ۱۳۷۸) اختصاص داده است. او در مطلبی که در مورد زرین‌کوب به ایسنا ارائه کرده، می‌نویسد: «من اینجا نشسته‌ام، عظیم در کنارش و قمر خانم و فرح خانم نیز که همیشه در کنار هم بوده‌اند، اکنون هم نزدیک هم هستند و آقای دکتر در اتاق دیگری است. هر از چند گاهی از کتابخانه برمی‌خیزد و چیزی برمی‌دارد و دوباره می‌نشیند و اینگونه مدام برمی‌خیزد و می‌نشیند. تصویری است که پیوسته در حال تغییر است. سخنانی به زبان عربی زیر لب زمزمه می‌کند. به قمر خانم می‌گویم: «چقدر دکتر در زمان صحبت به عربی لذت می‌برد.» عظیم لبخندی می‌زند و می‌گوید: «این گونه به پدرمان ارادت می‌شود.» می‌پرسم یعنی چه؟ قمر خانم با لبخند زیبایش می‌گوید: «نه، ماجرایی هست که طولانی است، بگذار برای بعد.» صدای دکتر از آن اتاق به گوش می‌رسد.

«اللّهم اجعلنا خیراً مما یقولون و اَغْفر لنا ما لایعملون»

انسان احساس آرامشی می‌کند وقتی دکتر زرین‌کوب به شعر عربی و دعا پرداخته و مثل عربی کلمات را به کار می‌برد. می‌پرسم: «خوب، ماجرایی اگه هست، بفرمایید.» قمر خانم می‌گوید: «عبدی همیشه می‌گوید که من برای پدرم پسر ناخلفی بودم. نتوانستم توقعات او را برآورده کنم و از این بابت بسیار شرمنده‌ام. بارها به ایشان گفته‌ام، آقا جان نگران نباشید، حتماً تقدیر اینگونه بوده است.» به عظیم آقا برادر دکتر روی می‌کنم و می‌پرسم: «مگر پدر شما از آقای دکتر چه انتظاراتی داشت؟» عظیم می‌گوید: «در سال‌های کودکی، استاد علم حرمتی بسیار بالایی داشت. پدرم آرزو داشت او به مدرسه علمیه برود، درس‌های دینی بخواند و مجتهد شود.» می‌پرسم: «پس این همان دلیلی است که مدتی در مدرسه دینی درس می‌خواند؟ جالب است!» خانم دکتر می‌گوید: «دقیقاً، اما ادامه نمی‌دهند، زیرا عبدی همیشه می‌گوید هر چه دارند مدیون همان دوران هستند.» … دوباره صدای دکتر از آن اتاق به گوش می‌رسد.

«الدَّهر یومان یُوم لَکَ و یومُ علیک» (ص ۴۳۰)

*****

«همه یک چیزی گم کرده‌اند. عظیم و فرح خانم، تمام وجودشان دکتر است. قمر خانم عمیقاً نگران، به ناکجاآباد می‌نگرد. می‌گویم: دکتر به بیرون رفته تا خرید کند. به زودی برمی‌گردند. خودم هم نمی‌دانم چه می‌گویم. قمر خانم اظهار می‌دارد: «عبدی نمرده که.» ما می‌گوییم: «عبدی نمی‌میرد، عبدی زنده است.» قمر خانم تأکید می‌کند: «بله، عبدی در آثارش زنده است!» خانه حسابی شلوغ شده و حالا می‌بایست بروم. از خانه بیرون می‌زنم، باران ملایم هم بی‌معنا نیست در این آشفتگی و زمان نحس. حال خاصی دارم. غم‌انگیز و نگران. احساسی غیرقابل توصیف. به کلمات دکتر فکر می‌کنم. در ذهنم مردگانی می‌آیند و می‌روند که دیگر نام سابقشان را ندارند. نام تازه‌ای دارند، نامی زرین، نامی که از جنس صوت و حرف نیست، نامی که از جنس کوهستان روزهای پایانی شهریور و نامی به این شکوهمندی که بخشی از حیات من شده است. چیزهایی شنیده‌ام که هیچ کس تاکنون نگفته است. چهار ساعت تمام زانو به زانو پای ایشان و قمر خانم نشسته بودم و بار دیگر چیزهایی شنیدم. نباید از یاد بروند. باید جایی ثبت شوند و باقی بمانند. مرگ به‌سرعت ما را هم خواهد گرفت.

«ما به تاریخ خواهیم پیوست. اصل ما در تاریخ است.»
باران نمی‌تواند مانع این کلمات شود. دور خود می‌چرخم، در این صداها.
«تاریخ بیشتر از هر چیز دیگری، از انسان دقت و احتیاط می‌طلبد و لازمه کار تاریخ این است که مورخ می‌بایستی بی‌طرفانه و با احتیاط، تمام گواهی‌ها و اسناد را بررسی کند و تلاش کند که از طریق تحلیل آنها و با زبان آنها صحبت کند. نباید فریب اولین گواه را خورد.»
آیا می‌توانم به عنوان یک راوی این سخنان را ثبت کنم یا خیر؟ پرسش‌هایی اینچنین هولناک رهایم نمی‌کند. نه، من نمی‌توانم.

او می‌گوید: «شما باید منتقد خوبی هم باشید. ضمناً خودتان نیز باید نقدپذیر باشید. یکی از لوازم نقد قضاوت است. همواره نقد را در معنای شناخت به منظور قضاوت به کار می‌برند.»
و اینک باران خودش را بیش از پیش نمایان می‌کند. از محله مسکونی بهجت‌آباد بیرون می‌روم. صدای دکتر در وجودم طنین‌انداز است.

«اگر واقعاً الزامی در قضاوت وجود نداشته باشد، نقد فقط یک ابزار خواهد بود، بدون هدف. هدف این است که خوب و بد چیزها را تشخیص دهیم. بدین معنی که در نقدمی‌خواهیم وارد دنیایی شویم که شاعران و نویسندگان آن را آفریده‌اند و خوب و بد آن جهان را بسنجیم و ارزیابی کنیم. خوب، وقتی نقد از ما می‌طلبد که آثار ادبی را ارزیابی کنیم، به ناچار منتقد باید به عنوان یک قاضی تلقی شود. پیش از این اشاره‌ای اجمالی به این موضوع شد. اولین کاری که یک قاضی باید برای قضاوت انجام دهد چیست؟
این است که در پرونده که می‌خواهد آن را رسیدگی کند و در خصوص آن حکم صادر کند باید اطمینان حاصل کند که پرونده صحیح و معتبر است. پرونده‌ای که جعلی نباشد. چیزهایی که اگر کسی که قرار است مورد محاکمه قرار گیرد و در بارش قضاوت کند حاضر شود، آن فرد جرات نکند ادعا کند که این مطالب به من ربطی ندارد و هیچ اطلاعی از این موضوع ندارم. قاضی می‌بایستی هر حکمی که که می‌خواهد صادر کند، ممکن است خطا باشد؛ زیرا همواره نقل قولی از مولانا در این رابطه مطرح است: «قاضی، جاهل است که در میان دو عالم قرار گرفته است» اما باید اطمینان حاصل کند که تا جایی که پرونده حکم می‌کند، قضاوتش از روی این پرونده، درست است.»
باران شدت بیشتری گرفته است. بدون چتر درد سخنان این مرد عجیب است …
«منتقد هم همین‌طور، وقتی می‌خواهد یک اثر ادبی را بررسی کند، باید به دنیایی که شاعر و نویسنده آن اثر خلق کرده، نفوذ کند و آن را ارزیابی کند، خوب و بد آن را ومسائل زیباش را تشخیص دهد و بداند که این کلام در چه مقامی خوب است یا بد و چه میزان ارزش دارد، باید اول پرونده‌اش درست باشد. این پرونده می‌بایستی شامل اقرارها و شهادت‌ها باشد. مانند هر پرونده دیگری. از افرادی که در یک قضیه به هر عنوان ذی‌مدخل هستند بایستی گواهی گرفته شود.

بازپرس چه کار می‌کند؟ سوال می‌کند و بازپرس باوجدان، مستند به وجدان، کسی است که آنچه را می‌شنود ثبت کند و یادداشت‌هایش به گونه‌ای باید باشد که حقیقت را به طور کامل و صحیح بیان کند و هیچ چیز جز حقیقت در آن نباشد. حدالامکان. اگر این‌گونه باشد، این اقرار و این شهادت، می‌تواند راهنمای یک قاضی باشد که به طور وجدانی و با اطمینان خاطر در مورد آن پرونده قضاوت کند.

باران بدون نشانی از توقف، مرا به یاد می‌آورد. از پارک بالای پل حافظ و خیابان جنوبی مجتمع بهجت‌آباد و آپارتمان دکتر و قمر خانم مهربان به سمت طلافروش‌ها راه می‌افتم. ویترین‌ها و نور طلا و جواهراتش مرا به یاد حس زیبایی‌شناسی زنانه می‌اندازد و به یاد سخنان قمر خانم که می‌گوید: «ما هم دل داریم. اوایل ازدواج با عبدی، هر بار که از کنار طلافروش‌ها رد می‌شدیم، به او می‌گفتم عبدی جان، این گردنبند چقدر زیباست. درست است؟ عبدی پاسخ می‌داد: بله، البته زیباست، ولی نه برای ما. من همیشه از خودم می‌پرسم. آیا بین من و دیگران در سردر سینماها و طلافروشی‌ها و رستوران‌ها و پارک‌ها چه فرقی وجود دارد؟ مگر ما چه گناهی کرده‌ایم که زن شما شده‌ایم؟ و عبدی که دائماً می‌گوید: «خب خانم جان، شما هم وقتی وقت دارید، بس است این صحبت‌ها… برویم که من هزارتا کار دارم.»

سپس صدای قمر خانم که اشکش سرازیر شده است. «تمام زندگی من، چه در اروپا و چه در ایران، هیچ‌گاه پشت شیشه مغازه‌ها نگذشت.»…
و سپس لبخند زیبای قمر خانم که با یک تکه ابر در آسمان جابه‌جا می‌شود. باران لعنتی گلویش را نمی‌تواند به راحتی ببندد. زنگ کلیسا به صدا درمی‌آید و به سمت تمام طلافروشی‌ها منفجر می‌شوم. مردم با چشمانشان به من نگاه می‌کنند و پرسش می‌کنند: «آقا، شما چرا گریه می‌کنید؟»
می‌گویم: «من گریه نمی‌کنم. من یک فقیر هستم که دنبال نان می‌گردم. هر روز یک پیرمرد تکه نانی به ما می‌دهد و ما شکر خدا را می‌گوییم. اما اکنون که دیدمش در حال مرگ بود. حالا چه کسی به ما نان می‌دهد؟ ما همه از گرسنگی خواهیم مرد. همه خواهیم مرد»

در زنگ کلیسای سرکیس مقدس می‌گریم. با هر ضربه‌اش قطره‌ای اشک بر صورت من می‌غلتد و کلمات بیشتری از دکتر در ذهنم طنین‌انداز می‌شود:
«شما باید اطمینان حاصل کنید که اگر حافظ یا فردوسی زنده شوند و آن چیزی که شما می‌خواهید بر روی آن قضاوت کنید را به آن‌ها ارائه دهید، آن‌ها نگویند که آقا این آن حرفی نیست که ما زدیم. متأسفانه ما بسیاری از شاعران و نویسندگان قدیم‌مان را بدون نوشته‌های اصلی خودشان داریم. یعنی ما کتاب‌هایی که به خط خودشان است نداریم. خارجی‌ها می‌گویند پاتروگراف، ما از بسیاری از آن‌ها پاتروگراف نداریم. [… عین گفته دکتر زرین‌کوب است. در لغت‌نامه Patrology وجود دارد به معنای نوشته‌ها و آثار اولیاء و مقدسین مسیحی، اما Patrograph وجود ندارد. به بیان جناب ابوالفضل خطیبی گرامی که به یادآوری مکتوبی به من فرستاده‌اند، گویی گراف را به معنای تصویر متن در نظر گرفته‌اند و پاترو به معنای اصیل که در Patrician به معنای نجیب‌زاده حضور دارد…] تعداد بسیار کمی از آثار خودشان با خط خودشان پیدا می‌شود.»

آقای دکتر، خانم دکتر، این کمتر خوشایند است. بفرمایید، بر روی صندلی بنشینید. شما خسته می‌شوید. ما جوانان همین‌جا روی زمین سه‌پایه می‌زنیم. از شما خواهش کرده‌ایم. خدای ناکرده پایتان درد نگیرد… لبخند حکیمانه دکتر همیشه زیباست؛ او می‌گوید: «آیا ما پیر هستیم؟ نه، ما که پیر نیستیم، ما همین‌جا راحت‌تر هستیم. همین‌جا احساس بهتری داریم» متن از صفحه ۴۴۰

زنگ کلیسای سرکیس مقدس و این باران آدم را دیوانه می‌کند. دکتر مرده است و حالا قمر خانم حتماً به پنجره نگاه می‌کند و باران بی‌موقع را می‌نگرد. با خود می‌گوید: «عظیم آقا، ببین این آسمان حال من را خوب درک کرده» یا حتماً به یاد استادش بدیع‌الزمان فروزانفر می‌افتد و می‌گوید: «آقای فروزانفر، آقای ما هم به خدمت شما آمده‌اند. لطفاً از ایشان مراقبت کنید… دعا می‌کنم آن دنیا سرد نباشد، چون عبدی طاقت سرما را ندارد.»
و دوباره قمر خانم در فکر فرو می‌رود و حتماً با خود می‌گوید: «عبدی اکنون حسابی خوشحال است. نشسته‌اند و دوتایی غزل و قصیده می‌خوانند و می‌خندند. یاد من را هم می‌کنند. مثل زمانی که همه با هم به برزیل رفتیم، پای تندیس مسیح، یک بیت از این می‌خواند و یک بیت از او» …
…

به یاد دارم که مدتی پیش من و مینا موسوی از خانم دکتر آریان پرسیده بودیم. این همه سفر با هم، هند و برزیل و تقریباً تمام قاره‌ها؟ قمر خانم خندید و به دوردست‌ها خیره شد و گفت: «کنگره مستشرقین هر چهار سال یک‌بار برگزار می‌شود. محققان در یک جا جمع می‌شوند و درباره کارهای تحقیقاتی خود با هم گفت‌وگو می‌کنند. آن سال در دهلی نو برگزار شد. از ایران هم تعدادی از جمله دکتر زرین‌کوب، فروزانفر و من به عنوان نماینده فرهنگ و هنر در آن جا شرکت کرده بودیم. در کنگره مستشرقین همه چیز بسیار دقیق و حساب‌شده بود و هیچ گونه بریز و بپاشی وجود نداشت. می‌گفتند کشور ما فقیر است، لذا نمی‌توانیم اسراف کنیم و به خوبی از عهده‌اش برآمدند. زبان فارسی در هند به اندازه‌ای رایج بود که وقتی برای خرید به یک مغازه رفتم، فروشنده به محض اینکه متوجه شد ما ایرانی هستیم، گفت:

«تا تریاق از عراق آرم
مار گزیده مرده باشد…»

او شعری از سعدی را خواند و گفت که این شعر را از پدربزرگش آموخته است. بسیاری از رجال سیاسی هند هم شعر فارسی را از بر می‌دانستند و وقتی می‌شنیدیم، احساس هموطنی می‌کردیم.»
…………………………… متن از صفحه ۴۴۶

دکتر قمر آریان، دکتر عبدالحسین زرین‌کوب و استاد مجتبی مینوی در انگلستان، لندن

این روزها ما مشغول گفت‌وگو و بحث درباره زندگی و آثار امیر شعر معاصر سیدکریم امیری فیروزکوهی هستیم. از شهلا خانم امیری خواسته‌ام که فهرستی از کسانی که باید درباره پدر بزرگوارشان صحبت کنند، در شهرستان‌ها به من بدهد همراه با اطلاعات تماس و نشانی‌های لازم. چند روز بعد به منزل استاد امیری فیروزکوهی تلفن کردم. شهلا خانم فورا جواب دادند و نام‌های زیادی ثبت شد … اولین نام استاد عزیزمان سیدجلال‌الدین آشتیانی بود که در حال ناخوشی بودند و نام‌های بعدی به ترتیب دکتر حسن لاهوتی و علی باقرزاده و ذبیح‌الله صاحبکار و نام‌های دیگری. شهلا خانم گفت انوشه خواهرم هم در مشهد است و حتماً باید با ایشان هم گفت‌وگو کنید…

از فرودگاه مشهد یکراه مستقیم به منزل استاد آشتیانی رفتم که داستان شگفت‌انگیزی دارد و در جای خود خواهید خواند و پس از تمام شدن کارها با یکی از دوستان مشهدی کمی ماشین‌سواری کردیم و به میدان شهدا رفتیم و آبمیوه رضا خوردیم و بعد به کوهسنگی رسیدم… به دوستم گفتم بهتر است همین‌جا پیاده شوم و فردا به منزل آقای باقرزاده خواهم رفت. از خودروی ایشان پیاده شدم و در آن هوای دل‌انگیز و به یاد گذشته در حاشیه خیابان کوهسنگی جنوب پارک شروع به پیاده‌روی کردم تا به یک باجه زردرنگ تلفن رسیدم. به ذهنم جرقه زد که همین الآن به انوشه خانم تلفن کنم برای دیدار و گفت‌وگو … در تلاش برای پیدا کردن دو ریال بودم که ناگهان متوجه شدم چیزی ندارم. هیچ‌کس هم در آنجا نبود که کمک کند. اتفاق عجیبی رخ داد. از محلی که من ایستاده بودم، بانوئی با لباس سفیدی از یک زیرزمین منزلی مسکونی بیرون آمد به شدت زیبا و به نظر می‌رسید کسی را انتظار می‌کشید. به من نگاه کرد و پرسید: کسی اینجا منتظر من نبود؟ به سویش رفتم و گفتم کسی را ندیدم. با دیدن من خندید و گفت احتمالا دچار توهم شدم … دستم را به هوا تکان دادم و به مشهدی گفتم دو ریالی دارید؟ خانم گفت: بذار ببینم… لباسش را جستجو کرد و به نظر می‌رسید صد جیب دارد … بعد از جستجوی طولانی، وقتی دید کماکان من خنده بر لب دارم، با نگاهی تند به من گفت: این مانتوها مد است این روزها … دوباره خندیدیم و بالاخره جبری یافت و یک دوریری که از من به عنوان هدیه یادگاری گرفت و من با دقت پذیرفت که در واقع دنیایی برایم به ارمغان آورد. حال بانو برای من به مقام ملکوتی فصل جدیدی از زندگی تبدیل شد. سال بعد در ضمن ایجاد برنامه‌های چهارجلدی گفت و گو با شعر امروز ایران، فهمیدم آن بانوی نازنین نظام‌شهیدی بوده است که به جزئیات بیشتری درباره‌اش خواهید خواند. …. ص ۴۴۹

دکتر عبدالحسین زرین‌کوب در یک سخنرانی

مستند چراغداران زندگی و آثار دکتر عبدالحسین زرین‌کوب تألیف و تهیه: محمد حسینی باغسنگانی با گویندگی بهروز رضوی

از منابع کتاب حاضر | گفتگوی محمد حسینی باغسنگانی با دکتر قمر آریان همسر استاد زرین‌کوب | برای نخستین بار از ایسنا پخش شده است

“`

آخرین اخبار

فضای غالب در اردوگاه آیزنکوت بیش از گذشته آماده همکاری با احزاب عربی است

به گزارش خبرآنلاین ، کانال ۱۲ تلویزیون رژیم صهیونیستی گزارش...

سخنگوی سپاه در پاسخ به سنتکام: ادعای مین‌روبی هرمز را با شواهد مستقل ثابت کنید، نه بیانیه

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بر اساس گزارش ایسنا، سردار...

برزیل درباره دخالت انتخاباتی شبکه منتسب به «ونس» تحقیق می‌کند

به گزارش خبرآنلاین، از بخش اسپانیولی تارنمای سی‌ان‌ان، دیوان...

جدیدترین خبر درباره شرایط کمپانی پس از بستری شدن در بیمارستان

ونسان کمپانی، سرمربی بایرن مونیخ، پس از بستری شدن...

اگر هنگام بازکردن آیفون Duo صدای غیرعادی شنیدید، به گوشی فشار نیاورید

کالبدشکافی گوشی تاشوی آیفون دوئو توسط شرکت iFixit دو احتمال مهم...

مغز کودکان ۴ سال پیش از بروز علائم، خطر افسردگی و اضطراب را نشان می‌دهد

بر اساس تازه‌ترین پژوهش، سرعت بلوغ مغز کودک می‌تواند...

افشای جزییاتی از فرار نامزد مغلوب انتخابات برزیل به آمریکا

به گزارش خبرآنلاین، خبرنگار المیادین در خصوص اخبار منتشره...

همه پرسش‌ها درباره نتانیاهو

انتخابات اخیر اسرائیل در حالی بدون پیروز قاطع...

سندرز: ترامپ خطرناک‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ است

به گزارش خبرآنلاین، برنی سندرز، سناتور مستقل ایالت ورمونت...

قیمت سکه امروز ۶ آبان ۱۴۰۵ در زمان بسته شدن بازار/ سکه امامی ۲۶۸ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان شد + جدول

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، قیمت انواع قطعات سکه در بازار تهران...

نایب‌رئیس کمیسیون انرژی مجلس: گاز کمتر مصرف کنید پول نقد بگیرید!

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فرهاد شهرکی، نایب رئیس کمیسیون...

انویدیا سه میلیارد دلار برای تقویت ابرهوش شخصی زاکربرگ هزینه می‌کند

شرکت‌های انویدیا و متا روز سه‌شنبه از گسترش همکاری...

افقه: مشکلات اقتصاد ایران نتیجه سیاست‌گذاری‌های غلط است، نه غربی بودن علم اقتصاد

به گزارش خبرآنلاین آیا مشکلات اقتصادی ایران ناشی از...

سخنگوی دولت و معاون رئیس جمهور مهمانان ویژه دربی + عکس

به گزارش تابناک، فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت و زهرا...

توقف ثبت سفارش خودروهای وارداتی از محل بودجه ۱۴۰۴/سفارش‌های دارای تأمین ارز مستثنی شدند

به گزارش خبرآنلاین،براساس ابلاغیه رسمی سازمان توسعه تجارت ایران،...

تبلیغات متنی