“`html
خبرگزاری تسنیم در راستای خلق یادداشتهای تفصیلی، به مرور مراحل زندگی رهبران مقاومت اسلامی لبنان میپردازد. در این راستا، مروری بر زندگی «سیدحسن نصرالله»، رهبر مشهور حزبالله لبنان و اهمیت او در رشد محور مقاومت تحت عنوان «زندگی و زمانه سیدحسن نصرالله» در قالب مجموعهای از مقالات بهزودی منتشر خواهد شد و اکنون بخش سی و ششم آن در دسترس شماست.
در حال حاضر، سه فصل در مورد زندگی شهید سیدحسن نصرالله ارائه شده است؛ فصل اول به «دوران کودکی و جوانی» ایشان اختصاص یافته که با وجود اهمیت آن، مختصراً به آن پرداختهایم تا بحثهای بعدی را آغاز کنیم. فصل دوم با عنوان «تحلیل علل شکلگیری جنگ داخلی لبنان» به این موضوع پرداخت که جنگ لبنان یک پدیدهٔ ناگهانی نبود و باید ریشههای آن را بررسی کرد؛ چراکه این جنگ نه تنها مراحل تاریخی ملت لبنان را تحت تأثیر قرار داد، بلکه بهطور مستقیم به تولد «مقاومت اسلامی لبنان» و همچنین تغییر مسیر حیات سیدحسن نصرالله منجر شد. فصل سوم به مرور «مهمترین رویدادهای تاریخی تا آغاز جنگ داخلی لبنان» پرداخته است و در آن، به جای تمرکز بر ریشهها، به صورت خاص بر وقایع منجر به شروع جنگ داخلی تمرکز شده است.
از نبرد هتلها، هدف قراردادن ساختمانها در بیروت به عادی تبدیل شد
فصل سوم با داستان مهاجرت (معکوس) خانواده سیدحسن نصرالله به زادگاه خانوادگیشان در حومه شهر صور به پایان رسید. از قسمت قبل، وارد فصل چهارم شدیم که از سایر فصول کوتاهتر خواهد بود. در این فصل به مرور فضایی از بیروت و جنگ داخلی لبنان بعد از بازگشت خانواده سیدحسن نصرالله به جنوب خواهیم پرداخت. این موارد تأثیر مستقیم بر زندگی سیدحسن نصرالله نداشت، اما در شکلگیری و ترویج روح مقاومت در جامعه لبنان بیشک مؤثر بوده است، لذا این موارد را بهطور مختصر مرور خواهیم کرد.
اختلاف میان سازمان آزادیبخش فلسطین و حکومت سوریه
در سال 1963، حزب بعث در سوریه کودتایی را بهراه انداخت و کنترل کامل کشور را به دست گرفت. پرچم حزب بعث، پرچم فلسطین را به همراه داشت و مشروعیت آنها به شدت به میزان حمایت از قضیهٔ فلسطینیها وابسته بود. در آن زمان، رهبری حزب بعث بر عهده «صلاح جدید» و «حافظ اسد» بود. صلاح جدید که ریاستجمهوری سوریه را بر عهده داشت، حامی قاطع جنبش فتح و از پشتیبانیهای اصلی یاسر عرفات به شمار میرفت، در حالی که حافظ اسد که رقیب صلاح جدید محسوب میشد، دیدگاه مثبتی نسبت به عرفات نداشت.
بهطور خلاصه میتوان گفت که در آن دوره، رئیس جمهور وقت سوریه (صلاح جدید) به شدت بر حمایت از سازمان آزادیبخش فلسطین تأکید داشت؛ در حالی که فرمانده نیروی هوایی (حافظ اسد) که نفوذ بسیاری در دستگاههای امنیتی داشت، در تلاش بود جریان وابسته به دمشق را در میان فلسطینیها ایجاد کند و به سازمان آزادیبخش و یاسر عرفات به عنوان رقیب نگاه میکرد.
یاسر عرفات در کنار حافظ اسد
«حنا بطاطو» در کتاب مشهوری با عنوان «فلَّاحو سوریا: أبناءُ وجهائهم الریفیین الأقل شأنًا وسیاساتهم» مثالهای قابل توجهی را در این زمینه ارائه داده است. بهعنوان مثال در سال 1964، جنبش فتح یک کانتینر شامل مواد منفجره را از لبنان به اردن منتقل میکرد تا آن را از طریق اردن به سرزمینهای اشغالی برساند و علیه صهیونیستها به کار گیرد. اما قبل از رسیدن به اردن، کانتینر در خاک سوریه توسط اداره حفاظت و امنیت نظامی متوقف و راننده تحت اتهام «اقدام تخریبی علیه امنیت سوریه» بازداشت شد. برای حل این مشکل، یاسر عرفات شخصاً با صلاح جدید تماس گرفت، اما در تحقیقات روشن شد که صلاح اسد، فرمانده وقت نیروی هوایی، خود دستور توقف کامیون و بازداشت راننده را صادر کرده است.
کتاب «فلَّاحو سوریا: أبناءُ وجهائهم الریفیین الأقل شأنًا وسیاساتهم» نوشته «حنا بطاطو»
این اثر ارزشمند به تفصیل بستر اجتماعی و سیر تحول حکومت بعث در سوریه را توضیح میدهد
در سال 1966 بدبینی یاسر عرفات نسبت به حافظ اسد به اوج خود رسید، زیرا افراد نزدیک به او ادعا کردند که حافظ اسد به دنبال ترور رهبر جنبش فتح است. «آلان هارت» در کتاب «عرفات… السیرة السیاسیة» به این موضوع اشاره میکند که در سال 1966، تلاشهای حافظ اسد برای تشکیل نیروی فلسطینی وابسته، موفقیت زیادی کسب کرده بود و «احمد جبریل» به طور مستقل از «جبهه دموکراتیک» جدا شده بود.
در چنین شرایطی، یاسر عرفات برای مذاکره با احمد جبریل به دمشق رفت، اما در دقایق آخر، فردی به او هشدار داد که در حال برنامهریزی برای ترور او هستند و از همین رو، یاسر عرفات از ملاقات خود منصرف شد! در این کتاب نمونههای متعددی از تلاش حافظ اسد برای تقویت احمد جبریل و برخی نیروهای نزدیک به خود در سازمان آزادیبخش و نیز نافرمانی یاسر عرفات در برابر نفوذ دمشق بازگو شده است.
بهترتیب از چپ: معمر قذافی، یاسر عرفات و احمد جبریل
کمی پایینتر نیز تصویر صلاح خلف (ابوایاد) نمایان است
احمد جبریل، بهعنوان یک مهره کلیدی برای حافظ اسد در میان گروههای فلسطینی به شمار میرفت
در قسمت نوزدهم که به نام «سرایت جنگ از اردن به لبنان» معروف است، ماجرای «سپتامبر سیاه» و عملیات گسترده ارتش اردن علیه سازمان آزادیبخش فلسطین شرح داده میشود. در بخشی از آن، در توصیف نبرد ارتش اردن با فلسطینیها نوشته شده است: «در تاریخ 20 سپتامبر 1970 برابر با 29 شهریور 1349، ارتش سوریه به خاک اردن تجاوز کرد و این حمله به نام حمایت از مقاومت فلسطینی انجام گرفت و بهطور عملی ارتش اردن را در دو جبهه مشغول به نبرد ساخت.»
در این مورد، ارتش سوریه و اتحادیههای فلسطینی وارد شهر «اربد» در شمال اردن شدند؛ اما حافظ اسد در مقابل فرمان رئیس جمهور وقت (صلاح جدید) مقاومت کرد و از حمایت نیروی هوایی سوریه از عملیات در اربد جلوگیری کرد، این امر نهایتاً منجر به شکست فلسطینیها و سوریها در اردن شد و یاسر عرفات بهطور مخفیانه به قاهره پناه برد. در آن زمان، تضادهای میان حافظ اسد و سازمان آزادیبخش فلسطین به خوبی مشهود شد. همانگونه که در قسمت نوزدهم بیان شده، چند ماه بعد سیاستهای حافظ اسد در دمشق با برکناری صلاح جدید کودتا را تجربه کرد و قدرت را به طور کامل به دست گرفت.
یاسر عرفات در دیدار با حافظ اسد
از سال 1974، اتحادیه عرب رسماً سازمان آزادیبخش فلسطین به ریاست یاسر عرفات را بهعنوان «تنها نماینده معتبر ملت فلسطین» شناسایی کرد و این موضوع به حافظ اسد اجازه داد تا با یاسر عرفات ارتباط رسمیتری برقرار کند، با این حال، رابطه آنها دستکم تا سال 1978 با تنشهایی همراه بود و اختلافاتشان حتی در دیدارهای رسمی نیز نمایان بود!
در سال 1971 و پس از تثبیت قدرت حافظ اسد در دمشق، او پیوستن مردم سوریه به جنبش فتح را ممنوع اعلام کرد. در عین حال، تلاشها برای تضعیف سازمان آزادیبخش فلسطین به طور جدی ادامه یافت که جزئیات آن در این نوشته نمیگنجد. بهطور کلی این اوضاع نشان میدهد که حافظ اسد با وجود عدم تمایل به سازش با رژیم صهیونیستی و اندیشه تقویت گروههای فلسطینی، در پی ایجاد گروههای وابسته یا تحت حمایت خود در میان فلسطینیها بود و همین رویکرد موجب افزایش تنش میان او و یاسر عرفات شد و در واقع، رقابت و بهنوعی جنگ زیرزمینی میان حکومت دمشق و سازمان آزادیبخش فلسطین را به وجود آورد.
ورود بازیگران جدید در نبرد هتلها و تغییر معادلات
در قسمت پیشین با عنوان «ارتش لبنان و نبرد هتلها در بیروت» شاهد شروع دور دوم «نبرد هتلها» در بیروت بودیم. در این دور از درگیریها، به ترتیب سه رویداد مهم به وقوع پیوست:
موضوع اول، ورود «قوات الصاعقه» به میدان نبرد بود که توازن قدرت را به نفع مرابطون تغییر داد و اجازه داد که آنها هتلهای «سنجورج» و «فینیسیا» را تصرف نمایند و شبهنظامیان «نمور الاحرار» به فرار واداشته شوند.
نقطه عطف دوم، دخالت آشکار ارتش لبنان در تقابلها و حمایت آن از فالانژهای حزب کتائب بود. ارتش لبنان با بهرهگیری از توپخانه و تیپ زرهی، مواضع مرابطون و صاعقه را تحت آتش شدید قرار داد و توانست هتل «فینیسیا اینترکونتینانتال» را تصرف کند. پس از تصرف هتل فینیسیا، آن را به فالانژهای کتائب تحویل داد و بر مواضع مرابطون در هتل «سنجورج» حملهور شدند.
سومین نقطه عطف، ورود جناح چپ به فرمان «کمال جنبلاط» به میدان جنگ بود که باعث شد در عملیاتهای شدید در چند روز، نهایتاً «هتل هیلتون» به چپگرایان تسخیر شود.
نمونهای از اخبار منتشرشده در روزنامههای لبنان درباره نبرد هتلها
در پایان قسمت قبلی نوشتیم: «بههر حال، از همین روز (10 دسامبر 1975 برابر با 19 آذرماه 1354) روند دیگری نیز آغاز شد که در قسمت آینده به آن خواهیم پرداخت.»، اما ماجرای این روند بعدی چه بود؟ نخستین نکتهای که باید مورد توجه قرار گیرد این است: «درخواست ابراهیم قلیلات (رهبر مرابطون) از سازمان آزادیبخش فلسطین برای ورود به نبرد».
نمونهای از گزارش روزنامههای آن زمان درباره دور دوم نبرد هتلها
از تاریخ 8 تا 18 دسامبر، کنترل ساختمانهای هتلها بهصورت ساعتی میان طرفین عوض میشد!
پس از ورود جدی ارتش لبنان به نبرد هتلها در حمایت از فالانژهای حزب کتائب، «ابراهیم قلیلات» که رهبر گروه المرابطون بود، از همپیمانهای خود در جناح چپ (جبهه ملی) و سازمان آزادیبخش فلسطین درخواست کمک فوری کرد. کمال جنبلاط، رهبر جبهه ملی، به نیروهای خود دستوری صادر کرد که به هتل هیلتون بهعنوان مرکز فرماندهی حزب کتائب در بخش چهارم بیروت حمله کنند و به موازات، یاسر عرفات نیز به نیروهای سازمان آزادیبخش فلسطین دستور داد تا به دو هتل «سنجورج» و «فینیسیا» حمله کنند و کنترل آنها را از چنگ ارتش لبنان و فالانژها خارج نمایند.
تصویری از نیروهای مرابطون
نیروهای مرابطون نبرد هتلها را آغاز کردند، اما در مرحله دوم، گروههای چپگرای لبنانی و فلسطینی نیز به یاری آنها شتافتند
این استراتژی قلیلات موثر واقع شد و با ورود جناح چپ لبنان و سازمان آزادیبخش فلسطین به میداند، موازنه بهطور معناداری به نفع آنان تغییر کرد، اما در عین حال نتایج سیاسی این تصمیم به سرعت دامنگیر قلیلات شد.
تلاش سوریه برای آتشبس
در قسمت سی و چهارم با عنوان «بازخوانی جنایت دامور» به تشریح گروه «قوات الصاعقه» پرداختیم. این نیروها را باید بهعنوان یکی از ذینفعان حکومت سوریه در جمع مبارزین فلسطینی بشمار آورد، به عبارتی دیگر باید آنها را عاملان دمشق در صفوف فلسطینیها دانست. همانگونه که در قسمت قبل توضیح داده شد، همکاری صاعقه با مرابطون منجر به شعلهور شدن مجدد نبرد هتلها شد و همین دلیل موجب شد که سوریه در شکلدهی این جبهه دخیل باشد.
اما با ورود مستقیم ارتش لبنان به درگیریهای بخش چهارم بیروت، محاسبات رهبر المرابطون دچار تغییر شد و او درخواست رسمی و فوری کمکی از «جبهه ملی» (به ریاست کمال جنبلاط) و «سازمان آزادیبخش فلسطین» (به ریاست یاسر عرفات) ارسال کرد. این دو گروه بهشدت در برابر حکومت حافظ اسد و دمشق قرار داشتند و این مساله برای سوریه غیرقابل تحمل بود.
در واقع در اینجاست که فعالیتهای سیاسی سوریه جهت پایان دادن به نبردها آغاز میشود. در این زمینه «رشید کرامی»، نخستوزیر وقت، تلاشهای قابلتوجهی برای خاتمه دادن به این درگیریها انجام داد و حتی در تاریخ 10 دسامبر، از ایجاد فوری آتشبس خبر داد، اما طرفین حاضر به پذیرش آن نشدند! با توجه به فضای جدید و ورود گروههای چپ و سازمان آزادیبخش فلسطین به میدان نبرد، دولت حافظ اسد بر مبنای برقراری آتشبس فشار وارد کرد.
حافظ اسد در کنار حکمت الشهابی
حکمت الشهابی یکی از ارکان ستون قدرت حافظ اسد در دمشق محسوب میشود که هفتةمهای بعدی در فضایی رقابتی بر سوریه حکمرانی کرده و در معادلات داخلی لبنان نیز نقش اثرگذاری داشته است
بنابراین از تاریخ 12 دسامبر، «قوات الصاعقه» که در آغاز نبرد نقشی کلیدی داشت، تغییر موضع داده و درخواست آتشبس فوری نمود. از جانب دیگر، دیپلماسی دمشق فعال شد و اتحادیه عرب از طرح سوریه برای آتشبس حمایت کرد. با موضعگیری اتحادیه عرب، سازمان آزادیبخش فلسطین نیز خواستار آتشبس شد، اما تأکید کرد تا زمانی که کمال جنبلاط با آتشبس موافقت نکند، میدان نبرد را ترک نخواهد کرد! اما در سطح مشاورههای سیاسی، کمال جنبلاط و ابراهیم قلیلات تحت فشار قرار گرفتند تا با آتشبس موافقت نمایند.
بدینوسیله، نهایتاً در تاریخ 15 دسامبر، آتشبس در این منطقه برقرار شد و نیروهای امنیتی وابسته به حکومت مرکزی در بخش چهارم بیروت مستقر شدند. سه روز بعد، در تاریخ 18 دسامبر 1975 برابر با 27 آذرماه 1354، «ژنرال حکمت الشهابی»، رئیس ستاد مشترک ارتش سوریه، به عنوان ضامن و مسئول، به بیروت آمد و در این منطقه حضور یافت و بر حفظ آتشبس و اجتناب از فرسایندگی سوریه به جنگ داخلی تأکید کرد.
سخن پایانی
در بررسی این موضوع، به سه نکته مهم باید توجه کرد؛ اول اینکه این دور دوم نبردها به سوریه این امکان را داد تا خود را به عنوان «بازیگر بزرگتر» و «قدرتی که میتواند ارادهاش را در لبنان تحمیل کند» معرفی کند، به عبارت دیگر، ممکن است این واقعه را نقطه عطفی بدانند که برخی در دمشق خود را به عنوان «پدرخوانده لبنان» تصور کردند.
نکته دوم به موضع سرسخت «کمال جنبلاط» و همزمان بدبینی او نسبت به دمشق و ارتش لبنان مربوط میشود. کمال جنبلاط کسی بود که در دور اول نبرد هتلها بهطور کامل از بند خالی نگفت و از اقدام مرابطون برای حمله به برج المر حمایت نکرد. اما در دور دوم، زمانی که ارتش لبنان به میدان آمد، فرمان حمله به مقر فرماندهی حزب کتائب را صادر کرد و فراتر از آن، علیرغم فشار طرفهای فلسطینی از آتشبس سرباز زد. او همچنین نسبت به تغییر موضع حکومت سوریه نیز نگرانیهایی داشت و تضادهایی که از سال 1974 شعلهور شده بود، در این مرحله به اوج خود رسید.
در نهایت سومین نکته مربوط به «دوراهی مشقتبار سازمان آزادیبخش فلسطین» است. آنها از سویی خود را ملزم به حمایت از چپگرایان لبنان میدانستند و آن را به عنوان عاملی برای بقای خود میدیدند و از سویی دیگر، در تلاش بودند تا از حمایت اتحادیه عرب بهره ببرند و به درخواستهای آن پاسخ مثبت دهند، ضمن اینکه یاسر عرفات سعی داشت اختلافات خود با حافظ اسد را تا حد ممکن کاهش دهد و نگرانیهای دمشق را در ملاحظات خود لحاظ نماید.
/+
“`
