یکشنبه 3 آبان 1405

هنرمند جوان در خیابان

این جوان، در نه‌سالگی، به‌دلیل یک سکته قلبی، پدرش را از دست داد و سال‌ها پس از آن، جملات دلگرم‌کننده مادرش را در پس‌زمینه‌ کارهایی دنبال می‌کند که شاید برای بسیاری مورد پسند نباشد. او از دوران کودکی به یاد دارد که در شب‌های امتحان، صدایی در درونش او را فرا می‌خواند تا قبل از آغاز مطالعه، به نقاشی بپردازد. اکنون، در ۲۱ سالگی، دانشجوی سال آخر رشته نقاشی در دانشگاه نوشهر است و از متل‌قو به دانشگاه می‌رود.

به گزارش اعتماد، او به‌سرعت به افراد اعتماد می‌کند و بارها در فرآیند نقاشی دیواری دچار آسیب شده است. او با کسانی روبرو شده که سعی کردند به او آسیب برسانند یا حقوقش را نپردازند، اما عشقش به نقاشی او را به ادامه کار ترغیب کرده است. در ماه گذشته، صفحه‌اش به نام اینستاگرام مبینا ملکی، به میزان قابل توجهی بازدید شد و او بر این باور است که با وجود شروع فعالیتش از خیابان، قرار نیست همیشه در همان‌جا بماند.

«خواستم به یک کلان‌شهر بروم، بنابراین به تهران رفتم، اما پس از مدتی متوجه شدم که نمی‌توانم در آن‌جا به زندگی ادامه دهم. من از یک شهر کوچک آمده‌ام و ماندن در چنین ازدحامی برایم دشوار بود. هرچند تهران امکانات بیشتری دارد، اما امنیتی که در شهر خود احساس می‌کنم، در آن‌جا نبود. به همین خاطر تصمیم گرفتم به محل زندگی خود برگردم. چند نفر از استادانم نیز به من توصیه کردند که در یک شهر کوچک، بهتر می‌توانی رو به جلو بروی تا در پایتخت.»

دختری جوان و دانشجوی رشته نقاشی که شروع خود را از خیابان داشته است. این توصیف به‌ظاهر ساده نمایی کلی از شما به ما می‌دهد، اما چرا خیابان؟ اساساً جذابیت نقاشی در خیابان و فعالیت در کنار خیابان برای شما چه بود که با تمام دشواری‌های آن ادامه دادید؟

علاقه‌ام به نقاشی از دوران کودکی آغاز شد و حتی در زمان مدرسه، در روزهای امتحان ابتدا به نقاشی می‌پرداختم و پس از آن سراغ درس‌ها می‌رفتم. اما فعالیت حرفه‌ای‌ام از هجده سالگی آغاز شد. هر طرحی که در اینستاگرام یا جاهای دیگر می‌دیدم، به‌شدت دوست داشتم آن را نقاشی کنم، اما شروع کارم در خیابان به‌دلیل عبور از کنار تابلو برق‌های نقاشی شده‌ای بود که در متل‌قو وجود داشت.

این کار به‌طرز جالبی توجه مرا جلب کرد و تصمیم گرفتم که اقدامی انجام دهم. به‌طور ناگهانی به شهرداری متل‌قو مراجعه کردم و اعلام کردم که می‌خواهم این کار را آغاز کنم. آنها هم با روی باز پذیرای پیشنهاد من بودند و از چند روز بعد شروع به نقاشی تابلو برق‌ها در یکی از خیابان‌های متل‌قو کردم. این اولین تجربه من در کار بر روی دیوار بود.

در واقع، طرح‌هایی که از شهرداری دریافت کرده بودم را بر روی تابلو برق‌ها پیاده کردم. یادم نمی‌آید در دوران کودکی یا نوجوانی کسی در اطرافم نقاشی کند. اما عشق به نقاشی همیشه در درونم وجود داشته و به همین دلیل هیچ‌گاه از این رشته خسته نمی‌شوم.

در طول این مدت، تجربیات زیادی را کسب کردم، اما اغلب آن‌ها خسته‌کننده بودند و عشق من به نقاشی، تجربه‌ای متفاوت و جذاب به من عطا می‌کرد. نمی‌دانم این علاقه از کجا نشأت گرفته، اما وقتی نقاشی جدیدی خلق می‌کنم، آزمایش یک ایده نو و ایجاد چیزی جدید، حس خوبی به من می‌دهد. شاید در گذشته نمی‌فهمیدم، اما به‌تازگی این نکته را دریافتم و به همین خاطر از آن خسته نمی‌شوم.

زمانی که نقاشی را آغاز کردم، هنوز دانشجو نشده بودم. درست بعد از اتمام دوره دبیرستان به شهرداری مراجعه کردم تا پیشنهاد نقاشی تابلو برق‌ها را مطرح کنم. هرگز فکر نمی‌کردم روزی بر روی دیوارهای خیابان نقاشی کنم؛ در واقع این کار برایم ترسناک بود، چون هیچ‌گونه تجربه‌ای داشتم، اما بر ترس خود غلبه کرده و تصمیم گرفتم شروع کنم و ببینم چه پیش می‌آید.

آیا سفارش‌های نقاشی فقط به شهرداری متل‌قو محدود بود؟

از زمان شروع کارم در نقاشی تابلو برق‌ها، همیشه در خیابان‌ها به دنبال نقاشی‌ها بودم تا شماره تماس نقاشان آن‌ها را پیدا کنم. می‌خواستم به‌عنوان شاگرد در کنار آن‌ها کار کنم و از آنان بیاموزم. این کار را به مدت طولانی انجام دادم و در این فرآیند با انسان‌های فوق‌العاده‌ای آشنا شدم، هرچند که گاهی هم با تجربیات بد و مواجه با افراد ناپسند روبرو شدم که تعداد آنها بیشتر بود.

اما این تجربیات نتوانستند مرا متوقف کنند و به کار خود ادامه دادم. در میانه این مسیر، تصمیم گرفتم تا آثارم را در کنار خیابان به نمایش بگذارم و بفروشم. در این حین استرس زیادی داشتم و حتی به خانواده‌ام هم نگفتم که قصد دارم چنین کاری انجام دهم. یک روز به‌طور ناگهانی دستفروشی را آغاز کردم.

درباره تجربیات منفی‌تان در این زمینه بیشتر توضیح دهید.

تجربیات منفی کم نبودند، اما دو مورد از آن‌ها تیر زندگی‌ام را به تلخی کشیدند. در روزهای اول با یکی از افرادی که شماره تماسش را از زیر نقاشی‌هایش گرفته بودم، تماس گرفتم. او در ابتدا بسیار از من استقبال کرد. قرار بود نقاشی را بر روی سقف یک ساختمان بزرگ انجام دهم و حدود یک هفته به آن محل می‌رفتم و در کنار او کار می‌کردم.

در روز پایانی وقتی که کارم به اتمام رسید و زمان پرداخت دستمزد فرارسید، به من پیشنهاد دوستی داد که آن را رد کردم و پس از آن هیچ مبلغی به من پرداخت نکرد. او من را بلاک کرد و تمامی شبکه‌های اجتماعی‌اش را از خود حذف کرد، در حالی که توافق کرده بود مبلغ کمی بابت هزینه رفت‌وآمد پرداخت کند، اما حتی این مبلغ را هم نداد.

هدف من، کار و کسب تجربه بود، اما او به دنبال اهداف دیگری بود. وقتی پیشنهادش را رد کردم و تنها بر کار متمرکز شدم، به‌طرز عجیبی با من برخورد کرد که باعث شد در خیابان احساس شکست کنم. آن روز یکی از بدترین روزهای زندگی‌ام بود. این شخص اولین کسی بود که در زمینه نقاشی دیواری با او همکاری کرده بودم و سن زیادی داشت. او خود را آدم با سواد و هنرمند می‌دانست، اما در آخر با رفتار خود شوکه‌ام کرد.

آیا بعد از این ماجرا ناامید شدید؟

نه، با اینکه واقعا این تجربه برایم دشوار بود و قلبم از این رفتار زمین‌گیر شده بود، اما به کارم ادامه دادم، زیرا نمی‌توانستم نقاشی را فراموش کنم. یک روز در حال نقاشی روی تابلو برق بودم که فرد دیگری به عنوان مشتری نزد من آمد و برای کار بر روی نقاشی‌های مختلف در اتاق‌های خانه‌اش با من صحبت کرد.

این پیشنهاد را پذیرفتم و حدود دو هفته تمام وقتم را صرف این کار کردم. روز اول برای خرید رنگ و وسایل، از او بیعانه‌ای دریافت کردم و بعد از آن دیگر هیچگاه پرداختی نداشتم. در روز پایانی که بحث پول پیش آمد، او موضوع دیگری را پیش کشید. وقتی پیشنهادش را رد کردم، مبلغ توافق شده را پرداخت نکرد و همچنین مانند فرد قبلی من را بلاک کرد. مبلغ آن زمان نسبتاً زیاد بود؛ این کار حجم بالایی داشت و برای انجامش هر روز به چالوس می‌رفتم. متأسفانه کار به‌خوبی پیش می‌رفت اما در مرحله پرداخت، این‌گونه رفتار می‌شد که کسی حاضر به پرداخت نباشد.

آیا تا به حال پیش آمده که پس از اتمام کار، از شما راضی نباشند؟

نه، هیچ‌گاه کسی از کار من انتقاد نکرده و خواسته که آن را عوض کند؛ زیرا اگر در ابتدا طراحی که به من نشان می‌دهند از توان من خارج باشد، نه تنها قبول نمی‌کنم، بلکه بر این نکته تأکید می‌کنم.

روند کار شما در نقاشی‌های دیواری چگونه است و چه نکاتی را در نظر می‌گیرید؟

در ابتدا یک طرح آماده می‌کنم و استرس‌آورترین بخش کار من، پیاده‌سازی طرح روی دیوار است. زمانی که طرح باید در ابعاد بزرگتر ترسیم شود، تناسب و دقت به شدت مهم است. پس از پیاده‌سازی طرح، در صورت نیاز به ایجاد رنگ‌ها می‌پردازم و آنگاه رنگ‌آمیزی را آغاز می‌کنم.

شاید برخی دیوارها نیاز به زیرسازی یا سمباده‌کشی داشته باشند. اگر سطح دیوار تیره باشد، باید پیش از این که رنگ را روی آن بزنیم، رنگ تیره روی آن قرار دهیم تا کاملاً پوشش داده شود تا نقاشی به‌درستی انجام شود، زیرا رنگ‌ها روی سطوح سفید بهتر دیده می‌شوند.

اگر سطح تاریک باشد، رنگ روی آن درخشش لازم را ندارد. من از روز اول درباره این مسائل اطلاعاتی نداشتم، اما به مرور زمان یاد گرفته‌ام و همچنین در این بین در اینستاگرام به صفحات تخصصی نقاشی مراجعه می‌کردم تا بیشتر بیاموزم.

حدود یک تا دو ماه نیز در تهران برای یکی از بانوان کار کردم، زیرا به هر حال شرایط و سطح کار در تهران متفاوت است و برخی از نکات و تکنیک‌ها در رابطه با ساخت و نگهداری رنگ‌ها را همان زمان یاد گرفتم. در تهران همچنین مدتی نیز در مترو و میدان انقلاب مشغول به کار شدم و در آن زمان هم هیچ‌کس نمی‌دانست که من چه فعالیت‌هایی انجام می‌دهم و همه، حتی مادرم گمان می‌کردند که تنها به‌خاطر نقاشی دیواری در آنجا رفته‌ام.

چرا در تهران نماندید؟

در کل، ماجراجویی در زندگی برای من جذاب است و به همین دلیل همواره دوست دارم به سفر بروم. به همین خاطر، از همان ابتدا، دستفروشی در خیابان را شروع کردم. زمانی که کارم را آغاز کردم، می‌خواستم به یک شهر بزرگ بروم و به همین دلیل به تهران رفتم، اما متوجه شدم نمی‌توانم زندگی‌ام را در آنجا ادامه دهم.

من در یک شهر کوچک بزرگ شده‌ام و زندگی در چنین ازدحامی برایم دشوار بود. هرچند که تهران امکانات بیشتری دارد، اما احساس امنیتی که در محل زندگی‌ام دارم، در آن‌جا وجود نداشت و به همین دلیل تصمیم گرفتم دوباره به شهر خود بازگردم. با چند استاد نیز مشورت کردم که گفتند در یک شهر کوچک می‌توانی بهتر رشد کنی تا در پایتخت.

به هر حال، شاید در میان بسیاری از افراد جامعه، نقاشی خیابانی یا دستفروشی کاری پذیرفته‌شده نباشد. واکنش اطرافیان درباره این کار چگونه بود؟

خیلی منفی بود، چون در یک شهر کوچک کسی درباره این موضوع احساس راحتی نمی‌کرد و نظرات بسیاری درباره آن وجود داشت. پس از آغاز این کار، بسیاری مرا قضاوت کردند و این قضاوت‌ها هنوز هم ادامه دارد. اما خانواده‌ام، به‌ویژه خواهر و مادرم، همیشه مرا حمایت کرده و انرژی زیادی به من داده‌اند، چراکه در نه‌سالگی پدرم را از دست دادم.

مادرم همیشه پشتیبانی من بوده و جملات دلگرم‌کننده‌ای گفته است. روزی که به شهرداری مراجعه کردم، او نیز با من آمده بود. وقتی تجربیات منفی خود را با او مطرح می‌کردم، او همیشه به من امید می‌داد و همچنان یادآوری می‌کند که خداوند پاسخگوی تلاش‌های تو خواهد بود و فقط باید از او کمک بخواهی. شغل پدرم آزاد بود و مادرم خیاط است. خواهرم نیز با اینکه خانه‌دار است، استعداد زیادی در این حوزه دارد و همیشه وقتی در حال نقاشی هستم، به من کمک می‌کند.

پس شاید علاقه شما به نقاشی ناشی از مشاغل والدین‌تان باشد.

بله، پدرم به کارهای فنی عشق می‌ورزید. او مدام مشغول تعمیر وسایل بود و شاید به همین دلیل روحیه من هم به این سمت رفته است. اما اقوام و آشنایان بسیار به من انرژی منفی دادند و کارم را به‌عنوان چیزی بی‌ارزش می‌دانستند. آنان می‌گفتند این نوع کارها برای دختران مناسب نیست، اما من چون چیزی بیشتر از این نمی‌شنیدم، هیچ تأثیری بر من نداشت.

ماه گذشته، برای اولین بار خودم قراردادی برای پروژه نسبتاً بزرگی با شهرداری بستم. روزی که آن قرارداد را امضا کردم، همه‌اش گریه‌های قبلی‌ام را جبران کرد و احساس خوبی داشتم، زیرا تا آن زمان نتوانسته بودم متراژ بزرگی کار کنم. در ابتدا، پیشنهادهای مالی من چندان بالا نبود، اما حالا مبالغ بالاتری پیشنهاد می‌گیرم. هرچند که به این پول سخت نیاز دارم، اما آدم مادی نیستم و در مسائل مالی نیز با دیگران مدارا می‌کنم. جالب این‌که من هرگز به دنبال آن آخرین پروژه‌ام که درباره آن صحبت کردم، نرفتم. در واقع، در حین دستفروشی، یک نفر به من پیشنهاد کار داد.

در نگاه مردم، دستفروشی، به‌ویژه برای یک زن، معمولاً گزینه آخری محسوب می‌شود. گرچه این سال‌ها شاهد افزایش تعداد دستفروشان در شهرها بوده‌ایم، اما اغلب فرد دستفروش تمایلی ندارد به عنوان دستفروش شناخته شود و آن را آخرین گزینه از کارهای ممکن در نظر می‌گیرد. چه شد که شما در آغاز مسیر زندگی به این کار فکر کردید؟

من بر روی چوب و سفال و جاعودی نقاشی می‌کنم و این محصولات را در کنار خیابان می‌فروشم. این موضوع به‌طور ناگهانی به ذهنم خطور کرد و هیچ‌کس راجع به آن خبر نداشت که قرار است چه کاری انجام دهم. یک روز به‌خاطر استرس و بی‌قراری به بیرون رفتم و بساطم را برپا کردم و کاملاً نگرانی داشتم که آیا کسی به وسایلم توجه خواهد کرد یا خیر. اما از مردم تا حد زیادی انرژی مثبت گرفتم و چنین جمله‌هایی می‌شنیدم که حس خوبی به من می‌داد.

مانند چه جملاتی؟

آن‌ها می‌گویند که انجام چنین کارهایی نیاز به شجاعت دارد. می‌گویند کارتان بسیار ارزشمند است و از من حمایت می‌کنند، اما در خانواده‌ام هنوز هم هیچ‌کس با این کار من موافق نیست و هر چه در کارم به موفقیت بیشتری برسم، باز هم بخشی که در خیابان کار می‌کنم را زیر سوال می‌برند. من از جنگل چوب می‌آوردم، آن‌ها را خشک می‌کردم.

بر روی چوب‌هایی که در نهایت سالم خشک شده بودند نقاشی می‌کشیدم و سپس با دلری که از دایی‌ام قرض کرده بودم آن‌ها را سوراخ می‌کردم تا جا کلیدی بسازم. اصولا هم با دلر و مهره‌پیچ کردن کار را دوست دارم. این کار را حدود سه تا چهار سال پیش شروع کردم، اما در سال آخر هر روز به خیابان می‌رفتم و حتی در روزهایی که بسیار سرد بود و نمی‌توانستم از خانه خارج شوم، خودم را با زور به آنجا می‌رساندم. چون فکر می‌کردم که برای رشد و ارتباط با مشتریان، باید در آن محل ثابت باشم تا اگر کسی بخواهد از من خرید کند، بداند که خود را همیشه در آنجا پیدا خواهد کرد و واقعا این استمرار به من کمک زیادی کرد. قرارداد آخر من نیز در همان‌جا به من پیشنهاد شد و یکی از مشتری‌ها آمد و گفت که برای نقاشی دیواری به دنبال کسی می‌گردد، در حالی که اگر آن روز آنجا نبودم، آن کار هم به سرنوشت نمی‌پیوست.

در دوران دستفروشی، تجربه بدی هم داشتید؟

هرگز نه، البته به جز روزهایی که مأمور شهرداری می‌آمد و می‌گفت باید بساط من را جمع کنم. البته این موارد در روزهای اول اتفاق می‌افتاد، اما حالا بعد از سه سال دیگر همه من را می‌شناسند و از من حمایت می‌کنند. من همچنین دوستان زیادی در این کار پیدا کرده‌ام که حتی غیرایرانی هم هستند، چون شماره صفحه اینستاگرام را روی پاکت‌هایی که به آن‌ها می‌دهم نوشتم.

آن‌ها نیز زمانی که برمی‌گردند، عکس کارهای من را برایم می‌فرستند. یکی از دوستانم اهل عمان است و دوستی دیگر هم از هند دارم. من خودم هندوستان را خیلی دوست دارم و همیشه به دوست هندی‌ام می‌گویم تا برایم درباره فرهنگ هندی صحبت کند. او نیز از آنجا برایم ویدیو می‌گیرد و ارسال می‌کند. او همچنین مرا به هندوستان دعوت کرده، اما حالا شرایط سفر به آنجا را ندارم. به‌طور کل، نمی‌خواهم برای زندگی به خارج از ایران بروم و فقط دوست دارم به کشورهای دیگر سفر کنم و دوباره به ایران بازگردم.

کار در تهران بهتر است یا در متل‌قو؟

کلاً کار کردن در اینجا را بیشتر می‌پسندم؛ حتی اگر به اندازه کمتری باشد، چراکه در اینجا می‌شناسم افراد را. وقتی با آشنایان ملاقات می‌کنم احساس بهتری دارم، اما در تهران کسی را نمی‌شناختم و این موضوع ابهامی در رابطه ایجاد می‌کرد. در تهران، افراد بیشتر در پی کار و دغدغه‌های خود بودند، اما در متل‌قو بیشتر برای تفریح و گردش به آنجا می‌آیند و برقراری ارتباط به شکل بیشتری ممکن است.

افراد در اینجا عموماً برای دوستان و آشنایان خود سوغاتی می‌برند و در صورتی که در همان زمان ویژگی فردی که برایش سوغاتی می‌برند را بیان کنند، همان‌جا بر روی کار نقاشی می‌کشم؛ مثلاً مربوط به نوع موی صاف یا فرفری، لوکیشن و تاریخ نیز به آن اضافه می‌شود.

دستفروشی یا نقاشی دیواری در خیابان یا خانه چه آسیب‌هایی برای فرد به همراه دارد؟

هر دوی این کارها بسیار سخت است، زیرا زمان زیادی باید ایستاد و کار کرد. دیوارها بلند هستند و باید از نردبان بالا رفت، که این بیشتر برای مردان است. ما از صبح تا غروب در خیابان هستیم و استراحت‌هایمان فقط مختص به نشستن در زمان ناهار است. مدت زمان زیادی را زیر آفتاب می‌گذرانیم.

دست‌هایم دائماً خشک و سیاه می‌شود و همواره به من می‌گویند دستانت همچون دستان کارگران است. در زمانی که پروژه آخری را انجام می‌دادیم، هوا واقعاً سرد بود و دستانم دیگر حس کار کردن نداشتند. لباس نیز تا حدی می‌توان پوشید؛ مثلاً نمی‌توان دستکش به دست کرد چون کار نقاشی با دستکش راحت نیست.

بالای داربست و نردبان نگرانی از سقوط وجود دارد، اما تا به حال اتفاق بدی برایم نیفتاده است. در دستفروشی باید مدتی طولانی در گرما یا سرما بنشینید و کار کنید که این موضوع بیشترین آزار را به همراه دارد. مدتی برای استادی شاگردی کردم؛ حدود یکماه هر روز از ساعت ۶ صبح تا ۷ غروب کار می‌کردم و پا به پای او کار می‌کردم. او به من می‌گفت: «شما واقعاً همچنین به عنوان یک مرد کار می‌کنید». این برایش بسیار تعجب‌آور بود که من برای پای کار خود کاری می‌کنم.

چه چیزی شما را خستگی‌ناپذیر می‌کند؟

امید و اشتیاقی که دارم و واقعاً نمی‌دانم از کجا می‌آید، اما باعثش می‌شود. بساط کردن، کار تکراری است. وقتی مدت‌ها به یک جای مشخص می‌روید و بساط می‌کنید، این کار به یک روال زندگی تبدیل می‌شود، اما من هر روز حتی اگر خیلی سرد باشد، با اشتیاق و امید سفر می‌کنم. زمانی که یکی از ویدیوهاام در فضای مجازی به طور گسترده‌ای بازدید شد، من در وضعیت روحی خوبی نبودم.

با وجود آن شرایط، هر روز سر کار می‌رفتم و یک روز، به‌طور عادی ویدیوئی را پست کردم. هرگز فکر نمی‌کردم آن کار آن‌قدر بازدید داشته باشد. وقتی در آن وضعیت بد روحی چنین اتفاقی افتاد، احساس شگفت‌انگیزی پیدا کردم و چند روز بعد از طریق یکی از دوستانم متوجه شدم که آن ویدیو در یکی از شبکه‌های برون‌مرزی نمایش داده شده و من اصلاً خبردار نبودم که ویدیو به آنجا رسید.

این رویدادها نشان می‌دهند که مسیری که در آن قرار گرفته‌ام، درست است و تنها نیاز به کمی صبر دارم. شاید دقت کنید که این ماجراها کوچک به نظر برسند، اما برای من واقعاً بی‌اهمیت نیستند. من از کف خیابان شروع کردم، اما مطمئن هستم که قرار نیست همیشه در اینجا بمانم.

گفته می‌شود وقتی انسان شروع کند، راه‌ها جلویش باز می‌شود و واقعاً همین‌طور است. من دستفروشی را آغاز کردم و بعد از آن، در همین مسیر، به من پیشنهاد کاری برای نقاشی دیواری شد. واقعاً هر مرحله‌ای که جلو رفتم، خدا تا پله بعدی را با من همراه کرد.

البته آن ویدیوی پر بازدید واکنش‌های منفی نیز داشت و برخی از طرح انتقاد کرده بودند در حالی که طرح از سمت شهرداری داده شده بود، اما در عین حال واکنش‌های مثبت بسیار بود و هنوز هم وقتی حوصله‌ام سر می‌رود، کامنت‌ها را می‌خوانم و انرژی می‌گیرم.

آیا از طریق اینستاگرام نیز پیشنهاداتی دریافت کرده‌اید؟

بله. ون‌هایی که به تازگی رنگ کردم نیز از طریق اینستاگرام به من پیشنهاد شد. این ون برای کار فست‌فود آماده می‌شد و من هرگز تجربه نقاشی ون را نداشتم. واقعا رویای من داشتن یک ون است. وقتی این پروپوزال به من داده شد، گفتم: «به نظر می‌رسد که یک قدم به این هدف نزدیک‌تر شده‌ام و دارم ون را از نزدیک می‌بینم و روی آن نقاشی می‌کنم.»

یکی از اهداف من این است که با ون به شهرهای مختلف بروم و آثار خود را در آنجا بفروشم و در عین حال هزینه سفرهایم را تأمین کنم. شیراز، اصفهان و مناطق جنوبی ایران را از نزدیک دیده‌ام و این شهرها را بسیار دوست دارم. تاریخ ایران برایم جذاب است. در شیراز، عاشق تخت جمشید شدم و درباره اسطوره‌های ایرانی نیز مطالعه می‌کنم و می‌خواهم نقاشی‌هایی درباره‌شان بکشم.

چند روز پیش نیز اتود ذهنی از آناهیتا، ایزدبانوی هدایت‌گر و نگهدارنده تمامی آب‌ها زدم. قصد دارم این اسطوره‌ها را بر روی دیوارهای نقاشی‌ها بکشم و در حین فروش آن‌ها، به مردم توضیح دهم تا بیشتر با این موارد آشنا شوند.

به‌طور کلی بیشتر دوست دارید چه موضوعاتی را نقاشی کنید؟

سبک‌هایی که برای فروش کار می‌کنم متفاوت است، اما نقاشی‌هایی که دوست دارم و برای خود می‌کشم، معمولاً موضوعاتی از طبیعت دارند. دوست دارم تفکر و احساساتی را که در ذهنم دارم، به تصویر بکشم و آثارم نمایانگر داستان زندگی و تجربیاتم باشد.

برخی از نقاشی‌های من در مورد پدرم بود، گرچه چندان واضح نبوده‌اند؛ مثلاً یکی از نقاشی‌هایم که روی بوم است، لیوانی شکسته و آبی جاری شده را نمایش می‌دهد که نماد چیزهایی است که رفته‌اند و دیگر برنمی‌گردند. یک فیگور هم در آنجا نشسته که سرش رو به بالا است و این نشان‌دهنده تفکرات و خیالات اوست.

هرگز درگیری‌های ذهنیم را با خانواده‌ام در میان نمی‌گذارم و در آن نقاشی، تنها نشان می‌دادم که ذهنم پر از خیال است و هیچ‌کسی فکر نمی‌کند به یاد این موضوعات باشم؛ و تا چه اندازه یک سبک نقاشی خاص یا نقاش خاصی را بیشتر می‌پسندید؟

قبل از دانشگاه بیشتر به سمت رئال کار می‌کردم، اما اکنون بیشتر ترجیح می‌دهم احساسی نقاشی کنم و برای کشیدن طبیعت، آن طور که حس می‌کنم رنگ‌ها را بر روی بوم بگذارم و تلاش نکنم تا خیلی شبیه واقعیت باشند. این‌گونه احساس بهتری دارم و استرسی برای شبیه‌سازی ندارم.

زیاد درباره ونسان ون‌گوگ خوانده‌ام و همچنان نقاشی‌های «شب پرستاره» را در آثار خود و در بساط‌ها بکار می‌برم و به شدت دوست‌داشتنی است. داستان زندگی‌اش برایم جالب و نقاشی‌هایش حس بسیار خوبی دارد.

برنامه‌های آینده‌تان چیست؟

حتی اگر به مرحله‌ای دیگر برایم برسم، باز هم قسمتی از وقتم را به دستفروشی در خیابان اختصاص می‌دهم، زیرا بیشتر از فروش اشیاءم، می‌خواهم با مردم جدید آشنا شوم و با آنها ارتباط برقرار کنم. در این فرآیند، حتی با کودکان کار نیز ارتباط دارم و گاهی اوقات کنارم می‌نشینند و نقاشی می‌کنند.

از دو سال گذشته، به‌کودکان کوچک نیز در شهرمان نقاشی آموزش می‌دهم. در ابتدا جلساتم در خانه و در اتاق خودم برگزار می‌شد و بعدها کتابخانه و سرای محله ما از من خواستند تا برای آنها کلاس‌های آموزش نقاشی برگزار کنم.

کار با بچه‌ها چه احساسی دارد؟

من به بچه‌ها هیچ‌گونه فشاری وارد نمی‌کنم که مثلاً به چه صورتی نقاشی بکشند یا کار خاصی انجام دهند؛ بلکه معمولاً به آن‌ها می‌گویم که چه اقداماتی را انجام دهند تا نقاشی‌شان بهتر شود. بچه‌ها حس شیرینی دارند و نقاشی‌های جالبی می‌کشند. یکی از آنها در شب یلدا، نقاشی‌ای برایم آورده بود که در آن شخصی با سر بزرگ کشیده شده بود و گفت: «این تویی که موهایت فرفری است و من سرت را بزرگ تر کشیده‌ام.»

او همچنین روی میز یک میوه آبی کشیده بود و از او پرسیدم: «این میوه چیست؟» و او پاسخ داد: «بلوبری است.» در خلال آموزش به کودکان، چیزهای زیادی یاد می‌گیرم و این کار تأثیر مثبتی بر روحیه‌ام دارد و به من انگیزه می‌دهد. از همان ابتدا نیز با آن‌ها به‌صورت دوستانه رفتار کرده‌ام.

نقاشی هر یک از کودکان را به دیگران نشان می‌دهم تا نظراتشان را بیان کنند. هر بار که به کلاس می‌روم، با نقاشی‌های مختلفی آمده‌اند و هر روز برایم هدیه می‌آورند. برخی اوقات، کودکانی با نقاشی‌هایشان از رنگ‌های تیره استفاده می‌کردند، اما من به آن‌ها توصیه می‌کردم که در نقاشی هرچه بیشتر از رنگ‌های شاد استفاده کنند. در ابتدا رنگ‌های تیره را از دستیابی آنان دور می‌کردم، اما حالا خودشان متوجه شده‌اند و کمتر از رنگ‌های تیره استفاده می‌کنند.

برخی از نقاشی‌هایم درباره پدرم بود که هر چند زیاد واضح نبود، مثلاً لیوانی شکسته و آبی ریخته شده نمایانگر چیزهایی است که رفته‌اند و دیگر باز نمی‌گردند. هرگز به این موضوع فکر نکرده بودم که روزی در خیابان، دیوارها را نقاشی کنم. در واقع، این کار برای من ترسناک بود، زیرا تجربه‌ای در این زمینه نداشتم و اما با وجود این ترس، غلبه کرده و تصمیم به آغاز کار گرفتم تا ببینم چه می‌شود. برخی می‌گفتند این کارها برای دختران مناسب نیست، اما من تنها این داستان‌ها را می‌شنیدم و چیزی بر روی من تأثیر نگذاشته است. چند ماه پيش، خودم قراردادی برای پروژه نسبتا بزرگی با شهرداری بستم. روز امضای آن قرارداد، همه گریه‌هایم جبران شد.

آخرین اخبار

یک منبع مطلع به تسنیم: خبر پیشنهاد ایران به آمریکا دروغ است

به گزارش خبرآنلاین، یک منبع مطلع به خبرنگار تسنیم...

چرا آمریکا با تحریم قضات به جنگ با دیوان لاهه رفته است؟

یک حقوقدان بین‌المللی با هشدار درباره پیامدهای اقدامات آمریکا...

سودهای میلیون دلاری به قیمت جان مردم!

ماجرای ممنوعیت پرواز هواپیماهای MD از شکست توربین موتور...

نتانیاهو دولت چرخشی با آیزنکوت را رد کرد

به گزارش خبرآنلاین، بنیامین نتانیاهو که با شبکه ۱۴...

قیمت سکه امروز ۲ آبان ۱۴۰۵ در زمان بسته شدن بازار/ هر قطعه سکه ۲۶۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان شد + جدول

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، قیمت انواع قطعات سکه در بازار تهران...

مراقب مسمومیت کودکان باشید؛ از گیاهان آپارتمانی تا دهان شویه

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : مهر:...

گوجه‌فرنگی پخته خطر سرطان پروستات را کاهش دهد

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : معمولاً...

هشدار نارنجی هواشناسی در ۴ استان از فردا

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : ایرنا:...

سردار محبی: به کوچکترین اشتباه دشمن پاسخ چند برابری خواهیم داد

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین از قزوین؛ سردار «حسین محبی»...

نظرات کاربران فلای تودی درباره پرواز با آوا ایر

برای انتخاب یک پرواز، قیمت و ساعت حرکت...

خطرناک‌ترین میراث ترامپ؛ پایان غرب و جهان ۳ بخشی

به گزارش خبرآنلاین، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در دو...

نتانیاهو از «غافلگیری بسیار بزرگ» برای تشکیلات خودگردان فلسطین خبر داد

به گزارش خبرآنلاین به نقل از روزنامه الدستور، بنیامین...

معرفی ظرفیت‌های فرهنگی و تاریخی کشور نباید صرفاً در حد شعار باقی بماند

رئیس بنیاد مستضعفان با اشاره به «نذر وقت»، گفت:...

نگاهداری:‌ چرا قیمت مسکن نجومی شد؟

رئیس مرکز پژوهش های مجلس، با تاکید بر اینکه...

تاب‌آوری شبکه ارتباطی کشور در سایه تقویت سکوهای داخلی

در شرایط بحرانی نظیر جنگ، سکوهای داخلی از یک...

ترمیم دی‌ان‌ای در بدن؛ امید تازه برای درمان یک بیماری ژنتیکی نادر

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ایندپندنت، محققان...

تبلیغات متنی