هفت صبح گزارش داده است که همسایهها به محض شنیدن صدای تیراندازی و دود ناشی از باروت، با وحشت از منازل خود خارج شدند و دور ساختمانی که به مرکز یک قتلعام خانوادگی تبدیل شده بود، تجمع کردند. هیچکس جرأت نکرد وارد شود و تنها صدای زاری و فریاد و سپس سکوتی غمانگیز فضای منطقه را پر کرده بود. پس از چند دقیقه، اولین تیمهای امدادی و نیروی انتظامی با خودرو به محل حادثه رسیدند. نور آژیرها فضای تاریک کوچه را روشن کرده و نگاههای پر از اضطراب و تعجب اهالی از پشت شیشهها به سوی خانهای که به کشتار خانوادگی تبدیل شده بود، دوخته شده بود.
در این میان، مردی مسلح در میان جمعیت ظاهر شد؛ او داماد خانواده بود، کسی که همسایهها لحظاتی پیش صدای تیرهای او را شنیده بودند. همه نگاهها به او دوخته شد. چهرهای خونین و مضطرب و چشمانی پر از وحشت در حالی که نفسهایش بند آمده بود و به دنبال راهی برای فرار میگشت.
مردم بهتزده در ابتدا از او دور شدند، اما خیلی زود زمزمهای در جمع پیچید: «خودشه… همینه… اوست که تیراندازی کرده!» داماد وقتی فهمید که نمیتواند از میان جمعیت بگریزد، در اقدامی شوکهکننده و آخرین مرحله این کشتار خونین، لوله اسلحه را روی شقیقه خود گذاشت و با شلیک گلوله، به زندگیاش پایان داد.
وقتی تحقیقات جنایی و کارآگاهان پلیس وارد خانه شدند، با صحنهای وحشتناک و غیرقابل باور روبرو شدند؛ صحنهای که حتی با تجربهترین مأموران نیز کمتر به آن دچار شده بودند. در اتاقها و بر روی زمین، اجساد بیجان اعضای خانواده پراکنده بود. نخستین جسدی که در ورودی خانه دیده شد، زینالعابدین قزلسفلی، مرد ۶۲ ساله خانواده بود. در کنار او، دخترش ملیحه، ۳۹ ساله، در خون خود غوطهور شده بود. هر دو از شلیک مستقیم گلوله جان باخته بودند.
کمی جلوتر، مأموران با اجساد دو دختر جوان مواجه شدند؛ فاطمه ۱۸ ساله و حاتمه ۱۳ ساله، دختران ملیحه که در همان دقایق ابتدایی مورد هدف گلولههای بیرحمانه داماد قرار گرفتند و هیچ فرصتی برای فرار یا یافتن پناه نداشتند. در اتاق دیگری، جسد محمود، ۴۵ ساله، همسر ملیحه نیز پیدا شد. او همچنین یکی از قربانیان این فاجعه خانوادگی محسوب میشد.
اما این جنایت به همینجا ختم نشد. مرد مسلح در ادامه اقدام غیرانسانی خود، به سراغ یکی دیگر از دختران زینالعابدین، محبوبه رفت. او و دو دخترش، سوگند ۱۸ ساله و ستایش، مورد هدف گلوله قرار گرفتند. در حالی که سوگند کشته شد، محبوبه به طرز معجزهآسا و با وجود جراحات جدی به بیمارستان منتقل گشت و زنده ماند.
دختر کوچکتر او، ستایش، نیز به طرز وخیم به تهران منتقل گردید. هرچند جان خود را نجات داد، اما خسارتی جدی به یکی از چشمانش وارد شد و پزشکان مجبور به تخلیه آن شدند. در کل، ۶ جسد در این خانه پیدا شد که با دستور بازپرس کشیک قتل، به سردخانه پزشکی قانونی منتقل شدند تا معاینات دقیقتری بر روی آنها انجام شود.
اما شوک این حادثه همچنان ادامه داشت. ساعات بعد، مشخص شد که داماد پیش از آمدن به آمل، در محل سکونتش در مینودشت گلستان نیز مرتکب جنایتی مشابه شده بود. او در آنجا همسرش سمیه، ۴۲ ساله و دو پسرش، عرفان ۱۸ ساله و حسام ۱۱ ساله را به قتل رسانده بود. با این واقعیت شگفتآور، تعداد قربانیان به ۹ نفر افزایش یافت و با خودکشی عامل جنایت، این پرونده به طور کلی ۱۰ کشته به جا گذاشت؛ آماری که این پرونده را به یکی از خونینترین جنایات خانوادگی در سالهای اخیر در کشور تبدیل کرد.
زمانی که خبر این قتلعام هولناک در آمل و مینودشت منتشر شد، موجی از شوک، اندوه و خشم سراسر منطقه و حتی فضای مجازی را فراگرفت. کمتر کسی انتظار داشت که یک مرد بتواند در عرض چند ساعت نزدیکترین افراد خانوادهاش را به این شیوه وحشیانه از میان بردارد.
از همان دقایق آغازین، گمانهزنیها و شایعات متعددی در شبکههای اجتماعی و محافل محلی آغاز شد. برخی معتقد بودند که عامل جنایت به دلیل سابقه حبس و اختلاف بر سر وثیقه آزادی به چنین اقدامی دست زده است. بر اساس این روایت، او مدتی پیش به زندان رفت و پس از اینکه همسرش حاضر نشد برای آزادیاش وثیقه بگذارد، کینهای عمیق در دل گرفت و تصمیم به انتقام گرفت.
گروه دیگری در فضای مجازی این واقعه را به اختلافات مالی نسبت دادند و ادعا کردند که داماد خانواده بر سر ارث یا پول با اقوام همسرش دچار مشاجره شده و همین نزاعها مشوق این فاجعه بوده است. اما هیچ یک از این روایتها به صورت رسمی تأیید نشد. چرا که خود عامل جنایت با شلیک به سر، پیش از بازجویی و روشن کردن انگیزههایش، جان خود را گرفت. همسر او، سمیه، که میتوانست نزدیکترین گواه از زندگی پرفراز و نشیبشان باشد، پیشتر قربانی گلولههای او شده بود؛ بنابراین راز انگیزههای این جنایت برای همیشه تاریک و مبهم باقی ماند.
هرچند، بازمانده خانواده قزلسفلی تأکید میکرد که بسیاری از این شایعات، بهویژه داستان وثیقه زندان، جزو ساختههای فضای مجازی است. او میگفت که اصل ماجرا چیزی جز سالها کشمکش و درگیری خانوادگی میان داماد و همسرش نبوده است.
این حادثه به قدری تلخ و تاثیرگذار بود که نه تنها در آمل و مینودشت، بلکه در سرتاسر کشور بازتاب گستردهای داشت. بسیاری از کاربران در فضای مجازی با ابراز اندوه و همدردی، از این پرونده به عنوان یکی از سیاهترین قتلهای خانوادگی یاد کردند. برخی نیز این فاجعه را به عنوان زنگ خطری برای جدی گرفتن اختلافات خانوادگی و عدم توجه به هشدارهای رفتاری در زندگی مشترک تلقی کردند. در ادامه، جزئیات این جنایت خونین را از زبان بازمانده خانواده قزلسفلی دنبال کنید.
لطفاً از حادثه تلخی که برای خانوادهتان اتفاق افتاد، بگویید.
این جنایتی بود که شوهرخواهرم رقم زد. در این حادثه ۹ نفر از اعضای خانوادهام را از دست دادم.
شما در شب حادثه کجا بودید؟
من در محل کارم بودم و قرار بود ابتدا همسرم و فرزندانم به خانه پدرم بروند و بعد من نیز به آنجا بروم، اما ساعتی پیش از اینکه همسرم به آنجا برود، یکی از خواهرزادههایم که در این حادثه به قتل رسید، با همسرم تماس گرفت و گفت که زن دایی نروید. او همچنین اشاره کرد که شوهرخواهرم آنجا است و بسیار عصبانی به نظر میرسد.
آیا همسرتان بعد از این تماس موضوع را به شما اطلاع داد؟
بله، او به سراغ من آمد و نگران بود که شوهرخواهرم با حالتی خشمگین به خانه پدریام رفته است. من شروع به تماس با اعضای خانوادهام کردم; ابتدا به پدرم زنگ زدم و سپس به خواهرزادههایم، اما هیچکدام جواب نمیدادند.
پس چه اقداماتی انجام دادید؟
همواره در حال تماس بودم. ۱۰ دقیقه بعد مادرم زنگ زد و گفت شوهر سمیه با شلیک گلوله همه اعضای خانوادهام را کشته است. دیگر نفهمیدم که چطور خودم را به مقابل خانه پدریام رساندم.
آیا مادرتان در آنجا نبود؟
بله، او هم آنجا بود، اما به محض شروع تیراندازی به سرعت فرار کرد و جان سالم به در برد.
وقتی به مقابل خانه رسیدید، آیا جنایت را از نزدیک شاهد بودید؟
در جلوی خانه شور و هیاهو بسیار بود و من نتوانستم وارد شوم، در واقع ماموران پلیس و همسایهها اجازه ندادند وارد شوم و با آن صحنه هولناک مواجه شوم.
به نظر شما علت این اقدام داماد شما چه بود؟
او خود و خواهرم از سالها پیش بین همواره درگیری داشتند. کشمکشهایشان به حدی بود که بارها خواهرم تصمیم به جدایی از او گرفت، اما شوهرش به هیچ وجه راضی به طلاق نبود و میگفت باید بین ادامه زندگی مشترک و مرگ یکی را انتخاب کند. خواهرم بسیاری از اوقات از خانهاش قهر کرده و به خانه پدرش آمده بود و این روند گهگاهی تکرار میشد.
ماجرای زندان رفتن او چه بود؟
شوهرخواهرم یک بار به دلیل نگهداری سلاح غیرمجاز به زندان رفته بود، اما این موضوع به ۲۵ سال گذشته و پیش از ازدواج او با خواهر من مربوط میشود. ما هیچگاه ندانسته بودیم که شوهر سمیه یک بار زندان رفته است. اینکه او به خاطر زندانی شدن و مسأله وثیقه وارد چنین اقداماتی شده، شایعهای است که در فضای مجازی پیچیده و من نمیدانم این ادعا را چه کسی به وجود آورده است.
پس چه چیزی باعث وقوع این قتلعام شد؟
او همواره درگیریهایی با خواهرم داشت. ما از او رفتارهای ناپسند نسبت به دیگران ندیده بودیم، اما نسبت به خواهرم همیشه چندین درگیری عمیق داشت و حتی چندی پیش برای او چاقو کشیده بود. روز حادثه، پس از اینکه به سمت اعضای خانوادهام تیراندازی کرد، متوجه شدیم که او قبل از اینکه به آمل برود، خواهرش یعنی همسر خودش و دو پسرش را نیز در منزلشان در مینودشت به قتل رسانده بود. این چنین جنایتی موجب شد که من ۹ نفر از اعضای خانوادهام را از دست بدهم.
بعد از قتلعام در خانه پدریتان متوجه شدید که سمیه و فرزندانش نیز به قتل رسیدهاند؟
بله، آنها در مینودشت زندگی میکردند که فاصلهای حدود ۵ ساعت تا آمل دارد. سمیه و دو پسرش به دست دامادمان قربانی شدند. سپس شوهر سمیه با طی مسافت ۵ ساعته به خانه پدری من آمده و این جنایت را رقم زد.
