حسین علایی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه و تحلیلگر سیاسی-نظامی، همچنین یکی از فرماندهان تأثیرگذار در دوران دفاع مقدس، در میزگرد آنلاین با عنوان «پس از نبرد ۱۲ روزه؛ اقدامات محتمل اسرائیل-آمریکا و بایستههای پیشاروی ایران» بیان کرد: نکته حائز اهمیت این است که آیا اسرائیل در جنگ جدید خود، به عنوان ابزار آمریکا عمل میکند یا اینکه در حقیقت خود، ایالات متحده را به سوی این جنگ سوق داده است؟ آیا آمریکا تلاش داشته که با مذاکره مسائل مربوط به اسرائیل را حل کند؟
اهم اظهارات او به نقل از ایرنا به شرح زیر است؛
* آنچه روشن است اینکه رژیم آمریکا، برنامهای برای مذاکره ترتیب میداد؛ با این حال، بهجای آنکه مایل به گفتگو باشد، تنها خواستههای خود را از ایران مطرح میکرد که به اجبار باید آنها را بپذیرد. بنابراین، زمان مذاکره بیشتر محلی بود که ایران میبایست برآورده کردن خواستهای آمریکا را اعلام کند. درخواست اصلی آمریکا هم عاری شدن ایران از صنعت هستهای و پذیرش غنیسازی صفر بود، که به معنای حذف کامل این صنعت به شمار میرفت و به این ترتیب، اقداماتی برای جمعآوری و نابودی تأسیسات هستهای نظیر فوردو و نطنز در دسترس مأموران آمریکایی قرار میگرفت. این استراتژی از روزهای نخست ریاست جمهوری ترامپ پیگیری میشد.
* به نظر میآید که از همان زمان، برنامهریزی برای جنگ علیه ایران آغاز شده و به مرحله اجرایی درآمده است. زیرا بر اساس تحلیل من، اسرائیل از نزدیک به دو دهه پیش به دنبال طراحی جنگ علیه ایران بود و در جستجوی زمانی مناسب برای اجرای آن بود.
* اسرائیل و آمریکا سالهاست که اطلاعات متنوعی را از ایران جمعآوری کردهاند تا بدانند به کدام نقاط باید حمله کنند و کدام افراد را باید حذف سازند، و در این راستا، به طور جدی کار کردهاند. به نظر میرسد که سابقه فعالیتهای موساد از حدود ۳۰ سال پیش در راستای جمعآوری اطلاعات علیه ایران شکل گرفته و شبکهای بزرگ برای این منظور تاسیس شده است؛ به ویژه با استفاده از اطلاعات عمومی، ابزارهای الکترونیکی، فناوریهای ماهوارهای و سایر ابزارهای مدرن، اطلاعات مربوطه را گردآوری کردند.
* سازمان سیا (CIA) نیز در این راستا فعالیتهای مشابهای داشته است. اما آنچه که اهمیت بیشتری دارد، سازماندهی هماهنگ برای جنگ بوده که سالهای زیادی است به همت اسرائیل و آمریکا در حال تحقق است. هر دو طرف تمرینات لازم برای عملیاتی به این منظور را انجام دادهاند. خود آمریکاییها پیشتر اعلام کردهاند که برای حمله مستقیم به تأسیسات هستهای ایران، از هواپیماهای مناسب و طرحهای عملیاتی در سالهای پیش آمادهسازی کردهاند و رزمایشهای مختلفی در خاک ایالات متحده تحت شبیهسازیهای مختلف برگزار کردهاند.
* در زمان ریاست جمهوری جو بایدن، اعلام شد که ایالات متحده در صحرای نوادا، حدود یک سال و نیم پیش، به منظور استفاده از جنگندههای B-۲ علیه تأسیسات هستهای ایران، بخصوص برای بمباران فوردو و نطنز، تمریناتی برگزار کرده و بمبهای خاص برای نفوذ به سنگرها و کوهها طراحی و تولید شده است تا این جنگندهها در زمان لازم قادر به استفاده از آنها باشند و عملیات را آغاز کنند.
* از سوی دیگر، آنها آگاهی داشتند که مهمتر از همه، واکنش ایران به چنین حملهای خواهد بود. بدین منظور، سامانههای پدافند مدرن بسیار زیادی را در اسرائیل مستقر ساختند که مهمترین آنها سامانههای پدافند موشکهای بالستیک بودند. یکی از این سامانهها که در میان مردم به آن زیاد اشاره شده، «گنبد آهنین» است.
* موضوع بارز این است که در برنامهای که از زمان روی کار آمدن ترامپ آغاز شد، آیا این آمریکاییها بودند که به سمت جنگ پیش رفتند یا اسرائیل؟ به نظر من، ترامپ از ابتدا طرحی را تدوین کرده بود تا بر اساس آن، ایران موظف باشد توان هستهای خود را حذف کند؛ یا خود این کار را انجام دهد و به تعبیر نتانیاهو، روش «سبک لیبی» را بپذیرد. به عبارت دیگر، این بدین معناست که ایران باید تمام تأسیسات هستهای خود را برچیده و به تأیید آمریکا و اسرائیل، عدم وجود این تأسیسات را اثبات کند. نتانیاهو بارها بر «سبک لیبی» تأکید داشت؛ یعنی تمامی کارخانهها، تجهیزات و زیرساختها بهطور کامل تخریب و به ایالات متحده تحویل داده شوند.
* ایران در ابتدا گمان میکرد که مفهوم مذاکره، دستیابی به توافقی متناسب است؛ یعنی در حالی که آنها از غنیسازی صفر سخن میگویند، ایران نیز بتواند حقوق هستهای خود را که طبق NPT برای تمام کشورها به رسمیت شناخته شده، تثبیت کند. ایران میخواست همچون توافق برجام، حق ادامه فعالیتهای صلحآمیز هستهای را حفظ کند و غنیسازی در حد ۳.۶۷ درصد نیز که در برجام تصریح شده بود، ادامه داشته باشد.
* بدین ترتیب، طرح ترامپ از روز نخست ریاست جمهوریاش بر پایه این بوده که مسئله هستهای ایران را به زعم خود «حل» کند. به این معنا که یا توافقی باید حاصل شود که به دنبال آن کل صنعت هستهای ایران از میان برود و ایران فقط وفادار به خواستههای آمریکا باشد، یا جنگ گزینه نهایی خواهد بود. عبارت «جنگ» مکرراً از سوی ترامپ بر زبان آورده میشد، در حالی که ایران سعی میکرد به طور سازنده از طریق مذاکره مسائل را حل کند. سیاستمداران آمریکایی بر این باور بودند که ایران حاضر به مذاکره نخواهد بود و این خود بهانهای برای آنها و اسرائیل میشد که عدم تمایل ایران به مذاکره را دلیلی برای تهاجم قرار دهند. هنگامی که ایران برای جلسه مذاکره وارد میدان شد، سناریوی اول که آمریکا و اسرائیل در نظر داشتند به درستی رنگ باخت، چرا که ایران به گفتگو اشاره کرد. ایران به خوبی آگاه بود که مذاکرات آنان در واقع طرحی برای تحمیل نظرات آمریکاییها به ایران است، اما با این حال، با ارزیابی صحیح، این مذاکرات را آغاز کرد. زمانی که ایران برای مذاکره واکنش نشان داد، آمریکاییها به مدت دو ماه زمان برای توافق تعیین کردند که در واقع تلاشی برای شروع جنگ و فشرده کردن ایران به منظور پذیرش توافق مورد نظر بود و در نهایت راه را برای گزینه نظامی فراهم کردند.
* پرسش بنیادی دیگر این است: آیا تهاجم اسرائیل و آمریکا به این دلیل صورت گرفت که در شرایطی که نتوانسته بودند از طریق مذاکره ایران را مجاب کنند تا خود صنعت هستهایاش را نابود کند و به غنیسازی صفر برسد، تصمیم به ورود نظامی گرفتند؟
* ابزار روانی و تبلیغاتی آنها شامل شبکههایی مانند «اسرائیل اینترنشنال»، «منوتو»، «صدای آمریکا» و حتی تغییر خط مشی رسانههایی نظیر بیبیسی فارسی بود. زمانی که به فعالیت این شبکهها در آن دوره نگاه میکنیم، میبینیم که ساعتهای کاریشان را بهطور ناگهانی افزایش دادند و در انتظار یک رویداد عظیم در ایران بودند.
* آنها از پیش از سال ۱۴۰۲ برای این عملیات برنامهریزی کرده بودند و حتی فردی را بهعنوان جانشین مشخص کرده بودند. پسر شاه را در فروردین ۱۴۰۲ به اسرائیل بردند و به عنوان جایگزین به مردم ایران معرفی کردند. او را به دیوار ندبه بردند و به شکل یک شخصیت ضد ایرانی آماده کردند تا نظام فعلی را به چالش بکشند و انتقام خود را از انقلاب اسلامی که مردم از طریق سرنگونی نظام سلطنتی برقرار کرده بودند، بستانند. هدف آنها این بود که حتی مخالفین ایرانی نیز در یک فرآیند دموکراتیک پیش نروند، بلکه خواهان برقرار ساختن نظام پادشاهی و یک فرآیند غیر دموکراتیک بودند.
* جالب اینجاست که تمامی افرادی که اسرائیل انتظار داشت از او حمایت کنند – چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، حتی زندانیان سیاسی و افرادی با نفوذ خارج نشین – به این امر اقدام نکردند. حتی شخصیت بزرگی چون دکتر سروش به شخص اشارهشده که اسرائیلیها او را به عنوان جایگزین معرفی کرده بودند، تعبیری چون «پیرکودک» را نسبت داد.
* با مشاهده این وضعیت، که مردم جنگ را علیه ایران تلقی کرده و بر هویت ملی خود علیه جنگ ایستادند، به نظر میرسد اسرائیل در یک سردرگمی جدی فرو رفت. از طرف دیگر، آمریکا نیز به جنگ وارد شد. پهپادهای بدون سرنشین را از داخل آمریکا پرواز دادند و به نطنز و فردو که ۱۲۵ هواپیما را به آنجا هدایت کردند، حمله کردند. اگر قرار بود هدف فقط این باشد، میباست همانگونه که تأسیسات هستهای را هدف قرار دادند، اعلام میکردند که مأموریت به پایان رسیده است. اما چرا پس از حمله به فردو، نطنز و اصفهان، جنگ پایان نیافت؟ زیرا هدف آنها فراتر از این مسائل بود.
* با وجود آسیبهای زیادی که ایران متحمل شده بود، این موضوع اسرائیل را متقاعد کرد که ظرفیت واکنش ایران بسیار بالاست. به همین دلیل، ترامپ درخواست آتشبس کرد. و ایران نیز که از ابتدا اعلام کرده بود در صورتی که اسرائیل و آمریکا حمله نکنند، ما نیز اقدام نخواهیم کرد، همان استراتژی را مدنظر قرار داد و در نهایت به جنگ خاتمه بخشید.
