“`html
شاعر معروف فلسطینی، محمود درویش، در یکی از آثار نثر خود به نام «یومیات الحزن العادی»، به توصیف مقاومت خاص مردم غزه پرداخته است؛ متنی که در روزهای کنونی بمباران و حملات بیرحمانه علیه غزه از سوی صهیونیستها، بسیار خواندنی و تأملبرانگیز است.
یدالله گودرزی، مترجم، در مقدمهای بر ترجمهاش از نوشته محمود درویش آورده است:
««سکوت به احترام غزه»
سرزمینش پر از انفجار و بمبگذاری است
و این نه به معنای مرگ است و نه خودکشی
این روش غزه برای تأکید بر ارزش زندگیاش است
چند سالی است که اجزای غزه در زیر باران گلولهها، تکهتکه در حال پرواز است
و این نه سحر است و نه معجزه، بلکه سلاح غزه در دفاع از خود و خسته کردن دشمن است
بیش از چهار سال است که دشمن در خواب و خیال خود غوطهور است و مشغول بازی با زمان است، اما نه در غزه!
زیرا غزه از دیگران دور و به دشمنانش نزدیک است
غزه جزیرهای است که هر بار که میسوزد، چهره دشمن را میخراشد. آرزوهای دشمن را درهم میشکند و او را از رضایتِ گذر زمان بازمیدارد! زمان در غزه معنای متفاوتی دارد؛ زمانی که بیطرف نیست، بلکه مردم را به انفجار و واکنش واقعی میکشاند!
در اینجا زمان کودکان را از مرحله کودکی به پیری نمیبرد، بلکه آنها را در نخستین برخورد با دشمن به مردانی شجاع تبدیل میکند!
زمان در غزه آرامش نیست،
بلکه طوفانی از حملات در اوج روز است، چرا که ارزشها در غزه به گونهای متفاوت تعریف میشود؛ تنها معیاری که انسانهای تحت اشغال میشناسند، میزان ایستادگیشان در برابر اشغالگر است،
و این تنها میدان نبرد است،
غزه به این ارزش شرافتمندانه و بیرحمانه عادت کرده و این را نه از طریق کتابها و دروس و تبلیغات آمیخته به شلوغی و شعارها بلکه از تجربیات و کوششههای خود آموخته است.
غزه در هنر سخنرانی تبحر ندارد، غزه صدا ندارد، منافذ پوستش با عرق، خون و آتش سخن میگوید
غزه به سلاحها، توان و منابع مالیاش افتخار نمیکند، بلکه تنها گوشت تلخ خود را عرضه میکند، با ارادهای آهنین تلاش کرده و خونش به خاطر این تلاش جاری میشود.
غزه در فن بیان استاد نیست، غزه تاب نمیآورد و پوستش با عرق و خون و آتش، داستانش را میگوید.
به همین دلیل دشمن از او نفرت دارد و تا سرحد جنایت برای نابودیاش میکوشد تا غزه را در دریا، بیابان یا خون غرق کند.
چرا که غزه یک آموزه غیرقابل کنترل و الگویی تابناک برای دوستان و دشمنان است!
غزه زیباترین شهر نیست، سواحلش از دیگر شهرهای عربی آبیتر نیست و پرتقالهایش بهترین در مدیترانه نیستند
غزه ثروتمندترین شهر نیست و حتی بهترین و بزرگترین شهر نیز به حساب نمیآید، اما با تاریخ ملت برابر است!
زیرا در چشم دشمن، آزاردهندهترین است
زیرا او در تضعیف روحیه و آسایش دشمن، تواناترین است
غزه کابوس دشمنان است، او پرتقالی است که با مینها آغشته شده است!
کودکانی که کودکیشان را ندارند، سالمندانی که پیری نمیشناسند و زنانی که آرزوهایشان بر باد رفته؛ آنها بهترین و پاکترین ما هستند، بینیازترین ما و شایستهترین برای عشق.
وقتی که از غزه اسطوره میسازیم، به او ظلم میکنیم، زیرا وقتی که به عمق او نگریسته و دریابیمش، میفهمیم که غزه فقط یک شهر کوچک و تنگدست نیست که در حال مبارزه است و از خود میپرسیم چه چیزی او را به افسانه تبدیل کرده است؟
غزه نه اسب دارد، نه هواپیما و نه عصای جادو، نه نمایندگی در پایتختهای مختلف جهان،
غزه از ستایش ما، از کلمات ما و از مهاجمانش رها شده است، بنابراین وقتی در این فضا او را ملاقات کنیم، ما را نمیشناسد، زیرا غزه در آتش متولد شده و ما در انتظار و گریه بر دیارمان!
درست است که غزه شرایط خاص و سنتهای انقلابی خود را دارد اما راز آن پنهان نیست؛ مقاومتی عمومی و هماهنگ که میداند چه میخواهد! (او میخواهد که دشمن از پیراهنش دست بکشد)
و ارتباط مقاومت او با مردمانش، ارتباطی عمیق و بنیادی است و نه یک رابطه سنتی معلم و شاگرد.
مقاومت در غزه نه به شغلی تبدیل شده و نه به یک موسسه تغییر یافته است. غزه هیچ سرپرستی را نپذیرفته و سرنوشتش را به امضا یا اثر انگشت کسی واگذار نکرده است.
اهمیتی ندارد که ما نامش را بدانیم یا تصویرش را بشناسیم؛ او به لنز دوربینها و لبخندها بر چهرهاش اعتقادی ندارد.
به همین خاطر غزه برای دلالان یک تجارت زیانآور است و در عین حال برای همگان یک منبع معنوی و اخلاقی بیپایان است.
از جاذبههای غزه این است که صداهای ما به او نمیرسد و هیچ چیز حواسش را پرت نمیکند!
هیچ چیز مشت او را از چهره دشمن دور نمیسازد.
دشمنان ممکن است بر غزه پیروز شوند، ممکن است استخوانهایش را بشکنند و حتی تانکها را در بدن فرزندان و زنانش به کار ببرند و او را به دریا، شنزار یا خون بیندازند، اما او هرگز دروغها را تکرار نمیکند و به مهاجمانش نمیگوید: «بله!»
غزه به انفجارهایش ادامه خواهد داد
و این نه مرگ است و نه خودکشی
این شیوه غزه برای تأکید بر ارزش زندگیاش است!
غزه به انفجار ادامه خواهد داد …
“`
