در آن لحظه به شدت گریه میکردم و قادر به کنترل خودم نبودم. واقعاً تحمل از دست دادن جهانآرا برایم دشوار بود. این رویداد تأثیر عمیقی بر دل و جانم گذاشت! او فردی بود که در اوج مسئولیتپذیری، بسیار متواضع و فروتن بود.
، سید محمدعلی جهانآرا در تاریخ ۹ شهریور ۱۳۳۳ در خرمشهر به دنیا آمد. در پی پیروزی انقلاب اسلامی، همراه با دوستانش در خرمشهر اقدام به تأسیس گروهی به نام کانون فرهنگی-نظامی انقلابیون خرمشهر کرد. در سال ۱۳۵۸، او به عنوان فرمانده سپاه خرمشهر منصوب شد و با آغاز جنگ عراق علیه ایران، در کنار مردم شهر به دفاع از آن پرداخت.
با سقوط خرمشهر و عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا، جنگ وارد مرحله جدیدی شد. نخستین اقدام، شکستن محاصره آبادان در عملیات ثامنالائمه بود که در تاریخ هفتم مهر ۱۳۶۰ اتفاق افتاد. پس از این پیروزی، محمد جهانآرا و چند تن از دیگر فرماندهان به تهران رفتند تا گزارش عملکرد نیروها را به حضرت امام تقدیم نمایند، اما متأسفانه در اثر سقوط هواپیما، به شهادت رسیدند.
سیدعباس بحرالعلومیفرد درباره آن روز روایت میکند: در روز ۶ مهر ۱۳۶۰، محمد جهانآرا را در میدان تیر آبادان دیدم. فریدون مرتضایی، فرمانده ستاد منطقه ۸ نیز در کنار او بود. در مسیر تا ساختمان شیر پاستوریزه، چند کلمهای با هم صحبت کردیم. محمد به من گفت: «فردا قرار است خدمت حضرت امام برویم و گزارش عملیات را ارائه دهیم.»
پس از آن، همگی به طرف ایستگاه هفت حرکت کردیم. در آنجا جهانآرا از جمع ما جدا شد و من نیز به مقر سپاه در پرشین هتل برگشتم. در غروب روز بعد، خبری به ما رسید که هواپیمای حامل سرتیپ فلاحی، فکوری، نامجو، کلاهدوز و جهانآرا در کهریزک سقوط کرده و همه آنها به شهادت رسیدهاند.
آن شب به شدت برای ما شب غمانگیزی بود. مراسمی در نمازخانه پرشین هتل برگزار کردیم و من به شدت گریه میکردم! اگر عزیزترین فرد زندگیام نیز فوت میکرد، اینقدر نمیگریستم؛ اما برای شهید جهانآرا واقعاً بسیار اشک ریختم.
یادروز گذشته و آخرین دیدارمان و وداع با شهید جهانآرا به خاطرم آمد. در آن مراسم آنقدر گریه کردم که فریدون دشتی به من نزدیک شد و مرا به محل اطلاعات هتل برد. در آن لحظات زار زدم و نتوانستم خودم را کنترول کنم. واقعاً شهادت جهانآرا برای من بسیار سنگین و دشوار بود. این واقعه تأثیر عمیقی بر من گذاشت! او شخصیتی بود که در اوج مسئولیت خود، متواضع و فروتن باقی ماند.
هرگز بهعنوان یک فرمانده با جوانان برخورد نمیکرد، بلکه همواره برادر و دوستی برای آنها بود. او حتی به کوچکترین مسائل نیز توجه داشت و میکوشید مشکلات آنها را حل کند؛ از جمله موضوع ازدواج آنها و همینطور ازدواج من که برایم حکم از حاکم شرع گرفت. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، او هم یک مبارز بود و هم سرباز امام، و پس از پیروزی انقلاب نیز حقیقتاً به عنوان سربازی وفادار و عاشق امام سلامتی خود را فدای آرمانهای او کرد.
منبع:
نوروزی تبریزی نژاد، فرامرز، عبور از شط، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس: نشر مرزوبوم، تهران ۱۴۰۲، صص ۲۹۹، ۳۰۰
