طبق گزارش ایلنا، رابطه استاد و شاگرد همواره از احترام خاصی در فرهنگ ایرانی برخوردار بوده است. برای درک این که چه اصول و قواعدی حاکم بر این ارتباط است، میبایستی به نحوه تعامل و برخورد اساتید با شاگردان و بالعکس نگاهی بیندازیم.
این نوع ارتباط به ویژه در هنرهای سنتی ما، بیشتر از دیگر هنرهای وارداتی و غیر ایرانی مورد توجه قرار گرفته است. در میان هنرهای باستانی ایرانی اسلامی، خوشنویسی بهترین نمونهای است که میتوان به آن اشاره کرد. با تأکید بر اهمیت قواعد کلاسیک و آکادمیک، آیا خوشنویسی در این چند دهه توانسته است خود را با دنیای مدرن تطبیق دهد؟ آیا خوشنویسی نیز باید همانند سایر هنرهای قدیمی، به واسطه نوآوریها و خلاقیتها دچار تغییرات شود؟
واقعیت این است که گروهی از هنرمندان نسلهای گذشته، برخی از آنها به عنوان اساتید معتبر و سرپرستان انجمن خوشنویسی ایران (بزرگترین تشکل هنری کشور با شعب مختلف) شناخته میشوند، با این تغییرات و نوآوریها مخالف هستند؛ زیرا اگر چنین بود، باید هنرمندان نسلهای جدیدی را به تدریس در انجمن دعوت میکردند یا از هنرمندان نوگرا برای همکاری دعوت به عمل میآوردند.
نتیجه این روند سنتی و طرز تفکر مراد و مریدی، این است که خوشنویسی ما به رغم نیم قرن فعالیت ظاهری و موثر، هنوز نتوانسته است در سطح جهانی به موفقیتهای قابل توجهی دست یابد. البته، شمار محدودی از هنرمندان خوشنویس با خلق آثار نوآورانه و شرکت در نمایشگاهها و رویدادهای بینالمللی سعی در معرفی و شناساندن این هنر زیبا و اصیل به جهانیان دارند؛ اما این گروه بسیار اندک و کمتر از انگشتان یک دست هستند. پرسش دیگر این است که هنر خوشنویسی تا چه حد توانسته است در حوزه هنر و مبلمان شهری جایگاه خود را تثبیت کند؟
امیر هوشنگ عاملی (خوشنویس، نویسنده و شاعر) که اخیراً نمایشگاهی با عنوان «در آغوش هنر» برپا کرده، در گفتگویی با ایلنا به بررسی این چالشها پرداخت.
به نظر میرسد تعصبات عمیق و جدی اساتید خوشنویسی مانع از خلاقیتها و نوآوریها در این هنر ایرانی اسلامی شده است. نقش انجمن خوشنویسان در این زمینه چیست؟ چرا که این انجمن تنها متولی این هنر در کشور است.
به وضوح میتوان گفت که با سازماندهی خوشنویسی توسط انجمن خوشنویسان ایران، چنین رویکردی ایجاد شده است. این سازماندهی مانع پیشرفت هنر خوشنویسی شده است. روشهای موجود به نحوی است که هنرجو ملزم است خط را به شیوهای خاص بنویسد و برای نوشتن هر حرف، باید قلم را به طور مشخصی جاگذاری کرده و ادامه دهد. در نهایت، این تلاشها به دریافت مدرک عالی و دستیابی به درجه استادی میانجامد! این رویه به یک چرخه ادامهدار تبدیل شده است.
به نظر میرسد از حالت سازماندهی فراتر رفته و نوعی انحصار ایجاد شده، گرچه اعضای انجمن این رویکرد را نمیپذیرند.
متاسفانه من هم این ادعا را شنیدهام، اما اعضای انجمن و مسئولان آن اخیراً اقداماتی را برای تازهسازی انجام دادهاند و امیدواریم که این روند ادامه یابد.
زمانه ایجاب میکند که تغییراتی صورت گیرد و قوام ماندگاری در همین است. آنها باید به سراغ اساتید نوگرا بروند.
اعضای انجمن خوشنویسان انگیزه کافی برای تغییر را دارند، ولی در واقعیت، فاقد برنامه و طرحهای نو هستند؛ به طوری که تصور میکنند برگزاری نمایشگاهها به خودی خود کافی است، در حالی که اینگونه نیست. آنها درک کردهاند که ساختار قدیمی دیگر پاسخگو نیست.
جای دیگری برای گفتگو بین نسلها وجود دارد. آیا میتوان نسلهای جدید را از نظر تفکر، جهانبینی، نبوغ و تکنیک با هنرمندان قدیمی مقایسه کرد و به نوعی گفتگوی بیننسلی شکل گرفت؟
به نظر من نسل جدید دارای نبوغ زیادی است. در کلاسهای آموزشیام با این عزیزان روبرو شدهام و شاهد مواردی بودهام که نشاندهنده استعداد بینظیر آنهاست. برای مثال، چیزی که من در طی چهار سال به آن دست یافتهام، برای یک هنرجوی من تنها پنج ماه زمان برده است. به همین دلیل، نسل جوان و معاصر را مستعد و امیدوار کننده میدانم. اما آنها به ساز و کارهایی برای بهبود فعالیتهای خود نیاز دارند. من به این جوانان امید دارم و معتقدم که هم اکنون دورهای است که استعدادها به شکوفایی میرسند.
چرا به نتایج مطلوب نرسیدهایم؟ به نظر میرسد که استعداد یابی و جوانگرایی در خوشنویسی از دیرباز تاکنون وجود نداشته است.
برای حصول به نتایج مطلوب، لازم است ساز و کارهایی فراهم شود. انجمن خوشنویسان به طور قطع میتواند در این راستا نقش مثبتی ایفا کند. این نکته حائز اهمیت است که آیا این استعدادها در مسیر صحیح قرار میگیرند یا نه، که بسیار مهم است و آینده هنر کشور را تحت تأثیر قرار میدهد و به نوع نگاه و شیوه عملکرد مسئولین فرهنگی و برنامههای آنها بستگی دارد.
از کیفیت تدریس و تربیت شاگردانتان بگویید. آیا موضوع برجسته و مهمی وجود دارد که بخواهید به عنوان ویژگی ویژهای تلقی کنید؟
خوشحالم که هر کدام از شاگردانم هویت منحصر به فرد خود را دارند و هیچکدام از آنها شبیه من به عنوان استادشان نیستند.
کمی در مورد روش تدریستان توضیح دهید. آیا به آنها اجازه ابراز خلاقیتهای جسورانه میدهید؟ و آیا آثارشان از کپیکاریهای مرسوم دور است؟
من همیشه به شاگردانم میگویم که من به شما چیزی از بیرون نمیدهم و آنچه در درون شما نهفتهاست را کشف میکنم. به نظرم این یکی از مهمترین وظایف یک استاد است. من میگویم که اصلاً هیچ چیز خاصی برای عرضه به شما ندارم و آنچه نیاز دارید در درون خودتان است، که باید به جستجوی آن بپردازید. به گفته حافظ: «در اندرون من خسته دل ندانم چیست؟/ که من خموشم و او در فغان و در غوغا است». اگر این چیستی را در درون خود پیدا کنیم، میتوانیم حرفی برای گفتن داشته باشیم. به طور کلی، هنرمندی که میخواهد در تاریخ باقی بماند، باید به شناخت درونی از خود برسد.
شما تجربه برگزاری نمایشگاههای بینالمللی را نیز در کارنامه دارید. درباره آشنایی غیر ایرانیها با خوشنویسی ایرانی بگویید. یکی از انتقادهای جدی این است که ما موفق به معرفی خوشنویسی به دیگر ملتها به شکل بینالمللی نشدهایم.
به نظرم بهتر است سوال شما را با یک مثال پاسخ دهم. من در دبی نمایشگاهی برگزار کردم و خانمی به سه اثر من علاقمند شد و آنها را خرید. در همان لحظه به مترجم خواستم از او بپرسد که چه احساسی دارد و در خانه این تابلوها را چگونه به خانوادهاش معرفی خواهد کرد؟ پاسخ او این بود که آنها را به عنوان نقاشی معرفی خواهد کرد. او فکر میکرد من نقاشی کشیدهام! در ادامه، با اینکه تصویر او از خرید خود را تغییر دادیم و به او گفتیم که این آثار «خط ایرانی» هستند، خوشحال شد. علاوه بر این، زمانی که فهمید شعرهای موجود در این تابلوها انتسابی به خیام نیشابوری دارد، خوشحالترین شد. این نشان میدهد که میزان آشنایی مخاطبان خارجی با خوشنویسی ما در چنین سطحی است.
به نظر میرسد که برگزارکنندگان رویدادهای خارج از کشور، کیوریتورها و بانیان این رویدادها باید بیشتر بر روی معرفی و پرزنت خوشنویسی کار کنند. در غیر این صورت، شاید مخاطبان خارجی به سبب بیاطلاعی، اثرات آبسترهای را تصور کنند یا این که تنها چیزی شبیه به طرحهای گرافیکی را بخرند.
کاملاً صحیح است. متأسفانه تعداد مخاطبان و هنرمندان که در خارج از کشور خوشنویسی ما را میشناسند، اندک است. آنهایی که با خوشنویسی آشنا هستند، به طور معمول آن را هنری سنتی میدانند؛ به عنوان مثال مانند «گیوهدوزی» در یزد یا «گلیم بافی» در طالقان! این دیدگاه بیشتر بر این نکته تأکید دارد که خوشنویسی، هنری محلی و بومی است که مختص به ماست و مانند موسیقی سنتی که برای خودمان کافی است، از دید دیگر ملتها سخنی برای گفتن ندارد.
برخی بر این باورند که عدم موفقیت در معرفی ادبیات و شعرمان به جهانیان به دلیل محدودیتهای زبان و ترجمه است. اگر اینگونه باشد، خوشنویسی نیز تا حدی در این چالش گرفتار است. با این حال، این تنها بخشی از داستان است. بخش مهمتر شامل حمایتهای فرهنگی دولتی در ابعاد گسترده و برونمرزی است.
معرفی و آگاهیرسانی بسیار حائز اهمیت است. به همین دلیل، چطور آثار ترجمه شده مولانا در آمریکا با تیراژ بسیار بالا چاپ شده است. در پاسخ به محدودیتهای زبان فارسی که در سوال اشاره کردید، باید بگویم که اگر خودمان بتوانیم آثار ادبی و هنریامان را از فارسی به دیگر زبانها ترجمه کنیم، نتایج بهتری خواهیم داشت. به وضوح، اگر بتوانیم خود را به جهانیان معرفی کنیم، قطعاً حرفهای زیادی برای گفتن خواهیم داشت. عناصر و زمینههای معرفتی ما متفاوت و شامل عرفان شرقی است که جذابیتهای بسیاری دارد. و قطعی است که باید از حمایتهای دولتی برای فرهنگ و هنر کشور نیز برخوردار باشیم.
نویسندگان و مترجمان ما تا حدودی با فرهنگ و عرفان و فلسفه شرقی و ایرانی آشنایی دارند و نسبت به مترجمهای غیر ایرانی، احتمالاً خروجی بهتری را ارائه میکنند.
کاملاً درست است. ما هنوز نتوانستهایم هنر و ادبیات خود را آنگونه که باید معرفی کنیم. به طور معمول میبینیم که از معرفی خود ناتوانیم. در زمینه خوشنویسی نیز باید بگویم که ما به منتقد نیاز داریم. خوشنویس نقادی نمیکند و صرفاً به خطاطی مشغول است. ما به نقدهایی نیاز داریم که حتی شاید نیاز به خوشنویس بودن ندارند؛ متأسفانه در این زمینه با کمبود مواجهیم.
البته هنر خوشنویسی به طور خاص هیچ منتقدی ندارد. سالهاست که تنها با نقدهای معدودی مواجه بودهایم و به نظر میرسد تعداد منتقدان نیز به طور قابل توجهی کاهش یافته است!
شایان ذکر است که ما جلسات هفتگی برگزار میکردیم که برخی از پیشکسوتان را ناراحت میکرد. به عنوان مثال، زمانی که میگفتم استادی که هزار چلیپا نوشته، اگر به جای هزار، دو هزار اثر تولید کند، چه تغییری در کارش ایجاد میشود؟ فقط شعرها تغییر کرده، اما قالب همان است. این خود به معنی تکرار است. اما وقتی آثار سهراب سپهری را میبینیم، متوجه میشویم که این نقاشی با دیگری زمین تا آسمان متفاوت است. ملک محمد قزوینی در دوره قاجار هم هر اثرش کاملاً با آثار دیگرش متفاوت است. این به این معناست که او نه تنها از دیگران تکرار نکرده، بلکه از خود نیز تکرار نکرده است. این خصلت در آثار رضا مافی نیز حاضر است. او نوآور بود که از دل سنت به نفس کشید. به این ترتیب، او نه تنها از دیگران تکرار نکرد، بلکه حتی به تکرار پیشین خود نیز نپرداخت. تکرار، آفت است.
بهویژه در هنر ایرانی، که بر تکرار تأکید میشود و تقلید و کپیبرداری باعث تخریب کار میشود.
بله، به قول مولانا: «خلق را تقلیدشان بر باد داد/ ای دو صد لعنت بر این تقدیر باد»؛ یعنی خود را هم تقلید کند و دار باقی هم اقتفا به وی کند، که نتیجهاش تکرار و ایستایی است. در عوض، دریچه نوآوریها باید باز شود و هر کس باید حرف خود را بزند و شبیه به خود باشد. به نظر میرسد که هنرمندان و مسئولان فرهنگی در شیوه برخورد با هنرهای ایرانی باید رویکرد جدیدی را در پیش بگیرند. موضوع دیگری که بسیار حائز اهمیت است، روشهای تدریس اساتید و شیوههای آموزشی آنهاست که به نوعی مغفول مانده است. با توجه به اینکه اگر به تمامی این موضوعات توجه شود، میتوان به آینده خوشنویسی امیدوار بود و آن را به درستی در سطح بینالمللی معرفی کرد.
آیا موضوع ناگفتهای باقی مانده است؟
در پایان، تأکید بخصوصی بر مسأله شاگردی و آموزش هنرجویان نسلهای جدید دارم. این دوره بسیار حیاتی است. حافظ میگوید: «تا راه رو نباشی کی راهبر شوی؟» بدون شک لازم است مدتی را به شاگردی پرداخته، اما متاسفانه اکنون زمان، زمان بیصبر و حوصلهای است.
گفتگو: وحید خانهساز
/
