«یک روز، مسئول حفاظت یکی از زندانها نزد من آمد و از وضعیتی شکایت کرد که همبند سیاسیاش به خاطر مشکلی که برای او به وجود آمده، بیانیهای منتشر کرده و او را با عنوان «جلاد» نامیده است. او در ادامه توضیح داد که این بیانیه در رسانهها به انتشار رسیده و دختر کوچک او به خاطر این موضوع، توسط همکلاسیهایش در دبستان تحت فشار و آزار قرار گرفته است.»
احمد زیدآبادی نوشت: یک روز مسئول حفاظت یکی از زندانها با من ملاقات کرد و از مسألهای شکایت داشت که چرا یکی از همبندهای سیاسی به خاطر مشکلی که گریبانگیرش شده، بیانیهای صادر کرده و به او لقب «جلاد» داده است. او با ناراحتی گفت که این بیانیه در رسانهها به چاپ رسیده و باعث شده تا دخترش در دبستان از سوی همکلاسیها مورد تمسخر و آزار روحی قرار گیرد. او از من سؤال کرد که آیا من فقط یک کارمند عادی نیستم؟ چرا دخترم باید به خاطر شغل پدرش تحت فشار روحی قرار گیرد؟
برای پاسخ به سوال او حرفی صادقانه نداشتم و در انتها تنها ابراز تاسف کردم. سپس برای دلجویی گفتم؛ حتی اگر با یکدیگر دشمن باشیم، باید خطوط مشخصی را در تعاملاتمان رعایت کنیم، به ویژه زمانی که در میان کودکان بیگناه صحبت میکنیم. فرق نمیکند که ما دشمن هم هستیم یا نه، بلکه باید راهی برای همزیستی و هماهنگی در کنار یکدیگر بیابیم. حفظ حدود و ثغور در هر نوع منازعهای پایه اخلاق محسوب میشود و اگر این مرزها نابود شوند، چیزی از انسانیت باقی نخواهد ماند.
