حنیف قریشی، نویسنده و فیلمنامهنویس نامی، بیان میکند که پس از حادثه تلخی که سال گذشته برایش پیش آمد، میبایست خود را با «تبدیل شدن به یک فرد دیگر» سازگار کند.
، این نویسنده بریتانیایی-پاکستانی در پی یک سقوط در هنگام پیادهروی در شهر رم ایتالیا در سال گذشته به وضعیتی گرفتار شده که دیگر قادر به استفاده از دستها، بازوها یا پاهایش نیست و حس استقلالش از بین رفته است. او در اولین مصاحبهاش، به وضوح درباره این وضعیت صحبت کرده و از اینکه نمیتواند بر روی اعضای بدنش تسلط داشته باشد، ابراز ناامیدی کرده است.
او در طول سال گذشته، زمان خود را در پنج بیمارستان گذرانده و همچنان با ناتوانی جسمی دست و پنجه نرم میکند.
قریشی اشاره میکند که بعد از وقوع حادثه، احساس کرده به نوعی «نمایشگاهی» تبدیل شده که پزشکان بر او نظارت دارند، و میگوید: «در ابتدا، این احساس تحقیرآمیز است و پس از آن میفهمی که واقعاً اهمیتی ندارد. خیلی زود درمییابی که بدنت دیگر متعلق به تو نیست… و دائماً تحت مراقبت پرستاران و پزشکان قرار داری. در این شرایط، حس حریم خصوصیات به کلی از بین میرود: از بدن خود، از ذهنت، از روح خود، از هر آنچه که به تو مربوط میشود».
حنیف قریشی که امسال پیش از روز کریسمس پس از گذراندن تقریباً یک سال در بیمارستان به خانه بازگشت، در اینباره میگوید: «باید خود را با تبدیل شدن به فردی جدید، با روابط متفاوت و آشناهایی که تغییر کردهاند، سازگار کنم. باید راهی برای زندگی در این شرایط پیدا کنم. این وضعیت بسیار دشوار است و تمایل ندارم که با آن کنار بیایم، اما مجبورم هر روز کارهایی را انجام دهم که واقعاً نمیخواهم».
او همچنین درباره حادثهای که سال گذشته در ایتالیا برایش روی داد، توضیحات جالبی ارائه میدهد: «اینطور مردن احمقانه بود و در حینی که منتظر آمبولانس بودم، میخواستم با دوستانم وداع کنم، اما شریک همسرم مانع شد زیرا افرادی که یک مرد را در حال مرگ ببینند، به شدت شوکه میشوند».
قریشی با تأمل به آن لحظه میگوید: «به یادم آمد که همه میمیرند و هرکسی سرانجام با چنین لحظهای مواجه خواهد شد، فکر کردم، خوب، این لحظه من است و نسبتاً غیرمنتظره است؛ اما همچنان احساس کردم که کارم هنوز تمام نشده و چیزهای بسیار زیادی وجود دارد که باید انجام دهم و هنوز برای مردن آماده نیستم».
این نویسنده ابراز میکند که پس از وقوع حادثه، حس شوخطبعیاش را از دست داده و یکی از پرستاران به او لقب «مردی که هرگز لبخند نمیزند» داده است.
او در ادامه اشاره میکند که حتی دیگر نمیتواند به موسیقی گوش دهد و میگوید: «تحمل شنیدن آن را ندارم. به نظرم بسیار تکاندهنده و ناراحتکننده است. نسبت به خودم احساس بسیار بدی دارم و به شدت از وضعیت کنونیام افسرده میشوم».
حنیف قریشی در گفتوگو با بیبیسی ابراز میکند: «اگرچه دنیا به طرز ملموسی تاریکتر از قبل به نظر میرسد، اما اکنون احساس میکنم به واقعیت نزدیکترم و درک بهتری از سخاوت انسانها دارم. باید شیوهای کاملاً جدید برای نوشتن پیدا کنم. دیگر نمیتوانم ساعتها پشت میز بنشینم… نمیتوانم از دستانم استفاده کنم و نمیتوانم خودکار به دست بگیرم. بنابراین تنها باید داستانهایم را روایت کنم».
«حنیف قریشی» برای نخستین بار در سال ۱۹۸۵ به خاطر فیلمنامه «رختشویخانه زیبای من» به کارگردانی «استیون فریرز» که داستان مردی جوان با ریشههای پاکستانی-بریتانیایی را روایت میکند، مورد تحسین جهانی قرار گرفت.
او نویسنده چندین رمان از جمله «بودای حومهنشینان»، که برنده جایزه ادبی ویتبرد است، و همچنین آثار دیگری چون «عشق سالهای غم»، «وطن من کجاست؟»، «نزدیکی»، «انتهای خط زندگی»، «جذب کردن حرارت»، «سرزمین مادری»، «حومه» و «خط مرزی» و همچنین تعدادی داستان کوتاه، مقاله، نمایشنامه و فیلمنامه را در کارنامه خود دارد.
