شاید شما نیز بارها با جملاتی مواجه شدهاید که بیان میکنند یک تیم فوتبال به مثابهای یک خانواده است و نباید رازهای آن به بیرون درز کند. واقعاً هم همینطور است. در صورتی که بین اعضای یک تیم اختلافاتی وجود داشته باشد، باید این مسائل مدیریت شده و بهصورت داخلی رفع گردد، نه اینکه به موضوعی برای حاشیهسازی رسانهها و شبکههای اجتماعی تبدیل شود. بهواقع، یکی از رازهای موفقیت تیمها در همین است که اختلافات بزرگ نمیشوند و سرانجام نتیجهاش کسب قهرمانی خواهد بود.
در روزهای اخیر، نمونههای مخالف این موضوع به وفور مشاهده شده است. مهدی هاشمینسب به تازگی مصاحبهای تند و آتشین انجام داد و انتقادات تیز خود را متوجه جواد نکونام کرد. در این شکی نیست که هاشمینسب همچون هر ورزشکار یا مربی دیگری حق دارد نظر خودش را بیان کند، اما روشهای دیگری نیز برای این منظور وجود دارد. اگر او احساس میکند نکونام باعث میشود تا او در برابر هواداران قرار گیرد، باید این مسأله را با طرفداران در میان بگذارد، ولی بهروشی متفاوت و سازنده.
اما نقد به رفتار هاشمینسب بهجایی میرسد که او اعلام میکند نگذارند ناگفتهها را فاش سازم و علناً بگویم که درون تیم چه اتفاقاتی افتاده است! اینگونه نیست که وقتی شما در یک تیم فعالیت میکنید، زبانتان بسته باشد و پس از پایان دورهتان، مسائل خانوادگی تیم را بیرون بکشید و همکارانتان را زیر سوال ببرید. پرسش از هاشمینسب این است که چرا حالا؟ چرا در زمان حضورش در استقلال این ناگفتهها را مطرح نکرده است؟ آیا دلیل قانعکنندهای جز این دارد که در آن مقطع عضو کادرفنی بوده و اکنون نیست؟
نمونه دیگر که اخیراً در رسانه ملی صحبتهای غیرمنتظرهای را مطرح کرده، خداداد عزیزی است. دوست داریم که هر بار نام خداداد به میان میآید، یاد گل زیبای او در مسابقه با استرالیا و حماسه ملبورن بیفتیم. اما او بهواسطه رفتارهایش اجازه نمیدهد که ما یاد آن لحظات زیبا بیفتیم. پیش از پیوستن او به کادر فنی تیم ملی ایران، عزیزی یکی از منتقدان امیر قلعهنویی بود، با این اعتقاد که چرا سعید الهویی باید به عنوان یکی از کمکهای اصلی قلعهنویی در کنار تیم ملی قرار بگیرد. اینکه این برداشت عزیزی صحیح بود یا نادرست، مشخص نیست؛ اما چند ماه بعد او خود به کادر فنی تیم ملی پیوست و همکاریاش با الهویی و قلعهنویی را تجربه کرد.
بهنظر میرسد که این تغییر در موضع او مثل آب روی آتش بود. پس از آن، مصاحبههای انتقادی خداداد کاهش یافت و او تبدیل به حامی قلعهنویی شد. سپس، با پیش آمدن برخی حوادث، عزیزی همکاری با تیم ملی را رها کرد و علیرغم قطع رابطه با قلعهنویی، دوباره انتقادات آغاز شد؛ اما با یک تفاوت محسوس. این بار خداداد از واقعیتهای تیم آگاهی داشت و گاه از این اطلاعات بهرهبرداری میکرد. هرچند ایراداتی بر امیر قلعهنویی و تیم ملی وارد است، اما نقد میتواند به شیوهای دیگر نیز بیان شود. آخرین مشاجره خداداد با هاشم بیگزاده در یک برنامه تلویزیونی، نمونهای بارز از زوال اخلاق، تعهد و احترام در فوتبال ایران است. اگر شما این صحنه را مشاهده کردهاید که چه بهتر، اما اگر هنوز موفق به دیدن آن نشدهاید، به شما توصیه میکنیم که هرگز به سراغ این چند دقیقه تلخ نروید و خداداد را همچنان به یاد غزال تیزپای سابق حفظ کنید.
آتیلا حجازی نیز از این قضیه مستثنی نیست. او تا چند روز پیش گزینهای برای سرپرستی استقلال بود، اما در نهایت این فرصت برایش محقق نشد. باشگاه بهمنظور جلوگیری از اتلاف زمان بیشتر، به سراغ ایمان عالمی رفت و از مهاجم پیشین استقلال در دهه ۷۰ خواست که مسئولیت سرپرستی تیم را بر عهده گیرد. حال، حجازی بارها در اینستاگرام پست و استوریهایی منتشر کرده و میخواهد وضعیت را دگرگون کند و ناگفتهها را بیان کند.
نکته اصلی انتقادات حجازی در جایی است که او اعلام میکند نگذارید «وویسهایتان» را منتشر کنم. به این معنا که او با استفاده از گفتگوهای شخصی قصد دارد با آبرو و اعتبار فردی بازی کند و او را زیر سوال ببرد. جالب است که آتیلا خود را استقلالی میداند و آرزوی موفقیت برای تیم میکند. اما آیا با اینگونه جنجالها که عموماً به مسائل شخصی و برای مقام و موقعیت است، استقلال میتواند به موفقیت دست یابد؟ اصیلترین استقلالیها مانند ناصر حجازی و منصور پورحیدری بودند و در نسل کنونی نیز افرادی نظیر مهدی پاشازاده و جواد زرینچه وجود دارند.
اینها نمونههایی بارز از بیاخلاقی در فوتبال ایران هستند. به قول یکی از اهالی فوتبال، این حوادث باعث شده تا دیگر تمایلی به هواداری از یک تیم و تماشای مسابقات باقی نماند. اینروزها شاهد زوال اخلاق، تعهد و راز داری هستیم و همچنین با سخنانی روبرو میشویم که مشابه آن را هیچجا نمیتوان یافت. اگر فوتبال مورد علاقهمان این گونه است، باید بپذیریم که این وضعیت برای هاشمینسب، خداداد و آتیلا حجازی باقی بماند. ما دیگر این نوع فوتبال را نمیخواهیم.
