در مراسم دومین دوره جایزه «استاد دکتر محمد قریب» مطرح شد
محسن رنانی، منتخب دومین دوره جایزه «استاد دکتر محمد قریب»، در همایشی که به این منظور برگزار گردیده بود، سخنانی در خصوص «اخلاق در علم و فناوری» بیان کرد. او در ادامه نظرات خود گفت: اگر هدف علم آسایش، دانش، و آرامش باشد، و به عبارت دیگر، افزایش سود، افزایش معرفت، و کاهش زحمت را در نظر بگیریم، به این ترتیب علوم باید در تمامی ابعاد و سطوح به سمت هدف نهایی که کاهش زحمت و رنج در جامعه است، گام بردارند.
او سپس به تفصیل موضوع ادامه داد:
سه کارکرد علم
۱- کارکرد مکانیکی علم: در ابتداییترین سطح که به حوزه منفعت مربوط میشود، علم با رویکرد مکانیکی عمل میکند. برای مثال برای ساختن درپوشی بر روی بطری، علم به کار میرود. کارکرد مکانیکی علم، ارائه پاسخهای کوتاه و عملی به مشکلات معاصر ما در ارتباط با موضوعات خاص است تا از طریق مراحل مختلفی از منفعت، معرفت، و کاهش زحمت، بتوانیم علم را به جلو حرکت دهیم. این سطح، به نوعی منفعت را تأمین میکند و علم در اینجا به صورت مکانیکی کار میکند. چه در استفاده از چاقوی جراحی باشد و چه در به کارگیری سایر ابزارها.
۲- کارکرد موزائیکی علم: در مرحله معرفت، علم به سطح موزائیکی خود قدم میگذارد. در این سطح، علم به ارتباطات و تنوع خود پی میبرد و یک پدیده با سایر پدیدهها در ارتباط است. این امکان فراهم میآید که نقشهای از آن پدیده در بستر طبیعت یا در زمینه اجتماعی مشاهده کنیم که دارای ارتباطات موزائیکی است. درنتیجه، سطح معرفت به ما کمک میکند تا تصویری از مکان پدیدهها بهدست آوریم.
۳- کارکرد ارگانیک علم: در مرحله بعدی به کاهش مشقت، کاهش رنج و به شادی رساندن جامعه میرسیم. در اینجا علم باید به طور ارگانیک عمل کند. نمیتوان انتظار داشت که در آزمایشگاه، روابط را کشف کرده و از آن انتظار داشته باشیم جامعه شاد شود. بلکه رنج مردم زمانی کاهش مییابد که علم بتواند ارتباط ارگانیک برقرار کند. این ارتباط ارگانیک به این معناست که تمام عناصر دخیل، ذینفعان، بازیگران و اعضای جامعه به نوعی با آن سطح علم درگیر میشوند و دغدغه پیدا میکنند. بهویژه اکثر عالمان آن علم باید در ارتقاء، کاربردی کردن و تجلی بخشی آن دانش مشارکت کنند. در اینجاست که علم به سطح ارگانیک وارد میشود و میتواند رنج و مشقت را در جامعه کاهش دهد.
بنابراین، منفعت، معرفت و کاهش مشقت، به همراه کارکردهای مکانیکی، موزائیکی و ارگانیکی، سه سطح علم هستند که جامعه را به هدف نهایی یعنی کاهش رنج و مشقت هدایت میکنند و شادی و آرامش درونی را در سطح جامعه ارتقا میبخشند.
متدلوژی علم و آزمونپذیری
به منظور دستیابی به این هدف در علوم تجربی، باید از ابزارهایی مانند متدلوژی علم استفاده شود و پدیدهها قابلیت آزمونپذیری داشته باشند. بهعنوان مثال، یک لیوان یا دارو باید در فرایند آزمونپذیری کارکرد خود را نشان دهد و قابل استفاده باشد. یا یک بیماری باید کنترل شود؛ تا علم بتواند پیشرفت کند. بنابراین، رعایت متد بهعلاوه آزمونپذیری، کمک میکند تا علم تجربی طبیعی در بستر خود از سطح مکانیکی به موزائیکی و سپس ارگانیکی حرکت کند.
اما در علوم اجتماعی با چالشهایی مواجه هستیم. در این حوزه، اولا سطح آزمونپذیری عموماً پایینتر است، و ثانیاً علوم اجتماعی بهمراتب پیچیدهتر از علوم طبیعی هستند و در یک پدیده اجتماعی خاص، صدها و گاهی هزاران متغیر درگیر هستند. به همین دلیل، هر چه پیچیدگی علوم اجتماعی بیشتر میشود، آزمونپذیری آنها کمتر میگردد. به این ترتیب، موضوعات علوم انسانی به طور کلی آزمونپذیری پایینی دارند و با افزایش پیچیدگی، آزمونپذیری نیز کاهش مییابد.
نکته دیگری که مطرح میشود این است که در علوم اجتماعی با صدها متغیر مواجه هستیم که در واقع نمیتوانیم به همه آنها وارد شویم. در عمل، مجبور به حذف بسیاری از آنها هستیم و تنها چند متغیر کلیدی را مورد بررسی قرار میدهیم.
آخرین نکته اینکه آزمون در علوم اجتماعی بهطور کلی دشوار، پرهزینه، زمانبر و گاهی ناممکن است. ما در علم اقتصاد نظریههای متعددی داریم که بهطور کلی تایید میشوند و مورد استفاده قرار میگیرند، اما آزمونپذیری آنها ممکن نیست. بهعنوان مثال، ممکن است ۵۰ سال طول بکشد تا متوجه شویم یک نظریه قابل اجراست یا خیر. بنابراین در حوزههای اقتصادی و جامعهشناسی، نظریهها بهدلیل نبود نظریههای برتر برای تبیین، پذیرفته میشوند. نه اینکه به خاطر موفقیت در آزمون، آنها را قبول کنیم؛ بلکه به این دلیل که اثربخشی بیشتری در تبیین دارند، جزو نظریههای انتخابی ما قرار میگیرند و با آنها پیش میرویم.
بنابراین، به دلیل دشواری و زمانبر بودن آزمون در انسانشناسی، باید توجه کرد که علوم انسانی به آسانی نمیتوانند به مرحله کاهش مشقت نائل شوند. ممکن است منافع متعددی ایجاد شود، دانشگاهها تاسیس شوند و به مشاوره در حوزه روانشناسی پرداخته شود، اما ۵۰ سال بعد مشخص میشود که این نظریه اساسا نادرست بوده است. در این ۵۰ سال، فقط منفعت من به دست آمده و حتی ممکن است بعضی از نگرشهایم سود مفیدی داشته باشند، اما هیچ کس از آسیبهای پنهانی که به این نظریه مربوط میشود، مطلع نیست.
ورود اخلاق به علوم انسانی
بنا به این دلایل، در علوم انسانی و اجتماعی با نقص جدی در آزمونپذیری روبهرو هستیم. در اینجا اخلاق به مفهوم و جایگاه خود در علوم انسانی دست مییابد. اگر سه سطح اخلاق را در نظر بگیریم، شامل ۱- اخلاق انضباطی که نظم شخصی درونی را فراهم میآورد، ۲- اخلاق ارتباطی که جامعه علمی را به تبادل اطلاعات ترغیب میکند و ۳- اخلاق سیاستی، که ورود دانش به زندگی اجتماعی را تحت تأثیر قرار میدهد؛ هنگامی که در این سه سطح، اخلاق رعایت نشود، علوم اجتماعی نه تنها نمیتوانند به کاهش مشقت منجر شوند، بلکه اغلب میتوانند به افزایش آن منجر گردند.
در سطح اخلاق انضباطی، پژوهشگر علوم اجتماعی تلاش میکند از ورود انگیزههای شخصی، ایدئولوژیها، و منافع غیر علمی به تئوری خود جلوگیری کند و آن چه را که واقعاً مشهود است، مبنای تحقیق خود قرار دهد.
در سطح اخلاق ارتباطی، پژوهشگران باید توانایی گفتگو، تحمل یکدیگر و نقد علمی را داشته باشند تا بتوانند به خلق گفتمانی جدید دست یابند. در علوم اجتماعی، بدون ایجاد گفتمان، نمیتوان تئوریها را به جامعه وارد کرد.
در علوم تجربی نیازی به ایجاد گفتمان نیست و میتوان داروها را تولید کرد و به زندگی مردم ارائه داد. اما در علوم اجتماعی، ایجاد گفتمان برای ارگانیک کردن علم ضروری است. از این رو، برای جذب همه ذینفعان به علم، نیازمند به خلق گفتمان هستیم؛ و برای انجام این عمل، تلاش برای ایجاد اخلاق ارتباطی لازم است. در ایران هیچ گفتمانی شکل نمیگیرد؛ هرچند میگویم در هیچ زمینهای این اتفاق نمیافتد، اما دست کم در عرصه علم اقتصاد ما هنوز نتوانستهایم گفتمان توسعهای قابل قبول ایجاد کنیم. زیرا اقتصاددانان تمایلی به گفتگوها در حوزه علم خود ندارند.
من بارها کوشش کردهام که گروههای مختلف را دور هم جمع کنم؛ یک جلسه تشکیل میدهند، اما در جلسات بعدی هیچکس حضور ندارد. بنابراین، ارگانیک کردن علوم اجتماعی نیاز به ایجاد گفتمان دارد؛ و در این فرآیند، اخلاق ارتباطی است که به تحقق این مهم کمک میکند.
سطح سوم اخلاق، اخلاق سیاستی است. زمانی که بحث را در حوزه تئوریک مطرح میکنید، ممکن است در خود، صحیح باشد، اما ممکن است منجر به نزاع و مشکلاتی شود که نهایتاً رنج را افزایش دهد. ورود یک نظریه جدید از علوم اجتماعی به جامعه باید با رعایت اخلاق سیاستی همراه باشد. ممکن است لازم باشد که یک نظریه را تجدید نظر کنید و در مدت ۱۰ سال آن را ارائه دهید. شاید برخی از اجزای یک نظریه را موقتا مطرح نکنید؛ چرا که برای وارد کردن آن به زندگی اجتماعی ضروری است. اگر تمامی جوانب نظریه خود را به سیاستگذار بگویید، ممکن است هیچ همکاری از سوی او دیده نشود. بنابراین، چگونگی تلطیف و صیقل زدن نظریههای جدید و قابل فهم کردن آنها برای سیاستگذاران و جامعه، و قابل تحمل بودن آنها برای عموم، به کارگیری اخلاق سیاستی را ایجاب میکند. بر این اساس، اخلاق جزئی ضروری از دانش اجتماعی در ایران است؛ و دلیل ناکامی دانش اجتماعی در ایران به دلیل عدم رعایت اصول اخلاق در سه سطح مهم است. به امید روزی که علوم اجتماعی و انسانی با سه سطح اخلاق انضباطی، اخلاق ارتباطی، و اخلاق سیاستی تجهیز شوند و قادر به کاهش رنج و مشقتهای جامعه شوند.
