“`html
در حالی که ولادیمیر کوزیچکین، مأمور اطلاعاتی کا.گ.ب، سرلشکر احمد مقربی، معاون اداره پنجم ستاد بزرگ ارتشتاران را به عنوان یک عامل شوروی در ایران معرفی کرد، اما سطح عالی میزبانی افسران آمریکایی در دربار پهلوی و سفرهای مکرر او به آمریکا و کشورهای اروپایی نشاندهنده محبوبیت بالای سرلشکر در میان غربیها بود. مقربی علاوه بر سرگرمی و سرمایهگذاری در این کشورها، آخرین متدها و تکنیکهای نظامی و اطلاعاتی آمریکایی و اروپایی را فراگرفت.
امروز چهارم دی چهل و ششمین سالگرد اعدام سرلشکر احمد مقربی به جرم جاسوسی برای روسها در سال ۱۳۵۶ است.
محبوبیت و نفوذ سرلشکر احمد مقربی در میان سیاستمداران و جاسوسان آمریکایی، اسراییلی و روسی به حدی بود که بدون روشن شدن جنبههای پنهان و تاریک روابط سیاسی و عاطفی او و همچنین افشای ابعاد وسیع همکاریهای اطلاعاتی بین سرویسهای جاسوسی غربی و شرقی، درک حقیقت در مورد او امکانپذیر نیست.
عامل شوروی یا دستنشانده آمریکا
روزنامه رستاخیز در شماره ۲۴ آذر ۱۳۵۶ از شناسایی و دستگیری یک شبکه جاسوسی در بالاترین سطوح ارتش شاهنشاهی ایران در اداره پنجم ستاد بزرگ ارتشتاران خبر داد.
این روزنامه، سرلشکر احمد مقربی را به عنوان سرپرست این شبکه معرفی کرد و کشور مربوطه را به عنوان «اتحاد جماهیر شوروی» تعیین کرد، اما رویدادهای بعدی در رسیدگی به این پرونده ابهامات و تناقضات بسیاری ایجاد کرد. این تناقضات به حدی بود که عدم انتشار فیلم و تصاویر مراسم تیراندازی و جنازه سرلشکر مقربی به عنوان دلیلی بر صحنهسازی و فریب افکار عمومی و تسویهحسابهای داخلی بین سرویسهای جاسوسی امریکا و شوروی در ایران مطرح شد.
ریشههای جاسوسی
عضویت ایران در پیمان بغداد (سنتو) و قرار گرفتن در زمره متحدان غربی در عصر پهلوی شیخ محمدرضا از سویی و مرز طولانی ۲۵۰۰ کیلومتری با اتحاد جماهیر شوروی از سوی دیگر، روسها را بر آن داشت تا به هر شکل ممکن به اطلاعات دست اول از این سازمان غربی از طریق ایران دسترسی پیدا کنند. این هدف به قدری برای روسها مهم بود که تعداد مأموران کا.گ.ب و جی.آر.یو، دو سازمان اطلاعاتی شوروی در تهران به حدود ۵۰ نفر افزایش یافت.
قصد بولشویکها به منظور نفوذ در ساختار سیاسی ایران، به دوران جنگ جهانی دوم بازمیگردد، هنگامی که در تلاش برای جدا کردن استان آذربایجان ایران بودند که در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۲۴ اتفاق افتاد.
روسیهها که در دوران سلطنت فتحعلی شاه و عباس میرزا نایبالسلطان به مدت ۲۵ سال و در دو نوبت با ایران درگیر جنگ شدند و بخش وسیعی از سرزمینهای شمالی را از ایران جدا کردند، پس از جنگ جهانی دوم نیز برنامههای نظامی و سیاسی قابل توجهی را به کار بردند تا پروژه جداسازی سرزمینهای حاصلخیز شمالی ایران را پیش ببرند. به همین منظور، آنها ۱۵ تیپ مسلح به استان آذربایجان فرستادند، اما به هدف خود نرسیدند.
حتی در تلاش برای سهمخواهی از چاههای نفت و گاز دریای خزر، تلاشهایی را آغاز کردند، که در نهایت به دلیل تدابیر هوشمندانه دکتر محمد مصدق و همکاری مجلس شورای ملی، مجبور به تخلیه نیروهای خود از شمال ایران شدند.
روسیهها بهترین راه برای تحقق ایده نفوذ به ساختار قدرت در عصر پهلوی را در استخدام و به کارگیری ارتشیان و دیوانیان ایرانی مشاهده کردند و در این میان، سرلشکر احمد مقربی به عنوان بهترین گزینه انتخاب شد.
ولادیمیر کوزیچکین، مأمور اطلاعاتی کا.گ.ب درباره سوابق همکاری مقربی با این سازمان نوشت: «او ۳۰ سال یکی از عوامل کا.گ.ب در ایران بوده و از سال ۱۳۲۴، که افسری جوان بود به این سازمان ملحق شد. او بهترین عامل رزیدنسی به حساب میآمد و اطلاعات محرمانهای را که برای اتحاد شوروی حیاتی بود، در اختیار ما قرار میداد.
او به تدریج ترقی کرد و به عنوان مسئول خرید تسلیحات از آمریکا و کشورهای غربی منصوب شد. به همین دلیل، هیچ جانشینی برای او وجود نداشت. بنابراین طبیعی بود که مقربی تنها عامل رزیدنسی باشد که میتوانست اطلاعات مهمی فراهم کند.
مابقی افراد با او قابل مقایسه نبودند و تعداد آنها نیز تعداد اندکی بود. فقدان مقربی سبب بروز خلاء اطلاعاتی در رزیدنسی شد. علاوه بر این، او تقریباً همه افسران و جاسوسان سیاسی را که در طول مدت همکاری طولانی خود با آنها کار کرده بود، شناخته بود.
تاسیس حزب توده
حزب توده ۱۵ روز پس از اخراج رضا شاه توسط انگلیسیها و باز شدن فضای سیاسی نسبی در ایران در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۲۰ تأسیس شد، اما به دنبال شناسایی شبکه انسانی این حزب توسط رژیم پهلوی در سال ۱۳۳۳، از صحنه سیاسی و ارتش ایران حذف شد.
این حزب در طول ۱۳ سال فعالیتش در ایران، شاخههای سیاسی، نظامی و آموزشی خود را در نظام دیوانسالاری و ارتش شاهنشاهی و حتی میان طبقات روشنفکر و کارگری گسترش داد.
در جریان سرکوب حزب در سال ۱۳۳۳، فرماندهان ارشد ارتش نتوانستند سند معتبری از عضویت احمد مقربی در حزب توده پیدا کنند و به همین دلیل پس از هفت ماه حبس، وی آزاد شد. از سوی دیگر، به دلیل خدمات شایسته و بدون عیب او به رژیم پهلوی و ارتش شاهنشاهی، مقربی بارها به مناصب کلیدی و حساس در ارتش منصوب گردید و به دفعات به ماموریتهای سه و ششماهه به آمریکا و کشورهای اروپایی اعزام شد. رژیم پهلوی به حدی به مقربی اعتماد کرد که وی را به عنوان مسئول خرید تسلیحات آمریکایی و غربی برای ارتش تعیین کرد و دولتمردان آمریکایی تا حد امکان وی را از انجام پروسههای سختگیرانه معاف کردند.
مقربی بعد از گذراندن دورههای مقدماتی و عالی مهندسی در ایران، برای اولین بار در سال ۱۳۲۹ به آمریکا اعزام شد و دوره فرماندهی و ستاد را در آن جا گذراند. او در دهههای ۱۳۲۰، ۱۳۳۰، ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ بارها به آمریکا و کشورهای اروپایی سفر کرده است.
حلقه اتصال
محمود نیو، معروف به حاجیخان، واسطه ارتباط احمد مقربی با حزب توده و سپس استخدام او در سازمان اطلاعاتی کا.گ.ب بود. او فردی مرموز بود که به عنوان سرهنگ یکی از جاسوسان مشهور شوروی و کمونیستهای حزب توده در ایران به شمار میرفت.
این شخص صاحب شرکتی به نام «آبیاب» در میدان باغشاه بود که افسران تودهای جهت تأمین بخشی از نیازهای مالی خود به آن مراجعه میکردند. او در قالب این شرکت افسران ارتش رژیم پهلوی را در راستای فعالیتهای حزبی حزب توده سازماندهی میکرد.
طبق گزارشی از شهربانی کل کشور، در تاریخ ۱ دی ۱۳۳۱ شبکهای را شناسایی کردند که شامل تعدادی از مهندسان راهسازی و ساختمان عضو حزب توده بود. مرکز فعالیت و ملاقاتهای آنها در مؤسسه آبیاب و تحت نظر یک افسر اخراجی ارتش به نام سرهنگ نیو مدیریت میشد.
سرهنگ نیو در سال ۱۳۲۳ و سه سال پس از تأسیس حزب توده به ریاست اداره باربری ارتش در تبریز منصوب شد و در این سمت به نفع کمونیستها و حزب توده به تبلیغ مشغول بود. افشای این مسئله موجب صدور دستور دستگیری و زندانیکردن او توسط سرلشکر حسن ارفع، رئیس ستاد ارتش و انتقالش به کرمان گردید. نیو بعد از ۱۰ ماه حبس و عدم یافتن مدارک محکم، تبرئه و به تهران بازگشت.
او در یک اظهارنظر از فرار خود از حاشیههای به وجود آمده بیان کرد که در بیستم مرداد ۱۳۲۴ از ارتش استعفا داده است، ولی گزارش شهربانی کل کشور در سال ۱۳۲۸ حقیقتی دیگری را عیان کرد.
نامبرده پس از احضار و بازجویی توسط شهربانی، در تاریخ ۲۶ مرداد ۱۳۳۱ از ارتش شاهنشاهی اخراج شد. اسناد بایگانی شهربانی تهران در این بازجویی بر پیوند سرهنگ نیو با ناصر فخرآرایی، ضارب محمدرضا شاه، و همچنین دوستان نزدیک مدیران روزنامه پرچم اسلام گواهی میدهد.
فخرآرایی در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و در مراسم افتتاح دانشگاه تهران به محمدرضا شاه با شلیک پنج گلوله آسیب رساند.
محمود نیو در پی شناسایی اعضای حزب توده در ارتش، از اواخر خرداد ۱۳۳۳ از ایران فرار کرد و از آن تاریخ، اطلاعی از او به دست نیامد. با این حال، وی به واسطه ارتباطات خود با اعضای حزب همچنان در تماس بود.
همکاری احمد و محمود
احمد مقربی در سال ۱۳۳۰ به منظور خرید یک دستگاه تلمبه آبکش به شرکت آبیاب مراجعه کرد و پس از آشنایی سرهنگ نیو با تسلط مقربی به زبان انگلیسی، همکاری آنها به صورت نیمهوقت آغاز شد. یک سال بعد، مقربی به عنوان مشاور و مدیر فنی این شرکت منصوب شد و نام او در اسناد شرکت ثبت گردید. در این مدت، به جای دریافت حقوق، با پیشنهاد سرهنگ نیو، سه سهم از مجموع ۲۵۰ سهم شرکت را دریافت کرد.
با مظنون شدن فرماندهان ارشد ارتش به محمود نیو، مأموران فرمانداری نظامی تهران به دفتر شرکت آبیاب رفتند و در حین تحقیقات و بازجوییها با امضای مقربی در صورتجلسات و چکهای پرداختی مواجه شدند. به این ترتیب، مقربی که در آن زمان سرگرد ارتش بود در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۳۳۳ در محل کارش در ارتش دستگیر و به پادگان مهرآباد منتقل شد و به سلول انفرادی زندانی گردید.
او تا ششم شهریور ۱۳۳۳ در انزوا به سر برد و سپس به مدت چهار ماه در زندان عادی باقی ماند.
انحلال حزب توده
سرهنگ چرخشت، بازجوی سرلشکر مقربی در نامهای به تاریخ ۲۷ آذر ۱۳۳۳ به تیمسار تیمور بختیار، فرماندار نظامی تهران، نوشت: «با توجه به اینکه تکمیل پرونده سرگرد مقربی به تحقیقات از غیرنظامی محمود نیو متکی است که فعلاً متواری است، لذا به طور موقت از نامبرده رفع اتهام گردیده است. منتظر نظر عالی هستیم.»
سرلشگر باتمانقلیچ، رییس ستاد ارتش، نیز درخواست مشابهی از فرمانداری نظامی تهران مطرح میکند. نهایتاً سرتیپ تیمور بختیار، در تاریخ ۶ دی ۱۳۳۳ دستور آزادی مقربی را صادر میکند. مدتی بعد به درخواست سرلشگر باتمانقلیچ برای جبران خسارت ناشی از زندانی شدن مقربی، مبلغ هزار ریال به او پرداخت شد.
احمد کیست؟
احمد فرزند حسن در سال ۱۳۰۰ در تهران به دنیا آمد. او تحصیلات ابتدایی را در دبستان ترقی و دوره متوسطه را در دبیرستان ثروت (ایرانشهر فعلی) گذرانید. احمد دو برادر به نامهای مهدی و مصطفی داشت.
با وفات پدر در ۱۳ سالگی، به دلیل مشکلات اقتصادی، مادرش او را به اهواز نزد دایی خود، سرتیپ پزشک علی شفا معاون بهداری ارتش فرستاد و ایشان نیز احمد را به دبیرستان شاهپور اهواز فرستاد و او در آنجا دیپلم خود را گرفت.
پس از پایان تحصیلات، احمد در سال ۱۳۱۹ در دوره فنی راه و ساختمان که توسط وزارت راه برگزار شد، شرکت کرد و در شهریور ۱۳۲۱ فارغالتحصیل شد. یک ماه بعد با دیپلم عالی برای انجام خدمت وظیفه به دانشکده افسری تهران رفت و در رسته مهندسی مشغول به خدمت شد.
او با تسلط به زبان انگلیسی در سال ۱۳۲۲ به درجه ستوان سومی رسید و به دفتر ساختمان لشگر دو مرکز معرفی شد. لشگر دوم پس از تأسیس اداره مستشاری در ارتش به دلیل تسلط مقربی به زبان انگلیسی، او را به این اداره مأمور کرد و پس از پایان خدمت نظام وظیفه، در اوایل سال ۱۳۲۳ به عنوان مترجم در اداره مستشاری استخدام شد.
او در اوایل سال ۱۳۲۶ به سمت مترجم درجه یک نائل آمد و در پایان سال، بر طبق مصوبه سپهبد حاجعلی رزمآرا، رئیس وقت ستاد ارتش، به استخدام رسمی با درجه معادل سروانی درآمد.
مقربی در ۲۹ تیر ۱۳۲۹ به منظور گذراندن دورههای مقدماتی و تخصصی مهندسی به آمریکا رفت و در مدت ۱۳ ماه پنج دوره مقدمی افسری مهندسی، دوره تخریب مخصوص افسران مهندسی، تجهیزات مکانیکی افسری مهندسی، دورههای عالی رسته افسران مهندس و ذخیره تصفیه آب را با رتبه ممتاز گذراند و به ایران برگشت.
محمدرضا شاه در سال ۱۳۳۲ به درخواست مقامات مافوق سروان مقربی برای تبدیل وضعیت او موافقت کرد و زمینه را برای رشد او در سازمان ارتش فراهم کرد.
او در سال ۱۳۳۴ سرهنگ دو، در سال ۱۳۳۸ سرهنگ تمام، در سال ۱۳۴۹ سرتیپ و در سال ۱۳۵۳ به درجه سرلشکری ارتقا یافت.
احمد مقربی در سال ۱۳۳۰ با فاطمه مقربی ازدواج کرد و در سال ۱۳۳۲ اولین دخترش به دنیا آمد. خانواده مقربی تا سال ۱۳۴۱ دارای یک پسر به نام فرهاد و چهار دختر به نامهای فرخنده، فیروزه، فرشته و فرنگیس بودند.
مقربی که تا سال ۱۳۳۷ در اداره مستشاری مشغول بود، از آن سال وارد اداره چهارم ستاد بزرگ ارتشتاران شد.
او در دی ۱۳۳۹ برای چندمین بار به مدت شش ماه برای آموزش دوره فرماندهی و ستاد به آمریکا اعزام شد. بعد از برگشت به ایران، به وزارت کشاورزی منتقل شده و سه سال به عنوان آجودان سپهبد اسماعیل ریاحی، وزیر کشاورزی فعالیت کرد. پس از بازنشستگی ریاحی به ارتش بازگشت و دوباره به اداره چهارم رفت.
مقربی در ۲۹ فروردین ۱۳۴۵ برای بار چندم به آمریکا سفر کرد تا یک دوره آموزشی سه ماهه را بگذراند و دو سال بعد در سال ۱۳۴۷ به درجه سرتیپی ارتقا یافت. او از سال ۱۳۴۸ تا زمان دستگیریاش در سال ۱۳۵۶ در اداره پنجم ستاد بزرگ ارتشتاران مشغول به کار بود و از سال ۱۳۵۴ جانشین اداره پنجم بود.
لو رفتن جاسوس
پس از افشای هویت سرلشکر احمد مقربی، ساواک داستانهایی ناقص و داستانگونهای را در مورد چگونگی شناسایی وی نقل کرد.
مهمترین اطلاعاتی که مقربی در اختیار روسها قرار داده بود شامل معرفی افسران ناراضی در ساواک و ادارات مختلف ارتش، دادههای پرواز هواپیماها در مسیر مرزی ایران و شوروی، ایجاد پایگاه در حاشیه کویر، برنامه ملاقات مقامات سیاسی و نظامی خارجی با ایران، عملیات ارتش ایران در ظفار عمان، خرید اقلام نظامی از آمریکا و اخبار رسیده از اداره دوم ستاد بزرگ بود.
سرلشکر مقربی درباره تصمیمات ارتش برای خرید سیستمهای موشکی هاگ، هواپیمای اف ۱۴، موشکهای پدافند هوایی راپیر از انگلستان، هواپیماهای ترابری ۷۰۷ و ۷۴۷، خرید اف ۱۶، پنج فروند ناوچه سریعالسیر فرانسوی و موشکهای ضد زره تاو اطلاعاتی ارائه داد.
او همچنین در بازجوییها به مواضع فرماندهان و مدیران ارتش و احتمال همکاری آنها با کا.گ.ب اشاره کرد و موجب شناسایی جاسوسان شوروی در ارتش شاهنشاهی ایران شد.
کوزیچکین در خاطراتش نوشت: «ماجرای سرلشکر مقربی یکی از بزرگترین اشتباهات رزیدنسی کا.گ.ب در ایران به شمار میرود و به همین دلیل شگفتانگیز نبود که مقامها در مسکو به شدت در پی دستیابی به علل افشای هویت سرلشکر مقربی بودند.»
دوگانههای ابهامآمیز
در حالی که بر اساس دستور محمدرضا پهلوی تهیه فیلم و عکس از مراسم اعدام به عهده ساواک و ضد اطلاعات ارتش بود، این رویه در مورد مقربی متوقف شد.
وظیفه فیلمبرداری و عکاسی از مراسم بر دوش ساواک یا ضد اطلاعات ارتش بود. در ابتدا، قرار بود سروان محمد بهرهبر از مراسم فیلم و عکس تهیه کند، اما نیم ساعت قبل از این که مقربی به میدان تیر برده شود، این دستور لغو و پس از آن نیز هیچ فیلم و عکسی از مراسم اعدام یا جنازه مقربی منتشر نشد. این رفتار مشکوک، شایعه اعدام نشدن سرلشکر مقربی را تقویت کرد.
یکی دیگر از جنبههای مشکوک این پرونده، ادعای مقید بودن او به مناسک مذهبی فیلمهای اسلامی بود در حالی که دوستان و همکاران ارتشیاش او را به عنوان فردی خوشگذران، مالاندوز و جاهطلب معرفی میکردند. در وصیتنامهای که بعدها توسط ساواک منتشر شد، او به عنوان شخصی مؤمن به اصول مذهبی و نمازگزار توصیف شده، در حالی که دیگران او را حامی بهاییان در ایران دانستهاند.
در یکی از گزارشهای ساواک به تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۵۴ آمده است: «در مهمانی باشگاه آمریکاییها در شب گذشته، تیمسار سرلشکر مقربی بر اثر مصرف زیاد مشروبات الکلی به حالت مستی دیده شد که [به] وسیله منبع از سالن به نحو غیرمحسوس به خارج هدایت گردید.»
سپهبد جلال پژمان، رئیس اداره چهارم ستاد بزرگ ارتشتاران، در خاطراتش به مدت همکاری طولانی خود با سرلشکر مقربی اشاره میکند: «مقربی همواره در وقت ناهار در اتاق خود نماز میخواند و در کنار آن پروندههایی را به دور خود میچید و مطالعه میکرد. نماز خواندن او به عنوان پوششی برای کپی کردن مدارک ارتش بود. زمان ناهار نیز که هیچکس در اتاق نبود، بهترین زمان برای این کار بود.»
ضداطلاعات ارتش سالها قبل از دستگیری وی به روحیه ریاکاری و تظاهر مقربی اشاره کرده و نوشت: «او حریص، فریبکار، مادی، محافظهکار و متظاهر است.»
در اسناد ساواک گزارشی از بهایی بودن سرلشکر مقربی منتشر شد. ساواک در گزارش دهم آذر ۱۳۵۶ نوشت: «یک نفر سرلشکر به نام «مقربی» که رئیس اداره پنجم ستاد بزرگ ارتشتاران بوده کلیه اسرار نظامی ارتش ایران را برای دولت شوروی فاش کرده و اکنون بازداشت و تحت بازجویی است.
… سرلشکر مقربی از بهاییان بوده و از جانب بهاییان پشتیبانی میشد و فعلاً قرار است که دولت به همین سبب روی کلیه بهاییان که کارمند دولت هستند تجدید نظر کند.»
احمد فاضل، یکی از عوامل نفوذی انجمن حجتیه در تشکیلات بهایی، در سال ۱۳۵۶ پس از دستگیری سرلشکر مقربی با اشاره به جلسه بهاییان در اصفهان، به گفتار یکی از اعضای بهایی این نشست اشاره و اظهار کرد: «یکی از دوستان بهایی به نام سرلشکر مقربی به جرم جاسوسی برای شوروی دستگیر شد.»
خاطره یک ساواکی
منصور رفیعزاده، رئیس ایستگاه ساواک در آمریکا در خاطراتش نوشت: «در سال ۱۹۷۵، تیمسار اویسی برای من آشکار کرد که به یک افسر عالیرتبه در مورد جاسوسی برای روسها مشکوک شده است. اویسی بر این باور بود که ساواک و واحد اطلاعات ارتش، تحت ریاست تیمسار مقدم، قادر به پیدا کردن فرد متخلف نیستند.
… در سال ۱۹۷۷، ساواک شواهدی به دست آورد که نشان میداد سرلشکر احمد مقربی، رئیس طرح و برنامه، برای اتحاد شوروی جاسوسی میکند.
پس از آن، ارتشبد نصیری، رئیس ساواک، شخصاً هدایت عملیات شناسایی و کشف روابط مقربی با کا.گ.ب را به عهده گرفت.
مدت کوتاهی بعد از دستگیری مقربی، هنگامی که تیمسار نصیری از واشنگتن دیدار میکرد، دریادار استنسفیلد ترنر، رئیس سیا، او را برای صرف ناهار در ستاد سیا دعوت کرد… در خلال ناهار، ترنر از نصیری درباره سرنخی که به فعالیتهای مقربی مشکوک شده بودند، پرسش کرد.
تیمسار نصیری کل عملیات را برای ترنر تشریح کرد و آن چنان در این گفتگو غرق شده بود که فراموش کرد ناهارش را بخورد.
ترنر از شنیدن این اتفاق بسیار خوشحال بود.»
با این حال، رفیعزاده از «شواهد»ی که ساواک از فعالیتهای جاسوسی مقربی به دست آورده بود، صحبتی نکرد و در رابطه با «کل عملیات» که نصیری برای ترنر توضیح داد، نیز سکوت کرد.
تشخیص و شناسایی سرلشکر احمد مقربی در زمان خودش، نظام جاسوسی شوروی را با چالشی بزرگ مواجه کرد، اما ابهام در سرنوشت واقعی او و صدها پرسش در مورد نزدیکی بسیار بالای مقامات سیاسی و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی آمریکایی و غربی با سرلشکر مقربی، پس از گذشت ۴۶ سال هنوز بیپاسخ مانده است.
منابع:
پرونده انفرادی محمود نیو. بازجویی مورخه ۱۴ فروردین ۱۳۲۸
سازمان عقیدتی-سیاسی اجا، پرونده خدمتی سرلشکر مقربی: ب ۸۶۶
فصلنامه مطالعات تاریخی، سال نوزدهم، شماره ۷۳، تابستان ۱۴۰۰، صص ۹۳-۱۴۸
یوری مودین: پنج دوست کمبریجی من، احمد کساییپور، نشر کارنامه، ۱۳۷۵، ص ۷۶
روبرت روسو، جنگ آذربایجان در ۱۳۲۴، فصلنامه مطالعات تاریخی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای تاریخی شماره ۳۶، بهار ۱۳۹۱.
“`
