پنج‌شنبه 7 آبان 1405

محرکی که به عنوان ستون پنجم دشمن عمل می کرد

آتش به مرور زمان شدت بیشتری پیدا کرده و به حدی رسید که دیگر فاصله ای میان انفجارها وجود نداشت. این آتش سنگین با صداهای مکرر خمسه خمسه ها، خمپاره ها و گلوله های تانک و توپ یار بود که بر سر نخلستان و درختان آن فرود می آمد و آن ها را به لرزه درمی آورد و خرده های نخل را بر سر کودکان می ریخت. هیچ کس قادر به انجام کاری نبود جز این که در سنگر نیمه کاره خود دراز بکشد. هر کس در دل خود شهادتین را زمزمه می کرد و منتظر انفجار بود و آن موتوری را لعنت می کرد.

با آغاز جنگ تحمیلی صدام علیه ایران در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، اولین کسانی که تلخی جنگ و تجاوز به سرزمین و خانه های خود را به وضوح حس کردند، آن مردمی بودند که در مناطق مرزی و نزدیک به عراق زندگی می کردند.

شهر آبادان، از جمله مناطقی بود که در شروع این جنگ مورد تهاجم دشمن بعثی قرار گرفت؛ اما در این میان، ایستادگی و مقاومت مردم و به ویژه جوانان و نوجوانان مساجد آبادان، خاطراتی ارزشمند و ماندگار را رقم زد که مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس را بر آن داشت تا درهمان ایام آغاز جنگ تحمیلی هشت ساله رژیم بعثی علیه ایران، در چند شماره این وقایع و حوادث را منتشر کند:

عزم راسخ و جدیت جوانان در ساخت سنگر توجه برخی از نیروهای ارتش را جلب کرد. یک افسر ارشد به آنان نزدیک شد و سلام کرد و نشسته بر زمین باقی ماند. علی رضا سرش را بالا کرد و به سلام او پاسخ داد. تساضل پرسش کرد: «شما از بچه های آبادان هستید؟» علی رضا در حالی که مشغول کار بود، جواب داد: بله. کدام نیروها؟ از مسجدی ها هستیم. به او گفت: داوطلبین؟ علی رضا پاسخ داد: بله، اما تحت نظر سپاه.

لحن او دوستانه بود. علی رضا چند دقیقه ای از کار کندن دست برداشت تا از افسر ارتشی اطلاعات بیشتری دریافت کند. از او پرسید: شما از کجایید؟ پاسخ داد: از دانشگاه افسری تهران. آیا دوره شما تمام شده که به اینجا آمده اید؟ او گفت: نه، هنوز به پایان نرسیده بود؛ اما به خاطر نیاز فوری به اینجا اعزام شدیم.

موتوری که ستون پنجم دشمن بود

سروصدای ناگهانی موتوری که با تمام قدرت در حال حرکت بود، مکالمه شان را قطع کرد و همه بچه ها متوجه آن صدا شدند. چیزی در دید نبود و فقط صدای موتور به گوش می رسید. بعد از چند لحظه، خود موتور نیز نمایان شد و بچه ها دیدند که یک موتورسوار در جاده آبادان به سمت ماهشهر به سرعت در حال فرار است.

همه در حیرت بودند که او از کجا آمده و به کجا می رود و چرا هیچ کس مانعش نمی شود! واقعیت این بود که همه غافلگیر شده بودند؛ حتی نیروهای جلوتر.

موتور دور می شد تا جایی که دیگر صدایش به گوش نمی رسید و رد دود سفیدی که از خود به جا گذاشته بود، نشان دهنده این بود که به سمت عراقی ها می رود. مدتی بعد، دود نیز محو شد. سروان به علی رضا و بقیه گفت: بودن شما در کنار گروهان ما را خوشحال می کند. دیدن جوانان آبادانی که این چنین شجاعانه و با اراده برای دفاع از شهرشان پیشرو هستند، دلگرمی بزرگی است.

سپس به علی رضا گفت: در زیر پل ایستگاه ۷ مواد منفجره قرار داده اند تا در مواقع نیاز، این پل را منفجر کنند و مانع ورود نیروهای عراقی به شهر شوند. اگرپل ایستگاه ۷ منفجر شود، ما باید چه کنیم و از کجا عبور کنیم؟

علی رضا گفت: پل ایستگاه ۱۲ است. از رودخانه بهمنشیر هم می توان شنا کرد و عبور کرد. از آن طرف هم از مسیر کوچه ها می توان به خیابان دسترسی پیدا کرد. راستی، مواظب ستون پنجم باشید. به خاطر اطلاعاتی که علی رضا به او داده بود، سروان چند نکته سودمند درباره سلاح به بچه ها آموخت.

تصمیم بر این شد که آن گروهان در منطقه باقی بمانند و با بچه های مسجد همکاری کنند تا در شناسایی منطقه به آنان کمک کنند. بچه های بومی در آن لحظه احساس افتخار کردند که حضورشان در کنار نیروهای نظامی، هم به عنوان پشتیبان و هم برای آشنایی با منطقه سودمند است، حتی اگر سلاحشان برنو باشد و هیچ گلوله ای شلیک نکنند!

سروانی که به خاطر دیدن آن موتورسیکلت در اندیشه فرو رفته بود، تصمیم گرفت به سرعت به مقر خود بازگردد و آنچه را که مشاهده کرده به مافوقش گزارش دهد؛ بنابراین با بچه ها خداحافظی کرده و راهی شد. هنوز چند قدمی بیشتر نرفته بود که ناگهان جهت گلوله هایی که به سوی مرکز و جاده قفاص شلیک می شد، به سمت آن ها تغییر کرد و نخلستان را با شدت زیر آتش قرار داد.

افسر جوان خود را به زمین انداخت. او مرتبا زانو می زد و تا حد امکان بدنش را به زمین چسبانده می کرد؛ به گونه ای که به نظر می رسید می خواهد خود را به زمین بفشارد تا پایین تر برود. حرکاتش برای بچه ها عجیب به نظر می رسید، اما عنایت گفت: این روش صحیحی برای خیز برداشتن و موضع گیری دفاعی است.

آتش به تدریج سنگین تر می شد و دیگر فاصله ای بین انفجارها باقی نمانده بود. همراه این آتش شدید، صدای پی درپی خمسه خمسه ها، خمپاره ها و گلوله های تانک و توپ وجود داشت که همه نخلستان و درختان را به لرزه درمی آورد و شاخ و برگ ها را بر سر بچه ها می ریخت. این وضعیت مانعی برای کسی در انجام کاری نبود و تنها چیزی که از آنها برمی آمد، دراز کشیدن در سنگر نیمه کاره اشان بود. هر کس در دلش شهادتین را می خواند و به انتظار انفجار بود و آن موتوری را نفرین می کرد.

به کوری صدام، خوبم!

مدتی بعد، بهرام که دایی مسعود بود، با صدای بلند حال او را پرسید و مسعود پاسخ داد. سپس یکی پس از دیگری احوالپرسی ها آغاز شد: حبیب؟! علی رضا؟! غلام؟! قاسمی؟! محمود؟! سعید؟! عباس؟! و … هرکسی به شیوه ای جواب می داد. اوضاع به شوخی کشید و همه در پاسخ ها قهقهه می زدند: به کوری صدام، خوبم! تا حالا به این خوبی نبودم! نمی دانم خوبم یا نه! و … اما چیزی که در گفت وگوهای همه مشترک بود، نفرین بر آن موتوری ستون پنجم بود که موقعیت آن ها را افشا کرد.

خوشحالی آن ها از صحت سالم بودن دوستان شان چندان به درازا نکشید. پس از یک انفجار، ناله یکی از نیروهای ارتش بلند شد و صدای رفقایش که فریاد می زدند: وای… ترکش خورده! یکی بیاید کمکش کند! اما شدت آتش به قدری بود که هیچ کس نمی توانست به او نزدیک شود. تنها عنایت بود که شجاعانه در آن آتش بلند شد و به سراغ آن ارتشی مجروح رفت که زخم هایش در حال خونریزی بود. او را بر دوش خود انداخت و به آرامی از دل آتش و گرد و غبار بیرون کشید و به سمت بیمارستان شهر روانه شد.

حدود دو ساعت از بمباران عراق گذشته بود و بچه ها در جای خود بسیار نگران و میخکوب بودند. ناگهان نیروهای ارتش بلند شدند و به عقب برگشتند. بچه ها در سردرگمی بودند و نمی دانستند با غیبت عنایت چه کاری باید انجام دهند. آنها با یکدیگر مشورت کردند و طبق تصمیم بقیه نیروها به سمت پل عقب نشینی کردند.

دو ساعت بعد، عنایت بازگشت. در نزدیکی پل، بچه ها را دید که در کنار سایر نیروها ایستاده اند. او به شدت متعجب شد و جلو رفت، عصبانی شده و به آنان اعتراض کرد که: مگر من به شما دستور دادم که عقب نشینی کنید؟ باید در همین جا می ماندید! بچه ها نیز موقعیت آنجا را برای او توضیح دادند و گفتند: دیگر نیرویی آنجا نمانده بود. به همین خاطر تصمیم گرفتیم برگردیم.

به یک باره صدای خمپاره به گوش رسید و همه به زمین دراز کشیدند. خمپاره ها یکی پس از دیگری به زمین اصابت کرده و منفجر می شدند. همه بی حرکت و نگران باقی ماندند. آن ها منتظر بودند بمباران تمام شود؛ اما مدت زمان زیادی بود که خمپاره ها به طور مداوم بر سر آن ها می بارید و به نظر می رسید پایان ندارد. همه خسته شده و دیگر توان ایستادن نداشتند.

مدتی پس از گذشت، بالاخره آتش بس عراق به پایان رسید و نیروها کمی در نزدیکی پل ماندند و سپس با مشورت فرماندهان، همگی به شهر بازگشتند و بچه ها نزدیک غروب به مسجد علی بن ابیطالب (ع) رسیدند.

علیرضا فخارزاده، سعیده سادات محمودزاده حسینی، بچه های مسجد طالقانی، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس: نشر مرزوبوم، تهران ۱۴۰۲، صص ۱۱۵، ۱۱۶، ۱۱۷، ۱۱۸، ۱۱۹، ۱۲۰

آخرین اخبار

جدیدترین خبر درباره شرایط کمپانی پس از بستری شدن در بیمارستان

ونسان کمپانی، سرمربی بایرن مونیخ، پس از بستری شدن...

اگر هنگام بازکردن آیفون Duo صدای غیرعادی شنیدید، به گوشی فشار نیاورید

کالبدشکافی گوشی تاشوی آیفون دوئو توسط شرکت iFixit دو احتمال مهم...

مغز کودکان ۴ سال پیش از بروز علائم، خطر افسردگی و اضطراب را نشان می‌دهد

بر اساس تازه‌ترین پژوهش، سرعت بلوغ مغز کودک می‌تواند...

افشای جزییاتی از فرار نامزد مغلوب انتخابات برزیل به آمریکا

به گزارش خبرآنلاین، خبرنگار المیادین در خصوص اخبار منتشره...

همه پرسش‌ها درباره نتانیاهو

انتخابات اخیر اسرائیل در حالی بدون پیروز قاطع...

سندرز: ترامپ خطرناک‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ است

به گزارش خبرآنلاین، برنی سندرز، سناتور مستقل ایالت ورمونت...

قیمت سکه امروز ۶ آبان ۱۴۰۵ در زمان بسته شدن بازار/ سکه امامی ۲۶۸ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان شد + جدول

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، قیمت انواع قطعات سکه در بازار تهران...

نایب‌رئیس کمیسیون انرژی مجلس: گاز کمتر مصرف کنید پول نقد بگیرید!

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فرهاد شهرکی، نایب رئیس کمیسیون...

انویدیا سه میلیارد دلار برای تقویت ابرهوش شخصی زاکربرگ هزینه می‌کند

شرکت‌های انویدیا و متا روز سه‌شنبه از گسترش همکاری...

افقه: مشکلات اقتصاد ایران نتیجه سیاست‌گذاری‌های غلط است، نه غربی بودن علم اقتصاد

به گزارش خبرآنلاین آیا مشکلات اقتصادی ایران ناشی از...

سخنگوی دولت و معاون رئیس جمهور مهمانان ویژه دربی + عکس

به گزارش تابناک، فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت و زهرا...

توقف ثبت سفارش خودروهای وارداتی از محل بودجه ۱۴۰۴/سفارش‌های دارای تأمین ارز مستثنی شدند

به گزارش خبرآنلاین،براساس ابلاغیه رسمی سازمان توسعه تجارت ایران،...

اروپا به دنبال شکستن سلطه استارلینک

گزارش‌های جدید نشان می‌دهد محدودسازی اخیر دسترسی اوکراین به...

چرا برخی مالکان پیامک کالابرگ گرفتند، اما برخی مستاجران نه؟

با آغاز فرآیند شناسایی مشمولان افزایش اعتبار کالابرگ، دریافت...

آب زغال‌اخته قرمز می‌تواند به سلامت دندان‌ها کمک کند

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : پژوهش...

تبلیغات متنی