“`html
زهرا علیاکبری: احسان خاندوزی، وزیر امور اقتصادی و دارایی دولت سیزدهم، از حامیان پرشور اقداماتی است که در این دولت به انجام رسیده است. او در یک روز گرم تابستان به کافه خبر خبرانلاین آمد تا با خبرنگاران گفتگو کند. این مصاحبه پیش از صدور بیانیهی جدید سه کشور اروپایی برای فعالسازی مکانیزم ماشه انجام شده است، اما پروسه تأیید نهایی مصاحبه به دلیل رفت و برگشتها تا انتشار فرصت زیادی نداشت و در شرایطی به دست خوانندگان رسید که شمارش معکوس برای بازگرداندن تحریمهای سازمان ملل آغاز شده بود. خاندوزی بر این باور است که فرصتسوزیهای زیادی در اقتصاد ایران رخ داده و ایجاد نزدیکی راهبردی به چین میتواند راهی برای نجات اقتصاد کشور در وضعیت کنونی باشد. با این حال، در طول مصاحبه زمانی که به موضوع افایتیاف و همکاری با بانکهای چین پرداخته شد، او به وضوح بیان کرد که عدم همکاری بانکهای چینی با ایران به دلیل افایتیاف و لیست سیاه آن نیست، بلکه تحریمها عامل اصلی این مشکل هستند. سوالات زیادی از سوی کاربران به خبرآنلاین ارسال شد، اما زمان مصاحبه امکان پاسخگویی به تمام آنها را فراهم نکرد و با وجود برنامهریزی برای برگزاری نشستی دومی، این امر محقق نشد. بنابراین، بخشی از سوالات کاربران در تماسهای بعدی با خاندوزی به صورت مکتوب پاسخ داده شد. اکنون مشروح مصاحبه احسان خاندوزی دربارهی وضعیت کنونی و آنچه بر اقتصاد ایران گذشته است، در ادامه آمده است.
*به نظر شما درسهای جنگ ۱۲ روزه برای اقتصاد ایران چه بود؟
جنگ ۱۲ روزه، یک اقدام غیرمنتظره برای نظام اداره کشور بود و نه فقط در عرصههای امنیتی و اطلاعاتی، بلکه تمامی مدیریت کشور با شرایط مهمی مواجه شد. در این راستا، ما به سرعت پاسخ محکمی به دشمن متجاوز دادیم. واقعاً میتوان ادعا کرد که نیروهای موشکی ما پاسخی فراتر از انتظارات دشمن عرضه کردند و نتیجهی این پاسخ منجر به درخواست دشمن برای پایان جنگ گردید. اما آنچه در این میان اهمیت دارد، درسهایی است که سیاستگذاران میتوانند از این رویداد بیاموزند. در حقیقت، این جنگ قادر است به عنوان نقطهای برای جدی گرفتن نقاط ضعف و قوت کشور در نظر گرفته شود. برای من، این درسی است که در دو حوزه اقتصادی و حکمرانی باید به آن توجه شود. نکته حائز اهمیت این است که اگر دشمن به ایران عزیز ما حمله کرده و این جنگ را جنگی وجودی برای خود تلقی میکند، ما نیز باید در واکنش و سیاستگذاریهای خود همپایه و مطابق با این موضوع عمل کنیم و دفاع خود را به سطح دفاع موجودیتی از کشور برسانیم، نه اینکه مسأله را به سطوح پایینتر تنزل دهیم. متأسفانه در مواقعی به نظر میرسد نتوانستهایم محاسبات طرف مقابل را پس از جنگ دستخوش تغییر کنیم و این موضوع باعث میشود که دشمن در هزینهکرد برای جنگ علیه ایران تجدید نظر نکند. مسألهی اول این است که در سیاست خارجی و تصمیمات راهبردی، باید از فرصتسوزی و خوشبینی پرهیز کنیم. اخیراً در سالهای گذشته فرصتهایی برای اتخاذ گزینههای راهبردی میان ایران و همپیمانان بینالمللی وجود داشته است، اما ما نتوانستیم از این فرصتها به درستی استفاده کنیم.
*انتقاد شما متوجه دولت یازدهم و دوازدهم است؟
بله، به هر صورت دولتهای قبلی به عنوان پیمانکاران راهبردی در عرصههای طولانیمدت به درستی عمل نکرده و سیگنالهای نادرستی به ویژه در سالهای ۹۶ تا ۱۴۰۰ ارسال کردند.
*شما که با راهبرد دولت سیزدهم موافق بودید، چرا راهبرد دولت سیزدهم مشکلات را حل نکرد؟
من به این باورم که دولت سیزدهم به درستی سیگنالها و گزینههای راهبردی را انتخاب کرده است، اما در عرصهی عملی و پیشبرد اهداف، به نوعی کارها با تاخیر پیش میرفت. این تاخیر به نظام منافعی برمیگردد که سالها شکل گرفته بود. مثالی میزنم تا مسئله واضحتر شود. در بین واردکنندگان کالاهای اساسی و نیز بین بانک مرکزی نظامهای منفعتی شکل گرفت، که طی این دو یا سه سال نتوانستند بازیگران عملیاتی را همراستا کنند. امروزه نیز مجدداً شاهد نشانههای نادرست در انتخاب راهبرد برای شرکای بینالمللی و منطقهای هستیم و به نوعی به آسیا و شرق و قدرتهای نوظهور وزن کافی نمیدهیم تا برای ایران فضاهای جدیدی ایجاد کنیم. این فرصتسوزی به نظر من مهمترین مشکل در سالهای اخیر بوده و در اشکالی مختلف وجود داشته و دیگر جامعه حاضر به پذیرش این موضوع نیست که سیاست گذاران کشور همچنان در عدم استفاده از فرصتهای استراتژیک ادامه دهند.
محور دوم بحث به موضوع محافظهکاری در پیادهسازی سیاستهای اقتصادی داخلی مربوط میشود. به این معنی که مسئولین ما مدتهاست میدانند چه اقداماتی میتواند به حل این وضعیت کمک کند، اما به دلایل مختلف چیزی انجام نمیدهند. چه تحت تأثیر ذینفعان داخلی و سیاسی یا این که برخی از سیاستگذاران ممکن است متعلق به نسلی از انسانها باشند که چندان با این سیاستهای اصلاحی آشنا نبوده و متمایل به تغییرات نیستند. این وضعیت در تمام عرصههای اقتصادی، از انرژی و بودجه گرفته تا سیاست صنعتی و نظام بانکی ملموس است. یکی از مهمترین درسهای جنگ ۱۲ روزه این است که سیاستگذاران به خود بیایند و هم فرصتسوزی در عرصههای خارجی را خاتمه دهند و هم محافظهکاری در عرصههای اقتصادی داخلی را کنار بگذارند و تغییرات اقتصادی را آغاز کنند. به عبارت دیگر، باید امیدوار باشیم که نتایج جنگ ۱۲ روزه به ارتقای سیاستگذاری اقتصادی در ایران کمک کند و سیاستگذاران قادر به از بین بردن موانع دور هم باشند. اقتصاد ایران به یک ساختار نفتی و متمرکز وابسته است و این نیاز به تغییر دارد تا چهرهی جدیدی از آن پدیدار شود. این نکته نیز ممکن است برای مخاطب سوالبرانگیز باشد که چرا بر لزوم موضعگیریهای راهبردی تاکید دارم و چرا استفاده از ظرفیت شرکای جدید و قدرتهای نوظهور اقتصادی در بریکس و دیگر ساختارها را واجب میدانم. پاسخ من این است که تجارب گرانبهای دهه ۹۰ نباید دوباره تکرار شود. تجارب گذشته به ما نشان داده است که برخی کشورها آمادهاند با ما بر اساس قواعد توافقی همکاری کنند. البته که همه به دنبال منافع ملی خودشان هستند و هیچ کشوری به طور خاص به ایران علاقهمند نیست، اما برخی از این شرکای جدید آمادهاند به رسمیت شناختن استقلال ملت و دولت ایران همکاری کنند و از مداخله در سیاستگذاریهای ما پرهیز کنند. باید بخشی از کشورها را به این مسئله جلب کنیم.
همچنین در عرصه انرژی شاهد این هستیم که چین بزرگترین مصرفکننده و تأمینکننده انرژی در جهان به شمار میآید که بر اساس نیازهای مختلف خود به انواع انرژیها از جمله زغال سنگ و نفت توجه زیادی دارد. به واقعهی تحول در زمینه انرژیهای نو هم نگریسته و چین به عنوان یکی از بازیگران اصلی و تأثیرگذار در این بخش شناخته میشود. با این اوصاف، تجربهی دهه ۹۰ نشان میدهد که کشورها آمادهاند در چارچوب همکاریهای راهبردی با ما همراه شوند. به عنوان مثال، وقتی روسیه به تحریم آمریکا برخورده، چین هیچگونه کوتاهی نکرد و تجارت موفق ۲۰۰ میلیارد دلاری با این کشور را رها نکرد. و در دوره تحریم ایران نیز در قطعنامههای ۱۹۲۹ و قانون کاتسا و تحریمها علیه ایران، چین با ما تجاری خود را ادامه داده است. این تجارب نشان میدهد اگر انتخابهای راهبردی درستی ارائه دهیم، میتوانیم مسائل خود را با رقیب بزرگ هژمونی آمریکا، یعنی چین، حل کنیم. در این شرایط، ایران میتواند به عنوان مسیرهای تنفسی برای چین در خاورمیانه و شمال آفریقا و نیز تستی برای آسیبناپذیری در برابر تحریمهای آمریکا عمل کند. به نظر میرسد کمتر کشوری به این مشخصهها پایبند باشد. با توجه به اینکه چین به تنگهی مالاکا دسترسی دارد و در مقابل ما نیز به تنگه هرمز دسترسی داریم، چین همچنین در مرز فناوریهای نوین نیز دست بالایی دارد. این کشور در بسیاری از حوزهها به تکنولوژیهای روز دست یافته است، بنابراین اگر بگوییم به دلیل تحریمها نمیتوانیم به تکنولوژیهای نوین دسترسی پیدا کنیم، این ادعا بیمعنا میشود. این مسئله هم در مورد کالاهای مصرفی مردم صادق است؛ از خودرو گرفته تا گوشی.
در عین حال سازوکارهای پرداخت بین دو کشور نیز قابل تغییر است. در حال حاضر یک سازوکار غیرشفاف وجود دارد که عدهای کاسبان تحریم از آن بهرهبرداری میکنند و پولها بهسوی بازارهای اولیه میچرخد، اما با یک مکانیزم کارا میتوانیم همگرایی تجارت را رقم بزنیم. البته این موضوع نیازمند تصمیمگیری از سوی سیاستگذاران دو کشور است. امیدوارم که حضور آقای لاریجانی در شورای عالی امنیت ملی به اتخاذ چنین تصمیمات تحولزا کمک کند. در این صورت نه تنها میتوانیم هزینههای جنگ در ذهن آمریکا را تغییر دهیم و نشان دهیم که جنگ با ایران هزینه میتواند داشته باشد، بلکه قادر خواهیم بود وارد اتحادیههای راهبردی جدیدی شویم که مانع از وقوع جنگ میشود و امنیت و جان مردم عزیزمان را حفظ میکند.
در داخل نیز نیاز است سیاستهای محافظهکارانه اقتصادی را کنار بگذاریم. ما فرصتهای زیادی داشتیم که به دلیل محافظهکاری برخی سیاستمداران از دست دادهایم، در حالی که میشد مشکلات را در داخل حل کرد. به عنوان مثال، این بخش عمدهای از مشکلات مرتبط با بانکها بود که میتوانست به راحتی حل شود تا وضعیت به شکلی پیش نرود که با موضوع بانکهای ناسالم مواجه شویم. تصور نکنید این نظرات فقط نظری هستند. این بخش بر پایه تجربیات عملی ما است. به عنوان مثال، وقتی وارد دولت شدم، در مدیریت پنج بانک زیانده وجود داشت، اما بعد از سه سال این پنج بانک از رنج زیاندهی بیرون آمده و به سودآوری دست یافتند. حتی برای بانکهای ناتراز بخش خصوصی، همانند بانک آینده که به دلیل عدم توازن و ناترازی، هزینههای زیادی به کشور تحمیل کرد، راهحلهایی وجود دارد. در همان زمان با بانک مرکزی مذاکراتی صورت گرفت و جزئیات مدلی طراحی شد تا مشکل بانکهای ناتراز حل شود. مشکلاتی نظیر وابستگی بازار ارز به امارات نیز همچنان وجود دارد و هر گاه نرخ دلار بالا میرود، قیمت بقیه کالاها نیز به تبع آن افزایش مییابد و انتظارات تورمی تقویت میشود. دلیل این امر همان فرصتهایی است که از دست دادهایم. مسئله هوشمندسازی اقتصاد داخلی که نباید نادیده گرفته شود، در اقتصادی که هوشمند باشد، مردم دیگر به دنبال کاغذبازی و خواستههای خود از مسؤولین مختلف نخواهند بود.
در اقتصاد هوشمند، کارها سریعتر پیش میرود و این نوعی کارایی را برای جلوگیری از فساد ایجاد میکند. حال این در حالیست که ما با فرصتهای هوشمندسازی به شکل محافظهکارانه برخورد کردهایم. البته ما در حد توان خود تلاش کردهایم. به عنوان مثال در زمینه مجوزهای کسب و کار، دولت سیزدهم گامهایی برداشته و حتی رقبای سیاسی به تأسیس فرآیندهای تسهیلکننده اعتراف کردهاند و اکنون نیز این روند ادامه دارد. در این مسیر فعالان اقتصادی و کارآفرینان به جای چالشهای سخت و اداری، از طریق سیستمهای هوشمند اقدام میکنند. هرچند مسئله هوشمندی فراتر از اینهاست. در جنگ ۱۲ روزه هر جا که آسیب جدی متحمل شدیم، آن به دلیل عدم هوش مصنوعی بود. اگر در سالهای گذشته این موضوع جدی گرفته میشد و دفتری به آن اختصاص مییافت، دشمن نمیتوانست به این آسانی بر اطلاعات ما تسلط پیدا کند و زمان و مکان دقیق فعالیتهای دانشمندان و سرداران ما را شناسایی کند. در آن صورت میتوانستیم با تکنولوژیها مقابله کنیم.
یکی از مدیران عامل شرکتهای مطرح در زمینه فناوری و هوش مصنوعی به من میگفت که دو هفته قبل از آغاز جنگ ۱۲ روزه، یکی از مسئولین که در همین جنگ شهید شد، به شرکت ما آمد و گفت میخواهیم اصلاحاتی در موارد دفاعی که داریم ایجاد کنیم و مسیری که قبلاً باید طی میکردیم را امروز شروع کنیم، اما پیش از آن که وارد همکاری جدید شویم، جنگ ۲۳ خرداد شروع شد. من امیدوارم جنگ تحمیلی ۱۲ روزه فرصتی جدی برای اصلاح اقتصاد و سیاستگذاری در کشور ایجاد کند. باید تأکید کنم که فرصت بسیار اهمیت دارد. اگر مکانیزم ماشه یا هر اتفاق دیگری به وقفهای در قطعنامههای سازمان ملل و شورای امنیت منجر شود، کار کشور سختتری خواهد بود. هماکنون فرصتی طلایی برای اصلاحات وجود دارد، به شرط آنکه مراجعه به کشورهای عضو بریکس برای پدافند و تقویت اطلاعات داخلی صورت بگیرد. فقط نیاز است که تعارفات سنتی را کنار گذاشته و تصمیمات تحولی اتخاذ شود.
*شما دربارهی نگاه به شرق صحبت میکنید در حالی که سالهاست این نگاه در ایران وجود دارد اما راهبرد مذکور حلال مشکلات نبوده. در حقیقت هر چند چین شریک تجاری اول ماست اما قیاس حجم سرمایهگذاری چین در کشورهای دیگر منطقه با ایران نشان میدهد سهم ایران در این حوزه بالا نیست. به عبارت دیگر تلاش ایران برای نزدیکی استراتژیک به چین حتی با وجود واگذاری پروژههای اقتصادی و نفتی و … ثمر چندانی نداشته است.
وزارت امور اقتصادی و دارایی در دورههای مختلف نمایندهی ایرانی کمیسیون مشترک ایران و چین بوده و من نیز به دلیل حضور در این وزارتخانه، با این موضوع آشنا هستم و پنجرههایی در ذهنم گشوده شده است، اما به طور خلاصه باید بگویم برقراری رابطه باید بر اساس نگاه بلندمدت باشد. نه آنکه یک رابطهی کوتاهمدت به این صورت شکل بگیرد که حالا نفت بخر یا من مجبورم مثلاً فلان کالا را از شما وارد کنم. پیوندهای استراتژیک که داشته باشیم باید مبتنی بر دوستی پایدار باشد و در شرایط سخت و به دور از بلاها و بحران ها ادامه داشته باشد. اگر به مسئله شراکت در تولید توجه داشته باشیم، از مباحث مربوط به پتروشیمی تا خودروسازی و موارد دیگر، وضعیت به کلی تغییر خواهد کرد. در واقع ایجاد روابط بلندمدت با معاملات تجاری عادی تفاوت دارد. البته روابط تجاری هم ضروری است. مثلاً در زمانی، محمولههای میعانات گازی بر روی آب باقی مانده بود و در دولت پیشین تلاش شد با سرعت این محمولهها به فروش برسند. هدف اصلی این بود که کشتیها معطل نمانند و به عنوان انبار شناور عمل نکنند.
روابط تجاری ضرورت دارد، اما کافی نیست. اگر وارد شراکت در تولید شویم، اوضاع میتواند تغییر کند که در این صورت صاحب فناوری نیز خواهیم شد. این موضوع نه تنها میتواند موضوع ارزی را حل کند، بلکه میتوان با استفاده از ارز یوان چین با کشورهایی فعال کاری کرد که از جملهی کشورهای غیرضروری و اطلاعات ما متاثر نمیشوند. تسویهحسابها نیز از طریق سازوکارهای دنیای دیگر، خاتمه داده میشود. در حال حاضر چین با ۱۵ کشور جهان طبق همین رویکرد همکاری میکند. بایستی توجه داشته باشیم که این کشورها، مثل ایران تحت تحریم نیستند. وقتی شما ارتباطات مالی نیابتی معقول داشته باشید، روابط موقتی به روابط بلندمدت تغییر میکند. روابط کنونی بسیاری از کارشناسان چینی به این صورت است که تا زمانی که غربیها برای خرید نفت و صدور کالا اقدام میکنند، نگاه ایران به غرب است. اما وقتی مثلاً ترامپ از برجام خارج شد، دوباره به سمت چین رجوع کردیم و حالا به نظر میرسد دولت ایران هم به مذاکره با آمریکا میپردازد و اگر به توافقی دست یابد، ممکن است بار دیگر توجهها به غرب بازگردد. این شرایط به خودی خود باید به شراکتهایی پایدار تبدیل شود که طرفین به یکدیگر توجه بیشتری داشته باشند و برای این همکاری تلاش کنند. به دلیل ارسال سیگنالهای نادرستی که از جانب ایران ارسال شده، حداقل در سال ۱۳۹۱ برخی بانکهای چینی حاضر شده بودند که حاضر به ارتباط با ایران تحت تحریمهای آمریکا شوند و از هزینههای این اقدام صرف نظر کنند.
اگر چینیها با زبان ژئوپلیتیک با ما برخورد میکنند، ما نیز باید با همان زبان با آنها گفتوگو کنیم. چین تمایل دارد طرح کمربند و جاده را به جلو ببرد که کشورهای مختلف در یک راستا قرار میگیرند. کشورهای مشارکت جویای این طرح از سرمایهگذاریهای چین بهرهمند خواهند شد و چین نیز تمایل دارد دایره تأثیر خود را در این کشورها گسترش دهد. ما در گذشته هم میتوانستیم چنین پیشنهادی مطرح کنیم تا نشان دهیم که طرف ایرانی نیز از زبان ژئوپلیتیک داستان آگاه است و با آنها به پایههای مشترک و منطقها میتواند قدم بگذارد.
به عنوان مثال، ممکن است بگوییم ما در خلیجفارس یا جزایر برای شما کشتیرانی و بنکرینگ فراهم میکنیم و ظرفیت حضور بلندمدت را برای آنان فراهم خواهیم کرد و به مقابل امیدواریم که از ملاحظات امنیتی و اقتصادی ما حمایت کنید تا از نوسانات ارزی و وضعیت بازارها در امان بمانیم و فعال اقتصادی ما انتظار تصمیمات متغیر را از نهادهای دیگر نداشته باشد. بدین ترتیب انتظارات تورمی به کلی کاهش خواهد یافت و قیمت ارز تحت تأثیر مقامات و نهادهای بینالمللی نخواهد بود.
متأسفانه گاهی اوقات ما پیغامبردارهای معکوس منتقل میکنیم به طوری که یکی از دوستانم در دولت میگفت که در اواخر سال گذشته، سفیر چین مدتها منتظر بود تا معاون وزیر اقتصاد را ببیند، اما بارها اعلام میشد که دو هفته بعد حتماً وقت داده میشود و در نهایت بعد از مدتی طولانی این دیدار انجام شد. این رفتار نشاندهنده بیتوجهی به جدیت در روابط است. فرصتی که مطرح کردم، امروز برای دولت آقای پزشکیان و شورای امنیت ملی به ویژه بعد از تغییر دبیر آن، از اهمیت بسزایی برخوردار است و تغییر رویههای جدید با وجود نگاهی بلندمدت و نه نگاههای مقطعی و کنشی به وجود خواهد آمد.
*اما سالهاست دربارهی روابط راهبردی با چین صحبت میشود. حتی توافق ۲۵ سالهی ایران و چین مطرح شد، اما در عمل اقدام خاصی به وقوع نپیوسته است. این نظر شما در باره سرمقصدهای زودگذر و عدم عزمی در طرف مقابل چه نظری دارید؟ پروژههایی که در انتظار هستند، از فاز یازده پارس جنوبی تا دیگر پروژههای بلاتکلیف، چه راهکاری وجود دارد؟
تحلیل تجربی من یا به بیان دیگر بررسی دقیق واقعیتهای موجود نشان میدهد که ما در قسمتی از مکانیزم سیاستگذاری کلان به مشکل برخورد کردهایم و در واقع ملاحظه کردهایم که باید تنها بر همین گامهایی که در دهه ۱۳۹۰ پیموده شده، اصرار داشته باشیم؛ در حالی که آمریکاییها از سال ۲۰۱۰ رویکرد کاملاً جدیدی در ارتباط با ایران اتخاذ کردند.
*منظور شما کدام لایههای سیاستگذاران است؟ آیا این مسئله صرفاً ارتباطی به دولت دارد؟
این موضوع دقیقاً به دولت ارتباط دارد. برخی دوستان تصور میکنند چه بر سر این تصمیم گیریها آمده، اما تجربه نشان میدهد که هر زمان دولتی با اراده و شواهد قوی بر اصلاح یک سیاست اصرار کرده، رهبری نیز اجتناب نکرده و اجازه عملیاتی شدن تصمیم را داده است. حتی اگر مثل دهه ۹۰ به برخی تصمیمات متضاد احتمالی با تفکرات رهبری دست یافتیم، اما به معنای این که دولت وقت تلاشهای قویتری نسبت به بانکداری و شروط دیگر متمرکز داشته باشد، این اجازهاندازه در این راستا، تجزیه و تحلیلهای راهبردی به وجود خواهد آمد. آیا درست است که انتقالات در یازده پارس جنوبی و غیره نیز به این رویکرد ناکام مانده است؟
*شما در عین تاکید بر سیاستگذاریهای جدید، به عدم کارآیی سیاستها انتقاد دارید. چرا باید نتیجهی مطلوب از تبعات وخیم برخورد با سایر کشورها بروز نیابد؟
بله، این درست است. از نظر ما، سیاستگذاری در دیپلماسی نیازمند رویکرد جدیدی است که به نحوی در حال حاضر بازنگری میشود. در واقع میتوان گفت در دولت شهید رئیسی نیز راهبردی متفاوت مدنظر قرار گرفت. من بایستی تأکید کنم که مجوزهای وابسته به سطوح بینالمللی، بعد از پشت سر گذاشتن مدتها کار کاملاً شفاف، از جانب رهبر انقلاب و قدرتهای متعهد به سازمان ملل هم دریافت شده است.
*بله، به خصوص که از داستانهای خاص در این بین شمرده میشود. من از دوگانهسوئیهایی که بسیاری از نشریات باجه کرده، دقت دارم. صحبتهای شما این جا به تحرک بخشهای مختلف و جلب دانش از مقامات بینالمللی منجر میشود.
در واقع این تجربیات پیشین را نیز به یاد داشته باشید. اگر در جامعهی پژوهشگریتر به کنار همدیگر بینشهای مشترکی برای رفع برطرف مسائل موجود در نظر داشته باشیم، خواهید دید که در مدار اجرای صلح آمیز موضوع میتوان سوابقی ایجابی از کارشناسان و افراد اقتصادی پیدا کرد.
در کنار این سرمایهگذاری، دولت و کمیسیونها تأسیس تفاهمنامه کمک به سازمان ملل و وزارت امور خارجه برای کمک پیدا خواهد کرد. با این حال، در راستای بازگشایی پول ایران، دیپلماسی باید نقش خود را به خوبی ایفا کند تا تکنیکهای یادشده به مرحلهی فرهنگسازی مالی و دیوانی برسند و مانع از بروز بنبستهای جدید گردند.
ما در سالهای گذشته مدام به دنبال ایجاد عاقد و بازگشاییهای مالی بودیم و متغیر اصلی این گونه عملکردها در دیپلماسی دیگر صرفاً به بخشهای مختلف تسویه نیز نخواهد رسید کمک نخواهد کرد، بلکه کمکهای زیرساختی بایستی در دیپلماسی انکار کرد، عملیاتی نشود و در عوض بر رشد برنامههای هماهنگ و ایجاد پیشرفتهای مالی تأکید داشتهباشیم.
قسمت دوم این گفتگو که حاوی پاسخ مکتوب احسان خاندوزی به سئوالات مخاطبان و کاربران خبرآنلاین است، در روزهای آتی منتشر خواهد شد.
223223
“`
