بر اساس گزارشی از سیاست خارجی ایرنا، تحولات بعد از طوفانالاقصی فرصت مناسبی برای سنجش و ارزیابی وضعیت منازعه بین محور مقاومت و بهخصوص ایران با رژیم صهیونیستی به تحلیلگران و کارشناسان بینالمللی ارائه داده است.
در آستانه سالروز ۷ اکتبر و یکسالگی عملیات بیسابقه مقاومت فلسطینی، اسرائیل در دشوارترین جنگ تاریخ خود از زمان اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۸ گرفتار آمده است. یک سال از این جنگ ویرانگر و خونین در غزه میگذرد و رژیم صهیونیستی با ضرباتی غیرقابل جبران رو بهرو شده و کابینه نظامی این رژیم همچنان در جستجوی موفقیتی نیم بند است تا بهشکل مفتضحی از نوار غزه عقبنشینی نکند.
این تنها مشکل رژیم صهیونیستی در جنگ غزه نیست. مقامات اسرائیلی به این مساله اعتراف دارند که در ۷ جبهه مختلف در حال عملیات نظامی هستند و به تسلط مقاومت به شدت دچار محاصره شدهاند. در جبهه شمالی، اسرائیل قابلیتی از حزبالله لبنان را به تازگی تجربه کرده است و جبهه کرانه باختری نیز توانسته غافلگیریهای بزرگتری را برای ارتش اشغالگر ایجاد کند. وضعیت کنونی این رژیم را بنیامین نتانیاهو در ماه خرداد امسال در جلسهای که با خانوادههای قربانیان جنگ غزه برگزار کرد، بهروشنی بیان کرد.
نتانیاهو تصریح کرد که اسرائیل در حال حاضر با ۷ جبهه درگیری مواجه است و تأکید داشت تلآویو باید به یک پیروزی قاطع دست یابد؛ زیرا نه تنها بهخاطر تلفات انسانی بلکه به منظور تأمین آینده اسرائیل این امر ضروری است و راهی جز این نداریم.
با این حال، نتانیاهو بهروشنی اذعان کرد: با وجود اینکه هیچکس چشماندازی برای تحقق این هدف نمیبیند اما ما آن را مشاهده میکنیم. او تأکید کرد، در سایه وجود محور ایرانی، آیندهای برای ما وجود نخواهد داشت.
رهبر حزب لیکود در ادامه گفت که از ما خواسته میشود که بدون رسیدن به اهدافمان تعهد به خاتمه جنگ بدهیم.
نتانیاهو همچنین اذعان داشت: فقط برای شفافسازی وضعیتمان باید بگویم که ما در هفت جبهه در حال نبرد هستیم؛ ابتدا جبهه جنگ علیه حماس، سپس در برابر حزبالله، پس از آن با حوثیها، گروههای شبهنظامی در عراق و سوریه و همچنین با ایران مشغول مبارزهایم، و در عین حال داخلی نیز با اسرائیلیها در تعارض هستیم و در مقابل دادگاه کیفری بینالمللی نیز قرار داریم.
او در نهایت معتقد است که: همه چیز در حال شکلگیری است تا ما را از سرزمین خود بیرون کند.
دلیلی برای برتری وجود ندارد!
این وضعیت برای رژیمی که برای سالها در منطقه سلطهی مطلق داشت و جنگهای خود را در کمتر از چند روز با دولتهای عربی به نفع خود به پایان میرساند، واقعا تکاندهنده است. اسرائیل در برابر مهندسی معکوس ایران و نبرد نامتقارن محور مقاومت برتریهای جنگی خود را از دست داده است.
از زمان آغاز اشغال فلسطین، رژیم صهیونیستی یک استراتژی حیاتی برای محافظت از خود در برابر تهدیدات محیطی تعریف کرده است. بر اساس راهبرد تاریخی اسرائیل که به استراتژی بن گوریون معروف است (بنیانگذار و نخستوزیر نخستین اسرائیل) مبنای این استراتژی بر انتقال بحران از داخل فلسطین اشغالی به خارج از مرزها قرار دارد. این اصل کلیدی از تأسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸ بهعنوان رکن اصلی استراتژی رژیم صهیونیستی شناخته میشود.
دیوید بن گوریون «دکترین اتحاد پیرامونی» (Alliance of the periphery) را در مقابل اتحاد کشورهای عربی معرفی کرده است. سه رکن اصلی استراتژی پیرامونی اسرائیل شامل ارکان نظامی، اطلاعاتی و دیپلماتیک است و برای پیشبرد آن از راهبردهای غافلگیری، انتقال جنگ به داخل اراضی دشمن و بهکارگیری ابتکار عمل استفاده شده است.
ارتش نازی و ارتش اسرائیل؛ یک استراتژی مشترک نظامی
دو اصل «غافلگیری» و «پیروزیهای سریع» دو پایه اصلی دکترین بن گوریون هستند. اسرائیل از جنگ ۱۹۶۷ تا یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ و حمله به لبنان در ۱۹۸۲ توانسته تمامی اجزای دکترین بن گوریون را با موفقیت اجرا کند. اینگونه بود که با اشغال صحرای سینا، مصر بهعنوان بزرگترین حامی عربی فلسطین از پیشرو صهیونیستها کنار رفت و تلآویو توانست اشغال فلسطین را گستردهتر نماید.
از سویی دیگر، اسرائیل به واسطهی حمایتهای بینظیر تسلیحاتی واشنگتن در خاورمیانه برتری هوایی یافته و در نتیجه به دلیل نبود عمق سرزمینی، دکترین نظامی خود را مشابه استراتژی نظامی آلمان هیتلری در جنگهای سریع و برقآسا (بلیتسکریگ) قرار داده است.
این رژیم با ترکیب برتری نظامی و حمایتهای بینالمللی از جنگ ۱۹۴۸، ۱۹۶۷ (جنگ ۶ روزه)، ۱۹۷۳ (جنگ یوم کیپور) و ۱۹۸۲ (حمله به لبنان تحت عنوان صلح برای جلیله) به راحتی به اهداف خود دست یافته است.
پیشدستی یا تردستی؟
در چنین وضعیتی، برتری هوایی اسرائیل در مواجهه با توان وسیع موشکی و پهپادی محور مقاومت الگویی از «خودکفایی» (Self-Help) را به چالش کشیده است. دیگر مزیت جنگی اسرائیل یعنی «عملیات پیشدستانه» بهسبب توانایی ایران و متحدانش در مقابله با ضربات این رژیم، ابتکار عمل را از دست او خارج کرده است. تأکید اسرائیلیها بر “عملیات پیشدستانه” علیه حزبالله پیش از آغاز عملیات اربعین، یک جنگ روانی برای زنده نگهداشتن این مزیت جنگی بهنظر میرسد.
در میدان نبرد، این حملهی پیشدستانه از سوی اسرائیل نتوانست از شلیک بیش از ۳۰۰ موشک و پهپاد حزبالله جلوگیری کند و آسیب عمدهای به قدرت نظامی مقاومت در لبنان وارد کند.
این بار، برای اولین بار و در ۷۶ سال گذشته، دولت اسرائیل با آگاهی کامل از حملهای که توسط ایران انجام میشود، تقریباً تنها گزینهاش را انتظار کشیدن برای تهاجم احتمالی میبیند. حتی با وجود اینکه ایران تاکنون تنها با استفاده از راهبرد «ابهام استراتژیک» و معرفی “یک تهدید معتبر” ضربات سنگینی مالی و روانی به اسرائیل وارد کرده، مقامات نظامی این رژیم اگرچه ادعا دارند که در تمامی جبههها با ایران مشغول مبارزهاند، اما بهخوبی آگاهند که چیزی از “بازدارندگی” اسرائیل بر جای نمانده است و اگر حمایتهای ایالات متحده از این متحد قدیمی لغو شود، اسرائیل تنها در چند روز در برابر ایران و محور مقاومت متلاشی خواهد شد. از اینرو بهوضوح مشخص است که Israel بهدلیل دوری از تقابل مستقیم با ایران به استراتژی «نبرد در منطقه خاکستری» (اعمال ترور و عملیات خرابکاری) روی آورده است.
مرگ با هزاران خنجر
در این راستا، فرید زکریا، کارشناس معتبر در عرصه روابط بینالملل و خبرنگار مشهور شبکه سیانان آمریکا، تحلیلی از فروپاشی رژیم صهیونیستی در برابر ایران و محور مقاومت ارائه داده است.
این کارشناس هندیتبار آمریکایی بیان میکند: «راهبردی که محور مقاومت با رهبری ایران پیادهسازی کرده است، تفاوتهایی با آنچه اسرائیل با آن آشنا بود، دارد. اسرائیلیها همیشه تمایل داشتهاند که در جنگهای کوتاه نبرد کنند و بهطور قاطع پیروز شوند، بهخصوص در میدانهای خارج از خاک اسرائیل مانند غزه، لبنان و اردن.»
سردبیر سابق «مجله فارن افرز» همچنین ادامه میدهد: «در این حالت، راهبرد پیادهسازیشده توسط مقاومت، تحمیل یک وضعیت دائم تنش سطح پایین به اسرائیل است. آنچه اسرائیل در غزه و علیه حزبالله انجام میدهد، نادرستترین نوع جنگ است.»
زکریا همچنین میافزاید که: طی یک سال اخیر، اقتصاد اسرائیل آسیب زیادی دیده است و هزینههای سنگینی را متحمل شدهاند، سفر به اسرائیل عملاً متوقف شده و وقتی به زیرساختهای تکنولوژی، جاذبههای گردشگری و ارتباط اسرائیل با کشورهای عربی نگاه میکنید، تمامی این عوامل متوقف شدهاند؛ از این رو باید پرسید آیا واقعاً اسرائیل توانایی مواجهه با چنین جنگ طولانی، کند و طاقتفرسا را دارد؟ آنها در این وضع دائماً باید منتظر خطرات و وقایع باشند، که کاملاً با جنگهای کوتاه و سریعی که در آن موفق بودند، تفاوت دارد.
این کارشناس آمریکایی همچنین دربارهی راهبرد ایران در پاسخ به ترور اسماعیل هنیه در تهران گفت: بهنظر میرسد ایرانیها که در جنگ نامتقارن مهارت بالایی دارند، متوجه شدهاند که این مهارت نقطه قوت آنهاست. استراتژی آنها فشار به اسرائیل و به تعویق انداختن واکنشهاست. در مقالهای که در تایمز منتشر شده، ۶۲ خط پروازی که قبلاً روزانه به اسرائیل پرواز میکردند، اکنون تنها ۱ یا ۲ خط فعال باقی ماندهاند. ایرانیها دریافتهاند که اگر این بازی را برای چند هفته دیگر ادامه دهند، خطوط هوایی موجود بیشتر به نگرانی دچار خواهند شد.
در شهریور ۱۴۰۰ وبسایت اکسیوس از راهبرد جدید اسرائیل علیه ایران خبر داده بود. این رسانه نزدیک به اسرائیل نوشت که این راهبرد که برای مقابله با ایران طراحی شده است، عنوان «مرگ با هزار خنجر» را به خود گرفته و توسط نفتالی بنت، نخستوزیر سابق رژیم صهیونیستی در دیدار با جو بایدن، رئیسجمهور آمریکا ارائه شد. این استراتژی شامل مجموعهای از اقدامات دیپلماتیکی و نظامی علیه ایران به جای یک اقدام کلان بود؛ اما آنچه در عمل واقعاً شکل گرفت، ورود هزاران خنجر به قلب اسرائیل بوده است.
