در هر یک از حوزههای وزارتی و سمتهای دولتی لازم است که کمیتهای استراتژیک به همراه کارگروههای فنی و تخصصی برقرار شود، که تنها بر مبنای تخصص و بدون هرگونه لابیگریهای سودجویانه و زمینههای فساد عمل کند. بنابراین این کمیتهها و کارگروهها، که اخیراً مأموریتهایی به عهده گرفتهاند، باید بدون در نظر گرفتن تضاد منافع، بر اساس نگرشهای تخصصی و با دقت در سوابق و تجارب واقعی و اثباتشده، از جوانان با گرایشهای اصلاحطلب انتخاب شوند. میبایست آنها فرزندان نسل جدید اندیشه سیاسی و اجتماعی باشند، به ویژه جوانان مؤمن به اصول اصلاحات در نظام سیاسی ایران که از استعدادها و توانمندیهای خود بهرهمند شدهاند. به چه زبانی باید بیان کرد که افراد مسنتر، باید عرصه را به جوانانی که در زمینههای تخصصی و اجرایی مهارت دارند، واگذار کنند.
انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایران با مشارکت نزدیک به ۵۰ درصد، نشانهای از ناپایداری در زندگی سیاسی و ناکامیهای اجتماعی در سیاستورزی در شرایط محاصرهای است. این یکی از آخرین فرصتهای باقیماندهای است که باید به روشنی روشن نگهداشته شود و به شمع امیدی برای آیندهای روشن بر پایه تغییر و تحول در نسل جدید منجر شود.
درک فاصلهی بین وضعیت کنونی و وضعیت مطلوب، نشانهای از نارضایتیهایی است که میتواند آغازگر بهتر شدن اوضاع باشد. مرجعیتی که به وسیله دولتی واقعی تولید شده باشد، باید بتواند منافع عمومی را دنبال کند و به طور طبیعی در مبارزه با تفرقه و برقراری آزادیهای مدنی ایستادگی نماید و نقش پیشگیریکنندهای در تقویت حاکمیتی که به جای ارامش جامعه، منشاء اختلال و ناامنی میگردد، داشته باشد؛ دولتی که به جای آرامش بخشی به جامعه، به عاملی برای گسترش بینظمی بیشتر تبدیل میشود.
در دوران پیشاتمدن غربی، حتی انگلیسیها نیز پیوندی با این ایده نداشتند که دولت میتواند به جای serving a specific interest، به دنبال خدمت به منافع عمومی باشد. این بینش، نه تنها نتیجهای خطرناک بلکه تأثیر گزار بوده است. خطرناک از آن رو که تنها نهادی که میتوانست نظم را برقرار کند، مشروعیت خود را از دست میداد، زیرا حاکمان بر اساس باور خود، مشروعیت قدرت خویش را معطوف به احترام به نهادهای آریستوکراتیک و سلطنت مینمودند.
پس از از بین رفتن این تصورات، جدیداً کشف شد که بدون وجود دولتی کارآمد و مستقر بر پایه ملت، خطر انحطاط اجتماعی و بینظمی وجود دارد. مدت زمان زیادی سپری شد تا آنها متوجه شوند که با افول فئودالیسم و اعتقادات و عادات فرمانبردارانهاش، جامعه در معرض استحاله به سمت آنارشی قرار دارد. آریستوکراتهای بریتانیایی به اشکال مختلف از ایدهها گریزان بودند و تا زمانیکه رهبری آنان ادامه داشت، دسترسی به بهترین افکار و اندیشهها برای جامعه ناممکن بود. در زمان آریستوکراتها، به جای استفاده از قدرت برای خیر عمومی، با پیوندی ناپسند میان بنیادگرایی دینی و اقتصادی، با فقیر کردن مردم، مانع از بهبود کیفیت زندگی و پیشرفت اجتماعی میشدند.
بنابراین، عموم مردم به سادگی میتوانند بین خوب و بد تمایز قائل شوند. آنها گوشت تازه را از فاسد تشخیص میدهند! کالاها را با برچسبهایشان شناسایی میکنند. اما در عرصه سیاست، بدون یافتن مسیر درست، ممکن است زمان زیادی طول بکشد تا مردم بتوانند بین حکومت خوب و بد تمیز قائل شوند، و ممکن است تا زمان پی بردن به واقعیتها، فرصتها از دست رفته باشد و کار از کار گذشته باشد.
اکنون تاریخ تجربهای بزرگ را پیش روی ما قرار داده است و سیاستورزی بومی در جامعه ایرانی با نهضتها و انقلابهای دو قرن اخیر ریشههای عمیقی برای بازیابی و استفاده در اختیار دارد. دوره انتقالی با فرصتهای کمی برای توسعه در پیش است و مهم است که گفتگویی بین نسلها شکل گیرد تا آغازگر تحولی جدی و مثبت باشد و با پشت کردن به گفتمان تحولطلبی، چرخه ناپایدار و بیپایانی که ناشی از انقلاب نسلی در زمان حاضر است، ادامه نیابد.
نسل گذشته و حال، همگی نگران آینده ایران هستند. مسائل کشور به چه شکل و در چه زمان باید حل شود؟ آیا سرزمین ما دستخوش تحولی خواهد شد؟ خواسته یا ناخواسته، تحولی که در آینده پیش خواهد آمد، توسط نسل جدید طلبکار رقم خواهد خورد. هوش حاکمان در مدیریت این است که نیاز تحولطلبانه را به موقع تشخیص دهند و تلاش کنند تا خواستههای نسل جدید را در بستر تاریخ خود به درستی محقق سازند.
یکی از عوامل کلیدی در «تحقق عدالت» توجه به بعد زمانی و به اصطلاح علمای دینی اجتهاد در زمان و مکان است. توسعه زمانی تحققپذیر است که در زمان خودش انجام گیرد و حاکمان، مردم را در دوران خود نادیده نگیرند و از پیشرفت و توسعه باز ندارند، در غیر اینصورت، این عین بیعدالتی سیستمی در دل یک حکومت است. در آموزههای قرآن نیز آمده است که هرگز نپندارید خداوند از ظلمهایی که مرتکب میشوید غافل است.
مدیریت سیاسی بدون داشتن چارچوبی حزبی و سازمانی که ساختار سیاسی کشور هنوز از آن بیبهره است، انجام امور کابینه را بسیار دشوار کرده و کشور را در میان گردابهای ناپایدار و مشکلات تاریخی غوطهور کرده است. وضعیت کنونی نیز نشاندهنده نبود ایدهپردازی و تفکرات کلی در حوزه تخصصی و بیتوجهی به مسائل تخصصی است. رسانههای حاکمیت و کابینه در حال شکلگیری نیز نشان دهنده عدم اطمینان، همچنان با نفوذ افرادی غیر حزبی و بدون پیشینه سازمانی، بر تصمیمگیری و نحوه عملکرد سیاسی تأثیر میگذارند. وجود موانع و محدودیتها برای ورود افراد شایسته، مقاومت در برابر تغییرات نسلی و خطراتی که منجر به تداوم بافتها و فرایندهای نادرست قبلی شدهاند، همگی هشدارهایی هستند که از جانب دغدغهمندان مطرح میشود و انتظار میرود جدی گرفته شوند؛ در هر یک از حوزههای وزارتی و سمتهای دولتی باید کمیتههای راهبردی با کارگروههای فنی و تخصصی، به دور از لابیگریهای مغرضانه و منفعتطلبانه ایجاد گردد.
این کارگروهها و کمیتههای مذکور، حال که مسئولیتها را بر عهده گرفتهاند؛ باید به دور از هرگونه تضاد منافع، با رویکردهای تخصصی و بر اساس سوابق و تجربیات مرتبط انتخاب شوند و از نیروهای اصلاحطلب واقعی به ویژه از میان جوانان با ایدههای نوین در نظام سیاسی ایران بهرهبرداری گردد.
نیاز است واضحاً بیان شود که افراد مسنتر باید عرصه را به جوانان با مهارت و با دانش واگذار کنند. دستاوردهای تبلیغاتی و انتخاباتی رئیسجمهور منتخب به میزان زیادی مدیون کمپینهای خودجوشی بوده که خارج از ستادهای انتخاباتی او شکل گرفته و موفقیت دولت او نیز به همین پیوستگی با این کمپینها و مرتبط بودن به آنها بستگی دارد. کسانی که برای حفظ سرافرازی مملکت خود جنگیدهاند.
از این رو، باید به دور از افرادی که برای ورود به وزارت روی دست و پا میزنند، با دقت از میان کسانی که شایستهترند، اما پیشقدم نشدهاند، برداشت و در این آخرین فرصت دموکراسی و جمهوریخواهی، دعوت به همکاری از شایستگان صورت گیرد تا در ترکیب کابینه نقش ایفا کنند. اجازه ندهید تا همگی به دور خود کرمهای ساقهخوار را بچرخانیم. نگارنده در این مورد در مقالههای آینده باز هم به تحلیل و توضیح بیشتری خواهد پرداخت.
