“`html
به نقل از پارسینه، گفتگوی حسین مرعشی با یکی از روزنامهها را در زیر میخوانید؛
در سالهای اخیر، بحث پیرامون تغییرات در رویکرد و نظرات آقای هاشمی مکرراً مورد توجه و ارزیابی احزاب مختلف قرار گرفته است. در کنار نگرشهای جناح راست نسبت به ایشان، از داخل خود جریان اصلاحات نیز انتقاداتی به آقای هاشمی نسبت به غفلت از مقوله «توسعه سیاسی» در دوران دولت سازندگی وارد میشود بهگونهای که برخی ادعا میکنند که سنگ بنای توقف «توسعه سیاسی» در زمان مرحوم هاشمیرفسنجانی، در دوران مسؤولیت ایشان در مجلس و دولت پیریزی شد. نظر شما درباره این تغییر رویکرد آیتالله هاشمی و این اتهام چیست؟
آقای هاشمی مانند هر فرد موفق دیگری هیچگاه خود را در یک موقعیت ثابت نگه نمیداشت و اعتقاد به مدلهای جزمی نداشت و همواره در مسیر پیشرفت و تحول بودند. این کاملاً طبیعی است که انسانهایی که برای رشد و ترقی خود برنامه دارند، نظرات و دیدگاههایشان به مرور زمان دستخوش تغییرات شود. نمیدانم چرا باید به خاطر تغییراتی که در مسیر تکامل فردی وجود دارد، مورد قضاوت قرار بگیرند.
آیا تغییرات آقای هاشمی را میتوان در چهارچوب گذار از «محافظهکاری به اصلاحطلبی» تعبیر کرد؟
ببینید، آقای هاشمی بر حسب نیازهای کشور و جامعه تصمیمات منطقی و مدبرانهای اتخاذ کردند. لازم است اشارهای هم بشود؛ اساساً واژههایی که ما به کار میبریم چون توسعه سیاسی و بعد افراد را به دفاع یا انتقاد از آن متهم میکنیم، هیچگونه تعریف دانشگاهی و بینالمللی معتبری ندارد، یعنی در واقع هیچ شناخت آکادمیک و علمی قابل استنادی از واژه «توسعه سیاسی» وجود ندارد. توسعه موضوع مهمی است که اصول خاص خود را دارد و هیچ چیز به نام توسعه سیاسی در فرهنگ و دانشگاههای معتبر جهانی به رسمیت شناخته نشده است. توسعه در حقیقت تغییر درونزا در تمامی شاخصهای توسعه انسانی است؛ شاخصهایی که نهایتاً به توسعه انسانی منتهی میشوند. ما در ایران واژههای خود را تعریف میکنیم. نظامهای سیاسی در کشورهای مختلف تحت تأثیر فرهنگهای بومی و سیاسی آن کشورها عمل میکنند. به عنوان مثال، سیستم حاکم بر چین به شکل کمونیستی است. اصول و معیارهای حاکم در یک نظام کمونیستی با کشوری که بهصورت دموکراتیک اداره میشود، نظیر سوئد، بسیار متفاوت است.
در عربستان سعودی، نظام حکومتی پادشاهی است و مردم نیز این نظام را پذیرفته و با آن زندگی میکنند. در امارات متحده عربی نظام امیرنشین وجود دارد و مقتضیات خاص خود را دارد. نمیتوان در ارزیابیهای خود نظامهای پادشاهی یا امیرنشین را با دموکراسیهای دیگر مقایسه کرد. در یک نظام امیرنشین نمیتوان وضعیت توسعه یا وضعیت مردم را بر اساس اصول حزبی سنجید و گفت مثلاً مردم حق رأی دارند یا خیر. هر کدام از این نظامها دارای تناسب خاص خود هستند. ببینید، شاخص توسعه انسانی ترکیب از ۷۰ شاخص مختلف است. آن چیزی که ما به عنوان «توسعه سیاسی» مطرح میکنیم عملاً مختص خود ماست و معیار مشخصی هم ندارد. آیا ما در دهه شصت به تکیه بر آرای عمومی کشور را اداره نمیکردیم؟ آیا در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ نوع حکومت به رأی مردم گذاشته نشد؟ آیا اینها مصداق توسعه سیاسی نیست؟ آیا انتخاب آقای خاتمی در دولت آقای هاشمی صورت نگرفت؟ آیا مردم در پایان دوران آقای هاشمی گزینش نداشتند و آقای خاتمی را به آقای ناطق نوری ترجیح ندادهاند؟ در انتخابات خرداد ۱۳۷۶ که در زمان ریاست آقای هاشمی بود، آیا آرا شمارش نشد؟ آیا رأی مردم اعلام نشده است؟ این اتهامات پیرامون آقای هاشمی و مقولهای که به توسعه سیاسی اشاره دارد، ناشی از یک سری عقدهگشاییهاست. عدهای از آقای هاشمی خوششان نمیآمد و نمیآید و به همین دلیل به او اتهام میزنند.
من برخی موارد را به عنوان شاخصهای گشایش سیاسی میدانم و اساساً به آن توسعه سیاسی نمیگویم. شاخصهایی مثل افزایش نقش مردم، آزادی در انتخاب، حق انتخاب، وجود صلاحیتهای سیاسی متعدد و متنوع، کاهش نفوذ حاکمیت و سلایق آن، واگذاری امور به مردم و … از جمله موارد مثبت در گشایش فضای سیاسی تلقی میشوند. این موارد لزوماً به توسعه سیاسی مرتبط نیستند. تمامی این دستاوردهای مثبت بستگی به رشد طبقه متوسط دارد. آیا در دوره هشتساله پس از جنگ که آقای هاشمی مسؤولیت کشور را بر عهده داشت، طبقه متوسط شکل گرفت یا خیر؟ رشد تمامی شاخصها در زمان آقای هاشمی منطقی و در مواردی قابل توجه بود؛ شبکه بهداشت ایران در این دوره به طور کامل شکل گرفت. برخی بیماریها مانند فلج اطفال در زمان ایشان ریشهکن شدند، سوادآموزی به میزان قابل توجهی رشد کرد. زیرساختهای ارتباطی از جمله مخابرات در این دوران توسعه یافت. پیش از آقای هاشمی، جایگاه مخابرات در زندگی مردم چندان حائز اهمیت نبود. در زمان ایشان سیستمهای مدرن همچون اینترنت و تلفن همراه وارد کشور شدند. پوشش آموزش و پرورش در این دوران به بالای ۹۵ درصد رسید.
رشد تعداد دانشجویان، اعزام دانشجویان به خارج برای دستیابی به معیارهای علمی، گشایشهای مطبوعاتی و موارد مشابه از دیگر دستاوردهای این ایام است. اولین نشریه تمام رنگی نیز در این زمان منتشر شد. روزنامههایی همچون ایران و همشهری که در این دوره راهاندازی شدند، جزو نشریات معتبر محسوب میشوند. هنوز هیچ روزنامهای نتوانسته است رکورد تیراژ همشهری در آن زمان را بشکند. تمامی این موفقیتها دستاورد آقای هاشمی است. دوستانی که نسبت به آقای هاشمی دید مثبتی ندارند، تلاش میکنند واقعیتها را نادیده بگیرند و تفکراتی بسازند که نشان دهد ایشان به رشد اقتصادی توجه داشتند اما به توسعه سیاسی اهمیت نمیدادند!
در دوره دوم ریاست آقای هاشمی، برخی بر این باور بودند که کشور به بنبست سیاسی رسیده و به دنبال حاکمیت یک دست بودند. آقای هاشمی با تأسیس حزب کارگزاران گام موثری برداشت و مجلس پنجم از نظر تنوع نمایندگان نسبت به مجلس چهارم متفاوتتر بود و قدرت یکدست اصولگرایان که در مجلس چهارم وجود داشت، در مجلس پنجم تکرار نشد. انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۷۶ در دوران ایشان برگزار شد و منجر به ظهور آقای خاتمی و دولت اصلاحات گردید. همچنین، رشد سینما در این دوره به وقوع پیوست و ممنوعیت استفاده از رسانههای جدید شکسته شد. چه کسی میتواند وقوع این رویدادها را انکار کند؟ آیا عدم وابستگی به اقتصاد دولتی، تقویت طبقه متوسط، توسعه دانشگاهها و مراکز آموزشی که همگی به شکلگیری طبقه متوسط منجر شد، در دولتهای آقای هاشمی اتفاق نیفتاد؟ در این برهه طبقه متوسط تحرکاتی داشت و خواستههایش به امری پیوسته تبدیل شد، او خواستار تغییر نظام حکومت از طریق صندوق رأی بود که در نهایت در پایان دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی محقق شد و این تحول تاریخی رخ داد.
حال اگر بعد از دوران آقای هاشمی، افراد دیگری بر سر کار آمدند که با نیت خوب اما اصول حاکم بر معادلات قدرت در جمهوری اسلامی را درک نکردند و نظامی که در مسیر دموکراسی قرار داشت به سوی درگیری سوق داده شد، این موضوع کماکان به آقای هاشمی مرتبط نیست. در این ایام، به جای استفاده صحیح از قدرت رهبری و ولایت فقیه، زاویهسازیهایی به وجود آمد. انتهای دوران آقای خاتمی – که بهطور کلی دوره خوبی بود – کشور تحت رهبری آقای احمدینژاد قرار گرفت. مجلس ششم که در این دوره تشکیل شد، نتوانست به گشایش سیاسی کشور منتهی شود و بالعکس به آغاز فعالیت مجلس هفتم اصولگرا به ریاست آقای حدادعادل انجامید. یعنی حتی در مجلس هفتم نیز با آقای ناطق نوری و شخصیتهای با اعتبار دیگری که اصول دموکراسی را قبول داشتند و رأی مردم را میپذیرفتند، برخورد نکردیم. به جای آن با آقای حدادعادل و سپس قالیباف مواجه شدیم. این روند را نمیتوان توسعه سیاسی نامید و بیشتر عمدهای بر تضعیف توسعه سیاسی میباشد.
یکی از مسائل دیگری که در خلال دولت دوم آقای روحانی مطرح گردید این است که اگر آقای هاشمی زنده بودند، شاید بسیاری از تصمیمات در دولت آقای روحانی اتخاذ نمیشد و بسیاری از بحرانها پیش نمیآمد. ارزیابی شما از دولت آقای روحانی در غیاب آیتالله هاشمی چیست؟
تا حدودی با این نظر موافقم، اما بهطور کامل نمیتوانم بپذیرم. به هرحال غیبت آقای هاشمی تأثیر منفی بر عملکرد دولت آقای روحانی گذاشت، اما مشکل اصلی و اساسی که ما در طولانیمدت با آن دستوپنجه نرم میکنیم، موضوع دیگری است. موضوعی که دولت آقای هاشمی هم درگیر آن بود، دولت آقای خاتمی نیز با آن مواجه بود، آقای احمدینژاد ابتدا با آن روبهرو نشد اما بعدها به این معضل دچار شد و آقای روحانی نیز با آن دستوپنجه نرم کرد، مشکل اساسی ما موضوع «نوع تعامل روسای جمهوری و دولتها با رهبری» است. از یک سو رهبری دارای اختیارات وسیع طبق قانون اساسی است و از سوی دیگر، رئیسجمهوری که به انتخاب مردم برمیگزیده میشود، باید در جوابگویی به مردم و رأیدهندگان تغییراتی در کشور ایجاد کند. تا به امروز، بعد از اصلاح قانون اساسی در سال ۱۳۵۸، نتوانستهایم به یک مدل موفق در این زمینه دست یابیم که از یک سو رئیسجمهوری که پاسخگویی به مردم باشد را داشته باشیم و از سوی دیگر بتوانیم به تعامل مؤثری با قدرت رهبری برسیم. این موضوع اساسیترین مبنای تمامی ناهماهنگیهایی است که در جمهوری اسلامی وجود دارد و امیدواریم روزی به یک مدل موفق برسیم؛ مدلی که در آن رئیسجمهور بتواند ۶۰ تا ۷۰ درصد اعتماد مردم را جلب کند و قدرت رهبری را به پشتوانه دولت قرار دهد. این مسئله محور مشکل ما است.
اگر آقای هاشمی امروز در قید حیات بودند، در پاسخ به بحران پیرامون موضوع حجاب در جامعه چه راهکاری اتخاذ میکردند؟
آخرین گفتوگوهایی که من از مرحوم آقای هاشمی در یاد دارم، حاکی از این است که ایشان بیان کرده بودند: «ما در دهه اول انقلاب اشتباه کردیم که حجاب اجباری را به عنوان یک وظیفه برای دولت تلقی کردیم. باید اجازه میدادیم که مردم و خانمها با روشهای فرهنگی خود و از سر علاقه به انتخاب حجاب بپردازند.» به گمان من، آقای هاشمی در این زمینه دیدگاهها و تکالیف روشنی داشتند.
منبع:
اعتماد
“`
