عصر ایران؛ سروش بامداد– براساس گزارشها و خبرهایی که از سوی خبرگزاری رسمی دولتی و پایگاه اطلاعرسانی ریاست جمهوری منتشر شده، آقای ابراهیم رییسی در روز پنجشنبه بهطور همزمان صبح و عصر به بازدید از شهرستانهای دماوند و فیروزکوه پرداخته است.
لازم به ذکر است که در آن صبح (پنجشنبه 28 دی 1402) در یک رویداد بیسابقه، ارتش پاکستان چندین نقطه را در خاک ایران هدف حملات پهپادی قرار داده و تعداد زیادی کشته به جا گذاشته بود.
همچنین در جریان سفر و سخنرانی آقای رییسجمهوری در دو شهرستان مذکور، یک سایت خبری به نقل از منبع آگاهی اعلام کرده که ایشان در جلسه شورای عالی امنیت ملی نیز بهطور همزمان در صبح و شب حضور داشته است. این بدان معناست که ایشان هم قبل از عزیمت به فیروزکوه و دماوند و هم پس از بازگشت، در این جلسه بودهاند.
البته از آنجایی که اگر زمانبندیها را مقایسه کنیم، حضور وی در جلسه صبح ممکن است غیرقابل باور به نظر برسد. با این حال، میتوان حضور او در جلسه عصر و غروب را معتبر دانست. به این ترتیب، میتوان این سه حالت را در نظر گرفت:
یا اینکه او هم در جلسه صبح و هم در جلسه شب شرکت کرده و این بدین معنی است که با وجود آگاهی از این موضوع بسیار حساس – تجاوز به خاک ایران – که پس از پایان جنگ و طی 35 سال یک وقوع بیسابقه بوده، باز هم به سفر رفته و در سردترین روزها به دماوند و فیروزکوه میرود تا با مردم آن مناطق ملاقات کند و میکروفون را به خبرنگار تلویزیون بدهند تا مردم اعلام کنند که هنوز یک رییس جمهور به این مکان نیامده است؛ انگار که به روستای سراوان رفته است و در حالی که برخی از افراد مرفه دیگر چهارشنبهها به دماوند میروند و شبهای جمعه نیز در آنجا به تفریح مشغولاند، نه مانند آقای رییسی که با هلیکوپتر سفر کند!
سپس در شب نیز، خسته و فرسوده – چون در نهایت، مسافرت با هلیکوپتر و تماشای قله دماوند هم خستگی به همراه دارد – به جلسه بازگشته و روند دیپلماسی همسایگان را بررسی کرده است.
در حالت دوم، ممکن است در جلسه صبح حضور نداشته و پس از مشاهده بدی وضعیت، این گزارش آماده شده باشد. اما آیا این رویداد از اهمیت کمتری برخوردار بوده و نباید درباره آن اقداماتی صورت میگرفت؟ اما در عوض، در شب آمده و بیدرنگ وارد جلسه شده است.
حالت سوم میتواند این باشد که نه صبح به جلسه آمده و نه شب و متآسفانه این تصور بهوجود آمده که آقای رییسی بیشتر درگیر این سفرها و بازدیدهاست و نام آن را هم گذاشتهاند دیدارهای مردمی و حضور در میدان، در حالیکه به عنوان رییس جمهور، نمایندگان او در هر منطقهای دارای دفتر و امکانات لازم هستند و از مالیات مردم و منابع نفتی حقوقهای قابل توجهی دریافت میکنند.
به عنوان مثال، وقتی رییس قوه قضائیه زندانی را از نزدیک بازدید میکند، این عمل بسیار مفید است زیرا ممکن است زندانی از رفتاری شکایت داشته باشد و دستش به کسی نرسد. ولی در حالی که پاکستان از مرزهای شرقی به کشور حمله کرده، رییسجمهور سوار بر هلیکوپتر به دماوند سفر کند و در این زمان ممکن است بگوید که داریم به قله نزدیک میشویم.
این مطالب کنار. بله، ایران تنها به شهر تهران محدود نمیشود، اما چرا در سخنرانیهای خود به این موضوع کلیدی پرداخته نمیشود؟ سکوت دیگران ممکن است قابل توجیه باشد، زیرا برای دریافت تصمیمات نیاز به هماهنگی دارند، اما بالاترین مقام رسمی پس از رهبری نه موضع و نه تحلیلی داشته است و حتی نمیتواند بگوید این تنش تا ساعاتی دیگر فروکش خواهد کرد؟
در شورای اداری چه نکات بدیهی را برای چندمین بار مطرح کرده است:
«-در نظامهای مدیریتی و سیاسی مختلف همیشه سازوکارهایی برای نظارت بر عملکرد مسئولان طراحی شده است و در نظام مدیریتی ما نیز چنین سازوکارهایی وجود دارد، اما نظام مدیریتی در جمهوری اسلامی ایران با دیگر نظامها یک تفاوت اساسی دارد که آن این است که مسئولان در اینجا خود را قبل از هر سازوکار نظارتی در محضر الهی میبینند.
-در چنین نظام نظارتی، مسئولان و کارکنان علیرغم وجود نظارت سازمانی، از آنجا که خود را در محضر الهی میبینند، در نهان و عیان مرتکب تخلف، فساد و خطا نمیشوند.
-بیتوجهی، بینظمی، عدم توجه به حقوق مردم و بیاعتنایی به اقتضائات، از جمله منکرها در اخلاق حرفهای و عمومی هستند که باید مورد توجه قرار گیرند و تلاش شود تا معروفها، که شامل کار جهادی، نظم و توجه به حقوق مردم در ادارات میشود، ترویج یابند.
-در نظام مدیریت اسلامی هر مسئول، مدیر و کارمندی بالاتر از رویه مشتریمداری به مردم علاقمند بوده و از سر محبت و علاقه به مراجعان، به امور آنان فراتر از چارچوبهای اداری رسیدگی میکنند.
-طبیعتاً تمامی مردم تمایل دارند تا در مناطقی چون دماوند و فیروزکوه خانه و سکونتگاه داشته باشند، اما این مسئله با محدودیتهایی مواجه است. وقتی مردم مشاهده میکنند که در برابر این محدودیتها تبعیض اعمال میشود، باعث نارضایتی خواهند شد.
-اینکه مردم ببینند قانون تنها برای برخی از افراد اعمال میشود و کسانی که به قدرت متصل هستند، از اثرات قانون مستثنی میشوند، موجب احساس بیعدالتی و نارضایتی میشود. مردم از این دولت انتظار اجرای عدالت و ممانعت از تبعیض را دارند؛ تصور نکنیم که مردم بیعدالتی را فراموش میکنند، بلکه بیعدالتی و تبعیض در افکار عمومی ماندگار میشود.
-شاید مردم بهطور مستقیم این مطالب را به ما نگویند، اما اگر پای صحبتهای آنها بنشینید، مطرح میکنند که انتظاری غیر از این را نداشتند.
-مردم نباید حس کنند که در اجرای مقررات تبعیض وجود دارد. ساخت و ساز و تغییر کاربریها نباید از قلم بیفتد و مردم باید در عمل این را مشاهده کنند. نباید با یک دیوار اضافه که یک فرد روستایی در زمین خود ایجاد کرده، برخورد شود، اما در شهر، جلوی چشم دیگر روستاییان ساخت و سازهای غیرمجاز انجام گیرد.
-وقتی عدالت اجرا نشود، نیروهای اداری معترض میشوند که چرا من با سابقه و مدرک تحصیلی بالاتر مشمول ارتقا نشدم و دیگری با سابقه کمتر و مدرک تحصیلی پایینتر ارتقا یافته است؟
-چرا روستاییان در روستای خود نمیمانند؟ باید مشخص شود که کدام روستاها از امکانات لازم برای ماندگاری روستائیان برخوردار نیستند؟ بیشتر مناطق روستایی کشور از امکانات برخوردارند، اما باید تیراژ گردد که چرا با این حال روستائیان مهاجرت میکنند؟ برخی میگویند کشاورزی به صرفه نیست، این وظیفه ماست که اقدامات لازم را انجام دهیم تا کشاورزی به سود روستائیان تبدیل شود، از جمله خرید تضمینی محصولات آنان.
-این دو شهرستان به دلیل تردد و عبور و مرور دچار حوادث میشوند، لذا از استاندار میخواهم با پلیس راهور درباره این موضوع جلسهای برگزار کنند، زیرا اخبار تصادفات برای همه ناگوار است. وقتی خانوادهای قصد سفر دارد اما با تصادفی مواجه میشود، این تنها خانواده است که دچار مشکل نمیشود، بلکه یک فامیل به هم میریزد.
-مردم «عدالت»، «دوری از تبعیض» و «سلامت اداری» را میخواهند، که اینها خود به تنهایی منشأ آرامش زندگی آنان هستند.
-نظرات متخصصان نباید مانع پیشبرد پروژههای بزرگ شود. گاهی مشاهده میشود یک کارخانه بزرگ یا مجموعهای هایتک بنا به نظر یک کارشناس خاص متوقف میشود. در این موارد میتوان از نظرات دیگر کارشناسان هم بهره برد؛ البته باید آنها بدون پیشداوری و با ذهنی کاملاً بیطرف باشند.»
ملاحظه میفرمایید که در مورد موارد مختلف اظهار نظر شده، اما درباره پاکستان سکوت وجود دارد.
نقل میشود که فردی تنها درباره پاکستان اطلاعات داشت و هر بحثی را به این کشور ارتباط میداد و میگفت: «و اما پاکستان» و شروع به توضیحات درباره آن میکرد. وقتی از افغانستان صحبت میشد، یادآور میشد که همسایه پاکستان است (سفارت آن البته در خیابان پاکستان قرار دارد) و ادامه میداد: «و اما پاکستان». وقتی از شبه قاره هند نام برده میشد، او به جداییها اشاره میکرد و بعد میگفت: «و اما پاکستان». در مورد کودتاها در منطقه نیز سخن میگفت و به نقش ارتش در این کشور اشاره میکرد و میگفت: «و اما پاکستان!»
اما سخنان آقای رییسی در دماوند و فیروزکوه درباره هر موضوعی بود به جز پاکستان! ظاهراً از «و اما پاکستان» به «الا پاکستان» رسیدهایم و شاید این هم یکی از نمونههای پیشرفت تلقی شود!
