جمعه 15 آبان 1405

آشنایی عمیق‌تر با شهید محمد عربی

کاش محمد حالا بود و باز هم صندلی را به‌سمت خود می‌کشید و با دوستانش به یاد لحظات خنده‌دار زمین خوردن من می‌خندیدیم. علی غریب از خاطره‌ای تعریف کرد: «شب قبل از عملیات (کربلای ۸) محمد عربی را دیدم که به‌جای شلوار نظامی، شلوار کردی پوشیده بود و بند حمایل را بالای شلوار کردی‌اش بسته بود.»

، دبیرستان سپاه تهران (مکتب‌الصادق علیه‌السلام) که در میان دانش‌آموزان به مکتب شناخته می‌شود، از پاییز ۱۳۶۱ اقدام به جذب دانش‌آموزان کرده و این روند تا ۱۷ سال و (۱۷ دوره) ادامه داشت. در طول هشت سال جنگ تحمیلی، حدود ۹۰۰ دانش‌آموز در این مکتب ثبت‌نام کردند که از این جمع، ۱۰۰ نفر به شهادت رسیدند، نزدیک به ۱۵۰ نفر نیز جانباز شدند و تقریباً ۳۰۰ نفر دیگر در عملیات‌های مختلف دچار جراحت شدند؛ آماری که با توجه به تعداد دانش‌آموزان در آن زمان، به‌راستی کم‌نظیر است.

در تلاشی گروهی در طی چندین سال و با تحقیقاتی از میان دانش‌آموزان مکتب و خانواده‌های شهیدان و چندی از هم‌رزمان و دوستان آن‌ها، خاطرات این شهیدان گردآوری شده و در کتاب «یاران دبیرستان» توسط انتشارات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس به چاپ رسید.

محمد عربی، متولد ۱۳۴۸، یکی از دانش‌آموزان این مکتب است. در این رابطه، محمد سوری از همرزم شهیدش چنین می‌گوید: سال ۱۳۶۲ که به مکتب پیوستیم، چهره لانه جاسوسی پیشین با وضع کنونی کاملاً تفاوت داشت. در بالای میدان صبحگاه، خیابانی پر از درخت‌های توت و شاه‌توت قرار داشت. بعد از برگزاری صبحگاه که در آن خیابان رژه می‌رفتیم، توت‌ها بر زمین می‌افتاد و بچه‌ها آن‌ها را جمع کرده و می‌شستند و دور هم می‌خوردند.

در آن زمان، رسم دبیرستان بر این بود که موها را با شماره ۴ از ته بزنیم… یک بار من و محمد عربی تصمیم گرفتیم بعد از پایان کلاس، سراغ درخت توت برویم و دلی از عزا درآوریم. سر محمد کاملاً خالی بود و من به او گفتم: «تو اینجا بمان، من می‌روم بالا و هر چه توت و شاتوت چیدم را پایین می‌ریزم، تو هم جمع کن.»

سریع از درخت بالا رفتم و محمد در زیر درخت شاتوت منتظر بود. چند شاتوت از بالا انداختم که یکی از آن‌ها به سر کچل محمد خورد و ترکید. پوست سر او قرمز شد. من که از خنده نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم، محمد نیز به دور از تمام اینها، می‌خندید. انقدر قهری کند بود که تنها تمرکزم بر روی پرتاب شاتوت به سر او بود. گفتم: «شنیده‌ام یکی از معلمان به بچه‌ها گفته چرا می‌روید روی درخت و میوه می‌چینید.» محمد هم بلندبلند پاسخ می‌داد: «بی‌خود بابا… بی‌خود! ما نمی‌توانیم میوه‌ها را نخوریم، خراب می‌شود و نعمت الهی هدر می‌رود.»

در همین حین، بدشانسی ما درست همان مربی از پشت سر آمد و همه‌چیز را شنید. با عصبانیت گفت: «آقا بیا پایین! بالای درخت چه کار می‌کنی!؟» و کلی ما را تحقیر کرد. سریع از درخت پایین آمدم و عذرخواهی کرده و از آن مکان گریختیم. توت‌های جمع‌آوری شده را در یک جعبه شیرینی ریخته و در فرصتی مناسب با دوستانم تناول کردیم.

همچنین منصور پرچمی می‌گوید: «بچه‌های مکتب هر کدام شخصیت‌های منحصر به فردی داشتند. برخی از آن‌ها درس‌خوان و نمونه بودند. عده‌ای در اخلاق و عرفان و تقوا شهرت داشتند. همچنین بعضی از آن‌ها شلوغ و زرنگ و برخی دیگر مظلوم و آرام بودند. از نظر من، محمد عربی هم تیز و زرنگ بود و هم بسیار دوست‌داشتنی. او با خوش‌اخلاقی و روی خندان همواره با ما برخورد می‌کرد و من که یک سال کوچک‌تر از او بودم، از این رفتار او واقعاً خوشحال بودم.

یک روز، طبق عادت همیشگی، به نماز و سپس ناهار رفتیم. آن روز غذا، چلوکباب کوبیده بود و سالن غذاخوری بسیار شلوغ بود. در این مواقع به‌ندرت صندلی برای نشستن پیدا می‌شود. در اطراف نگاه کردم و محمد عربی را دیدم که با خوشحالی و لبخند، ظرف غذایش را در دست دارد و به‌دنبال مکانی برای نشستن می‌گردد.

یکی از بچه‌ها صندلی‌ای را کشید تا بنشیند، اما محمد عربی به‌سرعت صندلی را کشیده و جلوی خود قرار داد؛ همین‌طور خنده بچه‌ها به اوج رسید. وقتی او می‌خواست بنشیند، من از فرصتی که پیش آمد استفاده کرده و صندلی را از زیر او کشیدم و خودم بر روی آن نشستم؛ اما وقتی برگشتم و با خیال راحت نشستم، نمی‌توانید تصور کنید چه بلایی سرم آمد! به شدت به زمین افتادم و دوباره همه قهقهه زدند.

به سرعت خودم را جم کردم و برنگشتم. دیدم محمد عربی با لبخندی بر لب، مشغول خوردن غذا روی صندلی نشسته است. واقعاً باور نمی‌کردم که او چگونه در کمتر از یک یا دو ثانیه، با زحمت و زنبورک، صندلی را از زیر من کشیده و من را به زمین انداخته است. خودم هم از خنده نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم. به نزدش رفتم و گفتم: آقا محمد، خیلی باحالی! او سرش را بالا آورد و گفت: باحالی از خودت است، داداش! منصور جان، ما خودمان به همه می‌زنیم، تو چرا آمدی به ما بزنی؟!

مدت‌ها در سالن غذاخوری که می‌خواستم روی صندلی بنشینم، ابتدا با دست صندلی را چک می‌کردم و سپس نشستم. وقتی بعد از عملیات کربلای ۵ به تهران برگشتیم و از دوستانم در مورد محمد عربی پرسیدم، آن‌ها گفتند که او برای ادامه عملیات در منطقه مانده است. در یکی از روزهای فروردین سال ۱۳۶۶، خبر شهادت محمد عربی در مکتب پیچید. با بهت به گوینده خبر نگاه می‌کردم. چهره خندان او به هیچ عنوان از نظرم دور نمی‌شد.

وقتی وقت ناهار فرا رسید، یاد دوران بازی‌های شاد با محمد عربی افتادم و اشک چشمانم را پر کرد. کاش محمد بود و دوباره صندلی را می‌کشید و با دوستانش بر زمین افتادن من می‌خندیدیم. علی غریب یادآوری کرد: «محمد عربی را شب قبل از عملیات (کربلای ۸) مشاهده کردم که به‌جای شلوار نظامی، شلوار کردی به تن کرده و بند حمایلش را روی شلوار کردی بسته بود.»

ما کلی با هم سرگرم بودیم و صحبت و خنده کردیم. فردا، در حین عملیات کربلای ۸، پیکر او در کانال ماهی افتاده بود و دقیقاً در وسط تقاطع سه‌راهی شهادت. وقتی جنازه او را با همان تیپ مشتی و ترکیبی جالب و انگشتر عقیق در دستش دیدم که به‌راحتی و آرام به شهادت رسیده و در میان آن اوضاع وحشتناک آتش دشمن به‌آرامی دراز کشیده، خیلی به حالش غبطه خوردم.

یاد روزهای قبل از عملیات افتادم که با محمد عربی و رضا شفیعی در اردوگاه کنار رودخانه جراحی مشغول صید و کباب کردن و خوردن ماهی بودیم، دور از چشم مسئولان گردان و باهم بسیار شاد زندگی کردیم.

منبع:

اشتری، علیرضا-داود عطایی کچویی، یاران دبیرستان (خاطرات شهدای مکتب امام صادق (ع) دبیرستان سپاه تهران) مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس: نشر مرزوبوم، تهران ۱۴۰۱، صص ۴۴۴، ۴۴۵، ۴۴۹، ۴۵۰، ۴۵۱

آخرین اخبار

پرسپولیس ۱ – فجرسپاسی ۲/ سومین شکست سرخ‌ها و هدیه صدرنشینی به سپاهان

تیم فوتبال پرسپولیس امروز از هفته دوازدهم لیگ برتر...

صادق نوروزی، دبیرکل حزب توسعه ملی ایران درگذشت

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، صادق نوروزی، دبیرکل این تشکل...

چرایی افزایش امنیت سایبری دانشگاه‌ها

افزایش امنیت سایبری در دانشگاه‌ها از جنبه‌های مختلف اهمیت...

برگزاری نمایشگاه ترویج علم در دانشگاه تهران؛ فرصتی برای تجربه و تعامل

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از دانشگاه تهران،...

ChatGPT Cyber عرضه شد؛ مدلی که آسیب‌پذیری اوبونتو را در دو ساعت کشف کرد

شرکت OpenAI مدل جدیدی با تمرکز بر امنیت سایبری...

پوستر پرسپولیس برای جدال امروز با فجر سپاسی +عکس

باشگاه پرسپولیس با انتشار پوستری، از دیدار امروز سرخ‌پوشان...

انتقاد رییس نظام پزشکی از تأخیر در پرداخت مطالبات حوزه سلامت

رئیس‌کل سازمان نظام پزشکی با انتقاد از قیمت‌گذاری دستوری...

قهوه با معده خالی واقعاً مضر است؟ متخصصان به یک باور رایج پاسخ می‌دهند

نوشیدن قهوه با معده خالی موضوعی تا حدی بحث‌برانگیز...

نماینده عراقی: عراق بیش از ایران از بسته شدن مرز متضرر می‌شود

به گزارش خبرآنلاین، الساعدی در گفت وگو با شبکه...

مربی تیم ملی از اسپانیا برگشت

لوسادا که در فیفا دی مهرماه و از زمان...

پست‌بانک ایران؛ پیشران حمایت از معیشت مردم و توسعه پایدار شهری و روستایی

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از اداره‌کل روابط‌عمومی...

تایر گران شد/ یک حلقه لاستیک پراید ۵ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان قیمت پیدا کرد

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، انجمن صنفی صنعت تایر از...

پست احساسی سهراب برای پدر استقلال +عکس

سهراب بختیاری‌زاده به مناسبت سالگرد منصور پورحیدری پیشکسوت استقلال...

 ۴۰ هزار میلیارد تومان اعتبار برای اجرای طرح‌های عمرانی و توسعه‌ای گیلان مصوب شد

معاون اجرایی رئیس‌جمهور، از تصویب حدود ۴۰ هزار میلیارد...

تبلیغات متنی