انتشار و بازنشر تصاویر کودکان در شبکههای اجتماعی در دهه گذشته با یک رشد قابل توجه و نگرانکننده روبهرو بوده است؛ این روندی که در سالهای اخیر شدت بیشتری گرفته و با توجه به کمبود قوانین مؤثر و مشخص به نظر میرسد که به اوج خود نزدیک میشود؛ هرچند که عوامل فرهنگی نیز در این موضوع بیتأثیر نیستند.
آن دسته از افرادی که این تصاویر را منتشر میکنند، یکی از زوایای دیگر این مثلث هستند. مثلثی که گاهی به دلایل از پیش تعیینشده برای کسب درآمد و جلب توجه شکل میگیرد و گاهی هم از ناآگاهی ناشی میشود.
در این ارتباط، ایسنا پیشتر در دو گزارش به بررسی چالشهای قانونی و والدینی که با نیتهای خاص، فرزندشان را به «کودک کار مجازی» تبدیل میکنند، پرداخته است. اما آیا والدین تنها عامل انتشار این تصاویر هستند؟
بیشتر بخوانید:
آیا کودکان ما مال ما هستند؟!
کودکانی که به عنوان بلاگر متولد میشوند!
با ورود به سن ۷ سالگی، مدرسه به دومین خانه کودکان تبدیل میشود؛ جایی که آنها پس از خانه، مدت نسبتاً طولانی را در آن سپری میکنند و در جمع همسالان خود به بازی و شلوغی میپردازند. بنابراین، این موقعیت موجب چندبرابر شدن شیطنتها و بازیگوشیهای آنان میشود. بخشی از دنیای کودکانه آنها که گاهی میتواند منبع تولید محتوا برای کادر مدرسه و گاهی بهانهای برای گرفتن فیلمهای مخفی از آنها و انتشار آن در دنیای مجازی باشد. این روند از اواسط دهه ۹۰ با انتشار ویدیوهایی که کودکی به لهجه اصفهانی ماجرای یک دعوای کودکانه را روایت میکرد، رونق یافته و در دوران کرونا کمی کاهش یافت، اما با بازگشایی مجدد مدارس دوباره بهطور جدی آغاز شد؛ به طوری که اصطلاح «معلم بلاگر» به مکالمات روزمره ما راه یافت.
برخی از «معلم بلاگرها» با بهکارگیری شیوههای نوین و خلاق در تدریس به الگویی برای فاصلهگیری از روشهای سنتی تبدیل شدند. اما در نقطه مقابل، برخی دیگر پس از مشاهده محتوای صفحه خود در فضای مجازی، به کارگردان سناریویی تبدیل شدند که تنها بازیگران آن شاگردانشان هستند. این روند از مدارس ابتدایی آغاز شد و با دست به دست شدن ویدیوهای معلمی در قائمشهر که با شاگردانش آهنگ «گنگستر شهر آمل» را میخواند، بیشتر به چشم آمد و حتی اخیراً بهانهای شد تا معلم بلاگرها در کلاسهای مخصوص آزمون کنکور هم از دانشآموزان فیلم تهیه و با عنوانهای تمسخرآمیز آن را منتشر کنند.
مواردی مشابه آنچه اشاره شد، بسیار زیاد است، ولی این نمونههای بزرگ باعث شد تا آموزش و پرورش بهطور جدی به این موضوع ورود پیدا کند. علی فرهادی – سخنگوی وزارت آموزش و پرورش – بیان کرد: «معلم بلاگری ممنوع است. حریم خصوصی دانشآموز باید همواره مورد احترام قرار گیرد و باید با کمک خانواده و نظام آموزش و پرورش حفظ شود. دانشآموزان آسیبپذیر و از نظر قانونی در دفاع از حقوق خود ضعیف هستند، زیرا هنوز به سن بلوغ نرسیدهاند. بنابراین اگر معلمان بهعنوان معلم بلاگر فعالیت داشته باشند و حریم خصوصی دانشآموزان را نقض کنند، طبق قانون با آنها برخورد خواهد شد.»
با وجود این، «معلم بلاگرها» تنها مقصر در انتشار تصاویر کودکان در فضای مجازی نیستند. از سال ۹۸ و با مجازی شدن آموزشها بهدلیل کرونا، انتشار تصاویر کودکان حال و هوای جدیدی پیدا کرد. با توجه به آنلاین بودن کلاسها، گاهی کودکان به شکل تصویری در کلاسهای درس آنلاین حاضر میشدند و در این مواقع نه تنها معلم، بلکه همه همکلاسیها هم به تصاویر دسترسی داشتند. در برخی موارد، والدین مجبور بودند در حین انجام تکالیف، آزمایشهای علمی و … از فرزندانشان فیلم بگیرند و آن را در گروههای کلاسی بارگذاری کنند. درست در همین نقطه بود که ویدیوهای مختلفی از کودکانی که در حال درس خواندن شیطنتهایی میکردند یا پاسخ سوالات را بهدرستی نمیدانستند، بهسرعت در فضای مجازی منتشر شد.
در این زمینه دیگر نه والدین و نه حتی معلمان نقشی در انتشار تصاویر ایفا نمیکردند، بلکه سایر والدین با نادیدهگرفتن اصول اخلاقی، اقدام به انتشار ویدیوهای کودکان از گروههای درسی میکردند. محتواهایی که حتی با گذشت دو سال از حضوری شدن مدارس، هنوز هم در اینستاگرام بازنشر میشوند و کافیست تنها بخشی از یک اصطلاح استفادهشده در ویدیو را در موتور جستوجوی گوگل جستوجو کنید تا صدها سایت و صفحه که این محتوا را منتشر میکنند، برایتان نمایان شود.
در این شرایط بهنظر میرسد که همزمان با نیاز به مطالبهگری برای تدوین قوانین دقیق و مشخص برای برخورد با منتشرکنندگان تصاویر کودکان در فضای مجازی که حریم شخصی آنها را تهدید میکند، باید این سوالات را نیز مد نظر قرار داد که آیا فرهنگسازی مناسبی در این راستا صورت گرفته است؟ آیا در زمان بارگذاری یک عکس دسته جمعی از تمامی بزرگترها سؤال میپرسید که آیا تمایل دارند از آنها تصویری منتشر شود؟ آیا از کودکان نیز این پرسش را میپرسید و آیا آنها میتوانند بر اساس قضاوت صحیح به شما پاسخ دهند؟
سوالات مشابهی از این دست بسیارند و بهنظر میرسد تا زمانی که فرهنگی برای عدم انتشار تصاویر کودکان با هر نیتی در فضای مجازی شکل نگیرد، نمیتوان به این سوالات پاسخ واضحی داد. چرا که اگر از دوستی که ویدیوی ترسیم یک کودک را برایتان ارسال کرده بپرسید که دلیل کارش چیست و به او توضیح دهید که با این کار حریم خصوصی آن کودک را زیر پا گذاشته است، احتمالاً خواهید شنید: «آخه خیلی بامزه بود، خواستم تو هم ببینی!»
در چنین شرایطی، حتی اگر قصد بدی پشت بازنشر ویدیوی کودک وجود نداشته باشد، اما هر بار که این ویدیو بازنشر میشود، موجب وایرال شدن آن محتوا میگردد. محتوایی که ممکن است بر زندگی آینده و روان کودک تأثیرات جبرانناپذیری بگذارد، و قطعاً ما با ارسال حتی یک بار ویدیو به دوستم، در ادامه این چرخه معیوب دخیل هستیم.
