یادداشت سید عطاءالله مهاجرانی در روزنامه اعتماد با عنوان «دولت سایه؟! قحط معنی شد میان نامها!» به موضوعات جذابی پرداخته است. ایشان از رضا داوری اردکانی، فیلسوف و نظریهپرداز فرهنگ و هنر، نقل قول میکند که در کتابش «گفتگوهایی با سایهام» بیان کرده است: «یکی از مشکلات کنونی کشور، هرج و مرج فکری است که از سوی افراد ناشایسته در جامعه به وجود آمده است.» این هرج و مرج در زمینههای متعددی به چشم میخورد. به عنوان نمونه، افرادی که با جملات پرشور درباره طب سنتی سر و صدا به راه انداختند، حتی برخی چهرههای مشهور که باید برای درمان بیماریهای خود به متخصصان مراجعه کنند، به جریانات طب سنتی گرایش پیدا کردند و عدم مراجعه به پزشک را به نوعی انتخاب کردند یا اگر هم مراجعه کردند، زمان زیادی نسبت به این موضوع صرف کردند که در نتیجه، قربانیان بیمطالعه این نوع مدعیات گشتند.
علاوه بر این، برخی جوانان که خود را در زمینه دینشناسی آگاه میدانستند، نظراتی را به پیامبر اکرم و امامان علیهم السلام نسبت میدادند که بر هر انسانی حیرتآور بود! طبیعی است که تعدادی از نوجوانان و جوانان ناآگاه نیز تحت تأثیر این مدعیان قرار گرفته و به آنها وفاداری نشان میدهند. این نوع افراد را میتوان در عرصه سیاست نیز شناسایی کرد. مثالی بارز در این زمینه، «معجزه هزاره سوم» است. آیا به یاد دارید که چگونه وی ادعا میکرد که هالهای نور در اطرافش دیده میشود و خود را در اجلاس عمومی سازمان ملل مشاوری بدون کم و کاست میدانست؟ نوجوانی که به یکباره به عنوان دانشمند هستهای شناخته شد، و برایش امنیتی فراهم کردند تا در خانهاش اورانیوم غنیسازی کند و رهبران جهانی به او میگفتند که تحت راهنمایی شما نیازمندیم! اینگونه داستانها نه تنها افسانه نیست، بلکه بخش از تاریخسازیهای دروغین و تزویر در سرزمین ما هستند.
اما درباره دولت سایه، بایستی گفت که این مفهوم در تجربه سیاسی بعضی از کشورهای جهان شناخته شده است و تعریفی مشخص دارد.
نخست: دولت سایه به دولت حزبی اطلاق میشود که در پارلمان، نظیر پارلمان انگلستان، حضور دارد اما در اقلیت قرار دارد. به عنوان مثال، حزب کارگر انگلستان در ۱۴ سال گذشته پس از باخت در انتخابات سال ۲۰۱۰، به عنوان دولت سایه عمل کرده است. وزرای سایه در صفوف مختلف حضور داشتند و برنامه حزب بهخوبی مشخص بود. امسال که آنها پیروز شدند، همان دولت سایه در جایگاه قدرت قرار گرفت. در اینجا، دولت سایه در مقام اپوزیسیون دولت فعلی است. چگونه ممکن است در دولت مرحوم ابراهیم رئیسی به مدت سه سال دولت سایه بهطور فعال وجود داشته باشد، در حالی که نه ساختار و شکل حزبی دارد و نه سازوکار آن روشن است؟ جهتگیری آن بیشتر به منظور آمادگی برای انتخابات آینده بوده است.
دوم: دولت سایه زمانی که با دولت مستقر در تضاد است و به عنوان اپوزیسیون عمل میکند، در کار دولت مداخله نمیکند. داستانی از مصطفی پورمحمدی از جلسه شورای عالی امنیت ملی این مطلب را بیان میکند که رئیس دولت سایه به او میگوید: «اگر شما رئیسجمهور بودید، فلان مسئله تأیید میشد، اکنون که روحانی در مقام است، ما به او اعتماد نداریم.»
این رویه دیگر به دولت سایه تعلق ندارد و شاید تعبیر «دولت مرموز» که حسام الدین آشنا از آن یاد کرده، به این موضوع شایستهتر باشد. البته، میتوان به صفت موذی هم برای آن اشاره کرد.
سوم: پس از انتخابات، سعید جلیلی در ملاقات با مسعود پزشکیان اشاره کرد: «دولت سایه با شدت به فعالیتهای خود ادامه خواهد داد و هر جا که احساس کند دولت مستقر در حال خطا است، به موضوع وارد خواهد شد.» در دنیا رسم بر این است که رهبر حزبی که در انتخابات شکست میخورد، این شکست را میپذیرد، به ناکامی خود در پیروزی حزب اعتراف میکند و از رهبری آن کنار میرود و به اصطلاح به نیمکت عقب مینشیند. نه اینکه بعد از شکست باقی بماند و برای دولت مستقر چالش ایجاد کند و مبارزات انتخاباتی بعدی را از همان ابتدا شروع کند. این هرج و مرجهای فکری و سیاسی که به جامعه سرایت میکند، نشانه همان گفتار دکتر داوری است که پیشتر ذکر شد!
