موضوع سهیمه و یا عدم آن، از جمله مسائلی است که همچون مسأله خوردن یا نخوردن شیر، هنوز به روشنی تعیین تکلیف نشده است که آیا این موضوع مثبت است یا منفی؟ با همین هدف، در این متن سعی داریم تحلیلی عمیق و جامع ارائه دهیم تا شاید این ابهام همیشگی را روشن کنیم. اما قبل از ورود به بحث اصلی، نیاز به یک مقدمهای داریم.
ظهور احساسات عمومی
اجتنابناپذیر است که باید به این حقیقت اذعان کنیم که جامعه ما (به دلایل مختلفی نظیر: کممطالعه بودن، اجتناب از تفکر و تصمیمگیریهای با احتیاط) به شدت تحتتأثیر هیجانات و احساسات است. مانند بشکهای پر از باروت که برای هر جرقهای آماده انفجار است؛ چه این جرقه تقاضای یک دانشجوی 19 ساله برای ادامه تحصیل باشد و چه پیشنهادی از یک پیرمرد 89 ساله برای محدود کردن وعدههای غذایی. در هر صورت، این احساسات به حرکت درآمده و موجی ایجاد میکنند. به قول «دکتر آرش احمدی – جامعهشناس»، به چنین وقایعی «عامل شتابدهنده» یا trigger event میگویند؛ چیزی که سالها در ناخودآگاه مردم انباشته شده و ناگهان با یک پیشامد کوچک، به یک مسئله حاد و مطالبه اجتماعی تبدیل میشود. مانند بهار عربی که با خودکشی یک دستفروش آغاز شد، یا جنبشهای مرتبط با حجاب و بنزین در کشور خودمان که آغاز آنها روشن است. در واقع، جامعهشناسان اعتقاد دارند که درخواستهایی نظیر آنچه مبینا نعمتزاده مطرح کرد و پیشنهادات مجریان تلویزیونی مبنی بر «جمع کنید بروید» و واکنشهای آنی به دنبال آنها، باعث و بانی این چالشها نیستند، بلکه بهانه و دستاویز آنها هستند.
افزایش تحلیلهای سطحی
در گذشته، تریبون رسانه تنها در اختیار کسانی بود که از تجربه و دانش کافی (آن هم در زمینهای خاص) برخوردار بودند و صلاحیتهای لازم را داشتند. اما اکنون، با ظهور شبکههای اجتماعی، هر فرد میتواند به عنوان یک رسانه عمل کند و به همین ترتیب، میتوانند خود را به عنوان کارشناس در مسائل اجتماعی معرفی کنند! در چنین شرایطی، به دلیل ضعف در تحلیل و ارزیابیهای دقیق، جامعه به شدت دو قطبی میشود و کارشناسان با هیجاناتی پر شور در دو طرف وارد میدان میشوند. هر کس با توجه به توانایی و دانش محدود خود، به بیان نظرات میپردازد و گویی تنها وظیفهی او کوبیدن میخ بر تابوت تابوی مربوطه است؛ غافل از اینکه تابوت هنوز روی زمین است. برای مثال، «سهمیهبندی» در یک سو ظلم و اجحاف خوانده میشود و در سوی دیگر، از شیر مادر و نان پدر حلالتر! نتیجه چنین بحثهای سطحی و احساسی معمولا به ضرر طرفی تمام میشود که خسته شده نه آنکه قانع شده باشد!
ریشههای تاریخی واکنشها
کارشناسان به اظهارنظرهای شتابزده و واکنشهای احساسی در کشورمان، ریشههای تاریخی را نسبت میدهند. آنها بر این باورند که ما از نسل انسانهایی هستیم که به سرعت باید در برابر هر اتفاقی تصمیم میگرفتند و اقدام میکردند؛ در مقابل خطرات دشمنان یا حیوانات وحشی. به همین ترتیب، افرادی که در مواجهه با وقایع روزمره خود در آن زمان (که اغلب خطرناک بودند) به تفکر و تصمیمگیری عاقلانه نیاز داشتند، یا توسط دایناسورها خورده شدند یا به دست رومیان و یونانیان و مغولان کشته شدند!
اکنون مشکلی که پیشروی ماست این است که بشر امروزی که کمتر در معرض خطرات جانی و مالی قرار دارد، طبق «ژن وراثتی» یا «میم فرهنگی» منتقل شده از اجدادش احساس میکند باید در هر موردی سریع و فوری تحلیلی ارائه داده و حکمی قطعی صادر کند.
اینک با مقدمهای که ارائه شد، به بحث سهمیه میپردازیم و این سوال را طرح میکنیم:
«آیا سهمیه و سهمیهبندی، موجب ظلم است یا خیر؟»
در علم جامعهشناسی، دو مفهوم Equality و equity در زمینه عدالت رایج است:
این دو مفهوم با تصویر ضمیمه این مطلب به خوبی توضیح داده شدهاند. یکی از آنها به برابری همگانی بدون هیچ قید و شرطی معتقد است و دیگری مساوات را با توجه به اصل شایستگی و جبران نقاط ضعف (تبعیض مثبت) با هدف خروج از چرخه فقر و ایجاد انگیزه برای تحرک اجتماعی میداند (مانند اعطای یارانه به قشر خاصی از جامعه). بیشتر کشورها، عدالت را با تعریف دوم سازگارتر میدانند، به این معنا که توزیع یکسان امکانات مورد توجه نیست. در این راستا، برای کسانی که به نوعی از امکانات محروم بودهاند، سهمیهای در نظر میگیرند تا بتوانند حداقل در رقابت با افرادی که در شهرهای بزرگ از امکانات بیشتری برخوردار بودهاند، در شرایط برابر قرار گیرند. این همان چیزی است که سالهاست در کشور ما بهدرستی با عنوان سهمیهبندی مناطق محروم در کنکور اجرا میشود. نکته جالب توجه آن است که هنگام صحبت با دوستی ساکن نیوزیلند (دکتر بهزاد دوران – جامعهشناس) متوجه شدم که دانشگاههای این کشور سهمیههای خاصی به افراد بومی نیوزیلند اختصاص میدهند.
شایستهسالاری در سهمیهدهی
در مرحله بعد، این سهمیهها به افرادی اختصاص مییابد که بخشی از عمر و ثروت خود را صرف افتخارات ملی کردهاند و اکنون درخواست امتیازات ویژهای مثل سهمیه آموزشی (حتی در رشتههای غیرمرتبط) را دارند. این موضوع نیز به تایید دکتر بهزاد دوران، در اکثر کشورهای اروپایی و آمریکایی برای قهرمانان ملیشان به دلایل مختلفی مثل: «قدردانی از نامآور کردن کشورشان در جهان، جبران خدمات میهنپرستانه، جلوگیری از فرار استعداها و نه لزوماً فرار مغزها» (نگاهی به مقام اول ایران در جدول پناهندگان المپیکی بیندازید) و حتی انگیزههای اقتصادی مانند تبلیغات و برند شدن خود دانشگاه مربوطه (مثلاً با ورود یک سلبریتی ورزشی) در نظر گرفته میشود. قهرمانان ملی شامل افتخارآفرینانی همچون ایثارگران، ورزشکاران قهرمان و نخبگان علمی هستند. به عنوان نمونه، یک سرباز آمریکایی متجاوز در ارتش آمریکا از انواع سهمیهها (حتی آموزشی) بهرهمند است و چه برسد به کسانی که از کشور خود دفاع کرده یا جان خود را به خطر انداختهاند تا هموطن خود را نجات دهند.
باد آورده را باد میبرد
در توزیع برخی امتیازات اجتماعی به افراد، باید به این نکته توجه کرد که اگر شخصی که امتیاز دریافت کرده، احساس کند که آن را به آسانی به دست آورده است، هرگز قدردانی نخواهد کرد و به راحتی آن را از دست خواهد داد. به همین خاطر، سازمانها و شرکتها معمولاً سعی میکنند افراد را از مراحل مختلفی از جمله آزمون و مصاحبه عبور دهند. البته در مورد افتخارآفرینان، با توجه به مسیر دشواری که طی کردهاند، این موضوع وجود ندارد.
اختصاص سهمیه به رشتههای غیرمتخصص؛ صحیح یا نادرست؟
سوالی که این روزها ذهن جامعه را به خود مشغول کرده این است که آیا اعطای سهمیه علمی به یک ورزشکار کار درستی است؟ ابتدا اجازه دهید به این موضوع از منظر آماری نگاه کنیم: تعداد قهرمانان المپیکی و پاراالمپیکی ما در طول تاریخ صد ساله المپیک حتی از 500 نفر فراتر نمیرود و اگر فرض کنیم همه آنها پزشکان غیرحاذق هم شوند، چقدر توانند علم پزشکی را در صد سال آینده مخدوش کنند؟
مسأله در سهمیه بندی یا ظرفیتهای آموزشی؟
حال اگر ورزشکاری به نادرستی سهمیهای برای یک رشته غیرورزشی بگیرد، آیا این سهمیه شامل قبول شدن بدون زحمت و با سادگی در واحدهای درسی هم خواهد بود؟ آیا سهمیهداران هنگام تحصیل از شرکت در آزمونهای علمی معاف هستند؟ آیا در برخی مواقع، نظام آموزشی برخورد سختگیرانهتری با سهمیهداران نمیکند؟ بنابراین، یک دانشجوی فارغالتحصیل، فارغ از اینکه قبلاً چه فعالیتی داشته، به هر حال دانشآموختهای است که صلاحیت علمی لازم را دارا بوده و مورد تأیید دانشگاه است. اگر این دانشآموخته قرار است که فردی غیرفنی باشد، ایراد به نظام سهمیهبندی است یا نظام آموزشی دانشگاه؟ در واقع، نگرانی اصلی مردم (که خود نیز به آن واقف نیستند) درباره اعطای سهمیهها، عدم اعتماد به نظام آموزشی دانشگاههای کشور است که بر اساس یک فرض کلی بر این باورند که ورود از دهانه تنگ قیف، دشوار و خروج از دهانه وسیع آن، آسان است! بنابراین، با توجه به وضعیت کنونی تحصیلات عالی در کشور، غیر منطقی نیست که مردم نگران آینده علمی دانشآموختگانی باشند که به سادگی موفق به کسب مدرک میشوند. اما آیا در این شرایط باید دانشگاه را مقصر دانست یا سهمیه و سهمیهداران را؟
شاهد مثال: ورزشکاری که پزشک موفق شد
اگر نظام آموزشی درست و عاری از تبعیض باشد، در کشوری مثل آمریکا، یک فوتبالیست به نام «مایرل ای رول» سهمیه پزشکی دانشگاه هاروارد را کسب کرده و در آینده به یک چهره علمی در پزشکی تبدیل میشود که طبیعتاً همچون سابق در رشتهای دیگر برای آمریکا افتخارآفرینی خواهد کرد.
قانون طبیعت: حذف ضعیفان
در کنار مثال بالا و سایر تجربیاتی که ثابت شده، معمولاً کسانی که پرچمدار افتخارات ملی هستند با عزمی راسخ، در زمینههای دیگری نیز موفق هستند و اگر به فرض هم موفق نشوند و فاقد توانایی لازم باشند، به خودی خود از جریان حذف خواهند شد؛ پس در غیاب آنها، نگرانی وجود ندارد!
واکنشهای اولیه به بازیگری پژمان جمشیدی
همانند این که بعید نیست یک رتبه ممتاز کنکور، پزشکی حاذق نشود (و چه بسا مانند استاد شهریار، ترک تحصیل کند) نمیتوان بر این نکته تأکید کرد که تمامی سهمیهداران در رشته پزشکی یا سایر رشتهها بیکفایت خواهند بود. باید به یاد داشت که در تمام مشاغل (از جمله پزشکی) برای دستیابی به یک سطح عالی، علاوه بر سواد، نیاز به تعهد، صبر، کوشش، مردمداری، فداکاری، بخشندگی، احساس مسئولیت و ویژگیهای دیگر وجود دارد. نمیتوان گفت هیچ یک از این صفات در سهمیهداران وجود ندارد یا همگی آنها در افراد ممتاز مدارس که بدون سهمیه قبول شدهاند، موجود است. ممکن است یک فرد سهمیهای به واسطه تجربیاتی که دارد، دارای پارامترهای کیفی و کمی بیشتری بوده و در آینده نیز موفقتر عمل کند. به یاد داشته باشید واکنشهای منفی اولیه جامعه نسبت به ورود پژمان جمشیدی به عرصه بازیگری و موفقیت بینظیر او در این حرفه.
سهمیههای ناعادلانه
یکی از موارد ناعادلانه در سهمیهها، تعلق آنها به افرادی است که هیچ نقشی در افتخارات ملی نداشته و تنها به واسطه رانت به این عنوان دست یافتهاند؛ که این گروه در جامعه ما، از کمترین سطح اعتراض نیز برخوردارند!
سهمیهگیران گمنام!
اگر نگرانی وجود داشته باشد، باید معطوف به سهمیهگیران گمنام باشد، چرا که نه تنها شایستگی لازم را ندارند بلکه در زمان تحصیل نیز با استفاده از رانتهایی که در اختیار دارند، به راحتی واحدهای درسی خود را پاس کرده و از همه مهمتر اینکه تعداد آنها نیز بسیار زیاد است.
سهیمهنادی مدیران دولتی در داخل و خارج
سهیمهگیران گمنام شامل تمام مدیران دولتی و سیاسی میشود که بدون هیچ تلاشی موفق به اخذ بورسیه از دانشگاههای داخلی میشوند (توجه کنید که موضوع فقط سهمیه نیست بلکه هزینههای تحصیلی و حتی مأموریتهای طولانیمدت تحصیلی آنان با پرداخت حقوق کامل توسط اداره مربوطه و غیره تامین میشود).
بورسیه تحصیلی مدیران دولتی در کشورهای متخاصم مانند انگلیس!
همچنین به مدیران دولتی با سخاوت خاصی، بورسیههای تحصیلی خارج از کشور به شکل مأموریت اداری اعطا میشود. آن هم به کشورهایی که غالباً به عنوان دشمن شناخته میشوند! (خصوصاً انگلیس و آلمان) که این امر، به خرید مدرک منجر میشود. به همین دلیل میتوان دید که انبوهی از مدیران بیسواد وجود دارند که حتی دارای مدرک دکترا و استاد دانشگاه هستند.
مدیران دولتی: سهمیهگیران کمدانش
اما چرا بیسواد؟ اصولاً یک مدیر ارشد دولتی زمانی برای درس خواندن ندارد و به همین دلیل، او با رانتهایی که در دانشگاه و حتی برخی از اساتید برقرار میکند، میتواند از مزایای خاصی در آزمونهای درسی بهرهمند شود. به عبارتی، شخصی که با انواع رانت، پست و امکانات مالی و معنوی برای خود فراهم آورده و هیچ افتخاری نیز برای کشورش به ارمغان نیاورده، میتواند با استفاده از «سهمیه مدیران» در دانشگاههای دولتی (بدون آزمون) ثبتنام کرده و در ادامه با «معاملات» میان اعضای سازمانی، از آنجا فارغالتحصیل شود. عنوان «دکترا» هم بیشتر نقش پوشاندن عدم شایستگیهای آنان را به عهده دارد تا با نشان دادن یک چهره علمی، خود را موجه جلوه دهند. وظیفه دیگر مدرک، صعود به مقامات بالاتر برای کسب منافع شخصی است. امروزه شاهدیم که بسیاری از مسئولین با همین قانون، مدرک دکترا کسب کردهاند! به یاد آورید در مناظره ریاستجمهوری 3 سال پیش، یکی از کاندیداها به برگزاری آزمون در منزل رقیب خود (که دانشجوی دکترا بود) اشاره کرد! به این معنا که حتی این مدیران برای رفتن به جلسه امتحان هم وقت صرف نمیکنند!
دلایل عدم اعتراض به سهمیه مدیران دولتی
همانطور که گفته شد، عموماً کسی به این نوع سهمیههای پرهزینه اعتراض نمیکند و رسانهها نیز کمتر به این سهیمهدار گمنام میپردازند زیرا آنها با اختیاراتی که دارند، با رسانهها تعامل میکنند! به عبارتی، گاه با تزویر از وضعیت خود دفاع میکنند و گاه به واسطه قدرت سیاسی، صدای اعتراض را خاموش میکنند! شاید یکی از دلایل گرایش به منحرف کردن توجه عمومی (که معمولاً احساسی است) به سمت سهمیهداران محق، همین موضوع باشد تا مشکل اصلی به حاشیه برود! به این میگویند: گم کردن سوراخ دعا!
سهمیهی فرزندان اعضای هیات علمی و سایر سهمیههای زیرپوستی!
تا مدتهای اخیر فرزندان اعضای هیات علمی دانشگاهها، که در محیطی مملو از امکانات بزرگ شده و هیچ سهمی هم در افتخارات ملی نداشتند، میتوانستند از سهیمه ورود به دانشگاهها بهرهمند شوند. بله، آنها با ژنهای خوب به راحتی به دانشگاه وارد شدند و هیچ اعتراضی به این موضوع نشد! البته به نظر میرسد اخیراً این قانون لغو شده و سایر سهمیههایی که بهتر است در مورد آنها کمتر بحث کنیم، نیز مورد بررسی قرار گرفتهاند!
در نهایت میتوان گفت که اگر کمی از احساسات و هیجانات دور شویم و با تعقل و دقت به موضوعات بنگریم، قادر خواهیم بود مشکل اصلی را شناسایی و در صدد حل آن برآییم؛ اما همواره با رفتن به مسیرهای بیفایده و انحرافی، هزینههای زیادی پرداخت کردهایم که نتیجهاش منجر به فرار عوامل اصلی مشکلات و بیکنش ماندن افراد شایسته و محق بوده و خواهد بود.
به امید آن روز
۴۷۴۷
