چهارشنبه 22 مهر 1405

به خدمت گرفتن قاتل برای از بین بردن پدر

پانزده سال پیش، من به عنوان افسر ویژه قتل در تهران مشغول به کار بودم. آن زمان فصل تابستان آغاز شده بود و من به گرما علاقه ای نداشتم. در دو شب گذشته، با هیچ مورد قتلی مواجه نشده بودم و روزهای نسبتاً آرامی را سپری می کردم. در ساعت ۱۱ شب، زمانی که برای خواب آماده می شدم، تلفن کشیک قتل زنگ زد. آن سوی خط، افسر تحقیقاتی از کلانتری بود که خبر از مرگ مشکوک یک پیرمرد در بیمارستانی در غرب تهران را داد. آدرس را دریافت کرده و راهی آن مکان شدم. شهر تا حدودی خلوت بود و پس از ۴۰ دقیقه به مقصد رسیدم. وارد بیمارستان شدم و با جسد یک پیرمرد ۶۹ ساله روبرو شدم که آثار زخم چاقو بر روی بدن و حتی چهره اش مشهود بود. افسر کلانتری بیان کرد که این پیرمرد در انبار فروشگاهش در محله ای در غرب تهران به قتل رسیده است. فرزندش که نگران عدم بازگشت پدر به خانه بود، به مغازه مراجعه کرده و جسد نیمه جان پدرش را در انبار پیدا می کند. هنگامی که او را به بیمارستان منتقل کردند، جانش را از دست داده بود.

به محوطه بیمارستان رفتم تا با پسر جوان صحبت کنم که ناگهان خانواده قربانی وارد شدند. از تمامی آن ها چند پرسش مطرح کردم. همه در حال اشک ریختن بودند. یکی از پسران مقتول به طرز عجیبی آرام به نظر می رسید و در گوشه ای تنها نشسته بود. می خواستم از او نیز سؤال کنم که ناگهان پزشک قانونی وارد شد و اعلام کرد که آثار ضرباتی ناشی از جسم سخت بر سر مقتول و همچنین نشانه هایی از زخم های چاقو بر صورت و شکم او دیده می شود. اما تنها ضربه به سر، عامل اصلی مرگ این پیرمرد به شمار می رفت.

با همکاری افسر کلانتری، به مغازه پیرمرد مراجعه کردم. در انبار، لکه های خون پراکنده بود و یک چاقوی خونی و یک چوب بزرگ در کنار قفسه ها افتاده بود. پس از بررسی صحنه قتل، مغازه پلمپ شد و در ساعت ۳ صبح، خسته و کوفته به خانه برگشتم.

روز بعد، منتظر نتایج اولیه معاینه جسد شدم تا خانواده مقتول مراسم تشییع خود را برگزار کنند و سپس بتوانم به سراغ آن ها بروم.

سه روز بعد، گزارش پزشکی قانونی نشان داد که مقتول به واسطه ضربه ای از چوب به سرش جان خود را از دست داده است. به خانه مقتول رفتیم و از خانواده اش تحقیق کردم. همه در حال گریه و زاری بودند و خواستار یافتن قاتل پدرشان بودند. در این میان، یک پسر و دختر ابراهیم ــ مقتول ــ ساکت به نظر می رسیدند. تمام توجهم به آن ها جلب شده بود. همسر مقتول ادعا کرد که بچه ها در شوک هستند، اما این بی تفاوتی آنها نسبت به قتل پدر مشکوک به نظر می رسید. آیا ممکن است کسی بتواند در فراق پدر این قدر بی اعتنا باشد؟!

از خانه خارج شدم و در ذهنت به آن دو فرزند ساکت فکر کردم. صبح روز بعد برای انجام کاری به دادسرای جنایی مراجعه کردم که بازپرس مرا دید و در مورد پرونده قتل ابراهیم از من پرسید. گفتم این پرونده شبیه یک پازل است که فقط یک قطعه کم دارد و به زودی آن را کامل می کنم.

در عرض دو روز، یکی از پسران مقتول به اداره مراجعه کرد. افسر نگهبان گفت: جناب سرگرد، یک نفر آمده و ادعا دارد که فرزند ابراهیم، مقتول پرونده شماست. چه باید کنیم؟

گفتم او را به اداره قتل و میز من هدایت کنید.

وقتی سهیل در مقابل من نشست، بغض او شکست و گفت: چرا قاتل پدر من را گرفتار نمی کنید؟ چرا نمی توانید او را پیدا کرده و به دست قانون بسپارید؟

او را آرام کردم و برایش آب آوردم. می دانستم که کلید حل معما در دستان سهیل است. به او اطمینان دادم که کسی از حضورش در اداره باخبر نخواهد شد. وقتی مطمئن شد، شروع به صحبت کرد. جناب سرگرد، پدر من به اندازه کافی پول داشت و زندگی مان بد نبود. تنها نقطه ضعف او، اخلاق تندش بود؛ شاید به خاطر سن و شغلش. البته از دو سال پیش، یکی از خواهرها و برادرهایم با او دچار مشکل شدند و حتی تقاضای پول بیشتر از او کردند. این اختلافات ادامه پیدا کرد و غالباً با پدرم جروبحث داشتند. حال به این نتیجه رسیدم که شاید آن ها پدرم را کشته باشند. او را آرام کرده و به او اطمینان دادم که نگران نباشد و به منزل برود و از آمدن به اداره پلیس با کسی صحبت نکند. بعد از ۴۸ ساعت، آرش، پسر بزرگ خانواده و ژیلا خواهرش را به اداره احضار کردم. هر دو به آرامی در مقابل من نشسته بودند.

از آن ها خواستم دلیل اختلافاتشان با پدر را بیان کنند که دختر جوان به سخن آمد. جناب سرگرد، اختلاف من و پدرم سطحی و به خاطر اخلاق تندش بود. او همیشه بر روی من تأکید می کرد و من از این رفتار خوشم نمی آمد و گاهی درگیری ما فقط لفظی بود. من هرگز با پدرم درگیر نشدم که بخواهم او را بکشم. آرش نیز با تأیید حرف های خواهرش گفت: چون پسر بزرگ خانواده بودم، با پدرم بر سر مسائل مالی اختلافاتی داشتم. گاهی بین مان دعوا می شد، اما من او را نکشیدم. هر دو را به سمت درب خروج هدایت کردم و سپس با بازپرس جنایی تماس گرفتم و گفتم در یک قدمی قاتل هستم و درخواست صدور فرمان بازداشت آرش را داشتم.

در آخرین دقایق روز، حکم بازداشت پسر بزرگ مقتول صادر شد. صبح روز بعد با دو همکارم به خانه آنها رفتیم و آرش را بازداشت کردیم. می دانستم که او نمی تواند در بازداشتگاه دوام بیاورد. به همین خاطر، پس از چهار ساعت او را برای بازجویی آوردم. پسر جوان به قتل پدرش اعتراف کرد و گفت: می دانم قاتل کیست، اما من قاتل نیستم.

از او خواستم واقعیت را بگوید که شروع به بیان حقیقت کرد و گفت: من و خواهرم با پدرمان اختلافات و درگیری داشتیم. او برای مان غیرقابل تحمل شده بود و ما می خواستیم از شرش خلاص شویم، اما جرات قتل نداشتیم. وقتی تصمیم به کشتن او گرفتم، خواهرم ترسید و پا پس کشید و من همچنان در پی نابودی پدرم بودم. می دانستم که کارگر افغان او مشکلات مالی دارد. این موضوع را با نصیر در میان گذاشتم که او ترسید و گفت حاضر نیست این کار را انجام دهد. یک هفته بعد دوباره به سراغ نصیر رفتم و مبالغ مالی را دو برابر کردم که نهایتاً او این کار را انجام داد. او در شب جنایت پدرم را به انبار کشاند و جانش را گرفت. با اعترافات آرش، او را به بازداشتگاه بردم و حکم دستگیری نصیر را نیز صادر کردم.

به تمام مکان های تجمع کارگران فراری مراجعه کردم و پس از تحقیق، متوجه شدم که او قصد خروج از کشور را دارد. با همکاری همکاران مرزبانی، در یکی از مرزهای کشور قبل از خروج، کارگر افغان شناسایی و دستگیر شد. او را به تهران آوردیم و بازجویی از او را آغاز کردم. نصیر با قبول اتهام قتل گفت: وقتی آرش پیشنهاد قتل داد، در ابتدا رد کردم، اما او می دانست که من مشکلات مالی زیادی دارم و به همین خاطر، مبلغ را دو برابر کرد و من وسوسه شدم. در شب جنایت، مقتول را به انبار بردم و با چوبدستی چندین ضربه محکم به سر و صورتش زدم تا خونین روی زمین افتاد. بعد، با چاقو چند ضربه به بدنش زدم و از مغازه خارج شدم و به آرش زنگ زدم که کار را انجام داده ام. او نیز پول را به من داد و پس از چند روز از مراسم دفن او، مخفی شدم تا فرصت فرار پیدا کنم، اما نزدیک مرز و قبل از خروج از کشور توسط پلیس دستگیر شدم.

با اعترافات پسر و کارگر افغان، آن ها را به محل جنایت بردم و صحنه قتل را بازسازی کردند. در پایان، پرونده را تکمیل کرده و به بازپرس تحویل دادم.

آخرین اخبار

هشدار صندوق بین‌المللی پول نسبت به تداوم شرایط جنگی / رشد اقتصادی جهان به چه رقمی می‌رسد؟

 به گزارش خبرگزاری خبرانلاین، رویترز نوشت: صندوق بین‌المللی پول...

خدمات رایگان درمان سرطان به دهک‌های پایین در پژوهشگاه جهاد دانشگاهی

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از جهاددانشگاهی، دکتر...

ثبت رکورد تاریخی ایران با ۱۸ طلا در المپیادهای علمی جهانی

رئیس باشگاه دانش‌پژوهان جوان از کسب ۱۸ مدال طلا...

توروالدز و هوش مصنوعی؛ ۱۸ بار بوت برای یک خط کد

لینوس توروالدز، بنیان‌گذار و نگهدارنده اصلی هسته لینوکس، برای...

نتانیاهو: نگران انتخابات هستم – خبرآنلاین

به گزارش خبرآنلاین، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی شامگاه...

وقتی هکرها یخچال‌ها را به کوره تبدیل کردند؛ حمله سایبری بی‌سابقه در فرانسه

هکرها طی یک حمله سایبری گسترده، سامانه‌های کنترل یخچال...

تاثیر تخمه کدو در تنظیم فشارخون

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : مهر:...

خوردن خوراکی در اواخر شب برای کبد خطرناک است

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : مهر:...

رییس سازمان انرژی اتمی ایران: ظرفیت علمی و فناورانه ایرانیان بی‌انتهاست

به گزارش خبرآنلاین، محمد اسلامی در آیین گرامیداشت روز...

ویدیو/ ابطحی: گاهی قوانینی وضع می‌شود که همه می‌دانند قابل‌اجرا نیست

فعال سیاسی اصلاح‌طلب در تبیین نسبت قانون‌گذاری با حقوق...

عقب‌نشینی نفت در اوج التهاب / برنت به کانال ۱۰۵ دلار رسید

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بهای معاملات آتی نفت خام...

اورژانس تهران: قطع سامانه تلفنی ۱۱۵؛ شماره‌های جایگزین اعلام شدند

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : ایسنا:...

ترامپ: دوست دارم برای سومین دوره رئیس‌جمهور آمریکا شوم

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : فارس:...

پرسپولیسی‌ها این بار سراغ الغرافه رفتند؛ ماجرای آسانی همچنان ادامه دارد!

برد استقلال مقابل الغرافه در قطر، علاوه بر ثبت...

تشریح حملات دشمن به مراکز درمان و بازپروری اعتیاد در ایران

مدیرکل دفتر روابط بین‌الملل ستاد مبارزه با موادمخدر، در...

تبلیغات متنی