اکنون که به سادگی در مکالمات روزمرهمان از واژههای زبانهای خارجی بهره میگیریم، ممکن است از مشکلات و چالشهایی که زبان فارسی در گذر زمان با آنها روبهرو شده، غافل باشیم. یکی از بارزترین اثرات بر این زبان، تهاجم مغولها و پس از آن، یورش اعراب به ایران بود. در واقع، مغولها تمام تلاش خود را برای از میان بردن این زبان ارزشمند به کار بسته بودند و در عزم خود برای تبدیل ایران به ویرانهای، دست به سوزاندن شاهنامهها زدند و صحبت به زبان فارسی را ممنوع اعلام کردند. با این حال، زبان فارسی – یا همان پارسی – به همت افرادی که ارزش این گنجینه را درک میکردند، به حیات خود ادامه داد.
نمایش کنسرتی «سیصد» داستان یکی از هزاران ظلمی است که بر این زبان و سرزمین رفته است. نمایش بر اساس داستان «گات» شکل گرفته که به لشکرکشی مغولان به شیراز و تلاش برای نابودی تخت جمشید میپردازد. در واقعیت، مغولان شیراز را تسخیر میکنند، اما در «سیصد»، شاهد مقاومت مردم و فرماندهان ایرانی هستیم. در این بین، روح ابولقاسم فردوسی نیز در عذابی جانکاه به سر میبرد، چرا که قرار است مغولها ثمره سالها تلاش او برای حفظ پارسی را بربایند. روایت «سیصد» به صورت خطی نیست و با بازی با زمان، فراخوانی ارواح و نقل داستانهای قدیمی، ریتمی تند به روایت بخشیده است. بیننده با وجود عدم عمق کامل درک دردناک حضور مغولها، با بخشی از فاجعهای که این قوم به بار آوردهاند، آشنا میشود.
ایستادگی در برابر ظلم، مهمترین پیام این نمایش محسوب میشود. پیوند دادن این مفهوم با موسیقی و ترانه را میتوان در دیالوگی کوتاه میان یکی از سرداران ایرانی و سرباز زیر دستش مشاهده کرد. در جایی، گلشاه با بازی بهرام رادان، پس از یک نبرد خونین، به سوی ارتش بازمیگردد و در حال آوازخوانی است و یکی از سربازان فریاد میزند: «در این خونریزی چه زمانی برای شعرخوانی وجود دارد؟» و گلشاه پاسخ میدهد: «آنها خون میریزند تا ما شعر نخوانیم!»
