در تاریخ دوازدهم اردیبهشت، اخبار و گزارشهای مربوط به روز معلم به بخش عمدهای از محتوای تولیدی خبرگزاریها و نشریات تبدیل میشود. این اخبار عموماً با محوریت بیان فداکاریهای معلمان و تجارب آنها نوشته میشود؛ اما واقعیت این است که تعامل و گذراندن زمان با نسل Z چه حس و حال خاصی دارد؟
، وقتی که با اعضای نسلهای دهه شصت و هفتاد درباره دوران مدرسه صحبت میکنید، معمولاً خاطراتی مشابه هم از معلمانی سختگیر و دورههای پر از تنش و نگرانی را تعریف میکنند؛ از آن معلمهایی که گاهی تنبیه را بهترین روش تربیت میدانستند و معلمهای پرورشی که صرفاً برای پر کردن وقت بچهها در کلاس حضور پیدا میکردند. آنها همچنین از نگرانیهای ناتمامشان برای فرار از حقیقت درسی و خواندن از روی کاغذ سفید به جای نوشتن انشا یاد میکنند. اما در عین حال، گاهی از شور و شوقی که در روزهای اول اردیبهشت برای جشن روز معلم در مدرسه ایجاد میشد، هم صحبت میکنند؛ پچپچهای بچهها درباره هدیهای که ممکن است برای خانم معلم تهیه کنند، سوالاتی که پاسخ آنها بیشتر به تصمیم مادرها بستگی داشت و در نهایت، همه با هم به خرید هدیهای برای معلم میرفتند.
اما امروز، اوضاع کاملاً متفاوت است. دانشآموزان متولد دهه شصت و هفتاد در شرایطی وارد مدرسه میشوند که ژرفای کمتری از تجربیات والدینشان دارند و برخی از آنها با شنیدن خاطرات قدیم، حیرت و شگفتی خود را ابراز میکنند. مدرسه برای کودکانی که از همان روزهای آغاز تولد با فناوریهای پیشرفته در ارتباط بودهاند، مفهومی جدید و متفاوت دارد. نسل Z نمیپذیرد که تحت فشار یا تنبیه، بدون درک دلیل منطقی درسها را حفظ کند یا در تعطیلات نوروز، مشقهای طاقتفرسا بنویسد!
از سویی دیگر، نسلی که قرار است معلم این دانشآموزان باشد، خود تجربیات زیادی از آموزش در نظام آموزشی قدیم دارد و به خوبی میداند که نمیتوان کودکانی را که به تمام جزئیات آگاهند، با جمله «این مطلب در کتاب آمده، پس درست است» قانع کرد! این روزها، نیاز به پرورش اهمیت بیشتری نسبت به آموزش یافته و این تغییر بینش، معلم را وادار میکند تا روشها و شیوههای جلب و آموزش دانشآموزان را بازنگری کند؛ گرچه این مسیر چالشهای زیادی را به همراه خواهد داشت.
مهدیه، معلم پایه اول در یکی از دبستانهای غیرانتفاعی پسرانه در تهران است؛ یک معلم متولد دهه هفتاد که وقتی با او تماس میزنم، به گرمی برای مصاحبه ابراز تمایل میکند، البته با این شرط که نامش را فاش نکند و فقط درباره بچهها صحبت کند!
* مهدیه! کمی از خودت بگو؛ چه عاملی سبب شد که معلم شوی؟
«من کار تدریس را از سال ۱۳۹۳ که دانشجو بودم آغاز کردم؛ با این حال، در ابتدا اصلاً به معلمی فکر نمیکردم. رشتهام زیستشناسی بود، اما در ترم دوم یا سوم متوجه شدم که این رشته به من جذب نمیکند. به همین خاطر، با وجود اینکه دانشگاه دولتی میخواندم و یک سال هم در کنکور مانده بودم، ریسک نکردم و رشتهام را تغییر ندادم.
کمکم با گروه دانشجویی جمعیت امامعلی(ع) آشنا شدم و اولین تجربه تدریس را در آنجا برای کودکان کار کسب کردم که نشان داد به آموزش علاقهمندم و متوجه شدم که ارتباط با بچههای کوچک در حد مهدکودک و دبستان برایم لذتبخش است. به همین دلیل، اقدام به گذراندن دوره تربیت معلم برای مهدکودک و پیشدبستانی کردم. در زمان کارورزیام به یکی از مدارس غیرانتفاعی رفتم و نحوه تدریس آنها به قدری برایم جذاب بود که بعد از پیگیری دوره، همان مدرسه از من دعوت کرد تا به عنوان معلم در آنجا فعالیت کنم. در آن دوران کارورزی دیدم که بچهها با شیوههای نوین، به تحصیل میپردازند و از مدیر مدرسه خواستم معلم کلاس اول باشم؛ اولین کلاسی که داشتم، ۲۲ دانشآموز پسر در آن حضور داشتند.»
* آیا از همان ابتدا فقط در دبستان پسرانه تدریس کردی؟
«نه، من تجربه تدریس در کلاسهای دخترانه را هم داشتهام. تقریباً ۱۰ سالی میشود که معلمی میکنم و از این میان، ۷ سال با پسران و ۳ سال نیز با دختران کار داشتهام.»
* تفاوتی که بین تدریس به دختران و پسران مشاهده میکنی چیست؟
واقعاً کار کردن با هر دو جنس مزایای خاص خود را دارد، چرا که آنها دنیای متفاوتی دارند. پسران از لحاظ انرژی و تحرک بیشتر فعالند و این امر انرژی زیادی از انسان میطلبد؛ نه فقط به دلیل آموزش، بلکه به خاطر هیجان و شیطنتی که دارند. وقتی با گروهی از پسرها کار میکنید، بخش زیادی از انرژی شما صرف مراقبت از آنها میشود تا خدایی نکرده به هم آسیبی نزنند یا دچار دعوا نشوند. در این وضعیت، لازم است روشهای ابراز خشم و برقراری ارتباط را به بچههای کوچک آموزش دهیم و این انرژی زیادی میطلبد و حتی در زنگهای تفریح هم باید مراقب آنها باشیم. اما کار با دختران از این نظر راحتتر است که نیازی به مراقبت به اندازه پسران ندارید. این بزرگترین تفاوت میان آنهاست، اما تجربه کار با هر دو لذتبخش است.»
* اخیراً فیلمبرداری و تولید محتوا از بچهها رایج شده و گاهی جنجالهای خبری هم به دنبال داشته است. نظرت در این باره چیست؟
«الان ما با نسلی کار میکنیم که از زمانی که به دنیا آمدند با موبایل و تبلت و دیگر فناوریها آشنا هستند و به بسیاری از رویدادها و محتوایی که در اینستاگرام به اشتراک گذاشته میشود، دسترسی دارند. من تولید محتوا با بچهها را دوست دارم، به شرط آنکه هدف آموزشی داشته باشد. گاهی به عنوان معلم میتوانم لحظاتی را با گوشی خود تهیه کنم و یا از بخشهایی که نکته آموزشی در آن وجود دارد فیلمبرداری کنم، اما باید حریم خصوصی بچهها را نیز در نظر داشته باشم و به هیچ عنوان حق ندارم به عنوان معلم، تصویر واضحی از صورت بچهها منتشر کنم.
من میتوانم از فعالیتی که بچهها انجام میدهند فیلم بگیرم و آن را به اشتراک بگذارم، زیرا خودم هم در اینستاگرام صفحه دارم، اما هرگز فیلمبرداری نمیکنم که صورت بچهها در کانون توجه باشد. در نهایت باید ببینم آیا فیلمی که تهیه میکنم حاوی نکته آموزشی است و میتوانم آن را با شرایط یاد شده به اشتراک بگذارم یا نه؟ علاوه بر حفظ حریم بچهها، والدین نیز این حق را دارند که از معلم بخواهند که هر گونه تصویر از فرزندشان را منتشر نکند، بنابراین ما باید در این زمینه بسیار محتاط باشیم. گاهی نیز وقتی از یک موقعیت بامزه فیلم میگیرم، آن را فقط برای یادگاری و به پیشنهاد دوستان کلاس خود منتشر میکنم.»
* به نظرت این رویه تا چه حد به بهبود فضای آموزش کمک میکند؟ آیا این کار موثر است یا برای آن آسیبهایی به همراه دارد؟
«اینکه آیا این نوع تولید محتوا مفید است یا خیر، به هدف آن بستگی دارد. در بعضی مواقع، از کلاسهای درس فیلم تهیه میکنیم و سپس آن را با گروهی از معلمان مطالعه و تحلیل میکنیم. دوران کرونا که کلاسها آنلاین بود، من از برخی جلسات فیلم تهیه میکردم و آنها را به عنوان منابع آموزشی مورد استفاده قرار میدادم و این کار باعث شد تا روشهای جدید تعامل از فاصله دور با کودکان را یاد بگیرم.»
* به عنوان یک معلم دهه هفتادی که در نظام آموزشی قدیم تحصیل کردهاید، تصمیم دارید چه شیوهای را اتخاذ کنید که بچهها به حضور در کلاس ترغیب شوند؟
«زمانی که من دانشآموز بودم، یک شیوه تدریس وجود داشت که همه باید آن را یاد میگرفتیم، حتی بدون اینکه درکی از آن داشته باشیم. مثلاً ممکن بود درک نکنیم که چرا یک اتفاق در آزمایش علوم روی میدهد یا چرا نتیجه یک مسئله ریاضی اینگونه است؛ ما تنها موظف به حفظ آنها بودیم. بعدتر که معلم شدم متوجه شدم اگر کودکان از اوان تحصیل ابتدایی به این صورت آموزش ببیند و فقط به گفتههای معلم و کتاب اعتماد کنند، توانایی تفکر و خلاقیت را از دست میدهند و بعدها نمیتوانند به روشها و راه حلهای دیگر فکر کنند.
از آنجا که معلم شدم، سعی کردم فعالیتها را طوری طراحی کنم که تنها یک پاسخ نداشته باشد و به بچهها اجازه دهم از روشهای مختلف به پاسخ مدنظر برسند. در کلاسهای کتابخوانی از بچهها میپرسیدم چه راهحلهای دیگری برای شخصیت اصلی داستان وجود دارد یا اگر آنها جای شخصیت داستان بودند، چه تصمیمی میگرفتند. این تفکر متفاوت بچهها جالب است و از همین پاسخها میتوان دریافت که هر کدام دیدگاه خاص خود را دارند و باید بیاموزند که به افکار خود اهمیت بدهند و آن را ابراز کنند. همه افکار و ایدهها مهماند و باید یاد بگیرند که بدون نگرانی از قضاوت یا اشتباه بودن پاسخشان، نظر خود را بیان کنند.»
* آیا خاطره خوب یا بدی از دوران تحصیل دارید که بخواهید کاری انجام دهید یا از انجام کارهایی پرهیز کنید تا تجربه بهتری برای بچهها فراهم کنید؟
«من همیشه معلمانی که در کلاس با ما شوخی میکردند را خیلی دوست داشتم و هیچگاه در آن کلاسها استرس نداشتم و حتی امتحانات آنها هم برای من دلچسب بود. بعداً متوجه شدم که این شیوه روی بچههای خودم هم جواب میدهد و برای همین سعی کردهام معلمی باشم که با بچهها شوخی میکند؛ البته با حفظ حریمها و اصول. راه ورود به دل بچههای کوچک، خنده و شوخی است. همیشه برای اولین جلسه کلاسم کتابهای خندهدار با خودم میآورم و میخوانم تا با هم آشنا شویم و بنابراین بچهها با خوشحالی به کلاس میآیند.»
* به نظرت فضای آموزشی ما تا چندی پیش خشک و رسمی بود و عمدتاً اطلاعاتی به بچهها ارائه میشد که آنها صرفاً حفظ کنند. به نظر شما این فضا چه اندازه تغییر کرده و به عنوان یک معلم، آیا فکر میکنید که آموزش مهمتر است یا پرورش؟
«من تاکنون تجربه کار در مدارس دولتی را نداشتهام. از ابتدا در مجموعه غیرانتفاعی کار کردهام، اما بر اساس آنچه میبینم و میپرسم، به نظر میرسد که فضای آموزشی مدارس تا حدودی تغییر کرده است. معلمهای جوانتری وارد عرصه آموزش شدهاند و دورههایی که آموزش و پرورش برای معلمان برگزاری میکند، به آرامی فضا را به سمت بهبود و تقویت کار گروهی میان دانشآموزان سوق میدهد. این امر باعث میشود که کلاسها توانایی بیشتری نسبت به تدریس آکادمیک پیدا کنند و معلمان هم این آموزش را فرامیگیرند تا حتی در مدارس دولتی، با وجود چالشهایی که وجود دارد و با وجود تعداد بالای دانشآموزان، این روند را پیادهسازی کنند و بچهها را جذب کلاس کنند.»
* مهدیه! شما تا کنون حداقل ۱۰ سال روز معلم را با هدایای گوناگون از بچهها تجربه کردهاید؛ آیا هدیهای بوده که برایتان جذابیت خاصی داشته باشد؟
«جالبترین هدیهای که در روز معلم گرفتم، مربوط به دوران کرونا است. در سال ۱۳۹۹ من ۱۴ شاگرد پسر داشتم که آموزش کاملاً آنلاین انجام میشد و تنها در صورتی که خانوادهها راضی بودند، امکان داشت بچهها در ساعاتی محدود به مدرسه بیایند. اما مادران کلاس ما به خاطر بچههای کوچک و نوزاد، هرگز راضی نشدند که بچهها را به مدرسه بفرستند و به همین خاطر من و شاگردان هرگز یکدیگر را از نزدیک ندیدیم. کلاس آنلاین به شکل تصویری بود و اینطور با هم آشنا شدیم. اما در روز معلم آن سال، یکی از بچهها به در خانه ما آمد و یک گلدان به من هدیه داد که خودش گیاه را کاشته بود. این واقعاً هدیهای جالب بود و حالا هنوز آن گلدان را دارم و هر بار که به آن نگاه میکنم حس خوبی به من القا میشود. بهطور کلی، بهترین هدایا در روز معلم، نامههایی هستند که بچهها با لحن خودشان برایم مینویسند. هدایا و پولهای مادی ماندگاری ندارند و تمام میشوند، اما کادوی بچهها همیشه جذابتر است.»
