چند شب پیش، یک مرد جوان به طرز وحشتناکی با پلیس تماس گرفت و با صدایی لرزان و با احتیاط گفت: “اخیراً از سفر برگشتم و وقتی به خانه آمدم، متوجه شدم در بالکن باز است. به ذهنم رسید که ممکن است دزدی به خانهام آمده باشد و به سمت اتاق خواب رفتم تا وضعیت طلا و دلارهایم را چک کنم. اما در نهایت دیدم که مردی جوان بر روی تخت خوابیده است. در آن لحظه، به سرعت او را دست و پا بسته و در را قفل کردم.”
پس از این تماس، مأموران به محل اعزام شدند و دزد را، که تازه بیدار شده و از دستگیریاش خبردار شده بود، به کلانتری منتقل کردند. این مرد جوان که در موقعیت نامناسبی توسط صاحبخانه دستگیر شده بود، چارهای جز اعتراف به جرمش نداشت. حالا تحقیقات برای شناسایی همدستانش و کشف سایر جرایم احتمالی او ادامه دارد.
گفتوگو با سارق
چرا در خانه مالباخته خوابیده بودی؟
همه این وضعیت به علت مصرف مواد مخدر است. در روزهای اخیر به شدت بیخوابی کشیده بودم و بدنم به خواب نیاز داشت. همچنین تأثیر مواد مصرفی این خستگی را تشدید میکرد. در شب حادثه چنان خوابآلود بودم که به محض ورود به اتاق خواب و شروع به جستجو در کشوهای تخت خواب، ناگهان خوابم برد. وقتی بیدار شدم، خود را دست و پا بسته روی تخت یافتم.
آیا همیشه به تنهایی برای سرقت اقدام میکنی؟
نه، آن شب خواستم کمی زیرکی به خرج دهم که گرفتار شدم. معمولاً یک منطقه را انتخاب میکنیم و با همدستانم توافق میکنیم که مثلاً در ساعت ۲ بامداد در محله جردن دست به سرقت بزنیم. اما آن شب زودتر رسیدم و به خاطر خستگی شدید تصمیم گرفتم یک خانه را بررسی کنم تا هم از خواب بیدار شوم و هم با همدستانم هماهنگ شوم.
چگونه وارد خانه شدی؟
از طریق بالکن وارد شدم اما به خاطر خوابآلودگی، اصلاً فکر نمیکردم صاحبخانه به زودی برگردد.
چه چیزی باعث شد تا به سرقت فکر کنی؟
سالها پیش به عنوان مکانیک حرفهای مشغول به کار بودم و درآمد خوبی داشتم. همه چیز آرام و خوب پیش میرفت تا اینکه در یک تصادف با یک خودروی سانتافه دچار حادثه شدم. راننده لحظهای توقف کرد و از ماشین پیاده شد اما وقتی مرا دید که به شدت آسیبدیدهام، به سرعت فرار کرد. شماره پلاک خودرو نیز نامشخص بود و پلیس نتوانست او را پیدا کند. این تصادف آسیب جدی به من زد و نزدیک بود که فلج شوم. نه فقط من بلکه خانوادهام نیز برای درمان من، تمام داراییشان را فروختند. پس از این حادثه دیگر آن آدم سابق نشدم و به دلیل افسردگی بر اثر ماهها دراز کشیدن و از دست دادن آرامشم، به مواد مخدر روی آوردم تا اینکه چند سال بعد به طور تصادفی همان راننده سانتافه را در بازار دیدم.
آیا مطمئنی که او همان فرد بود؟
آن چهره هرگز از ذهنم پاک نشد. چطور میتوانستم آن را فراموش کنم؟ وقتی در بازار او را دیدم، به طور مخفیانه دنبالش کردم و متوجه شدم که حالا کاسب است و وضعیت مالی خوبی دارد. تصمیم گرفتم او را گروگان بگیرم و مبلغی را که به من بدهکار بود در ازای آزادیاش طلب کنم. اما وقتی دوستم از این قضیه مطلع شد، پیشنهاد داد که به جای آدمربایی، از خانهاش دزدی کنیم.
و تو هم پذیرفتی؟
بله، آدمربایی حداقل ۱۵ سال حبس داشت و در نهایت دستگیر میشدم، اما جرم سرقت به اندازه آن سنگین نبود. یک شب همراه دوستم به خانه آن مرد با سانتافه رفتم و دست به دزدی زدیم. آن شب من فقط به دنبال انتقام بودم، اما دوستم گفت ببین چقدر راحت میتوان پولدار شد. وسوسه آن شب منجر به این شد که بعد از آن در دزدی دائماً گرفتار شوم.
آیا تا به حال دستگیر شدهای؟
بله، مگر میشود در دزدی و کارهای خلاف فعالیت کنی و بالاخره گرفتار نشوی؟ پس از ۵ سال حبس، درست یک ماه پیش از زندان آزاد شدم. در آن زمان تصمیم گرفتم که دیگر خلاف نکنم و به دختری علاقهمند شدم و تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم. اما برای این کار نیاز به پول داشتم و بنابراین فکر کردم چند سرقت انجام میدهم و وقتی پول کافی جمع شد، به کار خلاف خاتمه میدهم و توبه میکنم. بنابراین با یک باند آشنا شدم و به سرقتهای شبانه از خانهها میپرداختیم که در نهایت دوباره دستگیر شدم.
