موضوع منازعه میان اعراب و اسرائیل به نحوه شکلگیری اسرائیل بازمیگردد. قدرتهای پیروز در جنگ جهانی دوم مانند آمریکا، فرانسه، انگلیس، روسیه و بعدها چین، تصمیم به ایجاد کشوری برای یهودیان که در اروپا زندگی میکردند یا آواره بودند، گرفتند. به عبارتی، جامعه بینالملل به نتیجه رسید که باید اسرائیل تاسیس گردد و این سرزمین به عنوان یک کشور یهودی با امنیت کافی ایجاد شود.
اعراب پیش از جنگ ششروزه چندان به این موضوع واقف نبودند. جمال عبدالناصر و کشورهای سوریه و اردن در این جنگ شرکت کردند اما در نهایت شکست خوردند و مناطق وسیعی از جمله کرانه باختری، جولان و غزه را از دست دادند.
پس از واقعهای که در سال ۱۹۷۳ رخ داد، اعراب مجدداً این تجربه را تکرار کردند. از آن زمان و به ویژه بعد از جنگ رمضان، اعراب پی بردند که این جنگ صرفاً یک جنگ اسرائیلی ـ عربی نیست بلکه در حقیقت، تقابل اعراب با قدرتهای بزرگ جهانی است. به همین دلیل، آنها تصمیم گرفتند خود را از درگیریها کنار بکشند و تنشها را به سطح کوچکتری تبدیل کنند و از مرزهای کشور فلسطینی که در سال ۶۷ مشخص شده بود، دفاع کنند.
این تصمیم همچنان پابرجاست و اعراب هیچگاه درصدد جنگ نیستند. به عبارتی، امنیت و منافع آنها در این است که در درگیریها بهطور مستقیم دخالت نکنند و تنها به طور مادی و گاهی بهصورت غیرمستقیم از مردم فلسطین پشتیبانی کنند. آنها بهطور جدی از درگیری خودداری میکنند زیرا آگاهند که در صورت وقوع جنگ، احتمال پیروزی آنها بسیار کم است. زیرا قدرتهای جهانی و نظام بینالملل (شامل آمریکا، اروپا، ناتو و حتی روسیه و چین) در مواقعی که موجودیت اسرائیل در معرض خطر قرار بگیرد، به دلیل تعهدات خود در شورای امنیت، از اسرائیل حمایت خواهند کرد.
طبیعتاً، اگر جنگ به شکل کلاسیک باشد، اسرائیل پیروز خواهد شد و اگر در سطح کوچک اتخاذ شود، امنیت اسرائیل آسیب خواهد دید. چیزی که اسرائیل را بیشتر دچار چالش میکند جنگ و درگیری نیست بلکه صلح است، زیرا جمعیت فلسطینی در حال افزایش است و افکار عمومی عرب و جهانی از آن حمایت میکنند و ممکن است به بخش بزرگی از خواستههای خود دست یابند.
امضای پیمان اسلو توسط عرفات برای اسرائیل چالش جدیدی ایجاد کرد و احساس کردند که ممکن است در حال باختن باشند که به همین خاطر، طرف اسرائیلی امضاکننده، توسط یهودیهای تندرو از بین رفت.
بعد از این واقعه، گروههای اسلامی با همان تحلیل قبلی که گمان میکردند از طریق نظامی میتوانند بر اسرائیل پیروز شوند، حمله ۷ اکتبر را ترتیب دادند که نتیجه آن نشان داد این محاسبه نادرست بوده و تنها به تخریب غزه منجر شد.
در سال ۲۰۰۶، ضاحیه و لبنان به شدت آسیب دید و تصمیم بر این بود که به نفع لبنانیها باشد که دیگر به درگیری وارد نشوند. حماس در حمله ۷ اکتبر این فرصت را در اختیار اسرائیل قرار داد تا غزه را بهطور کامل از بین ببرد و اکنون نیز با ورود حزبالله به جنگ، اسرائیل قصد دارد همانطور که موجودیت نظامی فلسطینی در غزه را نابود کرده، بهطور مشابه لبنان را نیز به طور کامل از نظر نظامی تخریب کند. (البته در این ۷۵ سال همواره نبردهای چریکی وجود داشته و در آینده نیز ادامه خواهد داشت)
بهطور کلی، اسرائیل با حمایت آمریکا و غرب مواجه است. هرچند ممکن است غرب نسبت به شدت عملیات و رفتار اسرائیل انتقاداتی داشته باشد، اما در برابر هر تهدید امنیتی و نظامی علیه اسرائیل از جمله تهدید ایران، حزبالله، حماس و گروههای دیگر با قاطعیت از اسرائیل حمایت خواهد کرد. اگر هر یک از این گروهها بر این گزاره پافشاری کنند که میتوانند بهطور مستقیم با اسرائیل وارد جنگ شوند، قطعاً اشتباه بزرگی مرتکب شدهاند؛ همانطور که اعراب در سال ۱۹۶۷ به این اشتباه دچار شدند. درست است که اسرائیل احتمالاً خسارت خواهد دید، اما خسارت بیشتری به طرف تهدیدکننده خواهد رسید.
*دیپلمات پیشین و کارشناس مسائل بین الملل
۲۱۲
