در این روزها نام شیخ کاظم صدیقی، امام جمعۀ موقت تهران و رئیس ستاد امر به معروف، به واسطه ماجرای انتقال سند مالکیت باغی متعلق به یک حوزۀ علمیه در ازگل به سمت او و پسرانش، تبدیل به یک موضوع داغ شده است. او در توضیحات اخیر خود بیان کرده که امضای او جعل شده و از اعتمادش سوء استفاده شده است. جالب است که اگر به سال گذشته برگردیم، نام او در فروردین ماه نیز در اخبار مطرح شده بود، هرچند به شکلی کمتر جدی و به دور از جنجال. این موضوع میتواند نکته جالبی برای مرور سال گذشته محسوب شود.
ماجرا به طور خلاصه از این قرار است که خبرگزاری تسنیم، در فروردین ۱۴۰۲، تصویری از وقایع همایش مدیران اجرایی کشور بهمنظور تحقق شعار سال (مهار تورم و رشد تولید) منتشر کرد که در آن شیخ کاظم صدیقی در حال مصافحه با صولت مرتضوی، وزیر تعاون، کار و رفاه دولت ابراهیم رییسی، دیده میشود. نکته جالب این تصویر این است که صدیقی به هنگام مصافحه در حال گریه است و ما این حالت او را قابل تأمل و بازنگری دانستیم تا جایی که نوشتیم:
«شهرت آقای صدیقی بیش از آنچه که در اظهار نظرهایش میگوید، به خاطر حالت متداوم اشک و گریه اوست، به گونهای که او را شیخالبکایین (بسیار گریهکنندگان) لقب دادهاند.»
در ادامه به این نکته نیز اشاره شده بود:
«بدیهی است که مشخص نیست آقای کاظم صدیقی به چه دلیلی در جمع مدیران اجرایی حضور یافته است. آیا به یادآوری وظیفه امر به معروف و نهی از منکر بوده یا صرفاً به خاطر علاقۀ او به این دولت که در مواضع مختلفش نسبت به دولت قبل به وضوح نمایان بوده است؟»
امروز در فروردین ۱۴۰۳، به دشواری میتوان انتظار داشت که جناب صدیقی در تجمع دولتیها حضور یابد و اگر هم چنین اتفاقی بیافتد، به احتمال زیاد فردی از یاران آقای رییسی او را به این شکل در آغوش نخواهد گرفت، زیرا ممکن است سوء تفاهمی پیش بیاید. و اگر او حاضرباشد و فرصتی بیابد که در آغوش کسی بگرید، این بار دیگر جای نقد نخواهد داشت. چرا که شایعهای درگرفته که نشان میدهد پسران صدیقی و دوستانش شروع به تدبیر کردهاند و نگران آیندهای هستند که ممکن است حاج آقا در آن نباشد و از مدرسۀ علمیه هیچ نفعی نبرند. به همین دلیل، به طور موقت، سند یک باغ ۴۲۰۰ متری از املاک مدرسۀ علمیه را انتقال دادهاند تا به یک نوع پیشدستکاری بپردازند و اگر در فروردین ۱۴۰۳ شیخ گریه کند، این موضوع به حساب او گذاشته میشود.
این گمانهزنیها از آنجا نشأت میگیرد که او در مصاحبهای با یوسف سلامی، خبرنگار تلویزیون، ابتدا آیه ۸۶ سوره یوسف را خواند که منسوب به یعقوب نبی است: «من با خدا غم و درد دل خود را بیان میکنم و از خدا چیزی میدانم که شما نمیدانید.»
شاید شیخ میخواست به همکاران و به زبان رمز، بگوید که فرزندانش مقصر بودهاند. اما یعقوب نبی، یا به عبارتی، اسراییل، نیز یوسف و بنیامین را تربیت کرده بود و همواره از رفتار فرزندانش نالان بود، اما او هرگز نمیتوانست به طور صریح بگوید چه بر سر یوسف آمده است. اما اگر شیخ به یقین رسیده که اشتباه از فرزندانش بوده، چرا مستقیماً این موضوع را ابراز نکند و این قضیه را پیچیده کند؟ به آن آیه متوسل نمیشود تا به نوعی شروعتش را نسبت به فرزندان خود توجیه کند و خبرنگار تلویزیون نیز یا متوجه منظور او از این آیه نشد یا مجاز به پرسش بیشتر نبود و فقط میکروفون را در دست داشت!
اگر از عکس و تصویر گریه آقای صدیقی بگذریم، خبر تکاندهندۀ فروردین سال گذشته یعنی مرگ خودخواسته کیومرث پوراحمد، کارگردان محبوب سینما ایران نیز بود. او که به طور همیشگی لبخند بر لب داشت، دیگر در دسترس نبود و خبر خودکشی او مانند پتکی بر سر همگان فرود آمد و از آنجا که در بخش «یاد رفتگان سال گذشته» نیز جداگانه به او پرداخته شده، به این نکته بسنده میکنیم.
در فروردین ۱۴۰۲، همچنین شاهد استعفای اجباری و به عبارتی برکناری جواد ساداتینژاد، وزیر جهاد کشاورزی و یکی از کلیدیترین افراد تیم اقتصادی دولت ابراهیم رییسی بودیم. این خبر، پسا چند ماه تفسیر گردید، به ویژه هنگامی که ماجرای فساد چای دبش افشا شد. اگرچه مشخص نبود که نقش این وزارتخانه یا شخص او در این ماجرا به چه مقدار بوده، باز هم باید به شیخ ارج نهاد که او پیشاپیش از فرزندان خود گلایه کرده بود در شرایطی که وزیر معزول هیچ توضیحی ارائه نکرد و یا شاید به دلایلی مانند رئیس سازمان سینمایی دولت که متوجه آیات و احادیث نشده بود، خجالت کشیده و از پاسخگویی پرهیز کرد.
موضوع برکناری مقامات اقتصادی در آغاز سال ۱۴۰۲ تنها محدود به وزارت جهاد کشاورزی نبود و در روز سهشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۲، عزل دو مقام ارشد دیگر دولت ابراهیم رییسی (رئیس سازمان برنامه و بودجه و مدیرعامل صندوق نوآوری) نیز به صورت قابل توجهی مطرح گردید. اما به جای توضیح درباره دلایل این تغییرات، فقط به این نکته اشاره شد که ارزیابیها چنین اقتضا میکرده و ترمیم لازم بود، شبیه به تعویض بازیکنان در فوتبال و ما نیز به شوخی گفتیم که شاید بازیکن پیش از به میدان رفتن چای دبش خورده بود!
مسعود میرکاظمی، رئیس سازمان برنامه و بودجه، تنها یک روز بعد از آن برکناری، تهدید کرده بود که وزیران دولت روحانی را افشاگری خواهد کرد. جالب اینجاست که او رئیس سازمانی شده بود که رئیس پیشین آن (احمدینژاد) آن را تعطیل کرده بود.
چهره اصلی دومینوی عزل، اما همان وزیر جهاد کشاورزی بود که قول داده بود به اقتدار غذایی در خاورمیانه دست یابیم و اکنون به نظر میرسد خود نیز در میانه یک پروندهساز قرار گرفته است. او وعده داده بود که در طی چهار سال تمام زمینهای کشاورزی سند خواهند داشت و جشن آن را برگزار میکند، اما در کمتر از دو سال خود برکنار شد و چطور ممکن است در پایان چهار سال چنین جشنها را برگزار کند!
از دیگر جملات حکیمانه وی این بود که کشاورزی اقتصادی است، نه فقط معیشت و تجارت (که به همین دلیل شاید بانک کشاورزی به عنوان یک بانک تجاری فعالیت میکند!).
این ادعای اقتدار غذایی چه در ایران و چه در خاورمیانه از دیدگاه بسیاری از تحلیلگران، غیرواقعی به نظر میرسید، چرا که بزرگترین چالش ایران، مشکل آب است و ادعای اقتدار غذایی در واقع، معادل خودکفایی کشاورزی است که در طی این چند دهه موجب بحرانهای آبی شده و بر سرزمین ما آثاری مخرب گذاشته است؛ به گونهای که در سرزمینی با ۳۰۰ روز آفتابی، آبها را در پشت سدها حبس کردهایم و سپس برای آباد کردن زمینهای کشاورزی به آنها ارایه میدهیم، نتیجه چه میشود؟ تبخیر آب در پشت سدها و کاهش سفرههای زیرزمینی و در حالی که میدانیم ۹۰ درصد آب در بخش کشاورزی هدر میرود، از مصرفکنندگان خانگی در خواست صرفهجویی داریم.
با وجود اینکه دلایل برکناری ساداتینژاد از وزارت جهاد کشاورزی به تورمهای جهانی، افزایش قیمتها پس از جنگ اوکراین و رکود ناشی از بحران کرونا ارتباط داده شده است، اما در آن زمان این پرسش مطرح بود که اگر این موارد وجود داشته باشد، سازنده عدم موفقیتهای او نبوده است و چند ماه بعد حدسهای دیگری مطرح شد.
این وزیر معزول که در سال وقوع انقلاب تنها ۶ سال داشت، لیسانس خود را از دانشگاه ساری و فوقلیسانس خود را از دانشگاه تربیت مدرس اخذ کرده و سپس به مسکو رفت. احتمالاً او اولین وزیر در جمهوری اسلامی بود که مدرک خود را از دانشگاه دولتی مسکو دریافت کرده و به معنای واقعی، نماد عملی نگاه به شرق در دولت ابراهیم رییسی محسوب میشد.
سایر وزرایی که از قطار دولت کنار رفتند نیز شامل یوسف نوری، وزیر آموزش و پرورش بودند که مسئولیت تأخیر در پرداخت حقوق فرهنگیان و رتبهبندی معلمان به گردن او افتاد و پس از چند ماه به رضامراد صحرایی واگذار گردید.
تقریباً ۵۰ سال پیش، هنگامی که در یک مسابقه فوتبال میان ایران و استرالیا، یکی از بازیکنان به دلیل عدم کیفیت از میدان خارج و بازیکن دیگری به جای او وارد میشد، گزارشگر بازی – مانوک خدابخشیان – این تعویض را با جمله «تعویض صفر با صفر» توصیف کرد. ورود مراد صحرایی به عرصۀ کابینه به جای یوسف نوری نیز یادآور همان گزارش است.
