در تاریخ ۲۶ مهرماه، یادآور شهادت مردی بزرگ و پرافتخار از سرداران سپاه اسلام است که در اثر یک انفجار انتحاری به همراه جمعی از فرماندهان سپاه و عشایر بلوچستان جان خود را از دست داد. عامل این اقدام انتحاری، «عبدالواحد محمدزاده»، یکی از اعضای جنبش مقاومت ملی ایران معرفی شده است.
، سرلشکر سید یحیی رحیم صفوی، دستیار و مشاور عالی فرماندهی کل قوا بیان میکند: شهید شوشتری به عنوان یک الگوی شایسته در زمینه ایمان، دلیری، خردمندی، وفاداری به اسلام و زندگی در کنار مردم برای جوانان دیروز، امروز و فردای کشورمان شناخته میشود. باور دارم که سردار شوشتری نمونهای از روحیه جهادی و صبر و استقامت در مسیر خداوند است.
در چهارمین دهه از انقلاب، ملت ما با عزمی جهادی، صبوری و عقلانیت میتوانند نظام و کشور خود را حفظ کنند. شهید شوشتری به خدمت به اسلام و کمک به مردم محروم سیستان و بلوچستان علاقه زیادی داشت. او فرزندان بلوچ سیستانی را مانند فرزندان خود در آغوش میگرفت و بنیادی مهربان، دلسوز و مردمی بود. سپاه پاسداران جان یک فرمانده مومن، شجاع و قهار را در راستای آسایش و امنیت و خدمت آزادگان سیستان و بلوچستان به قربانگاه عشق الهی فرستاد.
من برای نخستین بار شهید شوشتری را در اواخر سال ۵۸ و اوایل سال ۵۹ در جنگ کردستان ملاقات نمودم. اولین چیزی که در نگاه اول توجه مرا جلب کرد قد بلند و قامت محکم و با پرصلابت او بود. در مسیرهای سنندج، پاسداران خراسان، نظیر شهید شوشتری، بسیار فداکاری کردند و او در دوران سخت اوایل انقلاب، شجاعت و رهبری خاصی از خود نشان داد.
عملیات موفق نخست در زمان بنیصدر
شهید شوشتری فردی هوشمند، محتاط و دوراندیش بود. با شروع جنگ تحمیلی، گروههای زیادی از خراسان به جبهههای جنوب منتقل شدند و شهید رستمی فرماندهی آنها را بر عهده داشت. نخستین عملیاتی که این نیروها در آن شرکت کردند، عملیات تصرف «ارتفاعات اللهاکبر» در شمال شهر بستان بود که در آنجا درخشیدند و این عملیات به عنوان تنها موفقیت دوران بنیصدر شناخته میشود. در این عملیات، پاسداران و بسیجیها میدان مین را خنثی کرده و خط مقدم را شکسته بودند و نیروهای خراسان به همراه شهید شوشتری در انجام آن عملکرد فوقالعادهای داشتند.
عملیاتهایی نظیر فتحالمبین، الی بیت المقدس، رمضان و کربلای ۵ از جمله عملیاتهایی بود که شهید شوشتری در آنها نقش داشت. در آن زمان، او هم فرمانده سردار قاآنی و هم سردار قالیباف بود. در عملیاتهای بزرگ مانند رمضان و کربلای ۵، موفقیت چشمگیری داشت. در عملیات کربلای ۵ در سال ۶۵، ما سه قرارگاه داشتیم که سردار شوشتری جانشین قرارگاه نجف بود و این قرارگاه بیشترین بار مسئولیت را به دوش کشید و سردار محمدزاده که در کنار او شهید شد، فرمانده یکی از گردانها بود. در آن عملیات که به عنوان یکی از پیچیدهترین و دشوارترین عملیاتهای دفاع مقدس به شمار میآمد، سردار شوشتری فرماندهای به تمام معنا بود که در اوج سختیها هیچگونه تزلزلی در تصمیمگیری نداشت.
مظهر جانفشانی و ایمان
شهید شوشتری نمودگاری از ایمان، سکون و شجاعت بود. او هیچ ترسی از شهادت نداشت و بیش از هفت بار مجروح گردید و پس از جنگ نیز آرامش نداشت. او ۳۰ سال از عمر خود را به کشور، اسلام و نظام اختصاص داد. او در گفتگوهایش بسیار مختصر و عمیق بود و حتی پیش از آغاز عملیات میتوانست نتیجهها را پیشبینی کند. تفکر و تجربیات عملیاتی او، وی را به فرماندهای باتجربه، عاقل و دوراندیش مبدل ساخته و همواره برای حفظ جان رزمندگان تلاش میکرد.
سردار شوشتری شخصی بسیار خوشاخلاق، مردمدار و انسانی عاطفی و اهل دعا و عبادت شبانه بود. او فردی پاک و پاکیزه به شمار میرفت و روزهای متمادی با خدا حساب و کتابش را تسویه کرده بود. او ولایتمدار بود و عشق به امام و مقام رهبری در وجودش وجود داشت. زمانی که در شهر مشهد فتنهای به وقوع پیوست، سردار شوشتری در مدت کوتاهی امنیت را در آن منطقه برقرار کرد. او انسانی وفادار به سپاه و ارزشها بوده و جان خود را در راه عقاید و باورهایش فدای کرد.
سرلشکر محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام که در زمان جنگ مسئولیت فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده داشت در خصوص دلیرمردی شهید شوشتری روایتهایی دارد:
مشارکت شهید شوشتری در وقایع کردستان و گنبد کاووس
در حوادث کردستان و غائله گنبد کاووس که در سالهای ۵۸ و ۵۹ روی داد، شهید شوشتری رزمندهای بود که کیلومترها از خانهاش دور شده و در خط مقدم انقلاب حاضر میشد تا از انقلاب و تمامیت ارضی کشورش دفاع کند و در واقع اوج فعالیتهای او در دوران دفاع مقدس نمایان شد.
با آغاز جنگ، تعدادی از مردم مرزنشین پنج استان کشورمان خانه و دیار خود را ترک کردند، اما جمعیت دیگری نیز بهجای آنها در جبهه به دفاع از سرزمین خود آمدند. در اهواز، ابتدا جنگ بسیاری از مردم و دانشآموزان را وادار به ترک خانهها و مدارس کرد، ولی در آن روزها مدارس اهواز به محل تجمع رزمندگانی تبدیل شد که از دیگر استانها، از جمله خراسان، به جبههها میآمدند تا اشغالگران صدامی را از میهن ایرانیمان خارج کرده و آتشسوزیها را از خانههای مردم دور کنند.
زندگی شهید نور علی شوشتری
در چنین شرایطی، شهید شوشتری را یافتم که با جوانان خراسان در یکی از مدارس اهواز سکونت داشت. در آن زمان هنوز فرمانده سپاه نشده بودم و از شورای فرماندهی سپاه به مناطق جنوبی سفر کرده بودم و در روزهای ابتدایی جنگ، رزمندگان خراسان مستقر در چند مدرسه را ملاقات کردم. در میان آنها، فردی با قامتی بلند و چهرهای پرصلابت وجود داشت که خود را به خوبی نمایان ساخته بود و او، شهید شوشتری بود که با او آشنا شدم.
شهید شوشتری سپس به پایگاه «منتظران شهادت» که در گذشته باشگاه گلف آمریکاییها در زمان قبل از انقلاب بوده و در زمان جنگ به پایگاه منتظران شهادت تبدیل شده بود، مراجعه کرد. همچنین با او آشنا شدم و روابط ما ادامه پیدا کرد. در عملیات طریقالقدس که مدتی از فرماندهی سپاه میگذشت، ایشان به عنوان فرمانده گردان از تیپ ۲۵ کربلا در میدان حاضر شد.
مبارزه تن به تن با عراقیها
او در این نبردها موفق عمل کرده و ضمن جلوگیری از تلاشهای عبور عراقیها از پل «سابله»، توانسته بود تا مشکلات جدی را رفع کند. نیروهای ما موفق به آزادسازی شهر بستان شده بودند و عراقیها قصد داشتند تا ما را دور زده و عقبه نیروهایمان را گرفتار کنند که در این بین نبردی شدید بر روی پل سابله شکل گرفت و نقش شهید شوشتری در آن شب بسیار حیاتی بود.
در آذرماه سال ۱۳۶۰، شهید شوشتری یکی از رزمندگانی بود که در لحظات بسیار حساس و خطرناک، موفق شدند نیروهای عراقی را عقب برانند و جنگی تن به تن سخت میان رزمندگان ما و ارتش عراق بر روی پل برقرار شد. نیروهای دشمن در تلاش برای تسلط بر پل و عبور از آن بودند و ما تصمیم به حفظ آن پل گرفتیم تا دستاوردهای عملیات طریقالقدس را از دست ندهیم.
تشکیل لشکر ۵ نصر
ما بخشی از اراضی را آزاد کرده بودیم و تصرف تعداد زیادی روستا و شهرستان بستان به دست آمده بود و پل سابله، سرنوشتساز این عملیات بود. شب نبرد مهمی را شهید شوشتری گذراند. همین نقش را در عملیاتهای «فتحالمبین» و «بیتالمقدس» نیز ایفا کرده و در عملیات والفجر مقدماتی من از آقای مرتضی قربانی خواستم تا با توجه به تعداد فرماندهان و رزمندگان موجود در خراسان، یک لشکر بزرگ از این استان تشکیل دهد، چرا که این استان لیاقت تشکیل یک لشکر را داشت.
در همان ارتفاعاتی که عملیات والفجر مقدماتی انجام شده بود، آقای غزالی، فرمانده سپاه خراسان، مسئولان استان را دعوت کرده و آقای قربانی را به آنها معرفی کردم. آقای مرتضی قربانی تعدادی از فرماندهان را پیش من آورد که اکثرشان را میشناختم. گفتم که قصد دارم هسته لشکر را از میان آن سیاستمداران ایجاد کنم. آقای شوشتری یکی از آنها بود و با کمک آقایان قالیباف و قاآنی، لشکر ۵ نصر را تشکیل دادیم که در عملیاتهای والفجر ۱ و ۲ و ۳ نیز شرکت کردند. آقای شوشتری به عنوان فرمانده تیپ موسیبنجعفر منصوب شد و من حکم ایشان را صادر کردم و از فرماندهی گردان به فرماندهی تیپ ارتقاء یافت.
در عملیات والفجر ۳ که در مهران انجام شد، جنگی بسیار سخت برای آزادسازی مهران شکل گرفت. دشمن برای حفظ یک تپه در برابر ما مقاومت زیادی نشان میداد و سرهنگ جاسم از نیروهای عراقی تلاش زیادی برای مقاومت نشان میداد و زمان زیادی از نیروهای ما را به خود مشغول کرده بود.
نابلدی و شجاعت در مواجهه با عراقیها
در جریان حملاتی که برای به دست آوردن این تپه برگزار میشد، شهید شوشتری با یک گروه به بالای تپه رفت و به سنگر دشمن نفوذ کرد، ولی متوجه شد که مهمات او تمام شده است. در این لحظه، نبرد تن به تن او با سرهنگ جاسم، پسرخاله صدام، رخ داد و با کشته شدن این سرهنگ، تپه نیز آزاد شد و عملیات مهران با موفقیت به پایان رسید.
مقابله با مشکلات و چندهچهرگی
شهید شوشتری مردی شجاع و کاربلد بود و در مبارزه با سرهنگ جاسم، نه تنها تسلیم نمیشد بلکه نیز نمیگذاشت که سربازان و اطرافیانش تسلیم گردند. زمانی که راهی پیش روی خود نیافت، او به سنگر دشمن حملهور شد تا مقاومت جاسم را بشکند. این عمل نشاندهنده شجاعت و فداکاری او بود.
در عملیات خیبر، او بیش از پیش درخشید؛ در آن زمان او فرمانده تیپ بود ولی به جانشینی لشکر نیز منصوب شده بود. با گذشت سالها، به دلیل قابلیتها و استعدادهایی که داشت، از رزمندگی به درجات بالاتر رسید و به سرعت روند ترقی او مشهود بود.
در سالهای ۶۶ و ۶۷ که او به فرماندهی قرارگاه منصوب شد، به این نتیجه رسیدیم که در صورتی که عملیات در شمال قفل شود، باید به شمال غرب ورود پیدا کنیم، اما به دلیل اهمیت جنوب، نمیتوانستیم قرارگاههای بزرگ و مشهور را به سمت شمال غرب منتقل کنیم. بنابراین باتوجه به ضرورت مدیریت نیروها بایستی قرارگاههای جدیدی تأسیس میکردیم.
پس از بررسی فرماندهان، به این نتیجه رسیدم که شهید شوشتری بهترین گزینه برای قرارگاه جدید است و او را برگزیده و به شهر بانه فرستادیم. با همکاری او قرارگاه شهید داودآبادی ایجاد شد و عملیاتهایی که از ماموت تا والفجر ۱۰ در شمال غرب اجرا شد، در واقع با فرماندهی شهید شوشتری بود. او توانسته بود امکانات و ظرفیت جدیدی برای مدیریت و فرماندهی سپاه ایجاد کند و به طوری مؤثر در تقویت نیروهای ما تعلق گرفت.
پس از پایان جنگ، به دلیل قابلیتهای فوقالعاده، او به رشد قابل توجهی دست یافت و به جانشینی نیروی زمینی سپاه منصوب گردید. قبل از آن، فرماندهی قرارگاه حمزه در شمال غرب کشور را بر عهده داشت و تأثیر زیادی در برقراری آرامش در آن منطقه داشت. این فرمانده برجسته، پس از انتخاب شهید احمد کاظمی به جانشینی خود در نیروی زمینی سپاه، فعالیتهای مؤثری انجام داد.
پس از شهادت کاظمی، زمانی که قصد شد شهید شوشتری به جنوب شرق برود و در منطقه سیستان و بلوچستان ثبات امنیتی ایجاد کند، حتی با وجود گذشت سالها از زندگیاش در کنار خانواده و مستقل شدن فرزندش و در حالی که با سن بالایی روبرو بود، به تأملی درباره این مأموریت پرداخت و سرانجام آن را پذیرفت.
او زمانی که از او درباره این تأمل پرسیده شد، گفت: «به ذهنم آمد که خانوادهام به شدت به من نیاز دارند، باید چه کنم؟» در آن لحظه، تصویر امام در برابر چشمانم ظاهر شد و دریافتم که باید این مسئولیت را به عهده گرفته و به جنوب شرق بروم…
احترام به فرماندهان
به عنوان فردی فداکار و متواضع، شهید شوشتری ویژگیهای منحصر به فردی در میان فرماندهان داشت. سن او بالاتر بود و روزهایی بود که فرماندهاش جوانتر از خودش بود، اما هرگز آن را به رخ نمیکشید و به حرفهای فرماندهان خود احترام میگذاشت و از مشاورههای آنها بهره میبرد. شهید شوشتری بسیار خونسرد، آرام و باوقار بود. او نه تنها زیرک و هوشیار بود، بلکه به خوبی میدانست چه کارهایی انجام میدهد و معمولا از ترفندهای دشمن آگاهی داشت. آرامش و تعادل در شرایط دشوار جنگ، از مهمترین ویژگیهایی بود که یک فرمانده نیاز داشت تا از چالشها برآید. زیرا اگر فرماندهای دچار سرخوردگی و وحشت شود، همه نیروهای تحت فرمان او نیز دچار ناامیدی خواهند شد.
از دیگر خصوصیات او، صبر فوق العادهاش بود. او انسانی بسیار صبور بود و در واقع صبر در برابر او به زانو در میآمد! در سالهای پایانی، مباحثی را با من درمیان میگذاشت و وقتی من از او سؤال میکردم، احساس میکردم بار زیادی را بر دوش دارد و هیچکس به جز خود و خدا از این دردها با خبر نبود.
سالهای آخر عمر او، به معنویت نیز روی آورد؛ وقتی به مشهد مقدس میرفت تا در کنار خانوادهاش باشد، به عنوان یکی از خادمان امام رضا(ع) بخشی از وقت محدود خود را صرف خدمت به آن بارگاه میکرد. اگرچه زمانی که کسی غالباً از خانواده دور باشد، به محض رسیدن به خانواده تلاش میکند بیشتر وقت خود را در کنار آنها بگذراند و در عوض به کشیک حرم نرود، ولی شهید شوشتری همچنان در کشیک حرم ثامنالحجج حاضر میشد و با عبادت در آن مکان مقدس، از لذت معنویت بهرهمند میگشت. در این سالهای آخر، بُعد معنوی وجود او به وضوح نمایان بود و همچون موجی به جلو میآمد.
در نهایت، سردار نورعلی شوشتری در صبح یکشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۸ و در خلال همایش وحدت اقوام و مذاهب سیستان و بلوچستان که با حضور عشایر بلوچ در منطقه «پیشین» برگزار شد، در اثر یک انفجار انتحاری به همراه چند نفر از فرماندهان سپاه و عشایر بلوچستان شهید گردید. عامل این عمل انتحاری «عبدالواحد محمدزاده» از اعضای جنبش مقاومت ملی ایران بود.
