دومین نشست سینما رو به آینده برگزار گردید.
و از سوی روابط عمومی برنامه، دومین نشست در زمینه «سینما رو به آینده» در روز دوشنبه ۱۸ تیرماه به همت سازمان سینمایی سوره و با حضور منوچهر شاهسواری، سیدمحمد حسینی، مهدی جوادی و بابک خواجهپاشا در سالن شهر هنر پردیس سینمایی آزادی برگزار شد.
امیر قادری، که مسئولیت میزبانی نشست را برعهده داشت، در ابتدای مراسم با خوشآمدگویی به حضار اظهار داشت: هدف ما در نشستهای «سینما رو به آینده» بررسی آینده سینما در سالیان آتی است. به نظر من، سینما در سال ۱۳۹۸ قبل از آغاز بحران کرونا به سمت تعطیلی میرفت، اما با همکاری سازمان سینمایی پیشین، دوباره مردم به سالنهای سینما بازگشتند. البته این نوع بازگشت نمیتواند تداوم داشته باشد و فقط با تکیه بر فیلمهای کمدی امکانپذیر است؛ لذا اگر به این شرایط فکر نکنیم، ممکن است به شرایط سال ۱۳۹۸ برگردیم. در حال حاضر در فضای سیاسی-اجتماعی هستیم که نیاز به تغییراتی است و فاصلههایی در جامعه ایجاد شده که باید مورد توجه قرار گیرد و ترمیم شود.
وی ادامه داد: ممکن است در نتیجه بحثهای ما، مدیری قوی به راس کار بیاید و تصمیمات مهمی اتخاذ کند. در این نشستها به موضوعاتی از قبیل پروانه ساخت، صنف و… میپردازیم. بنابراین، اولین سوال من از کارشناسان حاضر در جلسه این است که آیا میتوانیم در این شرایط، سانسور را به مردم واگذار کنیم و اجازه دهیم تا بخشی از بار آن به دوش تماشاگران بیفتد؟ آیا سینمای ایران میتواند همانند گذشته به شیوههای صنفمحور خود برگردد؟
اعضای شورای پروانه ساخت با شرایط کنونی مخالفاند
منوچهر شاهسواری، در ادامه عنوان کرد: به عنوان عضو شورای پروانه ساخت، با وضعیت موجود آن مخالفت دارم. در صورتی که چارچوب نظری روشنی درباره این مسائل نداشته باشیم، این پرسشها ما را به نتیجهای نمیرساند. اگر به مسالهای اشاره شود، برای حل آن به دانش و آگاهی نیاز داریم که فراتر از پدیدهای است. باور دارم بدون دانش مسائل حل نخواهد شد و اگر نظری درباره مسالهای بدون دانش بدهیم، به تداوم آن کمک میکنیم. برخی افراد، موقعیتها و شرایط محیطی فاقد راهحلهای ایدهآل هستند و صرفاً توجیه مساله را انجام میدهند.
وی در ادامه تصریح کرد: نه تنها مسئله پروانه ساخت، بلکه همچنین خانه سینما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سپهر عمومی فرهنگ و هنر در کشور همگی به یکدیگر مرتبطاند و نمیتوانیم چیزی را انکار کنیم و بعد از مدتی بر اساس نوستالژی همان چیز را تبلیغ کنیم. نوستالژی بازگشت به نقطهای است که بنبستهای ذهنی وجود دارد؛ یعنی زمانی که نمیتوانیم به راهحلی برسیم، به گذشته حسرت میزنیم. ما چند بار گفتهایم دیروز بهتر از امروز بوده، در حالی که در واقعیت نمیتوان گفت دیروز در همه جوانب بهتر از امروز است؛ زیرا تنها به این دلیل که دیروز به پایان رسیده، فرصت بیان آن را داریم.
شاهسواری ادامه داد: چارچوب نظری درباره فعالیتهای صنفی به خصوص در عرصه هنر، نیاز به رعایت دو نکته دارد: رابطه بین کنشگری وظیفهشناسی و دانش وظیفهشناسی و مورد دوم، حق و حقوق. با توجه به شرایط روزگار ما که نشأتگرفته از نظم روشنفکری مربوط به دهه بیست است، شرایط ما منحصر به فرد است. اصولاً ما تمایل داریم با یک سوال، تمام مشکلات جهان را حل کنیم و به طور فرهنگی تصور میکنیم که مشکلات ما با کاهش قدرت یک شخص در مدیریت حل میشود؛ بارها این کار را انجام دادهایم و هیچ نتیجهای حاصل نشده، زیرا این فرآیند است نه یک تصمیم. بنابراین، معتقدم که هرگونه نظارت باید به صورت پسینی انجام گیرد.
درباره معنای سانسور و نظارت چه میگوییم؟
وی همچنین افزود: باید به معانی واژهها برگردیم، زیرا هر واژهای در ذهن ما معانی مختلفی دارد. در سالهای اخیر، در نشستها میگویم که در دنیای دیجیتال و متحول، بسیاری از واژهها بیمعنا شدهاند و هنوز هم معتقدم. اگر اکنون درباره سانسور و نظارت صحبت میکنیم، دقیقاً درباره چه چیزی صحبت میکنیم؟ موارد دینی، ایمانی و فرامتنی نباید وارد این چارچوبها شود و باید بحثها را در محدوده انسانی پیش ببریم. باید به این واقعیت پی ببریم که طوفان تغییرات در حال وقوع است، ما به جامعهای از عاشقان حرفهای تبدیل شدهایم که در برابر باد بیسامان انسانی و فرهنگی قرار داریم. آیا نیاز است که مشکل را با رویکرد حذف و انتقام حل کنیم یا باید درک کنیم که گذشته، گذشته است؟
شاهسواری در بخش پایانی نسبت به تفاوتهای سینمای رسمی و غیررسمی اظهار داشت: تفاوتی میان سینمای رسمی و غیررسمی وجود ندارد و هر دو سینما به حساب میآیند. همه ما بر این موضوع یقین داریم که وارد عصر هوش مصنوعی شدهایم؛ پس چه چیزی را میخواهیم کنترل کنیم؟ تمامی نظامهای کنترلی، حتی سینمای کلاسیک آمریکا که میتوانستند بر تولیدات تاثیر بگذارند، در عصر کنونی محکوم به رقابت هستند، چرا که شیوههای توزیع و دسترسی به دادهها تغییر کرده است.
شاهسواری ادامه داد: در جادهای که به سمت پروانه ساخت حرکت میکنیم، نمیتوانیم با نگاه انتقادی به آن بگوییم؛ اما برای اینکه پروانه ساخت از فضایی جنگی و اتهامی به وضعیتی منطقی و مقبول تبدیل شود، نیاز داریم با هم به گفتگو بپردازیم، بدون اینکه قصد تحکم داشته باشیم. گفتوگوهایمان باید بر اساس تفاهم باشد، چرا که ماهیت گفتوگو همین است. در تمامی حوزههای نظارتی، اعم از دولتی، بخش خصوصی، سرمایه و حتی فناوری، تابعی از شرایط آینده خواهد بود که این شرایط خلاقیت را به عنوان اصل میشناسد. وقتی بر مبنای خلاقیت حاکم شویم، میتوانیم در بازار جهانی نفوذ کنیم. برای نشست در بازار جهانی، نیازمند دانش و خلاقیت هستیم.
حذف پروانه ساخت زمینهساز آنارشی است
در این نشست سیدمحمد حسینی در مورد وجود یا عدم وجود پروانه ساخت اظهار نظردهی کرد: من بر این باورم که مشکل اصلی به دیدگاه کلی ما درباره پروانه ساخت برمیگردد و نباید آن را در سینمای ایران جزو یک بخش جداگانه تلقی کنیم. وقتی که نظام استودیویی وجود نداشته باشد و کمپانیهایی برای انجام پروانه ساخت و مسئول کردن آن وجود نداشته باشد، در حالت خطرناکی به سانسور دچار میشویم. همچنین نظام آموزشی بر مبنای دانش بومی نداریم و این امر به وجود آوردن شرایط پارادوکسیکالی منجر شده است که در آن تصور میکنیم حذف یک نقطه تمام مشکلات را حل میکند. به نظر من، حذف پروانه ساخت به آنارشی و بینظمی دامن میزند، اما اگر هدف این باشد که به سمت کمپانیها برویم، اقدام مناسبی خواهد بود.
امیر قادری ادامه داد: من به تازگی متوجه شدهام که اوج و حوزه هنری در حال تلاش برای تبدیل شدن به کمپانی هستند.
حسینی تأکید کرد: من عیناً جملهای از آقای شاهسواری به یاد دارم که گفتند اگر کمپانیها مستقر شوند، مسئولیت به هیچ کس جز خودشان تعلق نخواهد داشت و ما نباید نظرات خود را تحمیل کنیم.
امیر قادری تصریح کرد: احساس مسئولیت در سینمای ایران به تازگی شکل گرفته و پیشتر سازمانهایی مانند فارابی، اوج و… هزینههای تولید فیلم را پنهان میکردند. اما خوشبختانه در جشنوارهها به وضوح قابل مشاهده است که هر فیلم متعلق به کجا میباشد و این یک پیشرفت مثبت است.
اگر کمپانی داشتیم، زینال بندری به حال خود رها میشد؟
حسینی ادامه داد: بازگرداندن مسئولیت نظارت به کمپانیها یک قدم رو به جلو برای ما بود و ما به این رویکرد حرکت کردیم و با سازمان اوج نیز درباره این موضوع گفتگو کردیم. اما وقتی نظام استودیویی و ساختار کمپانی وجود ندارد، نمیتوانیم بگوییم در کشورهای دیگر ساختاری وجود ندارد و آنها میتوانند آزادانه فیلم بسازند؛ واقعاً اینگونه نیست. نظام استودیویی و کمپانی به شدت منظم، مقتدر و هوشمند است و حتی درک میکند که فیلمی که قرار است بسازد چگونه مدیریت و نیازهای آن را برآورده کند. به همین دلیل، صیانت از داشتههای معنویاش بسیار محکمتر از حفظ منابع مادیاش است. در این سینما، قهرمان متولد میشود، اما در سینمای پس از انقلاب ایران که یکی از زایاترین سینماها در جهان بوده، کاراکترهایش را حفظ نکرده است، زیرا کمپانی به قدر و ارزش آنها پی نبرده است
