۰۹:۳۶ – ۰۲ دی ۱۴۰۳
به نظر میرسد که اتاق کنترل آمریکایی به همراهی صهیونیسم و همکاری ترکیه، با براندازی بشار اسد در تلاش است تا شکستی که در گذشته متحمل شدهاند را جبران کند و بر سوریه تسلط یابد. اما آیا این تنها پایان داستان است؟
پیداکردن یک تحلیلگر که بتواند تصویری روشن از آینده سوریه به تصویر بکشد، به شدت دشوار است، چرا که آینده این کشور در میان ابعاد متعددی از ابهام غوطهور است.
آیا آمریکا قادر خواهد بود به مقاصد خود در سوریه وعده داده شده دست یابد؟
بسیار حائز اهمیت است بدانیم که ایالات متحده پس از وقوع جنگ جهانی دوم، بارها تلاش کرده است تا با زیر پا گذاشتن رژیمهای مخالف خود در خاورمیانه اقدام کند و با توجیههای متنوعی چون مقابله با کمونیسم، رقابت با قدرتهای ژئوپلیتیک، مقابله با سلاحهای کشتار جمعی، مبارزه با تروریسم و ترویج دموکراسی از روشهای گوناگونی بهره جوید. اجرای کودتاهای نظامی، ارائه کمکهای نظامی به شکل علنی و مخفی به گروههای اپوزیسیون، تهاجم و اشغال کشورهای منطقه، حمایت هوایی از نیروهای مخالف و اعمال تحریمها، بخشی از رفتارهای مداخلهجویانه این کشور در صحنه بینالمللی به شمار میآید.
همچنین قابل ذکر است که هنگامیکه مقامات آمریکایی برای سرنگونی یک رژیم عزم جزم میکنند، با فریبکاری تمام، به اغراق درباره تهدیدات موجود پرداخته و از اصطلاحات جذاب و معروف نظیر دموکراسی، مقابله با تروریسم، حقوق بشر و … استفاده میکنند، و به وعدههای دستاوردهای قابل توجهی میپردازند و به سرعت ادعای موفقیت میکنند.
برای پاسخ دادن به این سوال که آیا آمریکا به اهداف خود در سوریه دست خواهد یافت، نظر یک متخصص باتجربه آمریکایی را جویا میشویم؛ کسی که نزدیک به سه دهه دیدهبان سیاستهای ایالات متحده در غرب آسیا بوده و در تلاش برای رسیدن به اهداف کشورش در این منطقه حساس است.
فیلیپ گوردون، هماهنگکننده پیشین کاخ سفید در امور خاورمیانه، کتابی با عنوان «شکست در بازی طولانی» نوشته است. در این کتاب، او ضمن تایید و همراستا شدن با اهداف دولتمردان آمریکایی در براندازی رژیمهای سیاسی مخالف، به نقد روشهای دستیابی به این اهداف پرداخته و آنها را ناموفق توصیف میکند.
گوردون، سیاستها و مداخلات ایالات متحده در تغییر حکومتها در عراق، لیبی، افغانستان و سوریه را مورد بررسی قرار میدهد و به سؤالاتی نظیر اینکه چرا تغییر رژیم در خاورمیانه به این اندازه دشوار است؟ چرا همیشه موضوعات پیچیدهتر از انتظارات است و چه آسیبهایی را به دنبال دارد؟ و همچنین اینکه چرا رهبران آمریکایی به این باور رسیدهاند که «میتوانیم به درستی عمل کنیم» و چرا دچار توهم میشوند که این بار متفاوت خواهد بود؟ آیا اصلاً برای سیاستی که همواره نتیجهاش شکست بوده، هیچ گزینهی واقعبینانه دیگری وجود دارد؟ پاسخ میدهد.
گوردون در پاسخ به این سوالات، ۷۰ سال تلاش ایالات متحده برای تغییر نظامهای سیاسی در غرب آسیا را مورد بررسی قرار میدهد. در انتهای کتاب، او به جمعبندی مباحث پرداخته و در بخشی از آن مینویسد:
«تلاشهای تغییر رژیم که در این کتاب به آن اشاره شده، هر یک ویژگیهای خاص خود را دارند، اما در عین حال شباهتهای قابل توجهی نیز بین آنها وجود دارد. در تمامی موارد، تلاش برای سرنگونی رژیم موجود و جایگزینی آن با یک دولت بهتر، بسیار پرهزینهتر از آن چیزی بوده است که پیشبینی شده بود؛ این تلاشها نتوانستهاند ثبات ایجاد کنند و عواقب نامطلوب و فراوانی را به دنبال داشتهاند.»
نویسنده در ادامه تصریح میکند: «با نگاهی به تمامی عملیاتهای تغییر رژیم در خاورمیانه که از سال ۱۹۵۳ به رهبری ایالات متحده آغاز شده، هیچ مورد موفقی مشاهده نمیشود؛ در این مسیر چندین شکست سهمگین تجربه شده و بهطور معمول هزینهها بیش از آن چیزی بوده که سیاستگذاران و حامیان تغییر رژیم وعده دادهاند، و عواید به ندرت قابل تحقق و نتایج همواره پیشبینینشده بودهاند.»
با توجه به آنچه این مقام سیاسی و مجری با سابقه سیاستهای آمریکایی در غرب آسیا ذکر کرده، میتوان آینده سوریه را بهعنوان مسیری چالشبرانگیز، پرهزینه و به دور از دستیابی به نتایج مثبت برای آمریکا توصیف کرد؛ آیندهای که ممکن است بار دیگر اتاق فرمان آمریکایی را دچار شگفتی و پشیمانی کند و در این میان، جوانان شجاع سوری نقش بهسزایی ایفا خواهند کرد.
منبع: همشهری
