براساس گزارشات محلی و رسمی، در جریان سیلابی که در تاریخ چهارم و پنجم مردادماه ۱۴۰۲ در منطقه «پیرکور» شهرستان سرباز رخ داد، دستکم ۱۴ جوان سوختبر بلوچ جان خود را از دست دادند.
سعید؛ یکی از سوختبران بلوچ که شاهد این واقعه غمانگیز بوده اظهار میکند: «سوختبرانی که در پیرکور دچار حادثه شدند، تمام سرمایه و زندگیشان را از دست دادهاند. برخی در این اتفاق جان و مال خود را باختند و گروهی دیگر تنها سرمایهشان را از دست داده و جان سالم به در بردند. برای کسانی که متحمل خسارات مالی شدهاند، پرداخت بدهی خودرو یک چالش جدی است که نیاز به کار طولانی و سخت دارد. شاید برخی افراد فکر کنند که سوختبران از این موضوع نفع میبرند، اما باید با وضوح به هموطنان عزیز و مسوولان محترم بگویم که سوختبران بلوچستانی، خودروهای خود را به صورت اقساطی خریداری کرده و به دلیل عدم امید و ناچاری به این شغل سخت و پرخطر روی آوردهاند.»
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
محبی، مدیرکل دفتر مدیریت بحران استانداری سیستان و بلوچستان اظهار میدارد: «بر اساس برآوردهای اولیه، بارشهای مونسون تا به امروز حدود یکهزار و ۱۰۰ میلیارد تومان به زیرساختهای بلوچستان آسیب رسانده است. بیشترین آسیبها به حوزههای راه و کشاورزی، به ویژه در شهرستانهای فنوج، قصرقند، نیکشهر، سرباز و مهرستان وارد شده است.»
سعید در ادامه میگوید: «آیا مسوولان به ارزیابی خسارات این حادثه دردناک پرداختهاند و آیا اقداماتی خداپسندانه و بشردوستانه از سوی نهادهای ملی و مردمی در این راستا انجام شده است یا در حال انجام است؟»
عبدالغفور، ۴۳ ساله، حدود ۱۰ سال پیش خودرو خود را فروخته و به شغل سوختبری مشغول است اما از آن زمان به هیچ عنوان نتوانسته خودرو جدیدی خریداری کند. او به عنوان یک راننده، مسیرهای طولانی و پرخطر را برای تأمین مایحتاج زندگی خانوادهاش طی میکند. تأمین مخارج زندگی سه خانواده بر عهده اوست. در حالی که عبدالغفور و اطرافیانش با مشکلات اقتصادی عدیدهای دست و پنجه نرم میکنند، با اندوهی عمیق میگوید: «همهتان شنیدهاید که بلوچستان به عنوان سرزمین گنجهای پنهان، همواره مورد بیمهری و بیتوجهی دولتمردان قرار گرفته و نامش با شغلهای خطرناک و پر سانحه مرتبط شده است. بلوچستان ظرفیتها و زمینههای مناسبی برای توسعه و پیشرفت دارد، اما واقعیت این است که از پتانسیلهای موجود در این سرزمین به نحو احسن استفاده نشده است.»
او ناگاه با چشمانی پر از اشک و صدایی لرزان یاد بارندگیهای موسمی دیماه ۱۳۹۸ را میکند و از حس وطنپرستی و انساندوستی سوختبران میگوید: «بیاد داشته باشیم که در روزهای سخت، دهها هزار هموطن بر اثر بارندگیهای موسمی در جنوب کشور با خسارتهای جانی و مالی مواجه شدند، سوختبران در خط مقدم برقراری امداد و کمک به مردم آسیبدیده قرار گرفتند و خودروهایشان به دلیل امدادرسانیهای بیادعا و با عشق نسبت به هموطنان آسیب دید، اما هیچ گاه از خدمت به هموطنان خود دریغ نکردند.»
موقعیت سواحل مکران میتوانست این استان را به یک قطب توسعهای در کشور تبدیل کند، اما…
مهندس علیاوسط هاشمی، استاندار پیشین سیستان و بلوچستان، میگوید: «استان سیستان و بلوچستان دارای پتانسیلها و امکانات بالقوه فراوانی است که میتواند به استان تولید ثروت تبدیل شود نه اینکه به عنوان یکی از استانهایی که تاکنون در این راستا ذینفع نشده، یاد کنیم.» البته خواسته مردم از استاندار وقت این بود که ایشان گزارشاتی از برنامههای اجرایی خود ارائه دهند، اما وضعیت کار چگونه بود، خدا داناتر است.
مردم بلوچستان باور دارند که یکی از موانع پیشرفت و توسعه استان عدم فراهم آوردن بستری مناسب برای بهرهبرداری عادلانه و منصفانه از ظرفیتها و توانمندیهای نیروهای بومی است.
استاد محمدحسن شیحکی، بازنشسته آموزشوپرورش، در این خصوص میگوید: «سهم بومیان در جذب و استخدام موقعیتهای اداری و رسمی بسیار اندک است. استفاده از برادران و خواهران بلوچ در پستهای مدیریتی استان به ندرت دیده میشود. در سطوح پایینتر، نیروهای بومی بلوچ در مرکز استان نیز محدود هستند. در استان بیش از ۸۵ اداره کل و سازمان شامل استانداری و معاونین آن وجود دارد و در این بین تقریباً ۱۲ مدیر از نخبگان بلوچ هستند.» وی به نکتهای جالب توجه اشاره میکند: «اگر مدیریت یک سازمان به یک فرد شایسته بلوچ واگذار شود، به احتمال زیاد سایر معاونان آن مدیر و سیستم نظارتی از میان افراد غیربومی انتخاب میشوند که این اقدام عملاً مانع از اتخاذ تصمیمگیریهای عادلانه و مؤثر خواهد شد.»
این فعال اجتماعی بر این باور است: «هر گاه یک مدیر بومی به مناطق دورافتاده و شهرستانها منصوب شود، هیچ نقشی در تصمیمگیری و تصمیمسازی ندارد و تنها به عنوان مدیر تشریفاتی انتخاب میشود و در کنار اعتبارات ناچیزی که به او داده میشود، باید پاسخگوی مردم باشد؛ این باعث نارضایتی و بدبینی بیشتر مردم نسبت به مدیران بومی شده است.»
استاد شیحکی در خصوص جذب و استخدام جوانان بلوچ، میگوید: «موضوع جذب و استخدام جوانان بلوچ بارها از تریبونهای مختلف، از جمله تریبون نماز جمعه مسجدمکی مطرح و پیگیری شده است، اما متأسفانه به نتیجهای نرسیدهایم.»
از این کارمند بازنشسته آموزشوپرورش در مورد درصد استخدام برادران بلوچ در نیروهای مسلح سوال میکنم: «درصد استخدامها در نیروهای نظامی و انتظامی تقریباً صفر است، به جز حدود ۷۰ نفری که در چند سال گذشته در نیروی انتظامی به استخدام درآمدند. یا به نیروهای بسیجی و تیمهای رزمی سپاه که به صورت قرارداد استخدام شدهاند، بسنده کردهاند و غیر از موارد ذکر شده خبری از جذب بلوچ در نیروهای نظامی و انتظامی نداریم.» و فراموش نکنیم که اگر جمعیت استانی و تاریخ انقلاب را تقسیم کنیم، نتیجهای به غیر از آنچه استاد میگوید نمیرسد؛ منفی صفر را در استخدام نیروهای مسلح مشاهده میکنیم.
ترکتحصیل یکی از اصلیترین دلایل روی آوردن بسیاری از جوانان بلوچ به شغل سوختبری است. معمولاً جوانانی که در تأمین مخارج زندگی خود با مشکل مواجه میشوند، ترکتحصیل کرده و به شغلهای پرخطر و با ریسک بالا روی میآورند. در مناطق سرباز و راسک؛ منطقهای که حادثه تلخ «سیل پیرکور» در آن رخ داده، بیش از ۴۰ درصد معلمان «سربازمعلم» و از نیروهای «خرید خدمات» میباشند. کیفیت آموزش در این مناطق به شدت پایین است و نرخ ترکتحصیل در دوره «متوسطه» در این مناطق بسیار بالا است. اما هنوز هیچکس با نگاه تحقیقی به این مساله نپرداخته است.
معضل بیکاری؛ طبق آمارهای سال ۱۴۰۱، نرخ بیکاری در سیستان و بلوچستان ۴۰ درصد اعلام شده است، اما شواهد و قراین نشان میدهد که نرخ بیکاری بیشتر از این است. نرخ بیسوادی بر اساس آمارهای سال گذشته حدود ۱۶ درصد بوده است. البته سرپرست آموزشوپرورش استان به رشد ۸ درصدی در یک سال اشاره کرده که نیاز به شفافسازی دارد. علیاوسط هاشمی بر لزوم توجه به جایگاه واقعی مردم بلوچستان تأکید دارد: «با توجه به ظرفیتها و قابلیتهای فراوانی که در این استان وجود دارد و مردمانی خونگرم و مهربان، بنابراین شایسته است که شأن و جایگاه این استان متناسب با مردمش باشد.»
یاسین؛ دانشجوی رشته حقوق، سالهاست در پارهوقت مشغول کسب و کار است، اما به دلیل عدم توانایی مالی تاکنون موفق به ازدواج نشده است. او بر این باور است که تبعیض و سوءمدیریت باعث شده که مردم استان به شغلهای پرخطر و حادثهساز مانند سوختبری و کولبری روی آورند.
یاسین تأکید میکند: «در واقع جوانان بلوچ با این گونه ریسکها بر لبه تیغ قدم گذاشتهاند؛ به گونهای که در اغلب روزهای هفته خودروهای سوختبران دچار حوادث میشوند و وقایعی چون تصادف، گلولهباران، بلایای طبیعی و … جان آنان را تهدید میکند. متأسفانه صدها جوان در اینگونه حوادث جان خود را از دست دادهاند و خانوادههای بسیاری بیسرپرست شدهاند. از سوی دیگر، سیل و بارندگی، پازل این مصایب را کامل میکند. حادثه سیل ناشی از بارندگیهای موسمی در منطقه پیرکور سرباز نمایانگر این حقیقت است.»
عبدالغفور در مصاحبهاش به ضرورت توجه مقامات استانی و کشوری به مشکلات مردم بلوچستان تأکید میکند. او ادامه میدهد: «آشفتگی و ناتوانی جوانان بااستعداد و باهوش بلوچستانی در پیدا کردن شغلهای امن، نشاندهنده مشکلات جدی آنها در راستای تحقق خواستههای مشروعشان است. حوادث دردناک و خانمانسوز بلوچستان برای مردم این منطقه آشناست. در جمهوری اسلامی و در دوران حکومتهای پیشین، قوم تاریخی و شایسته بلوچ همواره با انواع مشکلات اقتصادی و سیاسی مواجه شد و تاکنون به جایگاه واقعی خود نرسیده است.»
انتظار عجیبی در ذهنم شکل گرفت که از تحریر آن قلم به غیرت آمده و خود را ملزم به نگارش میکند و میگوید: بادا باد! هر آنچه خواسته باشد، باید رخ دهد!
از سیاهی که رنگی فراتر نیست، بگذاریم که بگردیم و با اشکهای دردآلود بنویسیم که کجایند مدعیان انسانیت! مردم بلوچستان به کمک و امداد شما نیاز دارند.
اگر اکنون به حال دلم نرسی، ترسم این است که دیگر هرگز سیمای پُردردم را نخواهی دید!
