این دفتر شعری که پنجاه سال پس از تحویل به ناشر بالاخره منتشر شده، متعلق به شاعری است که کار شعر را کنار گذاشته و به گفته گردآورنده آن، این شاعر جسور مربوط به دهه ۱۳۴۰ است و به نوعی حلقه مفقودهای در جنبش ادبی “موج نو” به شمار میرود.
دفتر شعر این شاعر، با جلدی مشکی، سالها در قفسه انتشارات مروارید گرد و غبار گرفته و هیچ نشانهای از هویت شاعر در آن وجود ندارد. عنوان “مروا – برگی و ستاره” در آغاز دفتر آمده و صفحه بعد نیز مقدمهای از فریدون رهنما قرار دارد که متاسفانه ناپدید شده است. در حقیقت، “مروا” تنها سرنخی است که از صاحب دفتر باقی مانده، نه تاریخی دارد و نه نام خانوادگی، و هیچکس به سراغ آن نیامده است.
کامیار عابدی، گردآورنده این مجموعه بیان میکند که ناشر دفتر را به او داده و از او خواسته تا مشخص کند که “مروا” کیست؟ ماجرا از همین جا آغاز میشود و در نهایت این کتاب، پس از حدود نیم قرن به دنیا میآید. در ادامه، پای صحبتهای کامیار عابدی نشستهایم تا درباره داستان این کتاب و شعرهای مروا و سالهایی که او در آن شعرسرایی میکرد، بشنویم.
گفتوگوی مفصل ایسنا با کامیار عابدی در مورد شعر “موج نو” و شاعری که در آن گم شده است، را در ادامه مطالعه کنید:
کسانی که جزو “موج نو” بودند
طبق مقدمه، این مجموعه، نخستین و احتمالاً آخرین تجربۀ شاعرانه مروا نبیلی به حساب میآید. شما او را جزو شاعران “موج نو” تقسیمبندی کردهاید. از جریان شعری دهه ۱۳۴۰ و شاعرانی که پژواک اتفاقات سیاسی و اجتماعی دهه ۱۳۳۰ را پشت سر گذاشتند و به دنبال نوآوری بودند، برای ما بگویید. آیا در شعرهایشان نوعی بیاعتنایی به مسائل سیاسی وجود دارد؟
از اواخر دهه ۱۳۳۰ و اوایل دهه ۱۳۴۰، نسل جوانی در شعر به ظهور رسید که چندان به مضامین نیمایی علاقمند نبودند، نه به خود نیما و نه به شاگردانش مثل اخوان ثالث و احمد شاملو. این گروه جوان بیشتر تحت تأثیر ادبیات جهانی بودند که به فارسی ترجمه میشد. تعداد این شاعران به قدری محدود بود که تقریباً به انگشت شمار میرسید.
این نویسندگان که نه تنها به شعر نیمایی تعلق خاطر نداشتند، همچنین از فضای شعری سیاسی رضایت چندانی نداشتند و به سمت شعر غیرسیاسی تمایل نشان میدادند؛ شعری فردیتر و درونگرا. بسیاری از آنها به شعر منثور یا نثر شاعرانه تمایل داشتند و آثار آنها به وضوح تحت تأثیر شعرهای ترجمهشده از اروپا قرار داشت. امریکا در شعر این گروه نمایانتر از گذشته بود.
این گروه از اوایل دهه ۱۳۴۰ تا اواخر این دهه به انتشار آثارشان ادامه دادند و معمولاً مورد توجه شاعران نیمایی قبل از خود قرار نمیگرفتند، اما افرادی چون فریدون رهنما بر آن بودند تا آنها را حمایت کنند و احتمالاً همین فریدون رهنما بود که واژه “موج نو” را برای توصیف آنها به کار برد، چون احساس میکرد که آنها در حال ورود به شعر هستند و به نظر میرسید این تعبیر را از موج نو فیلمسازان فرانسوی به عاریت گرفته بود.
احمدرضا احمدی، هوشنگ چالنگی، بیژن الهی، پرویز اسلامپور، محمدرضا اصلانی، بهرام اردبیلی، محمود شجاعی و چند نفر دیگر از چهرههای شناختهشده این نسل بودند که اشعار خود را در مجلات و جُنگهای شعری مطرح میکردند و برخی نیز آثاری منتشر کرده بودند. احمدرضا احمدی بیشترین تأثیر را در این دوره به عنوان شاعری از موج نو به جا گذاشت. او در دهه ۱۳۴۰، چندین دفتر شعر منتشر کرد و بهویژه نوع تصویرسازی و زبان او در این دوره مورد توجه قرار گرفت.
به جز یک یا دو نفر از شاعران این گروه، بیشتر آنها تنها به شعر بسنده نکرده و به سوی زمینههای سینما، عرفان و ترجمه شعر گرایش پیدا کردند. به عنوان مثال، محمدرضا اصلانی به سینما رو آورده و بیژن الهی به عرفان و ترجمه و بازنگری شعر جهان پرداخته و بهرام اردبیلی شعر را کنار گذاشت و آن را بیفایده و بیثمر دانسته است. محمود شجاعی نیز به خانقاه رفت و شعر را کنار گذاشت و به ندرت به سراغ آن رفت. به این ترتیب، فعالیتهای آنها فقط به شعر محدود نشد و در آثارشان به چنین وضعیتی برمیخوردیم.
بیژن الهی یکی از شخصیتهای اصلی این گروه بود؛ به واسطه زندگیاش در خانهای قدیمی، باعث شد افرادی از شهرستانها به او سر بزنند و او تبدیل به شخصیت محوری برای عدهای از همنسلانش شود. با گذر زمان، دیگر شاعران به این گروه ملحق شدند و در نیمه دوم دهه ۱۳۴۰، تعداد شاعران “موج نو” ممکن است افزایش پیدا کرده باشد و لذا گروه کوچکتری با عنوان “شعر دیگر” ایجاد کردند که دو مجموعه شعر نیز منتشر کردند.
این شاعران در ابتدا به شعر و ادبیات خارجی متمایل بودند و هر چه پیش رفتند، به سوی عرفان گرایش بیشتری پیدا کردند و به شعر عرفانی توجه داشتند. این مسئله در آثار بیژن الهی به وضوح مشهود است؛ او به متون عرفانی و شعر جهانی پرداخته و سعی کرد هر دو را به گونهای با هم پیش ببرد؛ گرچه تسلطش بیشتر بر شعر جهان بود.
آیا این درونگرایی و فردگرایی باعث رویکرد به عرفان شد یا دلایل دیگری در کار بود؟
احتمالاً یکی از دلایلش همین بوده است. دیگر دلیل این رویکرد، فقدان ذهنیت سیاسی در اغلب آنها بوده، به ویژه در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ که جامعه ایرانی و جهانی اوج ذهنیتهای سیاسی را تجربه میکرد. به همین دلیل، وقتی که پاسخ چندانی از مخاطب دریافت نمیکردند، به تدریج درونگرا شده و به سمت عرفان گرایش پیدا کردند.
آیا این امر بر کنارهگیری از شعر نیز اثر گذاشت؟
بله، عدهای از شاعران شعر را کنار گذاشتند و به سمت عرفان رفتند؛ البته برخی به طور کامل، مثل اسلامپور که تعداد اشعارش بسیار محدود است، یا محمود شجاعی که شعر را به معنای واقعی کلمه کنار گذاشت و آن را بیفایده میدانست. اشعار بیژن الهی هم معمولاً در دهه ۱۳۵۰ منتشر میشد و پس از آن او به سمت بازسرایی شعر جهانی سوق پیدا کرد. در واقع فقدان مخاطب و پاسخ نگرفتن از جامعهای که به شدت سیاسی بود، در این زمینه تأثیر بسزایی داشته است.
شاعران ناشناختهای که کمتر شناخته شدند
آیا این مسائل بر محدود بودن این گروه تأثیر گذاشته است؟
هر شاعری تمایل دارد مخاطبی داشته باشد، اما وقتی شما واکنشی از جامعه نمیگیرید به دلیل فضای گفتمانی سیاسی و چپگرا، به ناچار به دنیای خاص خود پناه میبرید. به همین دلیل، همانطور که جامعه با شما قطع رابطه میکند، شما نیز با جامعه رابطهتان را قطع کرده و به انزوا میروید. به نظر میرسد که رفتار شاعران موج نو به همین شکل بوده است.
این شاعران در دو دهه اخیر آرامآرام شناخته شدند، تا دهه ۱۳۷۰ آثار آنها در حاشیه و ناشناخته باقیمانده بود؛ زیرا در آن زمان ما در حال مرور جریانهای شعری دهههای ۴۰ و ۵۰ بودیم. در دو دهه اخیر، با آرام شدن فضای سیاسی و اجتماعی و فروپاشی شوروی، جامعه به دنبال شناسایی آن افرادی بود که در آن زمان اظهار نظر کرده بودند، اما آثارشان به طور محدود منتشر شده و خیلی در محافل ادبی شرکت نداشتند. نامهایی مانند بیژن الهی، هوشنگ چالنگی و پرویز اسلامپور در این دوره شناخته شده و آثارشان در دسترس مخاطبان قرار گرفت و مقالاتی نیز درباره آنها نوشته شد. حتی برخی از افرادی که در همین نسل بودند به دلیل سن و سال در گذشتههای اخیر فوت کردند.
این شاعران، واقعاً دیر شناخته شدند.
بله، واقعاً در سالهای پایانی عمرشان بود که تازه مورد توجه قرار گرفتند.
زمانی که از برجستهترین اعضای این گروه نام میبرید، همه آنها مرد هستند.
بله، تعداد شاعران زن در این میان محدود است.
مروا نبیلی؛ شاعری متاثر از سهراب سپهری و فریدون رهنما
میتوانید درباره مروا نبیلی بگویید که چرا در آن زمان به این دستهبندیها تعلق نگرفته است؟
مروا نبیلی جزو شاعرانی است که در دورههای ابتدایی این مجموعه قرار میگیرد. با این حال، نکته جالب این است که در چند باری که با او تلفنی صحبت کردم، هیچکدام از شاعران آن دوره را جز احمدرضا احمدی به یاد نمیآورد.
این امر ممکن است به دلیل این باشد که او در دورهای به شعر توجه کرده که هنوز موج نو به حد کافی شکل نگرفته بود و فعالیتهای شعری مروا نبیلی در آغازین روزهای شعر موج نو صورت میگرفت.
نکته دیگر اینکه نبیلی از منظر شعر، ادبیات و هنر تحت تأثیر مستقیم سهراب سپهری و فریدون رهنما بود؛ چرا که این دو در دانشکده هنرهای تزئینی به عنوان استادان او حضور داشتند. نبیلی، یکی از دانشجویان نخستین این دانشکده بود. همچنین گلی امامی که مترجم معروفی است نیز در این دانشکده تحصیل کرده و او در نهایت به ما کمک کرد تا خانم نبیلی را بیابیم. در تماسی که با خانم امامی داشتم، به صورت تصادفی مروا نبیلی را به یاد آورد که اوایل دهه 1340 از دانشجویان این دانشکده بوده و به یاد دارد که اسم شناسنامهایاش مارتا بوده است نه مروا.
خانم نبیلی ارتباط بیشتری با سهراب سپهری و فریدون رهنما داشته؛ از نظر سینما، او با فریدون رهنما ارتباط داشته و در زمینه شعر و نقاشی به سهراب سپهری نزدیکتر بوده است. رابطهاش با دیگر اعضای موج نو خیلی کمرنگ بوده و تنها با احمدرضا احمدی آشنایی داشته است. احمدرضا احمدی سالها قبل در یکی از مصاحبههایش از مروا یاد کرده بود.
شعر مروا چه ویژگیهایی دارد؟
نکتۀ قابل توجه در سبک شعری مروا نبیلی این است که او با وجود داشتن تصاویری نو در شعرهایش و تفاوت زبانی با شاعران نیمایی، به شاعران موج نو نزدیک است. یکی از منابع اصلی شعر او، تداوم شعر سهراب سپهری در “آوار آفتاب” است. مروا نبیلی زمانی با سهراب سپهری آشنا شده که هنوز به آثار معروفش مانند “صدای پای آب” و “حجم سبز” دست نیافته بود. یعنی دورانی که سهراب سپهری، سهراب “شرق اندوه” و “آوار آفتاب” بود، تأثیر شعرهای این دوره بر آثار مروا کاملاً پیداست، هرچند که او نیز نوآوریهایی در شعر خود انجام داده است، اما از نظر زبانی، شعرهای او شبیه به شعرهای سپهری در دهه ۱۳۳۰ میباشد.
تفاوتهای شعر مروا نبیلی با شاعران “موج نو” از جمله احمدرضا احمدی چیست؟
شعرهای احمدرضا احمدی بهطور قابل ملاحظهای سوررئالیستیتر است. آثار اولیه او در دهه ۱۳۴۰ بیشتر به این جنبش تعلق دارد، در حالی که شعرهای مروا کمتر به سوررئالیسم میپردازد و در عین حال در برخی از آنها جنبههای فمینیستی نیز وجود دارد که او را از دیگر شاعران “موج نو” متمایز میکند.
با این وجود، از آنجایی که مروا نبیلی در کل به عنوان یکی از شاعران موج نو شناخته میشود، دلیل این امر را میتوان در مقاله کوتاهی که فریدون رهنما در آبان ۱۳۴۳ در مجله طرفه منتشر کرده، یافت. در این شماره، فریدون رهنما بیژن الهی و مروا نبیلی را معرفی کرده و به جامعه ادبی توصیه میکند که به این شاعران و آثارشان توجه کنند.
این دفتر شعر چه زمانی نوشته شده است؟
به این ترتیب، آیا این دفتر شعر در اواخر دهه ۱۳۴۰ به ناشر تحویل داده شده است؟
این دفتر شعر از سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۶ یا ۱۳۴۷ نوشته شده و خانم مروا خاطرش نیست که آن را کی به فریدون رهنما داده است. اما احتمالاً در اواخر دهه ۱۳۴۰ یا اوایل ۱۳۵۰ این دفتر به رهنما تحویل داده شده است.
دلیل احتمال میزنم این است که خانم نبیلی پس از پایان تحصیلاتش در دانشکده، در فیلم “سیاوش در تخت جمشید” به کارگردانی فریدون رهنما نقش اصلی را ایفا کرده است. پس از این همکاری، رهنما از او خواسته تا با توجه به علاقهاش به سینما، برای ادامه تحصیل به اروپا برود. خانم مروا ابتدا به انگلستان رفت و پس از آن، برای ادامه تحصیل در حوزه فیلمسازی و کارگردانی به امریکا رفت و به همین دلیل، ارتباطش با ایران کمتر شد. او تا نیمه دهه ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ را بیشتر در لندن و امریکا سپری کرده و گهگاه به ایران آمد و احتمال دارد در یکی از این دیدارها، دفترش را به فریدون رهنما تحویل داده باشد تا برایش منتشر کند. مقدمهای که رهنما برای این دفتر نوشت، در کتاب “شعر دیگر” در سال ۱۳۴۷ با عنوان “مقدمهای بر دفتر شاعران جوان” منتشر شد و احتمالا در همان زمان انجام شده است.
اما در مورد زمان تحویل این دفتر به انتشارات مروارید، اطلاعی در دست نیست زیرا افرادی که در آن زمان در نشر مروارید حاضر بودند، پس از انقلاب جانشین گروه دیگری شدند. به احتمال زیاد، این دفتر درست قبل از بیمار شدن رهنما و فوت او در سال ۱۳۵۴ به انتشارات تحویل داده شده است و این دفتر همچنان باقی مانده است.
این مجموعه در دهه ۱۳۴۰ به دقت و با حوصله نگارش شده است.
شاعری که فکر میکرد دفتر شعرش گم شده
آیا خود نبیلی از وجود این دفتر ولا علم داشت؟
او فکر میکرد این دفتر گم شده است؛ زیرا فریدون رهنما عمر کوتاهی داشت و نبیلی نمیدانست که رهنما این دفتر را برای انتشار به انتشارات مروارید داده است.
صفحه اول مجموعه به نام “مروا – برگی و ستاره” نوشته شده و صفحه بعد که خالی است، حاکی از مقدمه فریدون رهنما است. بعداً به یادم آمد که همین مقدمه در “شعر دیگر” وجود داشته و مشخص شد که همان مقدمه است که در سال ۱۳۴۷ منتشر شده است.
مروا چگونه پیدا شد؟
به همین دلایل، این کتاب در آرشیو انتشارات باقی مانده بود. در سال ۱۳۹۵، بعد از بازگشتم از ژاپن با آقای حسنزاده (مدیر انتشارات مروارید) دیداری داشتم. در این زمان، به تحقیق در حوزه شعر پرداخته بودم و آقای حسنزاده که از علاقهام به این حوزه مطلع بودند، این دفتر را به من داد و گفت: “تحقیق کنید ببینید این خانم کیست؟ ما در طول سالهای گذشته هرچه جستجو کردیم، متوجه نشدیم این خانم مروا که بود؟” این اسم خاص و عجیب است. اگر در سال ۱۳۹۵ در اینترنت سرچ میکردید، مطلبی دربارهاش وجود نداشت و حتی نام خانوادگیاش را هم نمیدانستیم. بعد از مدتی به یادم آمد که دو مجموعهای که داشتم (شعر دیگر و جنگ طرفه) شعری از مروا را شامل میشد، اما نام فامیلی در آن ذکر نشده بود و تنها یک نام “مروا” به چشم میخورد.
آقای حسنزاده به من گفت دو سه سال پیش با محمدرضا اصلانی گفتوگویی داشته و او اشاره کرده بود که مروا را میشناخته است. من هم با او تماس گرفتم، ولی به خاطر فیلمبرداری در یکی از شهرستانها، یک ماه بعد توانستم او را ملاقات کنم و او تأیید کرد که مروا نبیلی یکی از همنسلان او بوده است. در مصاحبههای دیگری که با خانم گلی امامی داشتم، یادآوری کرد که نام شناسنامهایاش مارتا بود و به تدریج بالاخره “مروا نبیلی” را پیدا کردم. همچنین متوجه شدیم که پس از “سیاوش در تخت جمشید” تا زمانی که فیلم “خاک سر بهمهر” را در سال ۱۳۵۵ بسازد، بیشتر در انگلستان و آمریکا بوده و گهگاه به ایران برگشته، و در فیلم “سمکعیار” نیز با اصلانی همکاری کرده و سپس دیگر به ایران بازنگشته است.
ما در پیدا کردن تاریخ تولدش هم با مشکل روبرو شدیم زیرا مدارک ایرانیاش از بین رفته و او نیز نمیدانست که متولد ۱۳۲۰ است یا ۱۳۲۱. چند بار این تاریخ را تغییر دادیم و نهایتاً در متن ۱۳۲۱ و در پشت جلد ۱۳۲۰ قید شده است. اما به نظر میرسد که واقعاً متولد ۱۳۲۰ باشد.
برای انتشار این دفتر چند ماه از طریق ایمیل با او ارتباط داشتیم، که نوشتن به فارسی برایش مشکل بود و پاسخهایش را به انگلیسی میفرستاد. همچنین شرحی از زندگیاش به زبان انگلیسی برای ما نوشته که ما آن را ترجمه کردیم.
حدود دو سال پس از اتمام کار کتاب به خاطر مسأله شخصی انتشار کتاب به تعویق افتاد. خوشبختانه در این مدت، افرادی که به سینما علاقهمند بودند، با او صحبت کرده و تجربیات سینماییاش را ضبط کرده بودند و من این گفتگوها را در کتاب قرار دادم، زیرا اطلاعاتم در زمینه سینما محدود بود و از نظرات منتقدان و پژوهشگران در این زمینه استفاده کردم.
مروا و فروغ
در دهه ۱۳۴۰، فروغ فرخزاد هم به نوعی مشهور شده بود. آیا تأثیری از شعرهای او در اشعار نبیلی دیده میشود؟
در چند شعر از او تأثیراتی قابل مشاهده است، اما تأثیراتش کلی و نه به جزئیات محدود است. دلیل این امر این است که مروا نبیلی زمانی به شعر پرداخته که هنوز فروغ و سهراب به شخصیت ادبی واقعی خود نرسیده بودند. بنابراین تأثیراتی از سهراب و فروغ بر شعرهای نبیلی وجود دارد، اما بهصورت محدود. با این حال، تأثیر سهراب سپهری بسیار برجستهتر است؛ چرا که مروا نبیلی با سهراب سپهری دهه ۱۳۳۰ آشنا بود، اما انعکاس سهراب “حجم سبز” در شعرهای این دفتر وجود ندارد.
آیا مروا با توجه به توجه به سینما، مسیرش را مانند دیگر شاعران موج نو تغییر داده یا تجربه سینماییاش بر شعرش غلبه کرده است؟
تجربه سینمایی او بر شعرش غالب شده است. او به سینما علاقهمندی زیادی داشته و در ابتدا به سینما و شعر و نقاشی مشغول بود، اما با گذشت زمان، علاقهاش به نقاشی و شعر کاهش یافت و از ایران و زبان فارسی هم دور شد و در معرض زبان انگلیسی قرار گرفت. وی به من گفت که چند شعر به زبان انگلیسی سروده که نمیتواند پیداش کند. در مدت زمانی که در امریکا بود، دوستان ایرانی هم نداشت و شعرش به زبان انگلیسی گسترش پیدا کرده و از زبان فارسی تقریباً دور شده است.
او در سینما فعالیت کرده و وارد هالیوود شده و به ساخت فیلم و دستیار کارگردانی مشغول گردید و به کل از فضای ادبی دور شده است. در واقع، این شعرها مربوط به دوره آغازین موج نو هستند.
خواص پسند اما…
با توجه به اینکه شعرها مختص دهه ۱۳۴۰ است، آیا مخاطبان عام هم میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند یا بیشتر مناسب پژوهشهای علمی است؟
به هر دو گروه میتواند جذاب باشد. این کتاب هم برای علاقمندان تاریخ شعر جالب است و هم به عنوان شخصیتی که هم به سینما پرداخت و هم به شعر، تجربههای مروا نبیلی میتواند جذاب باشد؛ شاید بتوان گفت که او حلقه مفقودهای در شعر “موج نو” در نیمه اول دهه ۱۳۴۰ است که تا به حال از وجودش اطلاعی نداشتیم و این کتاب ما را با آن آشنا میکند.
شعرهای او نیز قابل خواندن است و اینگونه نیست که فقط تجربهگرا باشد، گرچه تجربهگری در آن مشهود است. شعرهایش برای علاقمندان به ادبیات میتواند لذتبخش باشد.
البته مخاطب عام شاید نتواند به راحتی با شعرش ارتباط برقرار کند، اما برای مخاطب خاصی که به تجربیات شعری آن دوره علاقهمند است، جذاب خواهد بود. در این زمان، ما از شعر نیمایی دور میشدیم، درحالی که شاعران نیمایی مانند شاملو، اخوان ثالث، سیاوش کسرایی و نصرت رحمانی در اوج بودند و در حال ورود به شعر منثور یا شعر سپید بودیم و خانم نبیلی هم این رویکرد را به وضوح منعکس میکند.
تفاوت دیگر خانم نبیلی با احمدرضا احمدی و دیگران در این است که برخی از شعرهایش جنبه انتقاد اجتماعی دارد و نه سیاسی، همچنین به موضوع زن بودن خود تأکید دارد، در حالی که در بسیاری از شعرهای شاعران موج نو، اغلب جنبههای شخصی و درونی مد نظر قرار گرفته و حضور زنان بهطور چشمگیری کمتر است، در حالی که در اشعار مروا نبیلی، پدیده زن در جامعه معاصر احراز اهمیت میکند و در پی بیان هویت زن جدیدی است که در جامعه به وجود میآید.
در مقدمه اشاره کردهاید که در اشعار مروا رویا بر واقعیتها غلبه دارد.
این تأثیرات عمدتاً از سهراب سپهری نشأت میگیرد. وجود رویانویسی در آثار مروا بهخصوص در بخشهایی از شعرهایش مانند یک خوابگردی است که در دنیای رویا حرکت میکند و این ممکن است به صورت کابوس نیز تجلی پیدا کند.
آیا این تجارب فردی شاعران موج نو را در اینجا بیشتر نمایان میکند؟
بله، تجربیات فردی در این آثار بیشتر از گذشته جلوهگر است. قسمتهایی نیز به جنبه زبانی اختصاص دارد و احراز هویت زنانه در برخی از آثارش مشهود است که او را از این فضا فاصله داده، اما در عین حال در بخشهای بسیاری، رویاگرایی مدار در حکم اوقات خود سهراب در “زندگی خوابها” را در بر میگیرد.
شاعری بااستعداد که سینما را دوست داشت
اگر نبیلی سراغ سینما نمیرفت، آیا او نیز همچون شاعران احمدرضا و بیژن الهی، به شاعری شناختهشده تبدیل میشد؟
پاسخ به این پرسش دشوار است، اما او بهطور قطع شاعری بااستعداد بود و اگر به فعالیتهایش ادامه میداد و در مسیرش ثابتقدم میماند، بهاحتمال زیاد به عنوان شاعر برجستهای شناخته میشد. هرچند حضور کمرنگش در ایران و گرایش تماماً به سینما و دوری از زبان فارسی، او را به شدت از این فضا دور ساخته است.
سینمای شاعرانه مروا
آیا مروا تجربه سینماییاش را در ایران داشته و شخصیت شعریاش در سینما نمود داشته است؟
بنده شاید درباره سینمای او نظر خاصی نداشته باشم، اما سینمای او با توجه به نگاهی که به بخشی از آثارش دارم، به تحسین برانگیز میرسد. در حقیقت، هم جنبه واقعگرایانه و هم جنبه شاعرانه را داراست و به نوعی تحت تأثیر سینماگران بزرگ آن دوران قرار گرفته است.
بنابراین سینمایش خاص است؟
بله، سینمای او خاص است و وجه فمینیستیاش نیز بسیار قوی است. “خاک سر بهمهر” داستان دختری روستایی است که نمیخواهد ازدواج کند و این اثر، از دیدگاه فمینیستی پیشروانهای که در دهه ۱۹۷۰ شکل گرفته، به خوبی نمایش داده شده است و به تازگی در انگلستان و کانادا به خاطر ۴۰ سالگی آن، مورد تقدیر و تشکر قرار گرفته است.
چقدر فریدون رهنما در شناساندن او در عرصه سینما و شعر تأثیرگذار بود؟
مروا نبیلی در صحبتهایش به این نکته تصریح میکند که سهراب سپهری و فریدون رهنما تأثیر زیادی بر شخصیت هنریاش گذاشتهاند؛ او درباره شعر از سهراب سپهری تأثیر پذیرفته و در سینما تحت تأثیر فریدون رهنما قرار گرفته است. البته او تصریح میکند که “این طور نبوده که رهنما به من بگوید فیلمی مشابه او بساز، بلکه او به من یاد میداد چگونه فکر کنم و چه باید بکنم و توصیه میکرد به تماشای آثار کارگردانهای فرانسوی، ژاپنی و انگلیسی بروم و رویکردهای آنها را فرا بگیرم.” رهنما گراش دموکراتیک داشت و هرگز نمیخواست شاگردانش آثارش را کپی کنند، بلکه میخواست هر یک بر اساس تفکرات خود، کار کنند.
کتاب “مروا نبیلی: شاعر و سینماگر” به تازگی از سوی کامیار عابدی با قیمت ۱۴۰ هزار تومان توسط انتشارات مروارید به بازار کتاب معرفی شده است.
