آتیلا پسیانی فردی بود که عاشق بازی و کشف ناشناختهها بود، او با اشتیاق به جستجوی طعمهای تازه و مسیرهای ناشناس میپرداخت و اکنون در حال تجربهای جدید است؛ تجربهای که دارای عطر نیستی است، هرچند برایش غیرقابل تصور میباشد.
او در دوران کودکی به واسطه شغل مادرش که بازیگر معروف تئاتر آن روزها بود، به خصوصیات صحنه و پشت صحنه تئاتر آشنایی پیدا کرد. خود او هم به طور ناگهانی پا به صحنه گذاشت. در دوران نوجوانی به گروه نمایش پیوست و به شغف خود در عرصه تئاتر تجربی ایران ادامه داد. در زمانی که تئاتر کشور هنوز به این شیوه جدید رویکردی نداشت، او با ایمان و ارادهای قوی ایستاد و با وجود تمامی ناسزاها، از میدان خارج نشد. او به راهی که انتخاب کرده بود اعتقاد داشت و به سخنان دیگران توجه نمیکرد.
عشق به بازی نه تنها او را به عنوان یک بازیگر معرفی کرد، بلکه او نام گروه خود را نیز “گروه تئاتر بازی” گذاشت که اکنون یکی از گروههای باقی مانده و تنهاست و چند سال پیش مدیریت آن را به دخترش ستاره سپرد.
آتیلا پسیانی فراتر از یک هنرمند تاثیرگذار و یک بازیگر درخشان بود. او پدری بود که همواره فرزندانش را در آغوش میگرفت. فرزندانش تنها ستاره و خسرو نبودند، او بسیاری از جوانان دیگر را نیز تحت حمایت خود قرار داد. او به عنوان پدر معنوی آنها، هم از علی اصغر دشتی، رضا گوران، همایون غنیزاده، امیررضا کوهستانی، جابر رمضانی و دیگران حمایت میکرد. آنها پشت گرم و با دلگرمی او بودند، نه فقط به خاطر اینکه گاهی در نمایشهایشان ایفای نقش میکرد یا در طراحی نور آنها همکاری داشت، بلکه او به آنها اعتماد به نفس و امید میداد. او به استعدادهای آنها اعتقاد داشت!
اگر با او آشنا باشید، میدانید که هرگز اهل گله و شکایت نبود. او همواره از هر فرصتی برای خلق فرصتهای جدید بهره میبرد و شوق بینظیری برای تجربههای نو داشت.
استعداد بزرگ او نه تنها در خلق بازیهای ماندگار و کارگردانیهای تاثیرگذار، بلکه در تواناییاش در بازی با زندگی و لذت بردن از هر لحظه نهفته بود. این لذت گاهی در عرصه سینما و تئاتر و تلویزیون و گاهی در ساخت مجسمه، سفر و حتی آشپزی و رفتن با اتوبوس بیآرتی به تئاتر شهر صورت میگرفت. او به کشورهای مختلف سفر کرده بود و بر اساس گفته خودش همیشه دلش میخواست از غذاهای آن مناطق بچشد. او هیچ گونه ترسی از ناشناختهها نداشت، اما زمانی که از غذاهای وطنی صحبت میکرد، مانند یک پسربچه پر از اشتیاق میشد؛ مانند وقتی که آخرین نمایشگاه تجسمیاش را با نام “اسباببازیهای آتیلا” به نمایش گذاشت. او در بزرگسالی نیز لذتهای ساده زندگی را به خوبی درک میکرد.
در سال ۹۸ تصمیم گرفت تا یکی از نمایشهای خاطرهانگیز خود به نام “قهوه قجری” را دوباره به صحنه بیاورد؛ نمایشی که تماشاگران نسلهای گذشته به خوبی آن را به خاطر میآوردند. در این نسخه، او نوید محمدزاده و هوتن شکیبا را برای ایفای نقش دعوت کرده بود.
زمستان سال ۹۸ سالن اصلی تئاتر شهر بعد از مدتی طولانی دوباره مملو از تماشاگران شد؛ عدهای برای یادآوری خاطرات گذشته و عدهای دیگر کنجکاو بودند تا ببینند او این بار چگونه عمل کرده است.
چند روز بعد، شیوع ویروس کرونا همه چیز را برای مدت طولانی متوقف کرد و نوشیدن قهوه قجری به زمانی دیگر موکول شد.
با فروکش کردن کرونا، سالنهای تئاتر دوباره به کار خود ادامه دادند و هنرمندان تلاش کردند تا خسارات دوران همهگیری را جبران نمایند، اما آتیلا نتوانست نمایش ناتمام خود را به پایان برساند.
او که همیشه آرزو داشت در برج طغرل تئاتر اجرا کند، نمایش “قهوه قجری” را نیمهکاره باقی گذاشت.
در یکی از جمعههای آرام و پاییزی، یکی از آن روزهایی که غروبش واهمهای به همراه داشت، اما غم این روز به غروب نرسیده، بر ما مستولی شد. هنوز غم از دست دادن فردوس کاویانی در دلهایمان تازه بود. در حالی که خبرنگاران در حال نوشتن برای او بودند، آتیلا این بار با زندگی بازی کرد؛ زندگی با تمام لذتها، رنجها و ناکامیها.
اکنون این سوال مطرح است که باید به کدامیک از فرزندانش تسلیت گفت؟ به آنهایی که هر کدام در گوشهای از جهان انتظار کشیدهاند، به آنان که به آتیلا دل خوش کرده بودند و او را در روزهای سخت مرهمی برای دلهایشان میدانستند، به آنها که دلتنگ حضور او در صحنه و اجرا هستند، به آنان که نمیتوانستند بپذیرند که آتیلا این بار یاری برای فرزندانش نداشته باشد. در حالی که او باید قهوه قجری را مینوشید.
